جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4414- تاریخ : 1397/12/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(يكشنبه)


نارضايتي از زندگي و مقابله با آن


نمادها و حكايت ها


داستانك


پاک‌کن و اصلاح اشتباهات!


سراغ ارسطو برويد!


يادداشت


يك جرعه زندگي


 نارضايتي از زندگي و مقابله با آن 

قسمت دوم و پاياني

کارها را به درستي به اتمام نمي‌رسانيد:
همه ما ايده‌هايي در سر داريم. برخي از اين ايده‌ها عالي هستند. اما برخي از آن‌ها زياد به درد نمي‌خورند.
اما مشکل هميشه با ايده‌هايي که در سر مي‌پرورانيم نيست. اگر براي انجام کاري برنامه‌ريزي کنيد اما نتوانيد آن را به درستي به پايان برسانيد مطمئن باشيد ارزشي از آن دريافت نخواهيد کرد.
شايد در ذهن شما اين تنها يک ايده باشد که هرگز به اتمام نرسيده است. اما در واقعيت مي‌تواند مشکلات زيادي برايتان ايجاد کند. فرض کنيد همين عادت را در پروژه‌هاي کاريتان هم داشته باشيد. خوب در اين شرايط چه اتفاقي مي‌افتد؟ باز هم مي‌توانيد ساده از کنارش رد شويد و سر تکان دهيد؟ انسان برده عادت‌هايي است که خودش در طول زندگي ايجاد مي‌کند.
اگر بارها تصميم گرفته‌ايد کاري انجام دهيد اما براي اتمام آن مديريت کافي نداشته‌ايد پس بايد بدانيد در حال شکل دادن و پرورش يک عادت بد در زندگيتان هستيد. بعد از اينکه احساس کرديد نمي‌توانيد هيچ کاري را به پايان راه برسانيد، در نهايت چيزي که عايدتان مي شود يک زندگي ناراحت کننده است. حالا ديگر احساس مي‌کنيد هيچ رضايتي از زندگيتان نداريد.
خوشبختانه همه ما انسان‌ها قدرت
خارق العاده‌اي در شکستن عادت‌ها داريم. عنان زندگي خودتان را به دست بگيريد و از همين امروز تلاش کنيد. به خودتان قول بدهيد که پروژه‌هاي موجود چه کوچک و چه بزرگ را سر وقت به پايان مي‌رسانيد.
زندگي اجتماعي نداريد:
انسان‌ها اجتماعي آفريده شده‌اند. به همين خاطر است که همه به زندگي اجتماعي نياز دارند تا حس رضايت و خوشحالي را تجربه نمايند.
حتي اگر دوست داريد در بيشتر موقعيت‌هاي زندگيتان تنها باشيد اما باز هم نمي‌توانيد تاثير زندگي اجتماعي را ناديده بگيريد. شايد بدون اينکه خودتان بدانيد داريد از موقعيت‌هاي اجتماعي دور مي‌شويد. شايد هم دوست نداريد با فرد ديگري در ارتباط باشيد.
خيلي‌ها هم هستند که هرگز دوست خوبي نداشته‌اند و به همين خاطر از ملاقات با افراد جديد و زندگي در جامعه واهمه دارند. در هر صورت ماهي را هر وقت از آب بگيريد تازه است. شما به حضور در جامعه نياز داريد و نمي‌توانيد اين نياز را انکار کنيد. هيچ‌کس نمي‌تواند در زندگي ايزوله شده دوام بياورد. پس از خانه بيرون بزنيد و با افراد مختلفي ارتباط برقرار
کنيد.
هدفي براي زندگي کردن نداريد:
خيلي از ماها اسير عادت‌ها و برنامه‌هاي روزمره‌مان مي‌شويم. صبح از خواب بلند مي‌شويم، صبحانه مي‌خوريم و با عجله سر کار مي‌رويم. فردا هم دقيقا همين کار را مي‌کنيم. شايد در مسير کارمان به چند نفر هم لبخند بزنيم اما در درون نيرويي اذيتمان مي‌کند. در چنين شرايطي است که اصلا احساس رضايت و خوشحالي نمي‌کنيم.
اگر هدفي براي زندگي خود نداشته باشيد قطعا علاقه‌اي هم براي بيدار شدن از خواب نخواهيد داشت. به همين خاطر است که خيلي‌ها از زندگيشان راضي نيستند و فکر مي‌کنند به چيزهايي که مي‌خواستند نرسيده‌اند.
زمان مي‌برد تا متوجه شويد حتي اوقاتي که رابطه خوبي با اعضاي خانواده و آشنايان‌تان داريد باز هم ممکن است حس رضايت نداشته باشيد چون هدفي براي خودتان ترسيم نکرده‌ايد.
اين موضوع باعث مي‌شود حس بد نارضايتي را از زندگي داشته باشيد اما بايد بدانيد که مجبور نيستيد چنين شرايطي را ادامه دهيد. هدف در مورد شما و زندگي شماست. اين شما هستيد که بايد يک هدف مهم براي ادامه زندگي داشته باشيد. هميشه مي‌توانيد جهت زندگيتان را عوض کنيد. هيچ وقت براي آغاز يک زندگي پر از رضايت دير نيست.
احساس سردي مي‌کنيد:
خيلي‌ها هستند که دور و برشان دوستان و آشنايان زيادي حضور دارند اما باز احساس تنهايي مي‌کنند. اگر فکر مي‌کنيد از زندگي‌تان دور شده‌ايد و نسبت به آن احساس سردي مي‌کنيد، بايد خوب به نشانه‌هايي که مي‌بينيد توجه کنيد. سر کار مي‌رويد، در رويدادهاي مختلف شرکت مي‌کنيد، با دوستان‌تان ملاقات داريد اما باز هم احساس تنهايي داريد.
شايد اين موضوع هم به خاطر نبود هدف در زندگي باشد اما برخي از اوقات فراموش مي‌کنيم که چرا به دنيا آمده‎ايم و چرا کارهايي را به صورت روزمره انجام مي دهيم. از خودتان بپرسيد چرا فکر مي‎کنم چنين شرايطي برايم بسيار اهميت دارد؟ آيا اين همان زندگي است که مي‌خواستم؟ آيا زماني که صبح هنگام از خواب بيدار مي‌شوم براي ادامه کار اماده هستم؟ کارها را به شيوه درستي انجام مي‌دهم؟ قبل از خوابيدن، افکار منفي را در سر مي‌پرورانم؟
به شغل، عادت‌ها و زندگي اجتماعي‌تان خوب فکر کنيد. به طورکلي زندگيتان را بررسي نماييد و سوال‌هاي بالا را از خودتان بپرسيد. پاسخ به اين سوال‌ها شما را از خواب غفلت بيدار مي‌کند.
در نهايت نکته مهمي که بايد بدانيد اين است که نارضايتي در زندگي دلايل زيادي دارد. وقتي با چنين شرايطي روبرو مي‌شويد از خودتان سوالاتي را بپرسيد و به پاسخ‌هايي که مي دهيد خوب فکر کنيد. بايد ببينيد چه چيزي باعث ايجاد چنين نارضايتي شده است. آن را تغيير دهيد.
alamto.com


 نمادها و حكايت ها 

فروهر
صورت فروهر پيري فرزانه و کاردان بوده که نشان از تجربه و آگاهي دارد و هم کنايه‌اي است به احترام به بزرگان و فراگيري از آن‌ها.
هر کدام از بال‌هاي گشوده شده سه پر دارد که نشانه همان پندارنيک، کردارنيک و گفتار نيک است و همينطور پرهاي پايين فروهر درست نقطه عکس پرهاي بالائي به نشان گفتاربد، کرداربد و پنداربد است و اصولا نماد فروهر در دو جنبه نيک و بد و خير شر و به زبان زرتشتي «سپنتامينو :خوبي» و «انگره‌مينو :بدي» است و اين پرها هم بر همين اساس کشيده شده اند. يک حلقه در ميانه بدنه فروهر نشان جان و روان و به نظر همان کارماي امروزي است که نه آغازي دارد و نه پاياني. حلقه‌اي که در يکي از دستان فروهر است اشاره به همان نيکي و يا سپنتامينو دارد و چون کمي گرايش به بالا دارد نوعي اشاره به ستايش و رفتن به سوي اهورامزدا است و در نهايت حلقه‌اي که در دست ديگر است بيشتر نشان پايبندي به قول و پيمان و به نظر برخي نشان از جوانمردي است. اين نماد يکي از مهمترين سمبل‌هاي ايران باستان مي‌باشد.


 داستانك  

نصيحت‌ها ما را محدود مي‌کنند
اين‌طور بارم آورده بودند که بترسم. از همه‌چيز. از بزرگ‌تر که مبادا بهش بر بخورد، از کوچک‌تر که مبادا دلش بشکند، از دوست که مبادا برنجد و تنهايم بگذارد، از دشمن که مبادا بر آشوبد و به سراغم بيايد.
يکي مي‌گفت: منه در ميان راز با کسي/ که جاسوس هم کاسه ديدم بسي
يکي مي‌گفت: مکن پيش ديوار غيبت بسي/ بود کز پسش گوش دارد کسي
يکي مي‌گفت: سنگ بر باده حصار مزن/ که بود از حصار سنگ آيد
و...
راحت‌تان کنم، همه‌اش نصيحت بود، همه‌اش نهي، هيچ کس هم نگفت چکار بايد کرد. يکي هم که از دستش در رفت گفت: «اي که دستت مي‌رسد کاري بکن / پيش از آن کز تو نيايد هيچ کار» و بالاخره نگفت چه کار. اين‌طور بود که هيچ‌چيز ياد نگرفتم از جمله مقاومت کردن را.
همنوايي شبانه ارکستر چوب‌ها | رضا قاسمي


 پاک‌کن و اصلاح اشتباهات! 

پاک‌کن نام مواد جامدي است که در تماس و مالش، اثر مداد روي کاغذ يا زمينه ديگر را پاک مي‌کند. اين وسيله جزء دسته لوازم‌التحرير حساب مي‌شود. جنس پاک‌کن معمولاً از پلاستيک يا رزيناژ مشتقات نفتي است. پاک‌کن در رنگها و شکل هاي متفاوتي ساخته مي‌شود.
درگذشته مردم به جاي پاک‌کن از تکه خمير نان استفاده مي‌کردند تا اينکه در سال 1770 ميلادي يک مهندس انگليسي به نام ادوارد نعيم به اشتباه از يک قطعه لاستيکي به جاي خمير نان استفاده کرد. او ديد که اين قطعه لاستيکي خيلي بهتر از نان پاک مي‌کند کم‌کم براي ساخت پاک‌کن از مواد مناسبتري استفاده شد. به اين ترتيب اولين پاک‌کن‌ها به شکل امروزي ساخته شد. بعداً لاستيکها را به صورت نرمتري ساختند تا کاغذ را پاره نکنند و اثر مداد را بهتر پاک کند.
گسترش استفاده از مداد که نسبت به قلم و مرکب راحت‌تر بود، نياز به وسيله‌اي براي اصلاح اشتباهات را ايجاد کرد. بعد از مدت‌ها ساييدن کاغذ با پارچه مرطوب که سطح کاغذ را مي‌خراشيد، فکر جايگزين بهتر منجر به ماليدن خمير نان روي نوشته‌ها شد که نتيجه بهتر و تخريب کمتري روي کاغذ داشت.
با پيدايش و گسترش کائوچو که از شيره درخت کائوچو به دست مي‌آمد، اين ماده به‌سرعت جايگزين خمير در پاک کردن اثر نوک مداد شد. وضع کلمه انگليسي rubber به معناي مالنده براي لاستيک از اين کاربرد ناشي مي‌شود.در حال حاضر علاوه بر فاکتيس که از بسياري روغنهاي گياهي به دست مي‌آيد، از انواع مواد بسياري لاستيک و پلاستيک که داراي نرمي و کشساني مناسب باشند براي ساخت پاکن استفاده مي‌شود. پاک‌کن‌هاي هنري داراي چسبندگي و توان پاک‌کنندگي بيشتر است. پاک‌کن به شکل‌هاي گوناگون مستطيل و مدور و استوانه و به صورت خميري ،نيمه سخت و دستگاه برقي نيزساخته مي‌شود.


  سراغ ارسطو برويد! 

انسان‌ها از دوران باستان وجود عواطفي نيرومند را در خودشان کشف کرده بودند: خشم، شهوت، حرص، حسادت و خيلي چيزهاي ديگر. ارسطو براي اولين‌بار به‌جاي آنکه حکم به خوبي يا بدي اين عواطف بدهد، تلاش کرد تا همه‌شان را به کار بگيرد تا نوعي «تعادل طلايي» بسازد که به فرد کمک کند تا بهترين کسي بشود که مي‌تواند.
براساس يک باور زيان‌بار اما رايج، شروع يک زندگي دوباره دنياي ما را زير و رو مي‌کند، داشتن زندگي‌اي شاد و متعادل نيازمند نظمي راهبانه يا قدرتي قهرمانانه است. زندگي و مرگ ژانر خودياري به اين شيفتگي وابسته است: بايد مانند غارنشين‌ها زندگي کنيم، کوهستان‌هاي دوردست را درنورديم، زغال داغ قورت بدهيم، از روي سنگ‌ريزه‌هاي سوزان عبور کنيم، تايرهاي بزرگ را بلند کنيم، توي گلخانه يوگا کار کنيم، در دوي ماراتون شرکت کنيم و يکديگر را مديريت کنيم. در فرهنگ ما، دورانديشي و ميانه‌روي شرافتمندانه کمتر خريدار دارد اما ارسطو نشان مي‌دهد که چرا بايد براي اين چيزها ارزش قائل باشيم.
راه ميان? کميابي هم وجود دارد؛ آنچه که يونانيان باستان آن را ادايمونيا (eudaimonia) مي‌‌ناميدند که اغلب سلامت و رفاه ترجمه مي‌شود. اين رفاه با سيري‌ناپذيري مدرن در مواجهه با کاميابي‌هاي مالي هيچ ارتباطي ندارد، بلکه يافتن هدفي است براي تحقق توانايي‌هاي بالقوه و کار روي رفتار خود تا بهترين نسخه از خودتان بشويد.
راه ارسطو کمان يک زندگي پارسامنشانه را طراحي مي‌کند، زندگي‌ که از استعداد جواني سرچشمه مي‌گيرد، با تصميمات مسئولانه و خودانديشي رشد مي‌کند، در روابط بلوغ‌يافته نمايان مي‌شود و در بازنشستگي‌ مسرت‌بخش و مرگي آرام و محترمانه پايان مي‌گيرد. ارسطو در اين ميان مي‌تواند ياري‌مان کند.ارسطو مي‌نويسد، دوستان حقيقي، عاشقان حقيقي، شهروندان حقيقي بهترين‌ها را براي يکديگر مي‌خواهند. «بهترين» چيست؟ البته شادي است، شادي به معناي پيگيري برتري يا زندگي تا بالاترين حد ظرفيت فرد.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
اگر باسوادي، زندگي‌ات را تغيير بده!
آذر فخري
در روزگاراني بسياردور، سواد فقط توانايي خواندن و نوشتن بود حالا به هر زبان و به هر الفبايي. بعدها، در قرن بيستم با سواد به کسي مي‌گفتند که بتواند از کامپيوتر استفاده کندو البته حالا فهميده‌ايم که چرا؛ ما حتي بليت سينما را هم از طريق کامپيوترمان مي‌خريم، چه برسد صدها کار ديگري که ناچاريم با کامپيوتر انجام دهيم.
اما با عبور از قرن بيستم و ورود به قرن بيست‌ويکم، دغدغه باسوادي ديگر نه خواندن و نوشتن است، نه توان کار با کامپيوتر. باسوادي در اين قرن و در هزاره سوم، يعني اين‌که ما تا چه حد توان آن‌را دايم که زندگي‌مان را تغيير دهيم و پوسته عادت‌هاي‌مان را بشکنيم، جرات تجربه‌هاي نو داشته باشيم، و از آموخته‌هاي مان چه‌طور در اصلاح روش‌هاي غلط زندگي‌مان استفاده کنيم.
حالا باسواد کسي است که مي‌داند زندگي انسان مدام به تغيير و بازهم تغيير نياز دارد. با سواد کسي است که مي‌داند آموخته‌هايش به او درتغييرات مداوم چگونه ياري خواهند کرد و او از کجا و چگونه بايد تغييرات را آغاز کند و چگونه بايد بتواند زندگي‌اش را از يک مسير خطي تکراري شده، نجات دهد و شادابي و تحرک را در روح زندگي‌اش بدمد.
چنين است که هر روز که مي‌گذرد باسوادي جنبه‌هاي پيچيده‌تري به خود مي‌گيرد و از همين‌جاست که مسئله انتخاب اصلحي که داروين مطرح کرده بود، پا پيش مي‌گذارد؛ آن کس که بهتر مي‌تواند با تغييرات پيرامونش کنار بيايد و همراه با آن تغييرات، در راه تغيير خود و شيوه زندگي‌اش گام بردارد، مي‌تواند دوام بياورد و به بقاي خود ادامه بدهد. بقا فقط با خوردن و آشاميدن و خوابيدن تضمين نمي‌شود. مسئله بقا براي انسان، پيچيده‌تر از آن است که تصورش مي‌رود. يک نگاهي به آموخته‌هاي‌مان بيندازيم و ببينيم تا چه حد و تا کجا به دردمان مي‌خورند براي تغييردادن خودمان و زندگي‌مان.


 يك جرعه زندگي  

زندگي هرکسي متفاوت است!
رفيق، زندگي را بدان‌گونه که مردمان به تو عرضه مي‌دارند مپذير. پيوسته به خود بقبولان که زندگي، زندگي تو يا ديگران، مي‌تواند زيباتر از اين باشد.
به هيچ روي آن زندگي ديگر را مپذير؛ آن زندگي آينده را که شايد تسلي‌بخشمان باشد و ياريمان دهد تا آسان‌تر به رنج‌هاي اين يک گردن نهيم.
از روزي که رفته‌رفته دريابي که مسئول بيشتر رنج‌هاي زندگي نه خدا بلکه بشر است، ديگر بدان ها تن در نخواهي داد.
مائده‌هاي زميني/آندره ژيد


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون