جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4398- تاریخ : 1397/11/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)


نشانه‌‌هاي هوش هيجاني پايين چيست؟


نمادها و حكايت ها


داستانك


فلوت بوميان آمريکا


فلسفه و جدايي ذهن و بدن


يادداشت


يك جرعه زندگي


 نشانه‌‌هاي هوش هيجاني پايين چيست؟ 

قسمت اول
70 درصد موارد، افراد با آي کيوي معمولي عملکرد بهتري نسبت به افراد نابغه دارند! اين يافته‌ي متفاوت، باور رايج «هوش بالا، عامل بي‌چون‌وچراي موفقيت است» را به چالش مي‌کشد. هوش هيجاني (EQ) حلقه‌ي گمشده‌اي است که جمله‌ي اول را توجيه مي‌کند.
سال‌ها مطالعه و تحقيق حاکي از اين است که هوش هيجاني عامل اصلي برتري افراد موفق و مشهور نسبت به ساير افراد جامعه است. ارتباط بين هوش هيجاني و موفقيت يک ارتباط قوي و مستقيم است؛ به‌طوري که ادعا مي‌شود 90 درصد افراد موفق، هوش هيجاني بالايي دارند.
هوش هيجاني در همه‌ي انسان‌ها وجود دارد، اما آشکار نيست. روش شما در مديريت رفتارهايتان، نحوه‌ي برخورد شما با شرايط پيچيده‌ي اجتماعي و تصميم‌هاي شخصي شما در حصول نتيجه‌ي دلخواه‌تان، از هوش هيجاني شما تأثير مي‌گيرند.
با وجود اهميت فراوان هوش هيجاني، ذات پنهان آن، تخمين ميزان اين قابليت و بهبود آن در افراد را کمي دشوار مي‌کند. برخي تست‌هاي معتبر براي سنجش ميزان هوش اجتماعي وجود دارند، اما متأسفانه اکثر تست‌هاي معتبر هوش هيجاني رايگان نيستند. اگر رفتارهاي زير را داريد بهتر است که آنها را کنار بگذاريد:
1.اصلا عصباني نمي‌شويد.
داشتن هوش هيجاني به معني هميشه خوب و مهربان‌بودن نيست، هوش هيجاني يعني اينکه بتوانيد به منظور دستيابي به بهترين نتيجه، مديريت احساسات خود را در دست بگيريد. گاهي شما بايد به طرف مقابل خود نشان دهيد که نگران، غمگين و آشفته هستيد.
اينکه دائم احساس واقعي خود را زير نقابي از خوشحالي و خونسردي پنهان کنيد، به هيچ عنوان صحيح و اثرگذار نيست. يکي از عادات افرادي با هوش هيجاني بالا اين است که احساسات منفي و مثبت خود را در شرايط مختلف نشان مي‌دهند.
2. به‌راحتي دچار اضطراب مي‌شويد.
وقتي احساسات خود را پنهان مي‌کنيد، اين احساسات خود را به صورت تنش، نگراني و استرس نمايان مي‌کنند.
سرکوب احساسات موجب خستگي رواني و جسمي شما مي‌شود. افزايش مهارت‌هاي هوش هيجاني به شما در کنترل اضطراب کمک مي‌کند و ياري‌تان مي‌کند قبل از وخيم‌شدن شرايط، آن را ببينيد و با آن مقابله کنيد.
افرادي که از مهارت‌هاي هوش هيجاني خود استفاده نمي‌کنند براي مديريت احساسات خود به روش‌هاي ديگر و در برخي موارد رفتارهاي پرخطر روي مي‌آورند. احتمال استرس، افسردگي، اعتياد و تمايل به خودکشي در اين افراد دوبرابر سايرين است.
3. نمي‌توانيد از خودتان دفاع کنيد.
افرادي که هوش هيجاني بالايي دارند، درعين اينکه با سايرين خوب و صميمانه برخورد مي‌کنند، اجازه نمي‌دهند که ديگران از اين برخوردها سوءاستفاده کنند و مرزهاي مشخصي در ارتباط خود با ساير افراد دارند. اين طرز رفتار، تاکتيک بسيار مناسبي است که مانع بسياري از کشمکش‌ها مي‌شود.
4. دايره‌ لغات احساسي شما محدود است.
همه‌ انسان‌ها، احساس دارند و در موقعيت‌هاي مختلف احساسات متفاوتي را تجربه مي‌کنند، اما درصد بسيار کمي از انسان‌ها مي‌توانند احساسات خود را به‌طور دقيق بيان و توصيف کنند. پژوهش‌ها نشان مي‌دهند که تنها 36 درصد افراد مي‌توانند احساسات خود را به‌طور کامل و دقيق بيان کنند.
عدم توانايي در توصيف احساسات، به‌ويژه احساساتي که کلماتي رايج براي توصيف آنها نداريم، ممکن است موجب سوءتفاهم و در نتيجه انتخاب‌هاي غيرمنطقي و رفتارهاي زيان‌بار شود.
ازآنجايي‌که افراد باهوش هيجاني بالا به خوبي احساسات خود را مي‌شناسند، توانايي مديريت، ابراز و بيان احساساسات خود را دارند.
درحالي‌که ممکن است يک فرد با هوش هيجاني معمولي از عبارت «خوب نيستم» براي توصيف احساس خود استفاده کند، افرادي با هوش هيجاني بالا به‌طور دقيق مشخص مي‌کنند که منظورشان از حال بد، «نااميدي»، «استرس» يا «ضعف» است.
هرچه کلماتي که براي توصيف حال خود استفاده مي‌کنيد دقيق‌تر باشند، آگاهي شما از وضعيت روحي و دروني‌تان بيشتر و قدرت مديريت آن احساس در شما بالاتر است.
5. خيلي زود شرايط را قضاوت مي‌کنيد، تصميم مي‌گيريد و با تعصب از فرضيه‌هاي خود دفاع مي‌کنيد.
يکي از نشانه هاي هوش هيجاني پايين در افراد اين است که آنها خيلي سريع نظر مي‌دهند و با تعصب روي نظر خود پافشاري مي‌کنند يعني از هر دستاويزي براي دفاع از نظر خود و سرکوب نظرات مخالف با نظر خود استفاده مي‌کنند. اين افراد براي دفاع از نظر خود به‌صورت زننده و افراطي بحث‌وجدل مي‌کنند.
اين رفتار يک رفتار پرخطر براي رهبر گروه محسوب مي‌شود؛ چراکه نظرات لحظه‌اي و بدون پشتوانه‌ي آنها، مي‌تواند استراتژي طولاني‌مدت يک تيم را رقم بزند. افرادي که هوش هيجاني بالايي دارند، روي ايده‌هاي اوليه‌ي خود بيشتر فکر مي‌کنند؛ چرا که مي‌دانند عکس‌العمل‌هاي اوليه از احساسات سرچشمه مي‌گيرد. اين افراد در افکار اوليه‌ي خود را در طول زمان توسعه مي‌دهند و عواقب احتمالي آنها را درنظر مي‌گيرند و نظر خود را به مؤثرترين شکل ممکن با مخاطبان خود درميان مي‌گذارند و به نظرات سايرين در رابطه با ايده‌ي خود توجه مي‌کنند.
6. نگران هستيد.
احساسات منفي که از اين نگراني ناشي مي‌شوند، دقيقا ناشي از عکس‌العمل بدن شما به استرس و اضطراب هستند. حتي فکرکردن در مورد برخي اتفاقات بدن، شما را وارد حالت رواني جنگ يا گريز مي‌کنند که شما را وادار به انتخاب يکي از اين دو حالت خواهد کرد، ايستادگي و مبارزه يا فرار از موقعيت و مشکل. اين عکس‌العمل در لحظه‌ي مواجهه با مشکل، ضروري و بجاست، اما نگراني درمورد مشکلات گذشته، براي روان و جسم شما زيا‌ن‌آور است.
محققان دانشگاه اموري دريافته‌اند که ادامه‌دادن به نگراني و استرس موجب افزايش فشار خون و بيماري‌هاي قلبي مي‌شود. ادامه‌دادن به نگراني يعني ادامه‌دادن به استرس، افراد باهوش هيجاني بالا راه دست کشيدن از نگراني را به خوبي مي‌دانند. پايان‌دادن به نگراني‌هاي بي‌مورد نه تنها موجب مي‌شود که شما احساس بهتري پيدا کنيد؛ بلکه موجب بهبود سلامتي شما نيز خواهد شد.
ادامه دارد...
منبع: chetor.com


 نمادها و حكايت ها 

ساراسواتي
ساراسواتي (آن که روان است) يا «جوهر نفس» نماد تمام فعاليت‌هاي روشنفکرانه و هنري است: يادگيري، سخنوري، شعر و موسيقي.
در تصوير بالا او با نمادهايش عود و نيلوفرآبي ديده مي‌شود.
ساراسواتي همسر برهما خداي آفرينش است: آفرينش به دانش نياز دارد.
ساراسواتي الهه‌اي قديمي است که ظاهرا سابقه‌اش به پرستش رودخانه برمي‌گردد. او را با سخنوري نيز مرتبط مي‌دانند.
1000نماد


 داستانك  

هيجان‌هاي‌مان را جدي بگيريم
هر اندازه آدمي بهتر بتواند به وقت شادماني بخندد، به وقت اندوه بگريد، براي تعيين حد و مرزها ابراز خشم کند، ومحبت را با گشودگي و بي‌قيد و شرط ببخشد و بپذيرد، به همان اندازه از رنج به دور خواهد بود.
هر چه آدمي بيشتر با لذت هستي درآميزد، نسبت به خود و ديگران بخشنده‌تر خواهد شد.
هيجان‌ها به ما کمک مي‌کنند تا رفتارمان را تنظيم کنيم؛ حالات دروني و وضعيت روابطمان را زير نظر بگيريم، يادگيري‌مان را بهتر کنيم، تصميم‌گيري‌هاي‎مان را آسان‌تر کنيم و به زندگي‌مان معنا بخشيم...!
دگرگوني زندگي‌ها/ديويد مالان


 فلوت بوميان آمريکا 

فلوت بومي‌هاي آمريکا
(Native American flute) يک نوع فلوت است که توسط يک نفر نواخته مي‌شود صداي اين نوع فلوت در مکان‌هاي بسته و نيمه باز برابر ارتعاش بسيار زياد مي‌شود.
فلوت بوميان آمريکايي در اندازه‌هاي مختلف ساخته مي‌شود.
اولين بار اين فلوت در سال 2011 ميلادي توسط هورن‌بوستل در دست باقي‌ماندن سرخ‌پوست آمريکايي مشاهده کرد و بعدها اين نوع فلوت در سازمان ميراث جهاني به نام آمريکا ثبت نام شد. اين فلوت توسط بسياري از رؤساي سرخ‌پوست آمريکايي ساخته و استفاده مي‌شود و از آن در انواع مراسم مانند مراسم ديني و جشن‌ها استفاده مي‌گردد.
فلوت بومي‌هاي آمريکا يکي‌ از سازهاي محبوب بوميان اين سرزمين است.
اين ساز داراي 2 محفظه هواست که توسط يک ديوار از هم جدا شده‌اند:
بخش اول محفظه هواي آرام
بخش دوم محفظه صدا نام دارد
تحقيقات نشان داده که نواي اين ساز داراي آثار مثبتي بر روي ريتم ضربان قلب است. از اين روز از اين فلوت در موسيقي درماني براي بهبود مشکلاتي همچون اضطراب، ترس، درد و... استفاده مي‌شود.


 فلسفه و جدايي ذهن و بدن 

آنهايي که معتقدند ذهن و بدن چيزهايي جداگانه اند و هر کدام از ما ذهني داريم و بدني، دوگانه انگار(dualist) خوانده ميشوند.کساني که عقيده دارند امور ذهني به اعتباري همان امور مادي است و ما چيزي جز گوشت و خون نيستيم و جوهرِ ذهنيِ جدايي نداريم، فيزيکاليست نام دارند.دوگانه انگاري متضمنِ اعتقاد به وجودِ جوهري غيرمادي-جوهر ذهني-است. اصحاب دوگانه انگاري نوعا بر اين عقيده اند که بدن و ذهن جواهري مجزا هستند که باهم تعامل دارند ولي جدا از هم باقي مي مانند. روندهاي ذهني، مثل تفکر، همان روندهاي مادي، مانند برانگيختگي سلول هاي مغزي ، نيستند؛ روندهاي ذهني در ذهن روي مي دهند نه در بدن. ذهن همان مغزِ فعال نيست.
دوگانه انگاريِ ذهن و بدن نگرشي است که بسياري افراد به آن قائلند، علي الخصوص کساني که به امکانِ حيات آدمي بعد از مرگ جسماني، خواه به صورتِ زندگي کردن در نوعي عالم ارواح خواه به صورت تناسخ يافتن در بدني جديد، قائلند. اين نگرشها هردو پيشاپيش فرض را بر اين مي گذارند که آدميان موجوداتِ ماديِ صرف نيستند، بلکه مهمترين جزء وجود ما ذهنِ غيرمادي يا به تعبيري که غالبا در سياق هاي ديني مي آيد نفس(soul)، است. رنه دکارت احتمالا مشهورترين کسي است که به دوگانه انگاري ذهن/بدن قائل است: اين قسم دوگانه انگاري را غالبا دوگانه انگاريِ دکارتي مي نامند. (واژه ي Cartesian/دکارتي صفتي است که از نامِ دکارت ماخوذ است).
انگيزه اي قوي براي اعتقاد آوردن به حقانيت دوگانه انگاري،دشواريِ فراروي اغلب ما در فهم اين معناست که چگونه چيزي کاملا مادي مثل مغز مي تواند الگوهاي پيچيده ي فکر و احساس را که به آن آگاهي يا شعور مي گوييم پديد آورد. چگونه چيزي کاملا مادي مي تواند اندوهگين شود يا به قدر يا ارزش تابلويي وقوف پيدا کند؟ اين قبيل پرسشها موجب ميشود که دوگانه انگاري به عنوانِ راه حلي براي مسئله ي ذهن/بدن ، باورپذيري و اعتبار اوليه اي پيدا کند. با اين حال انتقادهاي محکمي نسبت به اين نظريه بيان شده است.
الفباي فلسفه/نايجل واربرتون


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
خشمگين نشو؛ فقط به سرانگشتانت اعتماد کن!
آذر فخري
هيچ چيز به اندازه دست‎ها، بله همين دست‎هاي خودمان، نمي‎تواند تا اين حد آشنا و نيز تا اين حد غريبه باشند؛ آشنا وقتي که نوازشگرانه به سوي ديگران دراز مي‎شوند، و غريبه وقتي که آکنده از خشم درون‎مان، مشت مي‎شوند و ضربه مي‎زنند و يا پنجه مي‎شوند و زخم مي‎کنند.
اين دست‎ها، اين آشناهاي غريب و غريب‌هاي آشنا، اما اگر به طبيعت خود واگذاشته شوند، جز طراوت و مهر و عشق از سرانگشتان‌شان نخواهد تراويد؛ چرا که عشق و مهرو طروات در ذات هستي تنيده شده است و اين خشم است که غيرطبيعي و عجيب و بيگانه است.
وقتي انگشت‌ها را بر برگ گياهان و يا بر بال پرندگان و پروانه‌ها سُر مي‌دهي چه حسي در رگ‌هايت مي‌دود جز آشتي و خوشي و سرشاري؟
وقتي سرانگشتانت گونه‌هاي تازه نوزادي را لمس مي‌کند، چه حس مي‌کند جز نبض زندگي که زير پوستت مي‎تپد و تو را از اميد، از نور، از روشني و وشور لبريز مي‎کند.
مي‎بيني؟ همه اين‎ها عين زندگي است... خود زندگي با تمام ويژگي‎هاي حقيقي‎اش... و هيچ خشم و اندوه و غم و نفرت و دردي در اين‎ها نيست.
خشم، باور کن که غير طبيعي است، که ربطي به جهاني که من و تو به عنوان انسان در آن زندگي مي‎کنيم، ندارد. خشم را وقتي از کوره راه‎هاي حسرت‎ها و تنگناها و ناخوشي‎ها و ناکامي‌ها به سراغت مي‌آيد، به حريم حضورت راه نده. نگذار با توهم وجودش حس‎هاي خوب و واقعي تو را تيره و تار کند.
خشم را جدي نگير. نگاهش نکن. به خشم وقتي که مي‌تازد تا تو را در خود فروببرد، پشت کن و به سرانگشتانت خيره شو و به تمام آن چيزهاي لطيفي که مي‌توان با اين انگشتان لمس کرد و زندگي را ادامه داد. همين!


 يك جرعه زندگي  

گاهي فقط به يک دوست مي‌توان گفت!
يکي از ويژگي‌هاي دوست اين است که آن‌قدر مهربان است که در مقايسه با اکثر مردم، بخش‌هاي بيشتري از وجود ما را بهنجار مي‌داند. هنگام گفت‎وگو با مخاطبي عادي، بسياري از نظرهاي خود را به دليل بسيار زننده بودن، مأيوسانه بودن، احمقانه بودن، هوشمندانه بودن يا احساساتي بودن بيان نمي‌کنيم، ولي اين نظرها را با دوستان خود در ميان مي‌گذاريم. دوستي، توطئه‌اي کوچک است عليه آن‎چه ديگران معقول مي‌پندارند!
آلن دوباتن


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون