جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4391- تاریخ : 1397/11/11 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)


بيمارستان از نگاه بيمار


طنز


ايستگاه


شرح عكس


کاريکلماتور


 بيمارستان از نگاه بيمار 

رضا رفيع
بيمارستان در نگاه عموم مردم هميشه در صحنه جايي است که اشخاص، سالم …..ببخشيد، بيمار به آنجا وارد مي شوند و پس از مدتي بستري، سالم از آنجا خارج مي شوند. بيمارستان در حقيقت محلي است براي خوب شدن که در اين راستا بيمار شما را مي ستاند و وقتي که خوبش کرد، او را سر و مر و گنده تحويل شما مي دهد و رسيد مي گيرد.
شعار بيمارستان: قبل از تقدير، بيمار خود را به دست ما بسپاريد.ما با تمام وجود و موجودي حسابداريمان در خدمت شما هستيم. از اين که با ما همسفريد خوشحاليم.
سابقاً به اين مکان مربوطه مريضخانه هم مي گفتند.
خارجي ها نيز بدون مشورت با ما به آن هاسپيتال و دارالشفاء مي گويند که ما به آن کار نداريم. اي بسا سرخود چيزهاي ديگر هم بگويند. علي اي حال، اين همه اسم نبوده است مگر به خاطر اهميت خاص و استراتژيک بيمارستان. آن‌گونه که حتي زباله هاي بيمارستاني هم از اهميت و حساسيت خاصي برخوردار است و بر سر آن هميشه کشمکش و کشاکش بوده است.
به اعتقاد اکثر اهل خانه، بيمارستان، خانه دوم بيمار است؛ که اگر هم از خودش خانه نداشته باشد، خانه اول او به حساب مي آيد. تا ان شاءالله خانه آخرت. فلذاست که محيط يک بيمارستان بايد از هر نظرچنان دلچسب و دلربا باشد که مورد رضايت شخص بيمار و اطرافيان مريض قرار گيرد.
بيت بيمار:
گر به بيمار رسي خوب به بيمارستان
"به دو عالم ندهد لذت بيماري را"!
به سبب اهميت فوق العاده همين عرايض ماست که هماره مسؤولان محترم وزارت فخيمه بهداشت(که الهي بي وزير نماند!)، پس از سالها که از اختراع بيمارستان مي گذرد، بر سرعت و جديت بخشيدن هرچه تمامتر به امور بيماران و اهميت دادن به رضايت آنان و ارزشيابي بيمارستان ها بر اساس و مبناي ميزان و مقدار رضايتمندي آنها از بيمارستان هستند و از اين حس قشنگ،سرمستند.
يک آدم مريض:
ترسم آنگـه دهند پيرهنم که نشاني و نامي از تن نيست!
ارزشيابي اورژانسي: در همين راستا با چند تن از بيماران روي تخت در حالات مختلف ،گفت و گوي کوتاهي کرده ايم که لابد در ادامه مي بينيد:
يک بيمار آپانديسي:
رسيدگي ها خوب است، فقط يک مقدار بعد از عملم درد مي کند که مربوط به ناحيه حسابداري است.
يک بيمار عازم اتاق عمل: بارها گفته ام که به عمل کار برآيد،به سخنراني نيست. خوشحالم که رضايت ما ملاک ارزشيابي بيمارستان قرار گرفته. من به جهت محکم کاري بيشتر،مراتب رضايتمندي ام را در دو سه خط آخر وصيتنامه ام هم نوشته ام.فقط يک کم خط خوردگي دارد که راضي باشند. چون درست موقع نوشتن همين قسمت بود که ناغافل از پشت يک آمپول مسکن به من زدند.
يک بيمار در حال بيهوش شدن: من در کمال هوشياري عرض مي کنم که ملت ما از اعمال بيمارستان ها رضايت کامل دارد و نمي گذارد که عده اي در اين راستا شبهه افکني و سياه نمايي کنند. من حتي عکس لگن خاصره ام هم که کمي سياه بود، گفتم با روتوش درستش کنند. ما کاملاً هوشيا…يا….ياري…ري….ريم …و…و…و……
يک بيمار مرخص شده: به نظر من که علاوه بر رضايت بيمار، از والدين بيمار هم بايد رضايتنامه گرفته شود. چرا که گاه خود مريض به واسطه دردمندي دراقصي نقاط بدنش ، خيلي حاليش نيست و اين اطرافيان نسبي و سببي او هستند که حواسشان به همه چي هست. حتي خود بيمار.به عقيده من نه تنها بيمارستان ها که تيمارستان ها هم بايد بر مبناي رضايت بيمارانشان ارزيابي شوند……يکي بياد منو مرخص کنه!
اطلاعات+ شيرين طنز


 طنز 

بيشتر بخنديم!
به انتخاب مهدي طوسي
‏از خونه ظاهرا يک عنکبوت رفته تو کيفم و الان با من اومده اداره. طفلک تا 6 بايد صبر کنه برگرده سر تار و زندگيش.عنکبوت خونه کارمند بودنم بدبختيه!
**
ديروز داخل تکست به جاي سلام نوشتم «س» و با باقيمانده وقتم براي چند روز به شمال رفتم!
**
چرا بعضي ها که ميان شمال فک ميکنن اومدن باشگاه؟ همه جا با شلوار گرمکن و رکابي ان!
**
‏ "ديبالا" بازيكن فوتبال آرژانتين بيشتر به نظر مياد يه جور قربون صدقه گيلکي باشه!
**
‏خب چه كار كنيم که نسل بعدي، يوزپلنگ يا خرس نمي بينه. ما مگه دايناسورا رو ديديم؟!
**
شانس آورديم بيست سال پيش نيست، وگرنه ويدئو ممنوع بود و ايران نمي تونست درخواست ويدئو چک بده!
**
امروز پيرهن چارخونه‌م رو پوشيدم. مردم کوچه خيابون مبهوت خوشتيپي من شده بودن. هربار که اين پيرهن رو با شلوارگشاد و دمپايي مي پوشم اوضاع همينه!
**
من کنکور رتبه 1 شدم, از سازمان سنجش زنگ زدن گفتن چه حسى دارى؟ گفتم لامسه و بويايى،گفتن شما مجدد کنکور بده!
**
جدي چه جوري تو يخچالتون پيتزا داريد؟ يعني از پيتزا سير
مي شيد ميذاريد تو يخچال؟!
**
آقا داماد حالا پدر کارخونه داره خودت چي داري؟
-يه پدرِ کارخونه دار.
-قانع کننده بود. مبارکه.


 ايستگاه 

جيب!
عبدالله مقدمي
اي همسر باوفاي خوبم
بر شوهر خود بهانه نتراش
هي در پي پول، کنج جيبم
بيهوده نکن تلاش و کنکاش
من گشته‌ام و نبوده چيزي
اي يار نگردي از پِي‌اش کاش
پولي ته جيب من نمانده
موجودي خويش را ‌کنم فاش
حالا که مرا نموده‌ رسوا
من هم بکنم ز بيخ رسواش
قربان تو! کيف پول بنده
من خود بکنم برات افشاش
تا چند دو رويي و دو رنگي؟
رنگت بکنم شبيه نقاش...؟
دنيا شده با سياهکاران
با مردم بي‌شعور و عياش
دنيا شده عرصه دو رويي
ميدان صفاي قوم کلّاش
تا گريه خلق را درآرند
هي خنده زنند لات و اوباش
من ليک تو را نمي‌کنم خر
پرونده؟ برات مي‌کنم واش
اصلاً همه کيف پول خود را
بر تو بکنم تمام، اهداش
اين‌قدر بگرد جيب را تا
چاهي بکَني به جاش فرداش
ديگر نده بعد از اين فقط گير
هي مته نگير روي خشخاش
دست از سر من بيا و بردار
ديوانه شدم ز دستت اي يار!
سايت تخصصي شعر طنز


 شرح عكس 

كي روش: اي بابا.... مي گويند كه شما هم مثل من كه از ايران رفتم از چين رفتني شديد!؟

 


 کاريکلماتور 

محمد مهدي معارفي
_قفل مي شوم روي زندگي تا آدم هاي کليدي زندگي ام را پيدا کنم.
*
_فقط از خودش دم مي زند،سردمدار.
*
_جاي خالي ات آزارم مي داد،با عشق مناسب پر کردم.
*
_به دلش راه پيدا نکردم،از وزير راه گله کردم.
*
_از آدم هاي ناکارآمد بيزار است،آدم بيکار.
*
_ورق روزگار که برگردد،خاطرات عوض
مي شوند.
*
_بي صدا،از صدا پيشگي فاصله گرفت صداپيشه پير.
*
_تبهکار،بيکار نمي ماند.
*
_سيزدهمين ماه را به تقويمم اضافه کرد،ماهيت ات.
*
_با کرم خاکي همنشين شدم بعد از خاک بر سري.
*
_جيکم در آمد به تاجيکستان تبعيدم کردند.
*
_آه هاي واهي از نهادش بلند مي کند مسئول.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون