جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4389- تاریخ : 1397/11/09 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)


استفاده از تمام پتانسيل‌ها براي رسيدن به هدف


نمادها و حكايت ها


داستانك


چرخ خياطي و ماجراهاي آن


فلسفه کار کردن


يادداشت


يك جرعه زندگي


 استفاده از تمام پتانسيل‌ها براي رسيدن به هدف 

شايد از تمام آن‌چه براي تحقق رؤياهاي‌تان لازم است، آگاهي داشته باشيد و به‌خوبي بدانيد براي رسيدن به آن‌ها چه کارهايي بايد انجام دهيد، اما به هر دليلي خود را از حرکت در مسير تحقق اين رؤياها بازمي‌داريد. در حقيقت هيچ حرکت رو به جلويي انجام نمي‌دهيد. شايد در اين ميان عامل بازدارنده‌اي وجود داشته باشد که باعث ناتواني شما در بهبود کيفيت زندگي‌تان شده باشد.
در نگاه اول، احتمالا چگونگي استفاده از تمامي پتانسيل‌ها از لحاظ تئوري چندان پيچيده به‌نظر نمي‌رسد؛ شايد به اين مسئله فکر کنيد که کار زياد و تلاش مداوم براي دستيابي به اين هدف مهم کافي باشد، اما نبايد فراموش کرد که اين رويکرد، تنها تکه‌اي مهم و بزرگ از پازلي است که قصد تکميل کردن آن‌را داريم. براي تکميل پازل و رسيدن به تصوير کلي، تکه‌ها و عوامل کليدي ديگري هم هستند که ما بايد آن‌ها را پيدا کنيم و مد نظر قرار بدهيم و با استفاده از آن‌ها، کيفيت فعاليت‌هايي را که به‌منظور دست‌يابي به اهداف انجام مي‌گيرند، به حداکثر برسانيم. براي يافتن اين تکه‌ها و عوامل کليدي، پيش از هر چيز بايد ارزيابي مختصري از خود داشته باشيم. استفاده از تمام پتانسيل‌ها اساسا به اين معناست که در هر شرايط و موقعيتي سعي کنيم نتيجه بهتري از فعاليت‌هاي‌مان به دست بياوريم؛ به اين معنا که در زمان کمتر، فعاليت بيشتري انجام دهيم و در نتيجه آن، به نتايج بهتري دست پيدا کنيم. همه‌چيز به نتايج مربوط مي‌شود، اما براي رسيدن به نتايج بهتر، پيش از هر چيز، بايد تغييراتي در خودمان پديد بياوريم و تغيير کردن مستلزم بهبود توانايي‌ها و مهارت‌ها و ارتقاي آن‌هاست. اما دقيقا چگونه مي‌توان اين کار را انجام داد؟
اول بايد مشخص کنيد کجا قرار داريد و جايگاه فعلي‌تان کجاست. پس از آن هدف و جايگاهي که قصد رسيدن به آن‌را داريد مشخص مي‌کنيد و در نهايت، برنامه‌اي طرح‌ريزي مي‌کنيد که براي رسيدن به هدف‌تان بر اساس آن عمل خواهيد کرد. فارغ از آن‌که هدف‌تان چه باشد، زمان آن فرا رسيده است که با خودتان صادق باشيد و تلاش کنيد برنامه حرکت در مسيري را طرح‌ريزي کنيد، که با گام برداشتن در آن بتوانيد به نتايج بهتري دست پيدا کنيد. به تر است اين کار را با پرسيدن سؤال‌هاي زير از خودتان شروع کنيد:
-در حال حاضر در زندگي خود کجا قرار گرفته‌ام؟ به چه اهدافي مي‌خواهم دست پيدا کنم؟
-نسبت به جايگاه کنوني‌ام چه احساسي دارم و تا به اين‌جا به چه چيزهايي دست پيدا کرده‌ام؟
-سطح کيفيِ تلاش‌ها و فعاليت‌هاي روزانه من چيست؟
-از پس انجام چه کاري به خوبي برمي‌آيم؟ به کجا بايد برسم که احساس خوشحالي، رضايت و موفقيت داشته باشم؟
-در حال حاضر کجا در حال تقلا کردن هستم؟
-چه هدفي دارم که براي دستيابي به آن تقلا کرده باشم؟
-جايي هست که احساس کنم پتانسيل و توانايي بيشتري براي پيشرفت داشته باشم؟ دقيقا در کدام حوزه‌ها؟
-چرا اين احساس را دارم؟ چه شد که تاکنون نتوانستم در اين حوزه‌ها پيشرفت کنم؟
-چگونه مي‌توانم با استفاده از پتانسيل‌هايم به نتايج و بازده بهتري دست پيدا کنم؟
-چگونه مي‌توانم از موفقيت‌ها و شکست‌هاي گذشته درس بگيرم و از اين تجربه براي داشتن آينده‌اي بهتر استفاده کنم؟
-بالا بردن استانداردهاي شخصي چگونه به من در دستيابي سريع‌تر به اهداف دلخواه کمک خواهد کرد؟
براي به حداکثر رساندن پتانسيل کامل، بايد توانايي‌ها و مهارت‌هاي خود را ارتقا دهيد. اين ارتقا زماني ميسر مي‌شود که مسئوليت بالا بردن استانداردهاي شخصي‌تان را بپذيريد.
هر چيزي که تاکنون در زندگي به دست آورده‌ايد، به‌خاطر استانداردهاي شخصي‌ بوده است که براي خود در نظر گرفته‌ايد. اگر در موقعيت‌هاي مختلف، استانداردهاي سطح پاييني براي خود داشته بوده باشيد، آن‌گاه دستيابي به نتايج نه‌چندان مطلوب، جاي تعجبي نخواهد داشت.
با رساندن استانداردهاي شخصي به سطوح بالاتر، اين توانايي را خواهيد داشت که عملکرد خود را هم به سطوح بالاتري برسانيد. زماني که استانداردهاي خود را بالاتر مي‌بريد، ديگر اهداف حد وسط شما را راضي نخواهد کرد. به‌جاي اين اهداف، اهداف جاه‌طلبانه‌تري براي خود در نظر مي‌گيريد و فعاليت‌هايي را دنبال مي‌کنيد که با نتايج بهتري همراه باشند.
البته هميشه دستيابي به اين استانداردهاي بالاتر ممکن نيست، اما همين تلاش کردن براي رسيدن به آن‌ها، در مقايسه با هدف قرار دادن استانداردهاي متوسط، شما را به هدف نهايي بسيار نزديک‌تر مي‌کند.بالا بردن استانداردهاي شخصي قدم اولي است که بايد براي تحقق هدف نهايي برداشته شود. براي آن‌که بتوانيم از تمام پتانسيل‌هاي‌مان استفاده کنيم، عوامل ديگري هم هستند که حائز اهميت‌اند و بايد مد نظر قرار بگيرند.
گام اول اين است که هر کاري که انجام مي‌دهيد، بايد در تناسب با توانايي‌هاي‌تان باشد. البته اين مسئله به اين معنا نيست که نقاط ضعف خود را به‌کلي فراموش کنيد؛ براي برطرف کردن و بهبود آن‌ها هم مي‌توانيد تلاش کنيد، اما در نهايت اين توانايي‌ها يا نقاط قوت شما هستند که امکان حرکت رو به جلو و پيشرفت را فراهم مي‌کنند.
گام دوم به رسميت شناختن اين وظيفه است که هميشه بايد به‌دنبال پيشرفت بود و بهتر و بهتر شد. به‌عبارت ديگر، بايد به اين مسئله واقف شد که انسان در تمامي طول عمر خود بايد سعي کند چيزهاي تازه ياد بگيرد. سعي کنيد هر چيزي را که فکر مي‌کنيد براي دستيابي به اهداف بهتر کمک‌تان خواهد کرد، بياموزيد.
در گام سوم بايد سعي کنيد روحيه‌اي رقابتي در خود به‌وجود بياوريد. هر روز بايد خود را به چالش بکشيد تا امکان حرکت رو به جلو و نزديک‌تر شدن به اهداف ميسر شود. اگر خودتان را به چالش نکشيد، پيشرفت نخواهيد کرد و اگر پيشرفت نکنيد، عملا امکان تغيير کردن هم وجود نخواهد داشت. اگر شما تغيير نکنيد، نمي‌توانيد انتظار تغيير اوضاع و شرايط را داشته باشيد. به اين شکل وضعيت شما همانند قبل باقي خواهد ماند و باز هم خود را از استفاده از تمام پتانسيل‌هاي‌تان بازخواهيد داشت.
آخرين چيزي که به آن نياز خواهيد داشت، برنامه‌ريزي براي فعاليت‌هاست؛ برنامه‌اي که با استفاده از آن بتوان تمامي فعاليت‌هاي يادشده را در قالب يک مجموعه واحد در کنار هم قرار داد. هدف اصلي اين برنامه راهنمايي شما به سمت اهداف‌تان است. البته، به‌علاوه کارکرد يادشده، مي‌توان از برنامه‌ريزي به‌عنوان کاتاليزگري براي گسترده کردن مهارت‌ها، افزايش موقعيت‌ها و کسب تجربه‌هاي ارزشمند هم استفاده کرد (کاتاليزگر به ماده‌اي گفته مي‌شود که سرعت واکنش شيميايي را افزايش مي‌دهد).


 نمادها و حكايت ها 

آرتميسيا/ افسنطين
آرتميسيا (افسنطين) نزد آرتميس مقدس بود و نامش را نيز از او گرفته است.
در عهد عتيق صفرا و افسنطين نماد تلخي و سم‌اند. در عين حال در کتاب مکاشفه يوحناي رسول ستاره‌اي به نام افسنطين از آسمان فرو افتاد بخش سوم آب‌ها به افسنطين تبديل شد و مردان بسياري از آب‌ها مردند، زيرا آب‌ها تلخ شده بودند.
هم در چين و هم در ژاپن اعتقاد بر اين بود که افسنطين شر را دفع مي‌کند و طول عمر را افزايش مي‌دهد.
گاهي جاودان‌هاي دائوئيستي را با پوششي از برگ اين گياه نشان مي‌دهند. تک برگ آرتميسيا يکي از«هشت گنج» چيني است.
سرخ‌پوستان نيز مريم گلي سفيد، گونه‌اي از خانواده آرتميسيا را براي درمان و تطهير و پاک کردن انسان يا شئ يا مکان مي‌سوزانند.
1000نماد


 داستانك  

از درون زندگي کنيد!
هر کس دنيا را از زاويه ديد خود قضاوت مي‌کند. گاهي بهتر است جاي خود را براي بهتر ديدن عوض کنيد.
هيچ‌وقت در زندگي‌تان به خاطر احساس ترس عقب ننشينيد.
همه‌ ما بارها اين جمله را شنيده‌ايم که «بدترين اتفاقي که ممکن است بيفتد چيست؟ مثلاً اين‌که بميريد؟ اما مرگ بدترين اتفاقي که ممکن است برايتان رخ دهد نيست.»
بدترين اتفاق در زندگي اين است که اجازه دهيد در عين زنده بودن، از درون بميريد.
مارتين سليگمن


 چرخ خياطي و ماجراهاي آن 

چرخ خياطي (به فارسي تاجيکي: ماشين دوزندگي) وسيله‌اي است که براي دوختن اعم از پارچه، چرم،... بکار مي‌رود. چرخ خياطي در دوره انقلاب صنعتي جهت کم کردن کار دستي و سرعت بخشيدن به امر توليد اختراع شد. با اختراع چرخ خياطي از حدود سال 1870 تا به امروز، تغييرات بسيار زيادي در صنعت دوخت و تهيه لباس انجام شد.اولين چرخ خياطي ساخته شخصي به نام تاميس سنت انگليسي است. وي ماشيني در سال 1790 به ثبت رسانيد که کارش بسيار شبيه به دوخت زنجيره‌اي بود. البته هدف از ساخت اين ماشين بيشتر دوختن چيزهاي چرمي بود. اما هرگز اين وسيله مورد استفاده قرار نگرفت و مخترع اين اثر از اختراع خود سودي نبرد. تا اينکه در سال 1830 يک خياط فرانسوي فقير که بارتلمي تيمونيه نام داشت موفق شد با ذوق و ابتکار خلاقانه خود چرخ خياطي را بسازد که بسيار شبيه چرخ‌هاي خياطي امروزي بود. بعدها اين وسيله در فرانسه مورد استقبال مردم قرار گرفت ولي گروهي از کارگران که وجود اين اختراع را باعث کسادي کار خود مي‌ديدند شبانه به کارگاه بارتلمي حمله کرده و همه چرخ‌هاي خياطي او را نابود کردند و بارتلمي از غصه و فقر جان خود را از دست داد. همزمان با اين اتفاق مرد ديگري در نيويورک بنام والترهنت چرخ خياطي ديگري را ساخت. اين چرخ داراي سوزني بود که همانند سوزن‌هاي امروزي چرخ خياطي سوراخي کوچک در نوک خود داشت. با همه اينها هنت هرگز موفق نشد که اين اختراع خود را به ثبت برساند. تا روزگاري که افتخار ثبت نخستين چرخ خياطي نصيب الياس هاو شد. همچنين آيزک سينگر نيز يک چرخ خياطي را در کشور آمريکا به ثبت رسانيد.
چرخ خياطي از اجزاي زير تشکيل شده‌است:
ماسوره:قرقره کوچکي است که در بخش زيرين چرخ خياطي قرار دارد.ماکو: وسيله‌اي در ماشين بافندگي است که ماسوره بر روي آن قرار مي‌گيرد؛ ميله‌اي در چرخ خياطي که قرقره بر روي آن قرار مي‌گيرد.پدال:در بيشتر چرخ خياطي‌ها جهت چرخاندن چرخ خياطي به کمک نيروي برقي که به دينام وارد مي‌شود چرخ را به حرکت در مياورد.


 فلسفه کار کردن 

کار کردن يک اجبار است يا يک تفريح؟ اين سؤالي است که شايد براي اغلب ما يک پاسخ مشخص داشته باشد: کار، کار است و با تفريح ميانه‌اي ندارد!
براي بسياري از ما اصولا لذت بردن از شغل‌مان اتفاق غريبي است و ديدن آدم‌هاي شاد و راضي از شغل‌شان هم عجيب‌تر! شايد تقصيري هم نداشته باشيم: فشارها و استرس‌ها و شرايط بد کاري گاهي آن‌قدر زياد مي‌شودکه رمقي براي شاد ماندن و لذت بردن از کار براي انسان نمي‌ماند. واقعيت زندگي شغلي گاهي به‌همان تلخي است که همه‌‌مان مي‌دانيم: حجم کارمان وحشتناک زياد است، بعضي از ما مجبوريم کاري را انجام دهيم که دوستش نداريم، گاهي مجبوريم آدم‌هايي را تحمل کنيم که از آن‌ها خوش‌مان نمي‌آيد، کارمان خشک و مکانيکي است و… و خب مگر آدم چه‌قدر ظرفيت تحمل دارد؟
بالاخره روزي مي‌رسد که طاقتش طاق مي‌شود و تصميم مي‌گيرد همه‌‌چيز را ول کند و برود دنبال زندگي خودش! اما مشکل اين‌جاست که ناگهان ياد اين مي‌افتد که به درآمد کارش نياز دارد و اين چرخه‌ نامطلوب ادامه مي‌يابد.مي‌توانيم به‌کار نگاهي فلسفي هم داشته باشيم.به‌نظر آلن دوباتن، فيلسوف سوئيسي، ما در زمانه‌اي بي‌مانند و عجيب نسبت به تمام تاريخ کار بشر به‌سر مي‌بريم: عصري که در آن تشويق مي‌شويم منتظر به‌دست آوردن شادي از طريق کارمان باشيم. دوباتن معتقد است اگر چه کار در همه جوامع موضوعي بسيار بااهميت است اما در عين حال امروزه کار چنان با هويت ما رابطه نزديکي پيدا کرده که نخستين سؤالي که از ديگران (مثلا دوستان و آشنايان) مي‌پرسيم اين است که چه‌کار مي‌کني نه اين‌که از کجا مي‌‌آيي!
اما آيا داستان زندگي شغلي تا اين حد کسالت‌آور و خالي از معناست؟ نه. راه‌هايي هم براي فرار از روزمرگي وجود دارد که آن‌قدرها هم عجيب و غريب و پيچيده نيستند. در واقع با انجام کارهاي ساده‌اي مي‌توانيم روزمرگي‌ها را کنار بزنيم تا چهره‌ جديد و جذابي از شغل‌مان را ببينيم.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
مهم است بدانيم تشنه چه هستيم!
آذر فخري

بيشتر از هفتاد درصد حجم بدن ما را آب تشکيل مي‌دهد، به اضافه حدود پنج ليتر خوني که داريم. اين‌ها را گفتم که بدانيم ما بيش از آن‌که گرسنه شويم، تشنه مي‌شويم، که ما از تشنگي زودتر مي‌ميريم تا از گرسنگي.
چنين است که آب و مسئله تشنگي هميشه براي ما آدم‌ها بوده و هست. حتي در مسائل معنوي هم تنها و تنها به تشنگي اشاره مي‌شود؛ عارفان بزرگ مدام ما را وادار مي‌کنند که از خودمان بپرسيم روح‌مان تشنه چيست؟ ما را وامي‌دارند که يه تشنگي روح‌مان پاسخ دهيم و آن‌را سيراب کنيم.
پس مهم است که بدانيم روح و درون معنوي ما تشنه چيست. چرا که تا اين‌را ندانيم، حتي اگر تمام دارايي‌هاي دنيا را داشته باشيم، بازهم جاي خالي چيزي را درون خود احساس خواهيم کرد و دچار ملال خواهيم شد.
داشتن خوب است. اما دارايي‌هاي مادي در کنار بي‌معنايي زندگي و سيراب نشدن روحي که از ما سراغ نيازهاي معنوي‌اش را مي‌گيرد، جز احساس پوچي به ما نمي‌بخشد. مهم است که بدانيم تشنه چه هستيم... همه آدم‌ها مثل هم نيستند، همه تشنگي‌ها مثل هم و به اندازه هم نيستند؛ براي بعضي‌ها يک قطره کافي است، اما بعضي‌ها با اقيانوس هم راضي نمي‌شوند!


 يك جرعه زندگي  

ما توضيحي به کسي بدهکار نيستيم
بگذار بگويند غيرمنطقي يا غيراجتماعي هستيم؛ اما به اين مي‌ارزد که خودمان باشيم.
تا زماني که رفتار ما و تصميم‌هاي ما به کسي آسيبي نميزند ما توضيحي به کسي بدهکار نيستيم؛ چقدر زندگي ها که با اين توضيح خواستن‌ها و تلاشهاي بيهوده براي قانع کردن ديگران بر باد رفته اند.
اريک‌فروم


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون