جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4374- تاریخ : 1397/10/22 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)


محتاط يا شجاع بودن؛ کدام روش شماست؟


نمادها و حكايت ها


داستانك


ابرکامپيوترها و آينده‌اي که براي ما مي‌سازند


اين حسي که آن را والا مي‌ناميم چيست؟


يادداشت


يك جرعه زندگي


 محتاط يا شجاع بودن؛ کدام روش شماست؟ 

تصميم‌گيري، هر آن‌چه را که انجام مي‌دهيد، تحت تا ثير قرار مي‌دهد.از لحظه‌اي که بيدار مي‌شويد، مدام مشغول تصميم‌گيري هستيد. همه‌چيز، از اين‌که چه لباسي مي‌پوشيد و چه ساعتي منزل را به سمت محل کارتان ترک مي‌کنيد نياز به تصميم‌گيري دارد، اما در تصميمات کوچک و تقريبا در همه‌ تصميمات، ذاتا عنصر ريسک هم وجود دارد.براي اخذ بهترين تصميمات ممکن، بايد رويکرد خود نسبت به فرايند تصميم‌گيري را بدانيد. در هر تصميم، عناصر ناشناخته‌اي وجود دارند که کنترلي روي آن‌ها نداريد. هنگامي که تصميم مي‌گيريد، به‌صورت خودآگاه يا ناخودآگاه، اين ناشناخته‌ها و نتايج بالقوه‌ هر راه‌حل را ارزيابي مي‌کنيد.با اين حال نتايج نهايي و ريسک‌هاي موجود نسبي هستند و به‌شدت تحت تا ثير ادارک و گرايش شما به ريسک قرار دارند.بعضي‌ها ذاتا ريسک‌پذيرتر هستند. همه‌ ما آدم‌هايي را مي‌شناسيم که با ريسک‌هاي بزرگ به موفقيت رسيده‌اند. به‌عنوان مثال ورزشکاراني که در مناطق ممنوعه و پرخطر اسکي مي‌کنند، معمولا ريسک‌پذيرتر از بقيه هستند؛ سرمايه‌گذاراني که در بازارهاي جديد و روي فناوري‌هاي نوظهور سرمايه‌گذاري مي‌کنند نيز جزءِ همين دسته از افراد هستند. براي آن‌ها، هيجان و پاداش‌هاي بالقوه، ريسک را ارزشمند مي‌کند.اما اين افراد نيز پيش از آن‌که به چنين فعاليت‌هايي بپردازند، ابتدا تصميم به انجام آن‌ها گرفته‌اند. پس اين موضوع نشان مي‌دهد که ريسک‌پذيريِ شما روي تصميم‌گيري‌تان تا ثير مي‌گذارد. ريسک‌پذير بودن شما به اين معناست که شما مي‌خواهيد گزينه‌هايي با ريسک بالاتر را مورد توجه قرار دهيد و به استقبال آن‌ها برويد. در مقابل، کساني که به ثبات و کنترل بيشتري روي امور مختلف نياز دارند، تمايل دارند تا گزينه‌هاي به مراتب کم‌ريسک‌تري را انتخاب کنند.
درک ميزان ريسک‌پذيري
براي تصميم‌گيري، ابتدا بايد نگرش خود را نسبت به ريسک بشناسيد. ريسک‌گريز هستيد يا ريسک‌پذير؟ شايد هم بستگي به موقعيت‌تان داشته باشد. ميزان ريسکي که شما در تصميمات‌تان مي‌پذيريد، با ريسک‌پذيري‌تان ارتباط مستقيم دارد. بعضي‌ از افراد ذاتا محتاط‌تر هستند. پس آن‌چه از نظر يک تصميم‌گيرنده‌ محتاط، ريسک بالا فرض مي‌شود، ممکن است از نظر يک تصميم‌گيرنده‌ «شجاع» ريسک پايين‌ به‌نظر بيايد.اين موضوع بسيار مهم است، چرا که اگر بخواهيم به پتانسيل کامل خود دست يابيم، بايد در زندگي ريسک کنيم و کاملا منطقي است که سعي کنيم تا مسيري مياني را مابين احتياط خفه‌کننده و خوش‌بيني بي‌پروا بيابيم. تواناييِ يافتن اين مسير مياني، يعني توانايي ريسک هوشمندانه که در بسياري از موقعيت‌هاي مربوط به کسب‌وکار، مزيت بزرگي محسوب مي‌شود.
شناسايي نوع شخصيت شما راه خوبي براي پيش‌بيني ميزان ريسک‌پذيري‌تان است. افراد در مبحث ريسک‌پذيري به سه گروه تقسيم مي‌شوند. بعضي‌ها ريسک‌پذير تمام عيار هستند. آن‌ها نه تنها با حس خطرپذيري به‌خوبي رشد مي‌کنند و توسعه مي‌يابند، بلکه فعالانه به دنبال اين نوع هيجان نيز هستند. آن‌ها بر حسب نوعخصيت، امتيازات بالايي در زمينه‌ برون‌گرايي و گشودگي، و امتيازات پاييني در توافق‌پذيري، واکنش روان‌رنجوري طبيعي و خودآگاهي دارند. اين افراد دوست دارند تا از زندگي و همهمه‌ ناشناختگي و خطر، لذت ببرند و زياد نگران اين موضوع که ديگران درباره‌ آن‌ها چه فکري مي‌کنند، نيستند.کساني که امتيازات شخصيتي متضادي دارند (يعني درون‌گراياني با گشودگي کمتر و توافق‌پذيري، واکنش روان‌رنجوري طبيعي و خودآگاهي بيشتر دارند)، عموما ريسک‌گريز هستند.گروه سوم، کساني هستند که ريسک‌پذيري‌شان بستگي به موقعيت دارد. اين افراد معمولا در بيشترِ پنج بُعد بزرگ شخصيتي «Big Five»، امتيازات متوسطي دارند. رويکرد آن‌ها نسبت به ريسک، در اين شش حيطه‌ اصلي، متفاوت است:
-سلامتي
-امنيت شخصي
-اجتماعي
-تفريحي
-حرفه‌اي
-امور مالي شخصي
ريسک‌پذيري و تصميم‌گيري
وقتي کاملا متوجه رويکرد خود نسبت به ريسک در تصميم‌گيري شديد، مي‌توانيد به اين موضوع فکر کنيد که ظرفيت ذاتيِ ريسک‌پذيري‌تان چه تاثيري بر تصميمات‌تان مي‌گذارد. اگر ذاتا تصميم‌گيرنده‌ «شجاعي» هستيد، شايد بخواهيد ميزان تجزيه‌وتحليلي را که انجام مي‌دهيد افزايش دهيد تا از ريسک‌هاي بي‌جا اجتناب کنيد. از سوي ديگر، اگر تصميم‌گيرنده‌ «محتاطي» هستيد، شايد لازم باشد تا اين غل و زنجيري را که باعث ايجاد محدوديت‌ها و عقب ماندن شما شده‌ است، بشکنيد.وقتي مجبوريد بين دو يا چند گزينه تصميم‌گيري کنيد، اين‌گونه از درک خود نسبت به ريسک‌پذيري استفاده کنيد:
گام اول: ميزان ريسک هر يک از گزينه‌ها را تحليل کنيد
اول از همه، بايد خطرات موجود در هر گزينه را شناسايي کنيد، اين‌که احتمال وقوع‌شان چه‌قدر است و چه تاثير بالقوه‌اي به همراه خواهند داشت. يکي از ابزارهاي مهم براي اين کار، تحليل ريسک است.توصيه:
اگر دامنه‌ اين تصميم بسيار گسترده است، حتما بايد تحليل ريسک جامعي انجام دهيد، در غير اين صورت، احتمال اشتباه بودنِ گزينه‌ انتخابي‌تان بسيار بالا خواهد بود، مثلا ممکن است شرکت ورشکسته شود يا شخصي آسيبي جدي ببيند.پس از اينکه ريسک هر گزينه را محاسبه کرديد و روش مديريت هر يک را درک کرديد، آن‌ها را بر اساس ميزان ريسک‌شان رتبه‌بندي کنيد و در نهايت تصميم بگيريد که کدام گزينه را ترجيح مي‌دهيد.گام دوم: ريسک‌پذيري خود را با ريسک گزينه‌ انتخابي مقايسه کنيد
اگر ذاتا تصميم‌گيرنده‌ «شجاعي» هستيد که از ريسک کردن لذت مي‌بريد و گزينه‌اي با ريسک بالا را هم انتخاب کرده‌ايد، به عقب برگرديد و ببينيد که آيا انتخاب‌تان تحت تاثير هيجاني بوده است که اين ريسک به همراه دارد يا خير. اگر چه گزينه‌اي با ريسک بالا براي شما بسيار جذاب است، اما آيا بهترين انتخاب هم هست؟ يا فقط به دنبال چيزي هستيد که آدرنالين خون‌تان را افزايش دهد؟به همين ترتيب، اگر تمايل‌تان به سمت ريسک‌گريزي است و گزينه‌اي با حداقل ريسک را انتخاب کرده‌ايد، بررسي کنيد که احتياط ذاتي شما، در مسير ارزيابي بي‌طرفانه‌تان از گزينه‌هاي موجود قرار نگرفته باشد.
chetor.com


 نمادها و حكايت ها 

شاخه طلايي و نقره‌اي
در آيين درويدها، شاخه طلايي و نقره‌اي با شاعران مرتبط بود. اولام، يا ملک‌الشعرا، شاخه اي طلايي همراه داشت که زنگ هايي از طلا به آن آويزان بود (تصويربالا)؛ در حالي‌که شاعران مراتب پايين‌تر که آنروث ناميده مي‌شدند، شاخه‌اي نقره‌اي داشتند.
گفته مي‌شد مانانان مک لير و لوگ هر دو شاخه‌اي نقره‌اي داشتند؛ شاخه‌اي که گمان مي‌رفت شاخه درخت سيب با سيب‌هايي آويخته به آن باشد که با موسيقي مسحور کننده‌اي به هم مي‌خورند و براي ساکنان عالم باقي غذا تهيه مي‌کنند.
کورماک مک آيرت، پادشاه ايرلند، آن‌قدر مسحور شاخه نقره‌اي مذکور شده بود که مي‌خواست آن‌را با خانواده‌اش عوض کند. اين شاخه، بعدها او را راهنمايي کرد تا به خانواده‌اش در عالم باقي بپيوندد. اين داستان نشان مي‌دهد که شاخه نقره‌اي به افراد فناپذير نيز کمک مي‌کرد تا به عالم باقي دست يابند.
1000نماد


 داستانك 

اين سياره و تنهايي‌هاي ما!
شهرام شيدايي
‍چرا هيچ‌کس به ما نگفته است که زمين مدام چيزي را از ما پس مي‌گيرد و ما فکر مي‌کنيم که زمان مي‌گذرد.
شايد زمين، آن سياره‌اي نيست که ما در آن بايد مي‌زيستيم و از اين رو، چيزي در ما هميشه پنهان مي‌ماند و به اين زندگي بر نمي‌گردد.
از دست‌هاي‌مان بيرون رفته‌ايم، از چشم‌هاي‌مان...و همه‌چيز اين خاک را کاويده‌ايم:
-ما به همراه آب و باد و خاک و آتش تبعيد اين سياره شده‌ايم و اين‌جا زيباترين جا براي تنهايي‌ست.
کسي در من همه چيز را خواب مي‌بيند …


 ابرکامپيوترها و آينده‌اي که براي ما مي‌سازند 

در معناي لغوي يک ابرکاميپوتر را کامپيوتري بسيار قوي معني مي‌کنند. اين قدرت البته در اين کامپيوترها به نسبت تعدا عملياتي که در هر ثانيه مي‌توانند انجام دهند محاسبه مي‌کنند.
هر چه کامپيوترهاي شخصي پيشرفت مي‌کنند و سريع‌تر مي‌شوند، به همان ميزان بايد انتظار ابرکامپيوترهاي بسيار قوي‌تر از قبل را داشت و اين قضيه کاملا درست از آب در آمده و ما هر ساله شاهد ابرکامپيوترهايي عظيم‌تر و البته قوي‌تر هستيم.
در سال 2013 دو ابرکامپيوتري که وجود داشتند به شرح زير بودند:
Cray Titan در اوک رايدج با 17.59 پتافلاپس
IBM Sequoia در لايو مور با 17.17 پتافلاپس
ابرکامپيوترها براي چه کاري مورد استفاده قرار مي‌گيرند؟ در نگاه اول اين سوال براي همه پيش مي‌آيد که اين کامپيوترها عملا به چه دردي مي‌خورند؟ مسئله اين‌جاست که عموما کاري وجود دارد که به‌واسطه آن اين ابرکامپيوترها ساخته مي‌شوند. براي کارهاي مربوط به صنعت، دولتي و نظامي.صنعت: يکي از بيشترين استفاده در صنعت را کارخانه‌هاي ساخت هواپيما و موشک مي‌برند که براي شبيه‌سازي موتورهاي پيش‌رانه در محيط‌هاي مختلف از آن استفاده مي‌برند. دانشمندان بسياري هم هستند که براي آزمايشات خود مي‌توانند ره چند ده ساله را به سرعت طي کنند و نتيجه آزمايشات خود را خيلي زود به دست بياورند.دولتي: يکي از بزرگ‌ترين استفاده‌هاي دولت براي مدل‌سازي‌هاي هواشناسي انجام مي‌شود. يک مسئله استراتژيک که مي‌تواند در کشاورزي و صنعت بسيار ازشمند باشد. از طرفي پيشبرد بعضي از علوم مورد حمايت دولت نيز از جمله دستاوردهاي اين ابرکامپيوترها براي دولت خواهد بود.نظامي: سيستم‌هاي شبيه‌سازي بسيار پيشرفته آمريکايي ازجمله مهم‌ترين کار ابرکامپيوترها در آمريکا محسوب مي‌شود. استفاده از تصاوير ماهواره‌اي و تحليل آن‌ها نيز به اين شکل سرعت بسيار بيشتري به خود مي‌گيرد. در نهايت اين‌که در حال حاضر ابرکامپيوترها هم اهميت ويژه‌اي دارند و هم اين‌که سرمايه‌هاي زيادي را به خود جذب کرده‌اند. بايد ديد در آينده در اين رقابت جذاب کدام کشور و کدام پروژه از ديگران پيشي مي‌گيرد.


 اين حسي که آن را والا مي‌ناميم چيست؟ 

تجربه‌ احساس شگفت‌آوري که از نگريستن به بيکرانِ آسمان پُرستاره‌ شب، تلاطم امواج اقيانوس‌ها و رشته‌هاي عظيم پوشيده از برف به آدمي دست مي‌دهد، تجربه‌ آشنايي‌ست که کمابيش اکثر انسان‌ها در برهه‌هاي مختلفي از زندگي‌شان آن را از سر گذرانده‌اند؛ تجربه‌اي سحرآميز که در آن آدمي در عينِ آن‌که شايد دچار ترس و دلهره‌اي شود که ناشي از آگاهي از ناچيزي و بي‌اهميتي وجودش نسبت به چنان عظمتي‌ست، همراه با حس يکي بودن با جهان اطرافش است. اين تجربه آن‌قدر شگرف است که چندان عجيب نيست فيلسوفان نيز درباره‌ آن تأمل و نظريه‌پردازي کرده باشند؛ تجربه‌اي که در فلسفه از آن تحتِ عنوان «والايي» ياد مي‌شود. امرِ والا، تجربه‌اي زيبايي‌شناختي‌ست که فيلسوفانِ مدرنِ غربي، درست مانند روان‌شناسانِ تجربي و دانشمندان علوم‌اعصاب امروزي در زمينه‌ «عصبِ زيبايي‌شناختي»، اغلب درباره‌ آن نظريه‌پردازي کرده‌اند.
پاسخ‌‌ها درباره‌ چيستي امرِ والا گيج‌کننده‌اند. گرچه متفکرانِ قرن هجدهمي، «امر زيبا» را به‌مثابه تجربه‌اي تماماً لذت‌بخش از ابژه‌هايي معمولاً ظريف، هماهنگ، متعادل، صاف و جلاديده مي‌دانستند، «امر والا» به صورت گسترده به‌عنوان تجربه‌اي کاملاً متضاد درنظرگرفته مي‌شد. «امر والا» ترکيبي از درد و لذت بود که با حضور در محيط‌ها يا در برابر پديده‌هاي طبيعيِ معمولاً عظيم، بي‌شکل، خطرناک و غيرقابل‌کنترل تجربه مي‌شد.
فيلسوفي به نام «ادموند برک»، در سال 1756، لذتِ والا را با عبارتِ مرکبِ «وحشتِ لذت‌بخش» و به‌عنوانِ «نوعي آرامش آميخته با ترس» توصيف کرد. به باور برک، چيزها وقتي سرچشمه‌ ترس باشند، والايند. به نظر او مهم‌ترين علت امر ولا موارد مبهم است. ابهام مخاطراتي ناشناخته را پيش مي‌کشد که موضوع مبهم را والا مي‌نماياند.
داشتن چنين افکاري نه‌تنها در انسان‌ها امري طبيعي‌، بلکه از نظر علمي قابل‌احترام‌ است. آن‌ها در برخي از افراد احساسات متناقضي را برمي‌انگيزانند. مثلاً هنگامي که در مواجهه با آن‌ها، متوجه مي‌شويم که گرچه احساس مي‌کنيم با جهان يگانه‌ايم، در آن احساسِ در خانه بودن نمي‌کنيم. يا احساس مي‌کنيم در طرح کلي و عظيمِ طبيعت به طرز مضحکي کوچک‌ و بي‌اهميت‌ايم، بااين‌حال، مرکزِ قدرتمندِ دانش، آزادي و ارزش در جهان‌ نيز هستيم.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
مرد گِل خوار و عطار قندفروش
ناصر نقويان
فردي دچار بيماري گِل‌خواري بود و چون چشمش به گِل مي‌افتاد، اراده‌اش سست مي‌شد و شروع به خوردن آن مي‌نمود.
وي روزي براي خريدن قند به دکان عطاري رفت. عطار در دکان سنگِ ترازو نداشت و از گِل سرشوي براي وزن کشي استفاده مي‌کرد.
عطار به مرد گفت: من از گِل به‌عنوان سنگِ ترازو استفاده مي‌کنم. براي تو مشکلي نيست؟
مرد گفت: من قند مي‌خواهم و برايم فرق نمي‌کند از چه چيزي براي وزن کشي استفاده کني.در همين هنگام مرد در دل خود مي‌گفت: چه بهتر از اين! سنگ به چه دردي مي‌خورد. براي من گِل از طلا با ارزش تر است. اگر سنگ نداري و گِل به جاي آن مي‌گذاري باعث خوشحالي من است.
عطار به جاي سنگ در يک کفه ترازو، گِل گذاشت و براي شکستن قند به انتهاي مغازه رفت. در همين اثنا، مرد گِل‌خوار دزدکي شروع به خوردن از گِلي که در کفه ترازو بود کرد. او تند تند مي‌خورد و مي ترسيد مبادا عطار متوجه ماجرا شود.
عطار زيرچشمي متوجه گل‌خوردن مشتري شد ولي به روي خودش نياورد. بلکه به بهانه پيدا کردن تيشه قندشکن، خود را معطل مي‌کرد.عطار در دل خود مي‌گفت: تا مي‌تواني از آن گل بخور. چون هر چه‌قدر از آن مي‌دزدي در واقع از خودت مي‌دزدي! تو به‌خاطر حماقتت مي‌ترسي که من متوجه دزديت بشوم.
در حالي‌که من از اين مي‌ترسم که تو کمتر گل بخوري! تا مي‌تواني گل بخور. تو فکر مي‌کني من احمق هستم؟ نه! اين طور نيست. بلکه هنگامي که در پايان کار، مقدار قندت را ديدي، خواهي فهميد که چه کسي احمق و چه کسي عاقل است!
اين داستان يکي از حکايت‌هاي زيباي مولوي در مثنوي معنوي است. مولانا با ظرافتي ستودني گل را به مال دنيا و قند را به بهاي واقعي زندگي يعني جان و دل آدمي تشبيه مي‌کند.
در نظر او آنان که به گمان زرنگ بودن تنها در پي رنگ و لعاب ظاهري دنيا هستند، همان شخص گِل‌خواري‌اند که پي در پي از کفه ترازوي جان و روان خود مي‌دزدند و بر وزن تن مي‌افزايند.


 يك جرعه زندگي  

براي زندگي کاري کنيم!
هر کسي در زندگي به روزهايي مي‌رسد که در آن روزها مي‌گويد:
خُب، زندگي من آن‌طور که انتظار داشتم نيست و آن‌چه را مي‌خواستم برايم فراهم نکرده
اما اگر زندگي از شما بپرسد براي او چه کرده‌ايد، چه پاسخي مي‌دهيد؟
پائولو کوئيلو


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون