جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4348- تاریخ : 1397/09/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(چهارشنبه)


ادبيات دوست داشتني من

مدير موزه استاد شهريار:
خودرو منتسب به شهريار فروخته نشده است


گردهمايي شاعران جوان و پيشکسوت در شب شعر جشنواره «جوان سوره»


نغمه


خبر اد‌‌‌‌‌بي


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


 ادبيات دوست داشتني من 

مهدي طوسي

نان و کتاب

با رفيقم بهروز رفته بودم کاري که بايد انجام بدهم را انجام بدهم که به قول بهروز چشمم به چيزي افتاد که وقتي مي افتد ديگر همه چيز را فراموش مي کنم.چشمم به يک کتاب فروشي افتاد و بلافاصله رفتم توش و اصلا به طور کل فراموش کردم که قرار بود با بهروز برويم نانوايي و نان بخريم!البته در ميان بازديد از کتاب هاي داخل قفسه يکي در ميان بهروز به من هشدار مي داد که دارد دير مي شود و بهتر است که برويم نانوايي چرا که ممکن است نانوايي نانش را تمام بکند و آن وقت است که ما بايد جواب ننه هاي مان را بدهيم؛ اما من وقتي چشمم به کتاب مي افتد ديگر همه چيز را فراموش مي کنم و اصلا يادم نمي ماند که براي چه کاري بيرون آمدم و يا قرار است که فردا چه امتحاني را پاس کنم.البته بهروز هم اين روزها از من ياد گرفته و زياد توجهي به يک سري چيزها نمي کند و ترجيح مي دهد که همان کاري را بکند که من دارم انجام مي دهم. بنابراين او يک کتاب از کتاب هاي چارلز ديکنز را برداشت و شروع کرد به ورق زدن. آنقدر محو تصويرسازي هاي کتاب شده بود که متوجه نشد صاحب کتاب فروشي دارد به او گوشزد مي کند که کتاب را سر جايش قرار بدهد و اگر مي خواهد آن را بخواند بايد پولش را بدهد و ببرد خانه و با فراغ بال آن را بخواند!

من هم محو يک کتاب ديگري شده بودم که با صداي صاحب کتابفروشي به خودم آمدم و کاري را کردم که بايد مي کردم.من هم محو يک کتاب ديگري شده بودم که با صداي صاحب کتابفروشي به خودم آمدم و کاري را کردم که او گفت؛ يعني خريدن و بردن کتاب به خانه!

کتاب را گذاشته و دست بهروز را گرفتم و آوردمش بيرون تا برويم نانوايي...

- عجب کتاب فروش خسيسي بود!...

-خيلي خسيس بود اصلا نگذاشت دو صفحه اول کتالب را بخوانم.

- خب البته آنها هم حق دارند. مي داني که بابت هر کتاب پول مي دهند و اگر قرار باشد يکي مثل من و تو بيايد و کتاب را همان جا بخواند که ديگر چيزي براي او باقي نمي ماند!

- خب آدم براي خريد کتاب نبايد يکي دو صفحه را بخواند ببيند مي تواند با داستان ارتباط برقرار کند و بعد بخرد؟ يا نه!

- نه بابا کتاب خريدن مثل نان خريدن است که از قبل مي داني با چه ناني مواجهي. تو بايد از قبل بداني که با چه نويسنده اي مواجه هستي و يک آشنايي با آن داشته باشي و بعد يک راست بروي سراغ کتاب و آن را تهيه بکني!

- اما من اصلا اين شيوه را قبول ندارم من دوست دارم که يکي دو صفحه را بخوانم و بعد که خوشم آمد بخرم.

بهروز انگار اصلا توي باغ نبود. انگار اصلا دوست نداشت خودش را با استانداردهاي خريد کتاب در ايران تطبيق بدهد. هر چه به او مي گفتم شيوه اش غلط است اما دوست داشت روي حرف خودش پافشاري بکند.

با هم وارد نانوايي شديم. توي صف خريدن نان ايستاديم. او سه تان نان مي خواست و من دو تا. آخر تعداد خانواده آنها يک نفر بيشتر از خانواده ماست و شايد براي همين هم هست که او بيشتر نان مي خواست.

چيزي به ذهنم رسيد که با گفتنش شايد بهروز را قانع مي کرد که شيوه اش براي تهيه کتاب هاي ادبي اشتباه است.

- بهروز! الان تو مي تواني به شاطر بگويي که اول يکي دو لقمه نان به من بده بخورم بعد اگر از نانت خوشم آمد آن وقت از تو سه تان نان مي خرم!

بهروز سرخ شد و انگار خجالت کشيد. لبخند تلخي روي لب هايش نقش بست و گفت:

- چرا نان را با کتاب مقايسه مي کني. از تو بعيد است. نان غذاي جسم است و کتاب غذاي روح. تو که اينقدر ادعا مي کني اهل ادبيات هستي بايد اين دو تا را با هم يکي بکني!؟

در ميان صحبت هاي بهروز به اين نتيجه رسيدم که ديگر با او اين بحث را ادامه ندهم و به فردا و فرداهايي که قرار است پول جمع کنم و بيايم دوباره يک کتاب بخرم فکر کنم! او قانع نمي شد.


 مدير موزه استاد شهريار:
 خودرو منتسب به شهريار فروخته نشده است 

مدير موزه و عضو هيات امناي موزه استاد شهريار گفت: خودرو منتسب به استاد شهريار فروخته نشده و در دست تعمير است.

به گزارش ايسنا، هادي بهجت تبريزي با اعلام اين خبر، گفت: در روزهاي اخير خبري مبني بر فروش خودرو منتسب به استاد شهريار منتشر شده که اين خبر نادرست بوده و اين خودرو در حال حاضر در دست تعمير و بهسازي است.

او افزود: اين خودرو با نظارت سازمان در حال بهسازي است و بلافاصله بعد از اتمام تعمير، به محل موزه انتقال خواهد يافت.

بهجت تبريزي با اشاره به اين‌که اين خودرو جزء اموال موزه استاد شهريار است، خاطرنشان کرد: چند سال پيش سندي با نام استاد شهريار در خبرگزاري‌ها منتشر شد و بر همين اساس اين خودرو توسط يکي از علاقه‌مندان استاد خريداري و به موزه اهدا شد، ولي اين موضوع در خبرگزاري‌ها درج نشده است که شهريار هرگز خودرويي نداشته و سند اول تنها به دليل نگارش توصيه‌نامه به يکي از اقوام دور نوشته شده و به همين دليل سند اول اين خودرو به نام استاد شهريار بوده و در سند دوم به نام خريدار تغيير يافته است.

او گفت: خانه موزه استاد شهريار نيز طبق روال گذشته به ارائه خدمات به بازديدکنندگان و علاقه‌مندان مشغول است و مرمت‌هايي انجام شده است و در حال حاضر مشکلي ندارد؛ اما اگر بخواهيم مرمت استحکام‌بخشي انجام دهيم، اين امر منوط به جلب رضايت همسايه‌هاست.

مدير موزه استاد شهريار در بخش ديگري از سخنان خود از رسانه‌هاي محلي درخواست کرد پيش از بازنشر خبرهاي منتشرشده در فضاي مجازي از صحت و اعتبار آن مطمئن شوند تا احساسات علاقه‌مندان فرهنگ و هنر تبريز جريحه‌دار نشود.


 گردهمايي شاعران جوان و پيشکسوت در شب شعر جشنواره «جوان سوره» 

شاعران جوان و پيشکسوت در شب شعر شانزدهمين جشنواره شعر و داستان «جوان سوره» به شعرخواني مي پردازند.به گزارش مهر، محفل شعر شانزدهمين جشنواره شعر و داستان «جوان سوره» در اولين روز برگزاري اين رويداد ادبي بعد از نماز مغرب و عشا در دانشکده ادبيات و علوم انساني دانشگاه گيلان برگزار مي شود.در اين شب شعر برخي از داوران جشنواره از جمله رسول پيره، مجيد سعدآبادي، محمود حبيبي کسبي، حسين متوليان، حسنا محمدزاده، حامد عسگري، محمدحسين ملکيان و... حضور دارند.

سيد حميد برقعي، سيد احمد نادمي، ناصر فيض، ميلاد عرفان پور، محمدحسن جمشيدي، فريبا يوسفي، محمد جواد شرافت، عليرضا قزوه، علي داوودي و... از مهمانان ويژه اين برنامه هستند.همچنين سيد مهدي نقبايي، آرش فرزانه صفت، رضا نيکوکار، آرش پورعليزاده، مجتبي حاذق، مرضيه فرماني، نيما فرقه، محمداسماعيل حبيبي، اسماعيل محمدپور، شاهين رهنما و جواد منفرد از شاعران گيلاني هستند که در اين محفل شعري شرکت دارند.

شانزدهمين جشنواره شعر و داستان «جوان سوره» به دبيري علمي محمد جواد شرافت در بخش شعر و محمدرضا شرفي خبوشان در بخش داستان به همت سپهر سوره هنر با همکاري مرکز آفرينش هاي ادبي حوزه هنري تا روز چهارشنبه 21 آذر ماه در رشت ادامه دارد.


 نغمه 

نان اگر بردند از دست تو، نان از نو بساز

حيدر يغما(خشتمال نيشابوري)

نان اگر بردند از دست تو، نان از نو بساز

جان اگر از پيکرت بردند، جان از نو بساز

آب اگر بر روي تو بستند بي باکان دهر

تو ز اشک ديدگان، جوي روان از نو بساز

سرکشان را رسم خانه سوختن آسان بود

تا تو را دست است در تن، خانمان از نو بساز

خستگان را رسم و راه ساختن بود از ازل

گر جهان تو برند از کف، جهان از نو بساز

خيره سرها را، سري باشد به ويران ساختن

گر که ويران شد، به رغم سرکشان از نو بساز

شکوه ات از آسمان بي جا بود اي آدمي!

تو خداوند زميني، آسمان از نو بساز

کيست خورشيد فلک تا بر تو صبحي بردمد؟

خود بکوش و مطلعي بهتر از آن از نو بساز

شعر اگر شعر است و بر دل مي نشيند خلق را

گر زبانت لال شد يغما! زبان از نو بساز


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

اشکان چاوشي:

شعر براي من شبيه دالان و سينما شبيه ايوان است

به گزارش ايبنا از کرمانشاه، اشکان چاوشي، شاعر جوان و خوش قريحه کرمانشاهي و دانش آموخته کارگرداني فيلم کوتاه انجمن سينماي جوانان ايران است که توانسته با برقراري ارتباط بين ادب و هنر، کتاب «عطرهاي کهنسال» را در 1000 نسخه به چاپ برساند.

وي در گفت و گو با خبرنگار ايبنا ضمن آسيب شناسي انجمن‌هاي شاعرانه و فضاي ادبي در کرمانشاه گفت: انجمن‌ها به صورت عام محفل هستند و من عمدتاً انجمن‌ها را به صورت فضاهايي ديده‌ام که ميل به بحث‌هاي تئوريک دارند و گاه نقدهاي مبتني بر روابط را ارائه مي‌دهند.

به اعتقاد اين شاعر، معمولاً خروجي دورهمي‌هاي اينچنيني بيشتر گپ و گفت شاعران است تا اينکه پرداختن به شعر در اولويت قرار گيرد.

وي در پاسخ به اين سوال که چگونه توانسته بين ادب و هنر ارتباط برقرار کند، گفت: براي من هم شعر و هم فيلمنامه بسيار بر ايماژ و تصوير ساز هستند اما از دو منظر، شعر براي من يک دالان است که در آن با خودم مواجه مي‌شوم و سينما يک ايوان که در آنجا با جهان روبه رو شده‌ام اما فصل مشترک هر دو براي من تصوير و تخيل است.

چاوشي معتقد است: براي دادن تعريف از جهان‌، فارغ از تجربه زيسته و عاطفي نيستيم يعني ما از پسِ پشت تجربه‌ها تا امروز از جهان يک تعريف تازه ارائه مي‌کنيم و يا اثر تازه توليد مي‌کنيم، پس نقش تجربه‌هاي شخصي که در ناخودآگاه و خودآگاه ما حضور قوي دارد، قسمت مهمي از اثر ما را به خودش اختصاص داده و مخاطب هم از همين منظر شخصي و با تکيه بر تجربيات زيستي‌ با اثر ما ارتباط برقرار مي‌کند و يا خودداري مي‌کند.

وي در زمينه فعاليت جديدش در عرصه ادبيات کودک و نوجوان نيز گفت: يک کتاب در زمينه ادبيات کودک در دست اقدام دارم که اميدوارم با ناشري در اين حوزه براي بستن قرارداد به تفاهم برسم.

وي در پاسخ به اين سوال که براي تقويت حوزه ادبيات کودک و نوجوان چه بايد کرد، گفت: در ايران به اين حوزه کمتر پرداخته شده است. زمان زيادي نيست که بچه‌ها را جدي گرفته‌ايم و کارهايي با ريخت و محتواي مناسب براي آنان توليد مي‌کنيم. هستند دوستان کرمانشاهي که در اين زمينه کار کرده‌اند اما واقعيت اين است که اين عرصه همچنان عرصه نيازمندي و فعاليت بيشتر
است.

چاوشي در خصوص الهام گرفتن براي کار در اين حوزه يادآور شد: پسر 7 ساله اي دارم که از چهار سالگي که شروع به خواندن کتاب براي وي کردم، متوجه شدم انبوهي از کتاب‌هاي اين گروه سني چه از حيث تصويرگري و چه از حيث تخيل و قصه‌گويي به شدت ضعف دارند، خوشبختانه چندين نفر هم هستند که در اين فضا کارهاي عالي توليد مي‌کنند اما فکر مي‌کنم به عنوان يک پدر که هر شب قصه‌اي براي يکي از مخاطبان اين گروه مخاطب مي‌خواند، نياز به کارهايي با صدا و اثر نوين است.


 تازه‌هاي نشر 

روايت «فهيمه» خواندني شد

قصه دلبري در خانه ششم

انتشارات روايت فتح همزمان با انتشار چاپ ششم از کتاب «قصه دلبري» کتاب تازه خود با عنوان «فهميه» را منتشر کرد.

به گزارش مهر، «فهيمه» نام کتابي است که در آن خانم نفيسه ثُبات، زندگينامه داستاني خانم فهيمه محبي (قهرمان اصلي داستان و مادر سعيد محبي، از شهداي جنگ تحميلي) را به رشته تحرير درآورده است.اين کتاب که با الگوگيري از تم و سبک سريال «درچشم باد» نوشته شده، در هفت فصل تنظيم شده است. در فصل اول ضمن معرفي خانواده فهيمه و پدرش (آقاي انجداني) که از دوستان و همشهري‌هاي امام خميني بوده و مدتي هم به عنوان وکيل در آن سال‌ها در دادگستري مشغول خدمت بوده، و همچنين شرح حال رضا، (عمو اوچول)، برادرزاده آقاي انجداني، که به دليل نبود امکانات تحصيل در روستاي زادگاهش در خمين و همچنين اختلاف با پدرش، مجبور شده در تهران نزد عمويش (پدر فهيمه) زندگي کند و ادامه تحصيل بدهد، و در نهايت نيز با فهيمه ازدواج مي‌کند بيان مي‌شود. تشريح اوضاع کشور ايران در سال‌هاي دهه 1320 شمسي و پايان حکومت رضاخان و آغاز حکومت محمدرضا پهلوي و ارائه تصوير زيبايي از تهران آن زمان، همچنين شرايط و نحوه زندگي مردم در آن موقع به خواننده، از ديگر مواردي است که نويسنده به خوبي از عهده آن دراين فصل برآمده است و تا پايان 12 فصل کتاب داستان کمک رساني فهيمه به جبهه و جمع آوري کمک براي رزمندگان اشاره دارد.


 زنگ ادبيات 

گپي با ميثم موسويان، برگزيده بخش ويژه «جلال»؛

مشکلات و چالش‌هاي نويسندگي در ايران

سيدميثم موسويان که به‌عنوان يکي از برگزيدگان بخش آتيه داستان ايرانيان در جايزه «جلال» معرفي شد مي‌گويد: يکي از مشکلات نويسنده‌ها اين است که نمي‌توانند به عنوان يک شغل حرفه‌اي روي کارشان حساب کنند و اين خيلي صدمه مي‌زند.

اين نويسنده برگزيده در بخش ويژه يازدهمين دوره جايزه ادبي «جلال آل احمد» به مناسبت چهل‌سالگي انقلاب اسلامي، در گفت‌وگو با ايسنا اظهار کرد: در مراسم اختتاميه در سالن نشسته بوديم؛ مجري برنامه سوال کرد که مهم‌ترين مشکل نويسندگان در حال حاضر چيست، يکي از نويسندگان معروف که در کنار من نشسته بود گفت «پول». اين يکي از مشکلاتي است که نويسندگان با آن دست‌وپنجه نرم مي‌کنند و صدمه‌هاي زيادي دارد. نويسنده مجبور مي‌شود تا پل‌هاي مختلفي را براي پول نشانه برود و مثلا براي جشنواره‌ها بنويسد. براي همين من فکر مي‌کنم اصلا در بحث چاپ کتاب ما با ديگر کشورها قابل مقايسه نيستيم.

موسويان سپس درباره ديگر مشکلات و چالش‌هايي که در حال حاضر در پيش‌ روي نويسندگان وجود دارد، بيان کرد: مهم‌ترين مسئله‌اي که يک نويسنده با آن دست‌وپنجه نرم مي‌کند بيش از نوشتن اثر، چاپ آن است. خصوصا براي کساني که نوقلم هستند، چاپ کتاب يک مصيبت است. آن‌ها حتما بايد کانال‌ها يا به تعبير برخي نويسندگان بزرگ «مافيا»يي را داشته باشند. نشرها هم در برابر محتواي کتاب سليقه‌اي عمل مي‌کنند، چون تفکري دوقطبي در بين ناشران به وجود آمده و نويسنده از هر طرف که بخواهد بنويسد بايد خودش را کاناليزه و ذهنش را مديريت کند؛ چه قطب به ظاهر انقلابي و چه قطب ديگر. هرچند که از يک طرف هم اگر کسي بخواهد با اعتقادش بنويسد برچسب زدن‌هايي وجود دارد.

او همچنين در پاسخ به اين سوال که از نظر خودش چه ويژگي‌اي در آثارش منجر به انتخاب شدنش توسط مخاطبان شده‌ است گفت: از آن‌جايي که با ديگر دوستان هم آشنا هستم، مزيتي نمي‌بينم که باعث شده باشد من را انتخاب کنند. همان‌طور که اختلاف آرا هم در ميان نامزدها خيلي کم بود. اما يک بخش از کار به شخصيت خود نويسنده و ارتباطات بيروني با ديگران برمي‌گردد که همه اين‌ها حتي در ميزان فروش کتاب‌هاي يک نويسنده هم تاثيرگذار است.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي