جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4348- تاریخ : 1397/09/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(چهارشنبه)


مهمترين درس هاي زندگي


کشکان؛ مادر پل هاي ايران


سينما به مثابه تمثيل غار افلاطون


يادداشت


نمادها و حكايت ها


داستانك


يك جرعه زندگي


 مهمترين درس هاي زندگي 

قبل از اين‌که چيزي بفهميد، به خودتان مي‌آييد و مي‌پرسيد، «چه‌طور اين‌قدر زود دير شد؟» پس براي فکر کردن به زندگي‌تان وقت بگذاريد. وقت بگذاريد تا بفهميد واقعاً چه مي‌خواهيد و به چه چيزهايي نياز داريد.

براي ريسک کردن وقت بگذاريد. براي عشق ورزيدن، خنديدن، گريه کردن، ياد گرفتن و بخشيدن وقت بگذاريد. زندگي کوتاه‌تر از آن است که معمولاً به نظر مي‌رسد:

-اين لحظه، زندگي شماست!

زندگي شما بين لحظاتي که به دنيا مي‌آييد و مي‌ميريد نيست. زندگي شما بين الان و نفس بعدي است. زمان حال – همين حالا و همين جا – تنها چيزي است که زندگي به شما داده است. پس از هر لحظه استفاده کامل ببريد و با مهرباني و در آرامش زندگي کنيد، بدون ترس و پشيماني. و با هر چه که داريد، بهتريني که مي‌توانيد را انجام دهيد؛ چون اين تنها چيزي است که مي‌توانيد از کسي انتظار داشته باشيد، ازجمله خودتان.

-زندگي طولاني نيست!

اين زندگي شماست و بايد براي آن بجنگيد. براي آن‌چه درست است بجنگيد. براي اعتقادات‌تان بجنگيد. براي چيزهايي که براي‌تان اهميت دارد، براي کساني که دوستشان داريد بجنگيد و هيچ‌وقت فراموش نکنيد که به آن‌ها بگوييد که چه‌قدر براي‌تان مهم هستند.

بفهميد که انسان خوش‌شانسي هستيد چون هنوز فرصت داريد. پس يک لحظه مکث کرده و فکر کنيد. هر کاري که لازم است انجام دهيد را از همين امروز شروع کنيد. فردا ديراست.

-فداکاري‌هايي که امروز مي‌کنيد، در آينده براي‌تان سودآور خواهد بود!

وقتي نوبت به تلاش سخت براي رسيدن به يک هدف مي‌رسد–چه گرفتن يک مدرک تحصيلي باشد، چه شروع يک کار جديد يا هر دستاورد شخصي ديگر که نياز به زمان و تعهد دارد–بايد اين سوال را از خودتان بپرسيد: «آيا حاضرم چند سال از زندگي‌ام را خلاف بقيه آدم‌ها زندگي کنم تا بتوانم بقيه عمرم را هم طوري زندگي کنم که بقيه نمي‌توانند؟»

-هنگامي‌که وقت تلف مي‌کنيد، بنده ديروز مي‌شويد!

اما وقتي فعال هستيد، مثل اين مي‌ماند که ديروز دوست مهرباني براي شماست که کمک‌تان مي‌کند باري از روي دوش‌تان بردارد. پس همين الان کاري انجام دهيد که بابت آن در آينده از خودتان تشکر کنيد. مطمئن باشيد فردا از اين‌که امروز شروع کرديد خوشحال خواهيد بود.

-شکست‌ فقط درسي براي عبرت گرفتن است!

اتفاقات خوب براي کساني مي‌افتد که هنوز اميدوارند حتي اگر نااميد شده باشند، براي کساني که هنوز باور دارند حتي اگر طعم شکست را چشيده باشند، براي کساني که هنوز عشق مي‌ورزند با اين‌که ضربه خورده‌اند.

پس هيچ‌وقت افسوس اتفاقاتي که در زندگي‌تان افتاده است را نخوريد؛ اين اتفاقات قابل تغيير نيستند و نمي‌توانيد فراموش‌شان کنيد. آن‌ها را مثل درس‌هايي ببينيد که مي‌توانيد از آن‌ها عبرت بگيريد و براي آينده‌تان از آن‌ها استفاده کنيد.

-خودتان مهم‌ترين ارتباط‌تان هستيد!

خوشبختي زماني اتفاق مي‌افتد که بدون نياز به تاييد کسي ديگر، احساس خوبي به خودتان داشته باشيد. قبل از اين‌که بتوانيد ارتباطي سالم به فردي ديگر داشته باشيد، اول بايد ارتباطي سالم با خودتان برقرار کنيد.

بايد احساس ارزش کنيد و در چشم خودتان، خودتان را قبول داشته باشيد تا بتوانيد با اعتماد‌به‌نفس به چشمان اطرافيان‌تان نگاه کنيد و با آن‌ها ارتباط برقرار کنيد.

-عمل افراد، حقيقت را مي‌گويد!

در زندگي با کساني روبه‌رو خواهيد شد که در زمان‌هاي درست، حرف‌هاي درست خواهند زد اما در آخر از اعمال و رفتار آن‌هاست که بايد درموردشان قضاوت کنيد. پس به کارهاي ديگران دقت کنيد. رفتار و اعمال آن‌ها همه چيز را درمورد آن‌ها به شما خواهد گفت.

-مهرباني‌هاي کوچک دنيا را زيباتر خواهد کرد!

به کساني که به نظر مي‌رسد روز سختي داشته‌اند سلام کنيد. با آن‌ها مهرباني کنيد. مهرباني تنها سرمايه‌اي است که هيچ‌وقت تمام نمي‌شود. و هر جا که انساني باشد، فرصتي براي مهرباني کردن وجود دارد.

بخشش را ياد بگيريد، حتي اگر بخشيدن يک لبخند باشد. نه به اين دليل که زياد از آن داريد، به اين دليل که مي‌دانيد افراد زيادي هستند که مي‌دانند چيزي ندارند.

-پشت هر زندگي زيبا، شکلي از درد بوده است!

مي‌افتيد، بلند مي‌شويد، اشتباه مي‌کنيد، زندگي مي‌کنيد، ياد مي‌گيريد. شما انسانيد، کامل نيستيد. ضربه خورده‌ايد اما هنوز زنده‌ايد. به اين فکر کنيد که زنده بودن، نفس کشيدن، فکر کردن، لذت بردن و دنبال کردن چيزهايي که دوست داريد، چه‌قدر عالي است.

گاهي اوقات در سفر زندگي دچار ناراحتي‌ مي‌شويد اما هنوز زيبايي‌هاي زيادي باقي است. حتي اگر آسيب ديديم، بايد بتوانيم روي پاي‌مان بايستيم، چون هيچ‌وقت نخواهيم دانست چه چيز در زندگي انتظارمان را مي‌کشد.

-گذشت زمان و کسب تجربه، دردها را التيام مي‌بخشد!

سال‌ها پيش وقتي درمورد غلبه بر دردها از مادربزرگم سوال کردم، اين‌طور برايم توضيح داد: به اين دايره‌ها نگاه کن. دايره‌هاي سياه نشاندهنده تجارب نسبي زندگي ماست. دايره‌هاي من بزرگ‌تر است چون پيرتر هستم و تجربه‌هاي بيشتري دارم.

دايره‌هاي کوچک قرمز نشان‌دهنده اتفاقات بد و منفي زندگي هستند. فرض مي‌کنيم که هر دو ما يک اتفاق بد يکسان را تجربه کرده باشيم. مي‌بيني که سايز دايره قرمز براي هر دو ما يکسان است اما ببين چه درصد از فضا را در دايره سياه اشغال مي‌کند.اتفاق بد تو به اين دليل بزرگ‌تر به نظر مي‌رسد که قسمت بزرگ‌تري از تجربيات کلي زندگي توست. چيزي که بايد ياد بگيري اين است که يک اتفاق بد و بسيار ناراحت‌کننده که الان در زندگيت وجود دارد، يک روز بخشي از گذشته بزرگ‌تر تو خواهد شد و ديگر اين‌قدر مهم به نظر نخواهد رسيد.

alamto.com


 کشکان؛ مادر پل هاي ايران 

در 35 کيلومتري شهر خرم آباد بزرگ‌ترين پل تاريخي ايران سال‌هاست که جا خوش کرده است.اين پل در قرن چهارم هجري قمري به دستور شخصي به نام «ابونجم بدر ابن حسنويه» از حاکمان دوره آل حسنويه ساخته شد. پلي که طول آن به 340 متر مي‌رسد. عطاء الله حسن پور کارشناس باستان‌شناسي استان لرستان در اين‌باره مي‌گويد: «اين پل به کشکان معروف است چرا که روي رودخانه‌اي با همين نام ساخته شد. ارتفاع کشکان از زمين در حدود 20 و عرض آن 7 متر است.»

پل کشکان بسيار بزرگ است و همين خصوصيت باعث شده که باستان‌شناسان به آن لقب «مادر پل‌هاي ايران» را بدهند.

پل کشکان درگذشته بسيار پر رفت و آمد بوده و راه قديمي شهر شاپور خواست را به مناطق غرب استان لرستان متصل مي‌کرد.اين پل به گويش لري کشکو تلفظ مي‌شود و از اين پل کتيبه سنگي به جا مانده که براساس آن ساخت اين پل 10 سال طول کشيده است.

حالا اين کتيبه در موزه «ضلع افلاک» خرم آباد نگهداري مي‌شود.

اين پل داراي 12 طاق بوده که سه دهنه از اين طاق‌ها به مرور زمان تخريب شده است. پايه‌هاي پل از سنگ‌هاي بزرگ و تراش‌خورده و مصالحي همانند گچ، سنگ و آجر ساخته شده است.


 سينما به مثابه تمثيل غار افلاطون 

صالح نجفي

اگر به قياس از استدلال بارکلي به سينما فکر کنيم انگار سينما هميشه به يک روح ابدي نياز دارد که تمام فيلم‌ها را تماشا کرده باشد.

وقتي به سينما فکر مي‌کنيم هميشه با اين معضل مواجهيم که تصاوير سينمايي به چه معنا وجود دارند. پرسشي انتولوژيک ( وجودشناختي ) که همواره بايد به آن انديشيد و به دنبال پاسخش بود.

در زبان‌هاي اروپايي براي اشاره به فيلم‌هاي سينمايي سه لغت داريم :

Movie

به معناي تصوير متحرک که توضيحي پديدارشناختي از سينماست.

Cinema

که از ريشه يوناني kinetikus مي‌آيد و به معناي حرکت کردن است و فکر کردن به سينما از آن جهت که حرکت را به‌طور کامل و وفادار به واقعيت ثبت مي‌کند.

Film

و تعبير سوم به معناي نوار باريک سلولوئيد که تقريبا هيچ نسبتي با چيزي که بدان سينما گفته مي‌شود ندارد. مي‌توان گفت نسبت بين نوارهاي سلولوييد و فيلم‌ها، همان نسبت بين دانه و درخت است.

در سينما برق و پروژکتور و سالن و البته تماشاگران، قوه‌اي که در نوار سلولوييد هست را به فعل در مي‌آورند. سوال اصلي اين است که بين بود و نمود‌، بين واقعيت و آن‌چه در ظاهر پيداست چه رابطه‌اي وجود دارد.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

آگاهي روح بر همه چيز حاکم است

آذر فخري

آگاهي جنسي فرازميني دارد و فقط مي‌توان آن‌را به روح نسبت داد. آگاهي در اين معني، دانش و علم نيست. آگاهي، شايد همان شعور باشد، دانستني همراه با شعور و نوعي بينش، که از فردي به فرد ديگر تفاوت مي‌کند و حتي مي‌شود گفت بعضي‌ها آن‌را دارند و بعضي‌ها ندارند.

آگاهي به ما قدرت استدلال و درک و فهم مي‌دهد و ربطي به چيزهايي که از جامعه و کتاب‌ها مي‌آموزيم ندارد.

آگاهي با روح در ارتباط مستقيم است و براي همين است که نمي‌توان آن‌را آن‌چنان که بايد تعريف کرد و توضيح داد. آگاهي اما رابط ما با جان و جهان ملکوت است. ما را پيوند مي‌دهد به ريشه‌هاي اصيل انساني‌مان. ما را پيوند مي‌دهد به کنه و ذات هستي ...

بي آگاهي و شعور، ما نمي‌توانيم که درک درستي از خود برسيم و مفهوم روابط آدم‌ها با آدم‌ها و آدم‌ها با اشياء را نمي‌فهميم. نمي‌فهميم که نقش ما در اين ميان چيست و چگونه بايد اين نقش‌ها را ايفا کنيم.

آگاهي جاي ما را در جهان هستي نشان مي‌دهد و وقتي دانستيم که جاي‌مان کجاست، تکليف‌مان با خود و با ديگران روشن مي‌شود.

پس هر چه آگاهي‌مان بيشتر و عميق‌تر باشد، جان و دل‌مان روشن‌تر و روح‌مان سرشارتر خواهد بود. هر چه به مبداء اين آگاهي نزديک‌تر باشيم، بهتر مي‌توانيم پديده‌هاي هستي را درک کنيم.

اما براي عمق بخشيدن به آگاهي، بايد جان و دل‌مان را در اختيار شم و شهودي بگذاريم که در روح‌مان نهفته است و... نهايت اين‌که نه روح و نه آگاهي که از آن مي‌آيد و نه آن شم و شهودي که ما را به آگاهي وصل مي‌کند، هيچ‌کدام زميني و اين جهاني نيستند!


 نمادها و حكايت ها 

گل لاله

گل لاله در اصل ريشه‌ در منطقه‌ کشور ايران و ترکيه دارد که در قرن 16 ميلادي به اروپا برده شد. در قرن 17 ميلادي محبوبيت اين گل در اروپا به ويژه هلند به قدري افزايش يافت که قيمت آن به صورت نجومي افزايش يافت و ديگر هر کسي توانايي خريد گل لاله را نداشت.

گل لاله رنگ‌هاي زيادي دارد و هر رنگ نماد خاص خود را داراست. لاله‌ زرد نماد افکار شاد است لاله‌ي سفيد نماد بخشش و گذشت است لاله‌ي بنفش نشان‌دهنده‌ي وفاداري هميشگي است.

داستان شيرين و فرهاد را همه شنيده‌اند زماني که خبر دروغين مرگ شيرين به فرهاد داده شد او از شدت ناراحتي با تيشه‌ بر فرق سر خود کوبيد و جان سپرد. در قصه‌هاي کهن فارسي گفته مي‌شود که از هر قطره‌ خون فرهاد يک لاله‌ سرخ روييده که نماد عشق بي‌پايان و بسيار عميق است.


 داستانك  

ادبيات، آفريده انسان است!

رمان و شعر، نه آواز پرنده‌اند و نه منظره فرونشستن آفتاب در افق؛ چون رمان و ادبيات، نه تصادفي به‌وجود آمده‌اند و نه زاييده طبيعت‌اند.

اين دو، پيامد آفرينش انسان‌اند. آفريده‌هاي ادبي، به‌صورت اشباحِ بي‌شکل، در خلوتِ آگاهي نويسنده زاده مي‌شوند و عاملي که اين اشباح را به آگاهي او رانده، ترکيبي است از ناخودآگاه نويسنده و حساسيتِ او در برابر دنياي پيرامونش و نيز عواطف او. همين‌ چيزها هست که شاعر يا راوي ـ در کشمکشي که با کلمات دارد ـ رفته رفته به آن‌ها جسميت، حرکت، ضرب‌آهنگ، هماهنگي و زندگي مي‌بخشد.

اين زند‌گي، البته زند‌گي ساختگي است؛ زند‌گي خيالي، زند‌گي ساخته شده از کلمات است؛ با اين همه، مردان و زنان در طلب اين زندگي ساختگي هستند.

چرا ادبيات؟/ماريو بارگاس يوسا


 يك جرعه زندگي  

ما آن‌چه که داريم، نيستيم!

يکي از جمع‌بندي‌هاي شوپنهاور که به من کمک کرد اين بود که شادي‌هاي نسبي از سه منبع ريشه مي‌گيرند: آن‌چه که فرد هست، آن‌چه که دارد و آن‌چه که در چشم ديگران جلوه مي‌کند. او تاکيد مي‌کند که ما تنها بر اولي تمرکز مي‌کنيم و دومي و سومي، يعني داشته‌ها و شهرت‌مان را حساب نمي‌کنيم، زيرا هيچ اختيار و نظارتي برآن دو نداريم و آن‌ها را مي‌توانند از ما بگيرند و از ما گرفته خواهد شد.

درست همان‌طور که افزايش سن اجتناب‌ناپذير زيبايي را از تو مي‌گيرد. در واقع «داشتن» عامل معکوسي در خود دارد. شوپنهاور مي‌گويد: «اغلب آن‌چه ما داريم شروع مي‌کند به داشتن ما.»

درمان شوپنهاور/اروين يالوم


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي