جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4343- تاریخ : 1397/09/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(پنجشنبه)


چطور به شکل موثر گوش بدهيم؟


نمادها و حكايت ها


داستانك


بازارهاي ايراني؛ معماري زيبا براي رونق اقتصادي


کاتارسيس؛ تطهير و لذت بردن از اثر هنري


يادداشت


يك جرعه زندگي


 چطور به شکل موثر گوش بدهيم؟ 

گوش دادن موثر يکي از مهم‌ترين مهارت‌هايي است که هر فردي مي‌تواند به دست بياورد. اين‌که چه‌قدر خوب گوش مي‌دهيد، تأثير مهمي بر اثربخشي شغلي شما و کيفيت روابط‌تان با سايرين دارد.
به‌طور مثال:
ما گوش مي‌دهيم تا اطلاعات بگيريم
ما گوش مي‌دهيم تا موضوعات مختلف را بفهميم
ما گوش مي‌دهيم تا لذت ببريم
ما گوش مي‌دهيم تا بياموزيم
شما ممکن است با خود فکرکنيد که من مي‌توانم به‌خوبي گوش دهم! در حقيقت اکثر ما خوب گوش نمي‌دهيم و تحقيقات نشان مي‌دهد ما تنها بين 25 تا 50 درصد آن‌چه را که شنيده‌ايم، به‌خاطر مي‌آوريم. اين بدين معناست که وقتي شما با دوست، همکار، همکلاسي خود به مدت 10 دقيقه صحبت مي‌کنيد، آن‌ها به کمتر از نيمي از گفت‌وگو توجه مي‌کنند.
موضوع را برعکس کنيد، زماني که شما را راهنمايي مي‌کنند يا به شما اطلاعاتي داده مي‌شود، شما هم به کل پيام گوش نمي‌دهيد. اميدواريد که بخش‌هاي مهم پيام را در قالب همان 25 تا 50 درصد پيام گرفته باشيد، اما اگر اين‌گونه نباشد چه؟
بي‌ترديد، گوش دادن موثر مهارتي است که همه ما مي‌توانيم از مزاياي بهبود آن بهره ببريم. با تبديل‌شدن به يک شنونده بهتر، مي‌توانيد بهره‌وري خود را ارتقا دهيد و هم‌چنين توانايي خود را در زمينه تأثيرگذاري، متقاعد کردن ديگران و مذاکره بهبود ببخشيد. مهم‌تر از همه اين‌که جلوي کشمکش و بدفهمي‌ها هم گرفته خواهد شد. همه اين‌ها براي موفقيت در محيط کاري ضروري است!
درباره گوش دادن موثر
تمرين «گوش‌دادن موثر» راه بهبود مهارت‌هاي شنيداري شماست. گوش‌دادن موثر تلاشي است آگاهانه براي شنيدن، نه‌فقط کلمات طرف مقابل بلکه مهم‌تر از آن شنيدن تمام پيامي که تبادل مي‌شود.براي رسيدن به اين هدف بايد به‌طرف مقابل با دقت زيادي توجه کنيد.شما نمي‌توانيد به خود اجازه دهيد که حواس‌تان با هر چيز ديگري که ممکن است در اطراف‌تان اتفاق بيفتد يا با طرح يک استدلال مقابله‌اي پرت شود. هم‌چنين نبايد به خود اجازه دهيد که خسته و کسل شويد و تمرکزتان بر آن‌چه شخص مقابل مي‌گويد از دست رود.براي فهم اهميت اين موضوع، از خود بپرسيد آيا تا به ‌حال در گفت‌وگويي شرکت کرده‌ايد که شک داشته‌ايد طرف مقابل به آن‌چه مي‌گوييد گوش مي‌دهد يا شک داشته‌ايد پيام شما فهميده مي‌شود يا خير يا حتي شک داشته‌ايد ادامه گفت‌وگو ارزشمند است يا نه. مثل اين است که انسان با ديوار صحبت کند و اين چيزي است که شما از آن اجتناب مي‌کنيد.
مي‌توان به‌سادگي مثلاً با گفتن «آها!» يا تکان دادن سر توجه خود را نشان داد. لازم نيست حتماً با طرف مقابل موافق باشيد، تنها نشان مي‌دهيد که به او گوش مي‌دهيد. استفاده از زبان بدن و ديگر نشانه‌هاي تأييد نيز مي‌تواند شما را در توجه کردن به‌طرف مقابل ياري کند.
سعي کنيد به گوينده طوري پاسخ دهيد که او را به ادامه صحبت تشويق کند با اين کار مي‌توانيد اطلاعاتي را که نياز داريد، دريافت کنيد. درحالي‌که تکان دادن سر يا آها گفتن نشان مي‌دهد شما به گفت‌وگو علاقه‌مند هستيد، يک پرسش وابسته به موضوع يا ارائه نظر درباره رئوس مطالب گفته‌شده نيز اين را مي‌رساند که شما به پيام او گوش مي‌دهيد و آن را مي‌فهميد.
يک شنونده فعال شويد
پنج تکنيک کليدي وجود دارد که مي‌توانيد از آن‌ها براي گوش دادن موثر بهره گيريد:
-توجه کردن: به گوينده توجه جدي داشته باشيد و پيام را تصديق کنيد. بدانيد که ارتباط غيرکلامي هم با صدايي رسا «حرف مي‌زند».
به گوينده مستقيماً نگاه کنيد و افکار منحرف‌کننده را کنار بگذاريد
به لحاظ رواني معارضه‌جو نباشيد!
از منحرف شدن توسط عوامل محيطي مثل گفتگوهاي حاشيه‌اي اجتناب کنيد. به زبان بدن گوينده «گوش دهيد».
-نشان دهيد که در حال گوش دادن هستيد
از زبان بدن و اشارات و حرکات خود استفاده کنيد تا مشارکت خود در گفت‎وگو را نشان دهيد.گهگاه سر خود را به نشانه توافق تکان دهيد.لبخند بزنيد و از ديگر حالات صورت استفاده کنيد.
مطمئن شويد نحوه استقرار شما گشوده و نشان‌دهنده علاقه شما به گفت‎وگو باشد. گوينده را با نظرات کوتاه کلامي مانند بله و «آها» به ادامه صحبت تشويق کنيد.
-بازخورد دهيد
فيلترها، مفروضات، داوري‌ها و باورهاي شخصي ما، آن‎چه را که مي‌شنويم، تحريف مي‌کند. به‌عنوان يک شنونده، نقش شما فهم چيزي است که گفته مي‌شود. اين مطلب نيازمند اين است که آن‎چه گفته مي‌شود را بازتاب دهيد و سوالاتي بپرسيد.آن‎چه گفته‌شده را با بازگويي منعکس کنيد. «آن‎چه مي‌شنوم اين است که…» و مي‌رسد شما مي‌گوييد…» راه‌هاي خوبي براي بازتاب مطلب است.
سوالاتي براي روشن شدن موضوعاتي معين مطرح کنيد. «منظور شما از اين‎که مي‌گوييد…چيست؟» يا «منظور شما اين است؟» در فواصل مشخص توضيحات گوينده را خلاصه کنيد.
-قضاوت کردن را عقب بيندازيد
زمان را هدر ندهيد. اين مطلب گوينده را نااميد مي‌کند و فهم کامل پيام را محدود مي‌کند. قبل از مطرح کردن سؤال بگذاريد گوينده مطلب خود را تمام کند. با طرح بحث‌هاي مقابله‌اي صحبت گوينده را قطع نکنيد.
-به‌درستي پاسخ دهيد
گوش دادن مؤثر براي تقويت احترام و فهم متقابل طراحي‌شده است. شما در حال کسب اطلاعات و چشم‌انداز موضوع هستيد. با حمله به گوينده يا سرکوب او چيزي به خود اضافه نمي‌کنيد.در پاسخ‌هاي خود منصف، باز و صادق باشيد. با حفظ احترام از نظرات خود دفاع کنيد.
با طرف مقابل به‌گونه‌اي برخورد کنيد که فکر مي‌کنيد آن‌طور مي‌خواهد با او برخورد شود.
-نکات کليدي
تبديل‌شدن به يک شنونده موثر تمرکز بالا و عزم راسخي مي‌طلبد. تغيير عادات قديمي سخت است و اگر مهارت‌هاي شنيداري شما مثل بسياري از مردم بد است پس براي تغيير آن عادات بد گذشته تمرين زيادي نياز داريد. در اين لينک با گوش شنوا بيشتر آشنا شويد.
پنج تکنيک کليدي را مي‌توانيد براي ارتقاي مهارت‌هاي خود در زمينه گوش دادن موثر به کاربنديد:
توجه کنيد
نشان دهيد که در حال گوش دادن هستيد
بازخورد دهيد.
قضاوت کردن را به تعويق بيندازيد.
به‌طور شايسته پاسخ دهيد.
chetor.com


 نمادها و حكايت ها 

ناگا (اژدرمار)
از نظر هندوها وبودايي‌هاي هند، ناگاهاي اسطوره‌اي افعي‌هاي مقدس جهان زيرين‌اند . آن‌ها بيش از يک سر دارند و دشمنان اصلي گارودا، پرنده اسطوره‎اي‎اند. از آن‌جا که تصور مي‌شد آن‌ها درآب هاي زير زميني دنيا زندگي مي‎کنند و قدرت زايش (يا دريغ) باران را دارند، نماد آب و حاصلخيزي اند.
ناگادِوا و ناکيني‌ها الهه مارهايي‌اند که در سراسر هند پرستش مي‌شوند. يعني جايي‌که ستايش مار از قديم مرسوم بوده است.
کلاهک شبيه مار کبراي ناگا نماد محافظت است و اغلب به صورت چتري بالاي سر الهه‌ها نشان داده مي‌شود. ناگامودرا يا «حالت مار» يکي از حرکات دست است؛ به صورتي که انگشتان هر دو دسعت، مانند سر افعي به حالت کاسه نگه داشته مي‌شود.
1000 نماد


 داستانك  

بي آن‌که بدانيم؛ برادريم!
مرد غريب (ژان والژان) گفت: آقاي اسقف، شما خوبيد، مرا تحقير نمي‌کنيد. در خانه‌تان از من پذيرايي مي‌کنيد. شمع‌هاي قدي‌تان را براي من روشن مي‌کنيد، در صورتي‌که من از شما پنهان نداشتم که چه‌کاره‌ام، که از کجا آمده‌ام و گفتم که مرد بدبختي هستم.
اسقف کنارش نشست، دستش را با ملايمت لمس کرد و گفت: شما مي‌توانستيد خودتان را به من معرفي نکنيد. اين‌جا، خانه من نيست، خانه عيسي مسيح است. اين در، از کسي که از آن وارد مي‌شود نمي‌پرسد که آيا اسمي دارد، اما مي‌پرسد که آيا دردي دارد. شما رنج مي‌بريد، شما گرسنه و تشنه‌ايد، پس مهمان عزيز اين خانه باشيد و از من تشکر نکنيد، نگوييد که من شما را در خانه‌ام پذيرايي مي‌کنم.
اين‌جا هيچ‌کس در خانه خود نيست مگر کسي که به پناهگاهي محتاج است. من به شما که يک راهگذاريد مي‌گويم که اين‌جا بيش از آن‌که در خانه من باشيد، در خانه خودتان هستيد. هرچه اين‌جاست از شما است. چه حاجت به دانستن اسم شما دارم؟ به‌علاوه شما پيش از آن‌که خود چيزي به من بگوييد، اسمي داريد که من مي‌دانستم.
مرد چشمانش را به حيرت گشود و گفت: راستي مي‌دانستيد؟ اسم من چيست؟ اسقف جواب داد، بلي. شما «برادر من» ناميده مي‌شويد.
بينوايان/ويکتور هوگو


 بازارهاي ايراني؛ معماري زيبا براي رونق اقتصادي 

از نظر تاريخي، بازار به محلي اطلاق مي‌شود که خريداران و فروشندگان براي مبادله کالا يا خدمات به آن مراجعه مي‌کنند.
مجموعه بازار در ايران از دوران ساسانيان در شهرهايي که رونق بازرگاني داشتند شکل گرفت. بازار به‌عنوان نهادي اقتصادي اجتماعي استخوان‌بندي شهر و روستاهاي بزرگ به شمار مي‌رود.
هسته ابتدايي بيشتر بازارها در حوالي دروازه مهم شهر تشکيل شده و در امتداد مسيرهاي اصلي گسترش و ادامه مي‌يافت. شکل‌گيري بازار و نحوه توسعه و ساماندهي فضاها، به کارکرد و رشد اقتصادي آن بستگي داشته است.تعامل و هماهنگي بين عناصر بازار همواره به پويايي بازار کمک مي‌کند. عناصري چون راسته اصلي، راسته‌هاي فرعي، دالان، چهارسو (چهار سوق)، ميدان و جلوخان را از فضاهاي ارتباطي بازار به شمار مي‌آيند.
توسعه و گسترش بازار در معابر و مسيرهاي فرعي موجب به وجود آمدن راسته‌هاي فرعي مي‌شدند. فراواني راسته‌هاي فرعي به رونق فعاليت‌هاي اقتصادي بستگي داشت. اغلب، هر راسته فرعي مختص يک صنف مشخص بوده است.
دالان معمولاً در بازارهاي سنتي عملکرد ارتباطي بين راسته‌هاي بازار با يک فضاي معماري را داشته است. حجره (دکان)، کاروانسرا، تيمچه و قيصريه نيز از فضاهاي معماري بازار به شمار مي‌روند.
دکان يا حجره از کوچکترين ولي مهم‌ترين فضاهاي معماري بازار است. به همين دليل راسته بازار با حجره‌هاي پيرامونش هويت داشته‌اند. از نظر طراحي معماري در بازارها، ترکيب‌هاي متفاوتي از تيمچه و کاروانسرا وجود دارد که يکي از نمونه‌هاي زيبا و معمارانه آن تيمچه و سراي بخشي در بازار کاشان است.
اين مجموعه از لحاظ تناسبات و ساماندهي فضايي بي نظير است. قيصريه به معني بازار شاهي است ولي در ايران به فضايي گفته مي‌شود که خصوصيات معماري و کالبدي تيمچه يا دالان را دارد ولي کارکرد آن عرضه کالاهاي لوکس مانند منسوجات است.


 کاتارسيس؛ تطهير و لذت بردن از اثر هنري 

کاتارسيس يک واژه يوناني به معناي تطهير، تزکيه و تخليص است که بعدها به يک واژه علمي براي محققان تبديل شده است. اين واژه از کلمه يوناني کاتارين به معني «پاک کردن» گرفته شده و در ادامه تطورش از حوزه مذهب، پزشکي و ديگر سنت‌هاي عالمانه يوناني به مباحث معاصر راه يافته است. فرهنگستان زبان و ادب فارسي «روان‌پالايي» را به ازاي آن تصويب کرده‌است.
تعريف ‌ارسطو
کاتارسيس عبارت است از «پايان بخشيدن» به نيروهاي عاطفي نمايش‌نامه، مثلاً در نمايش‌نامه‌اي تراژيک، کاتارسيس پايان‌يابي ترس است و بهبود ترحم. اين نيروهاي عاطفي قبل از آن‌که در تماشاگر مؤثر افتند، بايد در نمايش‌نامه وجود داشته باشند؛ و وقتي اين عواطف يا هر آن عاطفه‌اي که نمايش‌نامه خود به منزله نيرو از آن برخوردار است در نمايش‌نامه به پايان رسيد، پس در تماشاگر نيز به پايان رسيده است.
کاتارسيس را ارسطو يکي از نتايج لذت بردن از اثر هنري مي‌داند و عمدتاً آن را در تراژدي مطرح مي‌کند. سراينده تراژدي واقعه‌اي را از زندگي قشرها نيک جامعه که دستخوش اشتباه شده‌اند به تصوير مي‌کشد که براي اشتباهي که دامنگيرشان شده کفاره‌اي بيش از آن‌چه که مستوجب آن بوده‌اند پرداخته‌اند. کاتارسيس در اين‌جا معنا پيدا مي‌کند؛ مخاطب تراژدي از يک سو دچار ترس از گير افتادن در موقعيت مشابه قهرمان تراژدي مي‌شود و از سوي ديگر با او احساس همدردي مي‌کند. از ترکيب ترس و شفقت، تزکيه يا پالايش اتفاق مي‌افتد. کاتارسيس فرايندي است که طي آن عناصر چهارگانه طبع انسان؛ بلغم، سودا، صفرا و خون که در اثر به هم خوردن آن‌ها انسان خطا مي‌کند، به حالت اول خود بازمي‌گردند. ارسطو اين کاتارسيس را در هنر جستجو مي‌کند.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
سوال‌هاي پيش پا افتاده، جواب‌هاي سر راست دارند!
آذر فخري
زندگي، با پرسشگري آغاز مي‌شود. و زندگي همه آدم‌ها در تمام اعصار و از ابتداي آفرينش درگير دو سوال بزرگ بوده است: از کجا آمده‎ايم؟ به کجا مي‎رويم؟
تمام مکاتب و مذاهب، فيلسوفان و حتي دانشمندان در عرصه علم، تلاش کرده‎اند پاسخي به اين دو پرسش بدهند، که گاه تنها براي پيروان‌شان قانع کننده بوده است و براي ديگران نه!
به جز اين دو پرسش اساسي، گاهي در متن زندگي و روزمرگي‎هاي‎مان هم درگير پرسش‎هاي مکلافه‎کننده‎اي مي‎شويم؛ پرسش‎هايي که از ديگران و درباره خودشان داريم اما جرات ندايم بپرسيم. اين پرسش‎ها، به معناي کنجکاوي يا فضولي نيستند؛ پرسش‌هايي‌اند که تکليف رفتاري و عاطفي ما را در مقابل ديگران مشخص مي‎کنند. اگر بتوانيم چنين پرسش‎هايي را مطرح کنيم و پاسخ بگيريم، خيال‎مان راحت مي‎شود؛ ديگر احساس نمي‎کنيم که به جايي تکيه نداريم و در ميان زمين و آسمان معلق مانده‎ايم.
اما پرسش‎هايي هم هستند که نه وجودي‎اند و نه حياتي. پرسش‎هاي بي‎فايده ور ثمري که از قضا پاسخ‎هاي پيش پا افتاده‎اي دارند؛ و پاسخ پيش پا افتاده يعني که اين پرسش، هر پاسخي مي‎تواند مي‎تواند داشته باشد و فقط مسئله اين است که ما کدام يک از پاسخ‎ها را بپسنديم و انتخاب کنيم. چنين پرسش‎هايي که اين‎همه واضح و سر راست‎اند، تقريبا هيچ نقش حياتي در زندگي ما ندارند و ربطي به نيازهاي دروني و قلبي و ذهني ما پيدا نميکنند.


 يك جرعه زندگي  

زندگي را از خود زندگي به دست آوريم
يوسف محمدي
زندگي خود عرضه است. اگر کسي گمان کند که زندگي بايد چيزي غير از خودش براي عرضه داشته باشد، ملول مي شود. چه کساني گفتند که زندگي چيزي براي عرضه ندارد و بايد آن‌را بالنده کرد. از درون زندگي بايد گوهر ناب را بيرون کشيد.
بله، برخي گفتند: زندگي به خودي خود خالي است بايد از آن دست کشيد و کارهايي کرد تا زندگي واقعي همان زندگي اخروي دروغين پديدار شود. آن‌ها بشر را از زندگي تهي کردند. به گوشه‌اي انداختنش و بر اين بودند که بشر را ضد زندگي بار بياورند.
خرد‌گرايان و تجربه‌گرايان هم همين را مي‌خواستند، آن‌ها هم از جنس زندگي نبودند و به دنبال گوهر ناب مي‌گشتند و بعد با نااميدي از زندگي دور شدند. آن‌ها هم زنده بودند اما زنده گي نه. من هر روز افرادي را مي‌بينم که از فلسفه زندگي حرف مي‌زنند.
اين فلسفه زندگي چيست؟ جز يک فرار رو به جلو براي آن‌که زندگي را پس بزنيم و آن‌گاه خود را قانع کنيم که خردمند شديم و مي فهميم.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون