جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4327- تاریخ : 1397/08/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(شنبه)

يک معرفي، يک خوانش
جاي مادربزرگ‌ها چه‌قدر خالي است!


اساطير اسکانديناوي


باران، پاييزِ پايتخت را شست


دل گويه


سرمقاله


 يک معرفي، يک خوانش
 جاي مادربزرگ‌ها چه‌قدر خالي است! 

عنوان کتاب: جم جمک برگ خزون
نويسنده: ثمينه باغچه بان
کتاب «جم جمک برگ خزون» که مجموعه‌اي از متل‌هاي عاميانه ايران است که بزرگ و کوچک دست کم چند تايي از آن‌ها را از زبان مادر بزرگ‌ها و يا مادران خود شنيده‌اند، اکنون به کوشش ثمينه باغچه‌بان و با تصويرگري فرشيد شفيعي به بازار آمده است.کتابي که جايش براي همه مادران و پدراني که مي‌خواهند فرزندان‌شان از خردسالي با ادبيات عاميانه ايران آشنا شوند، ‌خالي بود. کتابي کوچک و زيبا با چند متل خيلي آشنا با تصويرهايي هنرمندانه. اين همه آن چيزي است که يک مادر يا مربي مهد کودک در سهيم شدن اين ادبيات با کودکش نيازمند است. ثمينه‌باغچه بان گردآورنده متل‌هاي اين کتاب خود مي نويسد:‌ «... چه جادويي است در اين متل‌ها که فراموشي ندارند و يادشان ما را بي‌اختيار به دوران خيالي کودکي باز مي‌گردانند ... متل‌ها را براي فرزندان‌مان بخوانيم و آنان را با دنياي پاک و ميراث فرهنگي نياکان‌مان پيوند دهيم تا با درک ريتم و آهنگ دروني هر متل با زيبايي هستي و زندگي همراه شوند.»
آن‎چه اين کتاب را نو و استثنايي کرده است تصويرهاي برانگيزاننده «فرشيد شفيعي» است که با به کارگيري عناصري ديداري از هنر ايران و گزينش رنگ‌هاي شاد و پرانرژي بر گرفته از فرهنگ قوم‌هاي ايراني اين فرصت را به خواننده مي‌دهد که فضاهاي زندگي گذشتگان را ‌لمس کند و بچشد. در فضاهايي که اين متل‌ها آفريده شدند و سينه به سينه نقل شده‌اند.
گزيده‌اي از کتاب
جم جمک برگ خزون
مادرم زينت‌خاتون
گيس داره قد کمون
از کمون بلندتره
از شبق مشکي‌تر
گيس اون شونه مي‌خواد
شونه فيروزه مي‌خواد


 اساطير اسکانديناوي 

اساطير نورس يا اساطير نورديک به اسطوره‌هاي مردم اسکانديناوي گفته مي‌شود. منابع اساطير نورس برخلاف اساطير يونان يا مصر محدود هستند و به چند دست نوشته و منظومه محدود مي‌شوند که مشهورترين آن‌ها «اِداي شاعرانه» است، اما شکي نيست که در نظر اقوام باستاني شمال، ايزدان و اسطوره‌ها بسيار اهميت داشتند و بسياري هم ريشه خاورميانه‌اي دارند.
در عوض به‌خاطر رواج کافرکيشي از سده دهم ميلادي و سلطه وايکينگ‌ها و قبايل ژرمني در آن دوره اين منابع نسبت به منابع اساطيري ديگر متأخرتر هستند و در برخي موارد جزئيات کامل‌تري دارند.پس از سقوط امپراتوري رم در سده پنجم، قبايل ژرمني در شمال اروپا، در قلمروهايي که قبلاً از آن رومي‌ها بود، سکني گزيدند. آن‌ها به زبان‌هايي حرف مي‌زدند که نياي زبان‌هاي انگليسي، آلماني، هلندي، فلاندري، دانمارکي، سوئدي، نروژي و ايسلندي بود و نيز دين و اساطير ويژه خود را به آن‌جا منتقل کردند. در سرزمين اصلي اروپا و انگلستان، گرويدن به مسيحيت بدين معنا است که مدارک کمي از باورهاي باستاني باقي‌مانده‌است، پس براي جزئيات بيشتر بايد به اسکانديناوي و ايسلند رجوع کرد، چون مسيحيت خيلي ديرتر به اين دو سرزمين رسيد. با وجود اين، اهميت ايزدان آن‌ها از نظر اقوام شمالي، و نفوذ ديررس اين اسطوره‌ها به‌عنوان بخشي از ميراث اروپايي، از اين‌جا معلوم مي‌شود که در انگليس و ديگر زبان‌هاي برآمده از ژرمني، هنوز ايزدان شمال را در نام روزهاي هفته به ياد مي‌آورند. همانند «Tuseday» (سه‌شنبه) روز تير،«Wednesday» (چهارشنبه) روز ادين/وُدن، «Thursday» (پنجشنبه) روز ثور و «Friday» (جمعه) روز ويژه فريگ است.
معروف‌ترين ايزدان اساطير اسکانديناوي، اُدين، ثور، لوکي، بالدر، نيورد، فرير و فريا هستند. اين‌ها آشکارترين شخصيت‌ها هستند، هرچند برخي از آن‌ها داراي شخصيت‌هاي مبهم‌تر و تيره‌تري نيز هستند، مانند تير، ايزد دلاور جنگ. اسطوره‌هاي مربوط به ستيز بين ايزدان و غولان، معرف مبارزه دايمي بين آشوب و نظم است. مفهوم دقيق سرنوشت نيز در اساطير اسکانديناوي نافذ است.


 باران، پاييزِ پايتخت را شست 

براساس داده‌هاي شرکت کنترل کيفيت هواي تهران تعداد روزهاي پاک پايتخت امسال باوجود آن‌که تاکنون هنوز در نيمه سال هستيم بيشتر از سال گذشته بوده است.
گرچه بارش باران مشکلاتي از جمله ترافيک سنگين در خيابان‌ها را به‌دنبال خواهد داشت اما کاهش بار آلودگي هوا از جمله نتايج بسيار خوب باران، اين نعمت خدادادي است که مي‌تواند به پربارتر شدن سدهاي تامين آب شرب شهروندان و نيز منابع آبي زيرزميني کمک بسياري کند.البته هنوز پايتخت‌نشينان بارش برف را امسال تجربه نکرده‌اند اما متوليان مديريت شهري پايتخت آمادگي براي شرايط برفي را ايجاد و اعلام کرده‌اند که سايت‌هاي برف‌روبي پايتخت را راه انداخته‌اند.
irna.ir


 دل گويه 

پايانِ خوش؟
صديق قطبي
«من که مي‌گم هيچ پايان خوشي وجود نداره.
آخه آخر همه‌چي هميشه تلخ‌ترين بخششه!
پس فقط به من يه نيمه‌ شاد بده
و يک شروع شادتر و پرخنده!»
(شل سيلورستاين)
آيا واقعيت دارد که پايان‌ها هميشه تلخ‌ترين بخش ماجرا هستند؟
يادآوري زمان‌هايي که به شادي سپري شده‌اند، آدم را دستخوش حسرت مي‌کند. آن لحظه‌هاي شيرين چه آسان پرگرفتند، رفتند و باز نگشتند. کودکي خودت، جواني مادرت، کودکي فرزندت، طراوت عشقت... همه و همه، در روزگار خود، مطبوع بودند، اما وقتي به پايان کوچه رسيده‌اي، تماشاي آن خنده‌هاي محو، تلخ‌کامت مي‌کنند. ميان خودت و آن تجربه‌هاي شيرين، مغاکي مي‌بيني عبورناپذير، ديواري مي‌بيني به بلندي هرگز و فاصله‌اي به رنگ مرگ.
به سال‌هايي که از مادرت دور بودي فکر مي‌کني و با خود مي‌گويي کاشکي آن سال‌ها در کنارش بودم. فقدانش تو را مي‌آزارد چرا که فرصت‌هاي با او بودن را از کف داده‌اي. غمناکي، از نبودن‌ها...
به لبخندي فکر مي‌کني که هرگز دوباره ميهمانش نمي‌شوي. به دست‌هايي که هرگز گرماي‌شان را لمس نمي‌کني...
چه کنار عزيزت باشي و چه نباشي، سرشت زندگي و سرنوشت ما چنين رقم خورده است.در امتداد همين تجربه مي‌توان به موقعيت غمبار ديگري اشاره کرد. ديدار مجدد کسي که زماني دوستت مي‌داشت. يا زماني دوستش مي‌داشتي. و توجه به اين حقيقت جان‌سوز که احوال تو و يا او، دگر گشته است. عشقت در دل او به سردي گراييده. در جان تو خاموش شده.احوال شورمند و شيرين‌تان از دست رفته و نگاه‌تان از درخشش افتاده. اگر اين احساس دو طرفه باشد به نظر قابل تحمل‌تر است و اگر يک‌طرفه باشد،‌ دشوارتر.
وقتي دوستي را پس از روزگاري ديدار مي‌کني و او را يکسره با تصاويري که در ذهن داشته‌اي، بيگانه مي‌بيني:
زمان آدم‌ها را دگرگون مي‌کند اما تصويري را که از ايشان داريم ثابت نگه مي‌دارد. هيچ‌چيزي دردناک‌تر از اين تضاد ميان دگرگوني آدم‌ها و ثبات خاطره نيست.


 سرمقاله 

لزوم اهميت بيشتر به آموزش زبان فارسي در مدارس
آذر فخري
درست است که فرزندان ما، بيش و پيشتر از آموختن هر علم حاشيه‌اي ديگري، بلکه براي آموختن زبان و ادبيات فارسي، نوشتن و خواندن اين زبان، وارد دبستان مي‌شوند. حتي اگر علوم ديگر هم در مدرسه تدريس مي‌شود، به نحوي است که دانش‌آموز به دو وسيله آن علم و کتاب درسي‌اش، باز هم با زبان فارسي
سر و کله بزند و مهارت و توانايي‌هاي خواندن و نوشتن به زبان فارسي در او افزايش يابد.
اما در سال‌هاي اخير آن‌چه در مدارس ما اتفاق افتاده، دور ماندن از زبان فارسي به دلايل و روش‌هاي گوناگون است.
اول، با کم کردن ميزان رونويسي و نبردن تکليف نوشتني به خانه، دست و ذهن دانش‌آموز در ارتباط کمي با اين زبان قرار دارد و فضاي جامعه و پيش از آن، خانه هم به گونه‌اي است که تمرکز فرزندان بيشتر بر روي بازي‌هاي کامپيوتري و استفاده از اسمارت فون‌هاست که موجب شده، ارتباط کلامي آن‌ها به زبان مادري در خانواده و با اطرافيان کم شود. چنين است که آن‌ها نه حرف مي‌زنند، نه کتاب مي‌خوانند و نه مي‌نويسند.
دوم، رويکرد عجيب و شتابزده و بدون کارشناسي شده برخي از مدارس در گرايش به آموزش زبان‌ها خارجي است و تاکيد بيشتر بر يادگيري اين زبان که البته گاه مختص زبان انگليسي هم نيست. دليلي هم که براي اين رويکرد بيان مي‌کنند، افزايش ميزان مهاجرت از کشور و تقاضاي خود والدين است.
به هر دليلي، و بنا به هر نيازي، زبان مادري، زباني است که ما نه تنها با آن حرف مي‌زنيم، بلکه با آن فکر مي‌کنيم و بسياري از جنبه‌هاي خلاقانه در ذهن‌مان، به واسطه زبان مادري اتفاق مي‌افتد. عدم تسلط بايسته به زبان مادري، از طرفي موجب مي‌شود ما با اين زبان و خاستگاه آن نيز نتوانيم ارتباط عاطفي و منطقي برقرار کنيم. چنين است که فضاي فارسي‌نويسي در ميان دانش‌آموزان و نيز دانشجويان،فضايي مغشوش است؛ نوشته‌هاي آن‌ها، اگر بنويسند، پر از غلط املايي و بي‌توجهي‌ها يا بي‌سوادي‌هاي انشايي است.
جا دارد، هم والدين و هم اولياي آموزش‌وپرورش، اهميت اين اتفاق را مد نظر قرار دهند و متوجه پي‌آيندهاي چنين روندي باشند. اين روزها، اغلب دانش‌آموزان و دانشجويان، از اين غلط که بنويسند و يا نتوانند روخواني کنند، شرمنده نمي‌شوند و معتقدند که به هر ترتيب شنونده ، منظورشان را مي‌فهمد. اما بايد متوجه بود که انسان پيش ار اختراع زبان هم مي‌توانست منظور خود را برساند. نکته مهم در درست‌نويسي و درست‌خواني، فرهنگ و تاريخي است که زبان در خود نهفته است و اهمال در اين زمينه آسيب جدي به فرهنگ و تاريخ اين سامان مي‎زند.
a.f.far99@gmail.com


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي