جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4324- تاریخ : 1397/08/22 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)


آشنايي با پدر ادبيات پليسي ايران


خبر اد‌‌‌‌‌بي


نغمه


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


 آشنايي با پدر ادبيات پليسي ايران 

مهدي طوسي
امير عشيري در سال 1303 در تهران متولد شد. او جزو نسل دوم پاورقي‌نويسان ايراني و از پيروان سبک حسينقلي مستعان بود. عشيري از دوره نوجواني به مسائل جاسوسي علاقه‌مند بود و ظاهراً همين موضوع وي را به سمت نوشتن داستان‌هاي جنايي کشاند. از زندگي عشيري اطلاعات چنداني در دست نيست.
عشيري فعاليت مطبوعاتي‌اش را در «مجله آسياي جوان» به سردبيري علي حافظي آغاز کرد و نخستين پاورقي خود را در 15 صفحه و با موضوع «اعدام يک جوان ايراني در آلمان» در سال 1327 در اين مجله منتشر نمود. او کارمند وزارت صنايع و معادن بود، اما عمده درآمد خود را از راه روزنامه‌نگاري و نويسندگي تأمين مي‌کرد.
امير عشيري گاهي هم‌زمان در دو، سه مجله پاورقي‌هاي شبه جنايي - پليسي و جاسوسي منتشر مي‌کرد و طرفداران خاص خود را داشت.
نشريه اصلي محل فعاليت او اطلاعات هفتگي بود و مدتي نيز با مجلات سپيد و سياه و مجله روشنفکر و تهران مصور همکاري کرد، اما زماني که عباس مسعودي (مدير و پايه‌گذار مؤسسه اطلاعات) با حضور او در ديگر نشريات مخالفت کرد، او همکاري با نشريات ديگر را متوقف و صرفاً در اطلاعات هفتگي به نوشتن پرداخت.
بعد از انقلاب 1357 ايران، با تغيير کادر سردبيري، عشيري همکاري خود با مجله اطلاعات هفتگي را متوقف کرد و تنها براي يک سال با مجله جدول و مجله سرگرمي خانواده به همکاري پرداخت و پس از آن به کلّي نوشتن براي نشريات را متوقف کرد. نظرات متعدد و بعضاً متعارضي درباره سبک و شيوه نگارش عشيري ابراز شده‌است. برخي او را نويسنده‌اي بومي که ذاتاً از استعداد نويسندگي برخوردار بود دانسته‌اند و بعضي او را نويسنده‌اي مقلّد و پيرو آثار غربي‌ها خوانده‌اند. همچنين در خصوص اينکه او را مي‌توان «پدر ادبيات پليسي» ايران خواند يا خير، ديدگاه‌هاي متعارضي ابراز شده‌است.
محمدعلي جمالزاده، پس از خواندن کتاب «سياه‌خان»، آنچنان شيفته قلم او شده بود که او را «الکساندر دوما» ي ايران ناميده بود.کاوه ميرعباسي (مترجم و نويسنده) در گفتگو با روزنامه ابتکار عشيري را نويسنده‌اي غريزي اما بدون مطالعات دقيق دانسته است. ميرعباسي در اين مصاحبه ادامه مي‌دهد: «شيوه نوشتن او، الهام گرفته از فيلم‌هاي سينمايي پليسي مانند جيمز باند بود. او به واسطه تخيل خوبي که داشت، داستان‌هاي سرگرم‌کننده‌اي مي‌نوشت و بعداً بخشي از اين آثار به صورت کتاب‌هاي جيبي به چاپ رسيدند… آثار اين نويسنده ويژگي تمام عيار پاورقي‌نويسي در دهه‌هاي 30 تا 50 خورشيدي است که رواج بسياري نيز داشتند و به عنوان ادبيات تفنني از آن‌ها ياد مي‌شود. اين دست نوشته‌ها مشخصا داستان‌هايي بود که فرانسوي‌ها، آن‌ها را «کتاب‌هاي ايستگاه راه آهن» مي‌خوانند و ويژگي عمده آن‌ها خاصيت مفرح و سرگرم‌کنندگي است».
ميرعباسي همچنين درباره ادعاي برخي مبني براينکه عشيري «پايه‌گذار ادبيات پليسي ايران» است، مي‌گويد: «نوشته‌هاي عشيري در يک کاربرد غلط به عنوان ادبيات پليسي شناخته مي‌شوند و اگر ژانري به نام رمان جنايي ـ معمايي باشد قطعاً آثار اين نويسنده در ژانر جنايي ـ معمايي نخواهد بود چرا که در اين آثار معما ديده نمي‌شود و به معناي دقيق کلمه اين آثار، رمان حادثه‌اي ـ پليسي (تريلر) است که حداقل حدود نيم قرن پيش حسابش را از ادبيات پليسي جدا کرده‌است».
مهرداد مراد (نويسنده داستان‌هاي پليسي) در واکنش به سخنان ميرعباسي، گفته است: «امير عشيري نويسنده ادبي نبود. اما در نوشتن ژانرهاي پليسي، جنايي، جاسوسي و تاريخي بسيار خلاقيت داشت و چيره‌دست بود. خلاف نظر بعضي از پيشکسوتان که ايشان را نويسنده پليسي نمي‌دانند، بايد گفت که تريلر به خودي خود سبک نيست بلکه مکمل است و با يک ژانر ادبي خاص معنا مي‌گيرد. اگر داستان تريلر پليسي، در زمره ادبيات پليسي قرار نگيرد، پس چه نام ديگري مي‌توان بر آن گذاشت؟ ما در ايران براي اين گونه ادبيات طبقه‌بندي خاصي نداريم، وگرنه مي‌توانستيم انواع رمان پليسي را به معمايي، کارآگاهي، تريلر، هارد بويل، جنايي يا حقوقي تقسيم‌بندي کنيم و آن وقت بگوييم اين اثر معمايي است يا تريلر. ولي در حال حاضر که حتي به رمان جنايي نيز رمان پليسي اطلاق مي‌شود، پس مي‌توان مرحوم عشيري را نه فقط جزو نويسندگان بلکه جزو پايه گذاران اين ژانر ادبي دانست». امير عشيري حدود دو ماه پيش از درگذشتش در پي زمين‌خوردن دچار شکستگي پا مي‌شود و چندين بار تحت عمل جراحي قرار مي‌گيرد و سرانجام روز پنج‌شنبه 27 خرداد 1395 به خاطر ايست قلبي درگذشت و در بهشت زهرا به خاک سپرده شد.


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

سلبريتي‌ها به نهضت «غلط ننويسيم» ملحق شوند
يک دانشيار مي‌گويد: يکي از بهترين‌ روش‌ها براي جلوگيري از غلط‌نويسي‌ و کمک به زبان فارسي اين است که از سلبريتي‌ها که دنبال‌کنندگان زيادي در صفحات مجازي‌شان دارند بخواهيم تا به نهضت «غلط ننويسيم» ملحق شوند و هم خودشان درست بنويسند و هم با ويدوئوهايي درست‌نويسي را رواج دهند.
بهروز محمودي بختياري - زبان‌شناس و دانشيار پرديس هنرهاي زيباي دانشگاه تهران - در گفت‌وگو با ايسنا، با بيان اين‌که شبکه‌هاي اجتماعي امروزه اصلي‌ترين رسانه‌هاي جوانان هستند، گفت: جوانان ما خيلي تلويزيون نگاه نمي‌کنند و رسانه مکتوب‌شان شبکه‌هاي اجتماعي هستند؛ در نتيجه غلط‌نويسي در اين فضا تاثير زيادي در غلط‌نويسي‌هاي رايج دارد. اگر کسي خصوصا سلبريتي‌ها شکل درست کلمه‌اي را نمي‌دانند بهتر است از کلمه ديگري استفاده کنند تا غلط‌نويسي را رواج ندهند.
محمودي بختياري در حالي‌که غلط‌نويسي‌ها را در درازمدت باعث قطع شدن ارتباط ما با مستندات قديمي‌مان دانست، بيان کرد: اين غلط‌نويسي‌ها چون طبق مصوبات فرهنگستان نيستند و با هماهنگي صورت نگرفته‌اند براي زبان فارسي آسيب‌زننده هستند و در درازمدت باعث قطع شدن ارتباط ما با متون کهن‌ و قديمي‌مان مي‌شوند.
او سپس با بيان اين‌که غلط‌نويسي‌ و داشتن غلط املايي از اولين رخدادهاي غلطي است که در جامعه به چشم مي‌خورد گفت: خيلي از جوانان تلاش مي‌کنند فارسي گفتاري بنويسند و چون نمي‌دانند فارسي گفتاري را چطور بايد بنويسند، غلط‌هاي املايي زيادي دارند؛ مثلا «که» را به صورت «ک» مي‌نويسند.
محمودي بختياري در ادامه افزود: مگر اين‌که فرهنگستان قرار بگذارد و همانند زماني که ما «تهران» را «طهران» مي‌نوشتيم، نوشتار برخي کلمات با نظر فرهنگستان تغيير کند و به آموزش و پرورش و رسانه‌ها هم ابلاغ شود تا همه يک‌دست بنويسند؛ در غير اين صورت يک تشتت و آشفتگي به وجود مي‌آيد که هيچ جاي دنيا قابل قبول نيست.
او سپس درباره نقش فرهنگستان زبان و ادب فارسي در پيشگيري از ترويج غلط‌نويسي‌ گفت: مشکل اين‌جاست که مصوبات فرهنگستان هيچ وقت به اندازه کافي اجرايي نمي‌شود؛ به طور مثال وزارت ارشاد يا آموزش و پرورش که بدنه دولت هستند زير بار رعايت مصوبات فرهنگستان نمي‌روند و اين اصل مشکل ماست.
اين زبان‌شناس افزود: ما فرهنگستان را جدي نمي‌گيريم و با آن شوخي مي‌کنيم؛ حتي آن را دست مي‌اندازيم. تا وقتي يک نهاد تصميم‌گير و قانون‌گذار اين‌طور مورد تمسخر است نمي‌شود به حل شدن اين مشکلات اميدي داشت.
هر چند که در فرهنگستان هم متاسفانه اتلاف وقت، انرژي و سرمايه کم نيست ولي ماجرا اين است که به هر حال فرهنگستان هر کشوري همانند هر جاي دنيا تعيين‌کننده است و بايد محترم واقع شود و به آن همانند قانون احترام بگذاريم.


 نغمه 

برف نو
احمد شاملو
برف نو! برف نو! سلام! سلام!
بنشين، خوش نشسته‌اي بر بام
پاکي آوردي اي اميد سپيد
همه آلودگي‌ست اين ايام
راه شومي‌ست مي‌زند مطرب
تلخواري‌است مي‌چکد در جام
اشکواري‌ست مي‌کشد لبخند
ننگواري‌ست مي‌تراشد نام
شنبه چون جمعه، پار چون پيرار
نقش هم رنگ مي‌زند رسام
مرغ شادي به دامگاه آمد
به زماني که برگسيخته دام
ره به هموار جاي دشت افتاد
اي دريغا که برنيايد گام
تشنه آن جا به خاک مرگ نشست
کاتش از آب مي‌کند پيغام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ايم از کام
خامسوزيم الغرض بدرود
تو فرود آي برف تازه سلام!


 تازه‌هاي نشر 

«يک عمر شاعري» منصور اوجي منتشر شد
گزينه‌هايي از شعرهاي منصور اوجي در مجموعه شعر «يک عمر شاعري» ‌ منتشر شد.
به گزارش ايسنا، منصور اوجي در آستانه هشتادودومين سال عمرش، گلچيني از 60 سال شاعري خويش را به نام «يک عمر شاعري» به دست چاپ سپرده است.
اين گزيده را چنانچه خود او مي‌گويد با وسواس از ميان 2000 شعر و 25 کتاب چاپ شده خود، برگزيده است.
شاعر مجموعه «شعرهايي به کوتاهي عمر» درباره گزينه‌هاي شعر که قبل‌تر از آثارش به چاپ رسيده است به ايسنا گفت: تاکنون سه گزينه از آثار من به چاپ رسيده است؛ يکي را زنده‌ياد «هوشنگ گلشيري» برگزيد که انتشارات «نويد شيراز» با نام «هواي باغ نکرديم» آن را بيرون آورد. همچنين هوشنگ گلشيري بر اساس اين گزيده، کتاب «در ستايش شعر سکوت» را در انتشارات «نيلوفر» منتشر کرد، گزيده دوم را انتشارات «مرواريد» منتشر کرد که خودم شعرهاي آن را انتخاب کردم و سرانجام ضياءالدين خالقي گزيده سوم را با نام «شيراز، نام ديگر من» را در انتشارات «نگاه» منتشر کرد.
اوجي درباره مشخصات ظاهري گزيده شعرهايش توضيح داد: انتشار «کوله‌پشتي» اين گزيده را که دربرگيرنده 400 شعر نيمايي است در 600 صفحه و با جلد سخت منتشر کرده است.
شاعر کتاب «کوتاه، مثل آه» افزود: غير از اين کتاب، دفتر ديگري از 150 شعرِ کوتاه من را انتشارات «پرسوک» زير چاپ دارد که ارشاد اجازه آن را داده و به زودي منتشر مي‌شود.
صاحب دفتر «حرفي براي گفتن» در پاسخ به اين‌که در آستانه هشتادودومين سال عمر هنوز هم شعر مي‌گويد، با خنده اظهار کرد: من شعر نمي‌گويم، شعر مرا مي‌گويد. دو کتاب شعرِ چاپ نشده ديگري دارم که اگر عمري بود آن‌ها را نيز به دست چاپ خواهم سپرد.




 زنگ ادبيات 

عليرضا عباسي:
هيچ جايزه‌اي شاعر را بيمه نمي‌کند
به گزارش مهر، عليرضا عباسي با اشاره به اينکه هيچ جايزه‌اي نمي‌تواند شاعري را تا آخر عمر بيمه کند، گفت: وقتي کسي جايزه ادبي مهمي را به دست مي‌آورد، توقعات جامعه از او بالا مي‌رود و توقع خودش نيز بايد از خودش بيشتر شود؛ چون اگر نتواند به آن قوت کار کند خيلي زود فراموش مي‌شود.
او افزود: سال 52 که شاملو به عنوان شاعر سال جايزه شعر فروغ فرخزاد را گرفت، به سيروس مشفقي هم به عنوان شاعر جوان جايزه دادند. اگرچه مشفقي در دوره‌اي شاعر مطرحي بوده، ولي به هرحال تداوم کار شاملو او را همواره به عنوان يک شاعر برجسته و طراز اول مطرح نگاه داشته است.عباسي گفت: شعر به رغم نحله‌هاي متفاوت و تنوع و تکثري که در زبان شاعران وجود دارد، مسير خود را ادامه مي‌دهد و برگزاري يک جايزه شعر مستقل مي‌تواند به زنده بودن و پويايي اين حرکت کمک کند. چنين جايزه‌اي موجب مي‌شود اثري بيشتر و بهتر ديده شود، در لايه‌هاي آن جستجوي بيشتري صورت بگيرد و به برخي مولفه‌ها توجه شود. به همين خاطر خروجي جايزه اهميت زيادي دارد و بايد بتواند بر آثاري تأکيد کند که قابليت معرفي بيشتري را داشته باشند.اين منتقد ادبي با تأکيد بر اين که اين خروجي نمي‌تواند براي تمام نحله‌ها و جريان‌هاي متکثر راضي‌کننده باشد، افزود: در تمام جايزه‌هاي ادبي دنيا هم اين موضوع مصداق دارد و اين نارضايتي به همان تنوع برمي‌گردد. به هرحال اين انتخاب‌ها نسبي است و ممکن است هر اثري در مقابل نقاط مثبت خود کاستي‌هايي نيز داشته باشد و بالعکس. بايد به اين نکته توجه داشت که شاعران حرفه‌اي معمولاً به دليل تلاش و رياضتي که طي ساليان بسيار داشته‌اند، از ميدان‌هاي رقابتي انتظار بيشتري دارند. آن‌ها انتظار دارند کتابشان راي بياورد و ديده بشود و اين طبيعي است. از ديد اين شاعران شايد هيچ وقت هيچ کتابي در حدي راضي‌کننده نباشد که بخواهد جايزه شعر احمد شاملو را به دست بياورد.
او عنوان کرد: مجموعه‌هايي که در اين سال‌ها انتخاب شده‌اند، قابل دفاع‌اند، اما نه در اين مورد و نه هيچ مورد مشابهي نمي‌توان به صراحت گفت که بي‌نقص و بهترين نيز هستند. اين نکته هم نبايد مغفول بماند که در جايزه شاملو در مورد کتاب‌هاي يک سال حرف مي‌زنيم، نه تاريخ معاصر. به هر حال هر انتخابي قابل نقد است، زيرا فرايند داوري يک فرايند قياسي است و ممکن است برخي آثار با امتيازهايي بسيار نزديک به هم و با دل‌چرکيني شاعر کنار گذاشته شوند.عباسي همچنين با اشاره به برخي انتقادها نسبت به جايزه شعر احمد شاملو گفت: هرچه نقد و حتي حمله به يک اتفاق و رويداد ادبي بيشتر باشد، نشان از اهميت آن دارد؛ وگرنه جوايزي هست که با امکانات مالي گسترده‌اي برگزار مي‌شود، اما هيچ انتقادي هم از آن‌ها نمي‌شود و مسير خودشان را مي‌روند.او افزود: قطعا بيشتر نقدها و نظرها از روي دلسوزي و با هدف کمک است، زيرا يک شاعر يا منتقد مستقل و حرفه‌اي قصدش اين نيست که يک جايزه مستقل را تعطيل کند. استمرار و مداومت در برگزاري جايزه و تجربه‌ بيشتر کمک مي‌کند که سال به سال نواقص کار مرتفع‌تر بشود. نمي‌توان انتظار داشت يک رويداد نو و مستقل از همان شروع کار بي‌عيب و نقص برگزار شود؛ براي اين که يک جايزه به تکامل و اعتلا برسد، مداومت در برگزاري و در نظر گرفتن نقد و نظرهاي مثبت و منفي بيروني لازم است و اهميت دارد. با اين حال حتي جايزه‌اي که ساليان سال ادامه پيدا کرده و آزمون و خطاهاي بسياري را پشت سر گذاشته، نمي‌تواند براي همه سلايق و علايق راضي‌کننده باشد.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي