جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4302- تاریخ : 1397/07/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


مروري بر زندگي‌نامه يكي ازشاعران سبک هندي

قاسم‌زاده:
سلبريتي‌ها موجکي هم ايجاد نمي‌کنند!


خبر اد‌‌‌‌‌بي


نغمه


تازه‌هاي نشر


 مروري بر زندگي‌نامه يكي ازشاعران سبک هندي 

مهدي طوسي
ابوالمعاني ميرزا عبدالقادر بيدل فرزند ميرزا عبدالخالق در سال 1054هـ.ق به دنيا آمد. او شاعر پارسي‌گوي است که از ترکان جغتايي برلاس يا ارلاس بدخشان افغانستان بود؛ وي در پتنه در ايالت بهار هندوستان متولد شد و تربيت يافت و بيشتر عمر خود را در شاه جهان‌آباد دهلي زندگي کرد و آثار منظوم و منثور خود را ايجاد نمود.
او در سال 1079 ه‍.ق بخدمت محمداعظم بن اورنگ زيب پيوست. سپس، به سياحت پرداخت، و سرانجام، در سال 1096ه‍.ق در دهلي سکني گزيد، و نزد آصف جاه اول، (نظام حيدرآباد) منزلت بلند داشت.
بيدل به‌روز پنج‌شنبه چهارم صفر سال 1133 ه‍.ق در دهلي زندگي را بدرود گفت و در صحن خانه‌اش، در جايي‌که خودش وصيت کرده بود، دفن گرديد. پژوهش‌هاي استاد سيد محمد داود الحسيني پيرامون زندگي ميرزا عبدالقادر بيدل، بر اين پايه است که استخوان‌هاي بيدل بعد از دفن موقت در صحن خانه‌اش، به وسيله? مريدان و بازماندگان خاندانش، به افغانستان انتقال داده شده، و مزار وي در هند نيست. قابل يادها نيست که پژوهش‌هاي پوهاند سيد سلطان شاه همام، استاد انسان‌شناسي در پوهنتون (دانشگاه) کابل که در مورد «مُغُل‌ها» انجام داده و در مطبوعات افغانستان منتشر شده‌است، به صورت واضح نشان مي‌دهد که مادر بيدل از شاخه جغتايي‌هاي ساکن در دهکده «يکه ظريف» خواجه رواش کابل بوده‌است، محلي که استخوان‌هاي ميرزا عبدالقادر بيدل بعد از انتقال از دهلي، در جناح تربت «ميرزا ظريف» به خاک سپرده شد به اين ترتيب مزاري که در دهلي به نام بيدل شهرت دارد جعلي مي‌باشد.
سبک شعري
در آثار بيدل، افکار عرفاني با مضامين پيچيده، استعارات، و کنايات به‌هم آميخته، و خيال‌پردازي و ابداع مضامين تازه با دقت و موشکافي زيادي همراه گرديده‌است.
در نظم و نثر سبکي خاص دارد، و از بهترين نمونه‌هاي سبک هندي به‌شمار مي‌آيد.
شفيعي کدکني در کتاب شاعر آيينه‌ها در مورد بيدل مي‌گويد: «بيدل را بايد نماينده تمام عيار اسلوب هندي به‌شمار آوريم.»
علامه صلاح الدين سلجوقي در صفحه 87 نقد بيدل خويش اين‌طور مي‌نويسد:
«حيني که به هند بودم، از بيدل خيلي جستجو نمودم، ولي، معلوم شد که مردم هند کنون بيدل را فراموش کرده‌اند. (مظهر) و (ظهوري) نزد ايشان بارها بلندتر است از بيدل. قبر بيدل هم پيدا نشد، و من به درجه اخير به حيث يک جنرال قونسل افغاني که نزد اهل هند محترم است خيلي کوشيدم. در پايان کوشش خود به اين فکر آمدم که بقاياي او را به کابل آورده‌اند، و من درين‌باره با استاد سيد محمد داود الحسيني همنوا هستم. اسناد استاد موصوف خوب قوي است، و علاوه بر آن، گم شدن و ناپديد شدن ناگهاني قبر در زماني که در آن محيط بزرگ‌ترين شاعر و صوفي و اديب محسوب مي‌شد، هيچ معني ندارد به‌جز اين‌که جثه او را از خانه‌اش (که طبعاً قبر در خانه معني ديگري ندارد بجز اين که موقت باشد) رسماً به وطنش و باز به جايي که در قريه (خواجه رواش) به نام محله چغتايي‌ها، يعني اقوام بيدل، معمور و معروف بوده‌است و تاکنون مرکز صوفي‌هاي وحدت الوجودي يعني انصاري‌هاي پاي منار است، آورده‌اند".مجموع آثار اين سخن‌پرداز و متفکر، به اهتمام و دقتي که شايسته آن بود، تا سال 1341 شمسي طبع نشده بود. تقريباً مجموعي از آثار در سال 1299هجري قمري در مطبعه صفدري در بمبئي به اهتمام ملا نور دين بن جيواو به فرمايش مختار شاه کشميري و ملا عبدالحکيم مرغيناني طبع شده‌است. چند باري هم در هند و ماوراءالنهر - گاهي غزليات و گاهي هم غزليات با يکي دو اثر ديگر وي چاپ گرديده بود؛ ولي، هيچ‌يک از اين نسخ مشتمل بر کليه آثارش نبوده‌است. تنها نسخه مطبعه صفدري نسبت به تمام نسخه‌هاي چاپ‌شده جامع‌تر بود، اما، اين نسخه نيز تمام آثار منظوم و منثور بيدل را در برنداشت و مملو از خطاهاي املايي بود. گذشته ازآن چون طبع کتاب در متن و حاشيه صورت گرفته بود، براي خواننده خسته‌کن بود. با وجود کمبودي‌هاي موجود در کتاب، متأسفانه نسخه‌هاي آن ناياب شده بود.نسخه جامع ديگري بعدها به اراده سردار نصرالله خان نائب السلطنه در ماشينخانه کابل به شکل حروفي با قطع بزرگ زير چاپ رفت. اما چاپ نسخه مذکور، که در ترتيب و تدوين آن جمعي از دانشمندان کشور اهتمام ورزيده بودند، نزديک به پايان رديف دال رسيده بود که نائب‌السلطنه جهان را وداع نمود و ديوان غزل بيدل ناتمام ماند.


 قاسم‌زاده:
 سلبريتي‌ها موجکي هم ايجاد نمي‌کنند! 

محمد قاسم‌زاده با بيان اين‌که حضور سلبريتي‌ها در ادبيات جدي نيست، مي‌گويد: اين سلبريتي‌ها حتي نمي‌توانند موجکي در ادبيات ايجاد کنند؛ کاري که يک نويسنده تازه‌کار مي‌تواند انجام دهد.
اين داستان‌نويس در گفت‌وگو با ايسنا، درباره ورود سلبريتي‌ها به عرصه ادبيات اظهار کرد: من نمي‌توانم موافق يا مخالف نوشتن کسي باشم، در واقع هيچ‌کس نمي‌تواند موافق يا مخالف ورود فردي به عرصه ادبيات باشد بلکه اين خود فرد است که معين مي‌کند وارد عرصه‌اي بشود يا نه، در واقع هر فردي اين آزادي را دارد که وارد هر عرصه‌اي بشود. همان‌طور که ممکن است من نقاشي کنم و وارد عرصه نقاشي بشوم؛ اگر بتوانم خودم را در آن عرصه جا بيندازم عرضه دارم.
او با بيان اين‌که معتقد است در عرصه هنر هيچ‌کس جاي ديگري را تنگ نمي‌کند، افزود: به نظرم هرکس که توانايي داشته باشد مي‌تواند وارد عرصه ادبيات شود، اما با توجه به وضعيت اقتصادي ناشران، ورود به اين عرصه براي افراد ناشناخته خيلي سخت شده است، ولي سلبريتي‌ها راحت‌تر وارد اين عرصه مي‌شوند، زيرا قبلا در جاي ديگري مطرح شده‌اند.
من در 70-80 سال اخير به ندرت سلبريتي‌اي را ديده‌ام که وارد ادبيات شده باشد و مطرح شود؛ تعداد افرادي مانند بهمن محصص بسيار کم است که مثلا هم يک نقاش درجه يک باشند و هم يک مترجم درجه يک.نويسنده رمان «چيدن باد» سپس خاطرنشان کرد: زماني که سلبريتي‌ها وارد عرصه ادبيات مي‌شوند خوانندگاني پيدا مي‌کنند، که اين خوانندگان قبل از اين‌که سلبريتي‌ها وارد ادبيات شوند خواننده ادبيات نبوده‌اند، يا اگر خواننده ادبيات بوده‌اند، خواننده ادبيات عامه‌پسند بوده‌اند نه ادبيات جدي. در واقع اين سلبريتي‌ها هستند که براي اين دسته از خوانندگان جذابيت دارند نه کتاب؛ سلبريتي بودن براي خوانندگان جدي ادبيات هيچ جاذبه‌اي ندارد. ممکن است کتاب اين سلبريتي‌ها به چاپ چندم هم برسد زيرا تعداد خوانندگان‌شان کم نيست، اما زماني که سلبريتي‌ها کنار بروند اين خوانندگان نيز کنار مي‌روند؛ در واقع آن‌ها خوانندگاني بالقوه هستند که به صورت مستمر مشتري ادبيات نيستند.
او با تأکيد بر اين‌که خواننده‌ها و منتقدان جدي به کتاب‌هاي سلبريتي‌ها توجه نمي‌کنند، بيان کرد: شما چند سلبريتي سراغ داريد که از عرصه‌هاي ديگر وارد ادبيات شده‌ باشند؟ تعدادي از سينما مانند داريوش مهرجويي، مسعود کيميايي، رضا کيانيان و چند نفر ديگر وارد اين عرضه شده‌ و کتاب چاپ کرده‌اند اما کارهاي‌شان به اندازه سينما مطرح نشد اين افراد با وودي آلن فرق دارند؛ وودي آلني که هم مي‌نويسد و هم فيلم‌ مي‌سازد، در واقع در هر دو زمينه فعاليت مي‌کند نه اين‌که در عرصه سينما به شهرت رسيده باشد و بعد کتاب بنويسد.محمد قاسم‌زاده تأکيد کرد: ورود سه يا چهار سلبريتي به عرصه ادبيات نمي‌تواند تعيين‌کننده باشد. کتاب‌هاي اين افراد به اندازه‌اي مطرح مي‌شود که کتاب ارزش دارد. کسي نمي‌گويد که فلان بازيگر رمان‌نويس يا داستان‌نويس مطرحي است.


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

انتشار جديدترين رمان موراکامي
به گزارش ايسنا به نقل از نيويورک تايمز، جديدترين رمان «هاروکي موراکامي» نويسنده مطرح ژاپني سرانجام به زبان انگليسي در آمريکا با عنوان «کشتن فرمانده» منتشر شد؛ رماني که روايتگر ماجراهاي نقاشي است که زنجيره‌اي از حوادث خارق‌العاده و خيالي را پس از برخوردن با يک نقاشي عجيب در اتاق زيرشيرواني خانه‌اش تجربه مي‌کند؛ از زنگوله‌اي که خودش به صدا درمي‌آيد، تا دختري نوجوان، مسائل نازي‌ها در جريان جنگ جهاني دوم و نوعي خاص از داستان‌هاي عميق که مختص موراکامي است. معروف‌ترين آثار موراکامي در فضايي بين حقيقت و سوررئاليسم، واقعيت و خيال و زندگي روزمره و اتفاق‌هاي غيرعادي سير مي‌کند و رمان «کشتن فرمانده» نيز به همين شکل به راحتي قابل توصيف نيست، اين رمان بسيار گسترده و ظريف است و به بسياري از مضاميني که در آثار موراکامي آشناست نيز پرداخته است: رمز و راز عشق رمانتيک، وزن تاريخ، فراموشي هنر، جست‌وجو براي چيزهاي گريزان خارج از درک ما.آثار اين نويسنده 69 ساله ژاپني تاکنون به 50 زبان دنيا ترجمه شده‌اند و او علاوه بر نگارش رمان، به نوشتن داستان کوتاه، آثار غيرداستاني و همچنين ترجمه آثار از زبان انگليسي به ژاپني نيز مي‌پردازد. موراکامي در گفت‌وگوي کوتاهي با نيونيورک تايمز پاسخگوي پرسش‌هايي درباره جديدترين اثرش بوده است.
چطور به ايده نوشتن رمان «کشتن فرمانده» رسيديد؟
نمي‌دانم. ايده را از جايي از عمق ذهنم آوردم و ناگهان خواستم يکي دو پاراگراف اول را بنويسم و هيچ ايده‌اي درباره ادامه آن نداشتم. آن چند خط را در کشو ميزم گذاشتم و پس از آن تنها منتظر ماندم و پس از آن روزي فکر کردم که مي‌توانم بنويسم، پس نوشتن را آغاز کردم و به آن ادامه دادم. شما منتظر لحظه مناسب هستيد و آن لحظه اتفاق مي‌افتد. بايد اعتماد نفس دشته باشيد که ايده را خواهيد يافت و من اين اعتماد به نفس را دارم چون تقريبا براي 40 سال است که کارم نويسندگي است و مي‌دانم چگونه آن را انجام دهم.
آيا فرآيند نوشتن براي شما دشوار است؟
زماني که کارهاي خودم را نمي‌نويسم، مشغول ترجمه هستم که کار بسيار خوبي براي اوقاتي است که در انتظار ايده‌هاي جديد هستم. با ترجمه، مي‌نويسم اما نه رمان خودم را و اين به نوعي يک تمرين و کار ذهني است. علاوه بر اين مي‌دَوم، به موسيقي گوش مي‌دهم و کارهاي روزمره خانواده چون اتوکشيدن را انجام مي‌دهم، اتو کشيدن را دوست دارم. اين‌طور نيست که هرگاه مي‌نويسم ذهني آشفته دارم، به طور کلي نوشتن برايم يک سرگرمي است.
کتاب‌هاي شما سرشار از فضاهاي سوررئال و خارق‌العاده است. آيا زندگي‌تان نيز همين‌طور است؟
من فردي واقع‌گرا و عملگرا هستم اما زماني که داستان مي‌نويسم به مکان‌هايي عجيب و غريب و پنهان در درونم سرک مي‌کشم و آن چه انجام مي‌دهم در واقع واکاوي خودم و درونم است. اگر چشمان‌تان را ببنديد و به درون خودتان شيرجه بزنيد مي‌توانيد دنياي متفاوتي را ببينيد، چيزي شبيه کاوش کيهان، اما در درون خودتان. به جايي متفاوت قدم مي‌گذاريد، جايي که بسيار خطرناک و ترسناک است و اين مهم است که راه بازگشت را نيز بدانيد.
شما گفته‌ايد که رمان «کشتن فرمانده» در واقع اداي احترامي به رمان «گتسبي بزرگ» است که 10 سال پيش به زبان ژاپني ترجمه کرديد. رمان «گتسبي بزرگ» را مي‌توان داستاني تراژيک درباره محدوده‌هاي روياي آمريکايي دانست. اين مضمون در کتاب شما چه عملکردي دارد؟
«گتسبي بزرگ» کتاب مورد علاقه من است و زماني که 17 يا 18 ساله بودم و به مدرسه نمي‌رفتم آن را خواندم و بسيار تحت تاثيرش قرار گرفتم چون کتابي است درباره يک رويا و چگونگي رفتار افراد زماني که اين رويا به شکست مي‌رسد. اين مضمون بسيار مهمي براي من است. لزوما به آن به عنوان روياي آمريکايي فکر نمي‌کنم بلکه به عنوان روياي يک مرد جوان، يک روياي کلي.


 نغمه 

زندگي شايد طفليست که از مدرسه بر مي گردد
فروغ فرخزاد
همه ي هستي من آيه ي تاريکيست
که ترا در خود تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن هاي ابدي خواهد برد
من در اين آيه ترا آه کشيدم ، آه
من در اين آيه تو را
به درخت و آب و آتش پيوند زدم
زندگي شايد
يک خيابان درازست که هر روز زني با زنبيلي از آن مي گذرد
زندگي شايد
ريسمانيست که مردي با آن خود را از شاخه مي آويزد
زندگي شايد طفليست که از مدرسه بر مي گردد
يا عبور گيج رهگذري باشد
که کلاه از سر بر ميدارد
و به يک رهگذر ديگر با لبخندي بي معني مي گويد " صبح بخير "
زندگي شايد آن لحظه مسدوديست
که نگاه من ، در ني ني چشمان تو خود را ويران ميسازد
و در اين حسي است
که من آن را با ادراک ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت….


 تازه‌هاي نشر 

انتشار 2 رمان خارجي به همراه يک مجموعه شعر
ترجمه رمان‌هاي «تکه‌پاره‌هاي من» از انعام کجه‌جي و «زن جنگلي» از لِسلس پي‌يرس به همراه مجموعه شعر «آينه ‌سوم» از علي جبارزاده گنجه (سيروس) به تازگي راهي بازار شده است.
به گزارش ايسنا، رمان «تکه‌پاره‌هاي من» نوشته انعام کجه‌جي با ترجمه کريم پورزبيد در 270 صفحه با شمارگان 550 نسخه در نشر مرواريد راهي بازار شده است.
در نوشته پشت جلد کتاب مي‌خوانيم: «تکه‌پاره‌هاي من» داستان يک زن، پزشک و مادر است. داستان عراقِ چندپاره‌شده که مردمش در جست‌وجوي ميهن هستند؛ مردمي که در جست‌وجوي ميهن و جايي جديد هستند که به آن تعلق داشته باشند. داستان جامعه‌اي چندپاره شده. مردمي خسته از جنگ و آواره در کشورهاي مختلف جهان. انعام کجه‌جي در اين رمان به حال و روز عراقي‌هايي از سه نسل مي‌پردازد که در معرض پراکندگي و مهاجرت در طول چند دهه چه داخل عراق و چه خارج از آن قرار گرفته‌اند.
«تکه پاره‌هاي من» کتاب نامزد جايزه جهاني رمان عربي «بوکر» در سال 2014 شد. در ضمن اين کتاب در سال 2016 برنده جايزه بزرگ «لاگاردِر» فرانسه شد. «تکه‌پاره‌هاي من» اولين رمان از يک نويسنده عراقي است که اين جايزه معتبر را از آن خود مي‌کند.
همچنين رمان «زن جنگلي» نوشته لسلي پي‌يرس با ترجمه الهه شمس‌نژاد در 389 صفحه با شمارگان 550 نسخه در نشر يادشده راهي بازار شده است.
ديگر کتاب چاپ‌شده در نشر مرواريد، مجموعه‌ شعر «آينه‌ي سوم» نوشته علي‌جبارزاده گنجه (سيروس) است که در 154 صفحه با شمارگان 550 نسخه و قيمت 15 هزار تومان در دسترس مخاطبان شعر قرار گرفته است.
نمونه شعري از اين مجموعه با نام «کاغذ باد»:
اگر شب را...
وگر روز را پيش‌بافته‌ ايام پندارم
اگر در خيال، افکار را حبس
و چون دنباله‌ کاغذ باد
در سکون آسمان
در طغيان ابرها پرواز کنم؛
آيا من خودم خواهم بود؟
همچنين در پشت جلد کتاب که با سلف‌پرتره‌اي از شاعر نقاش اين مجموعه همراه است، نوشته شده: هنرمند آينه‌اي است بر طبيعت، که خود نيز آينه‌اي است بر او و آينه سوم که بازتاب اين دو آينه را نشان مي‌دهد، حقيقتي‌ است که هنر نام دارد.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون