جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4299- تاریخ : 1397/07/19 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


شنونده خوبي باشيم


نمادها و حكايت ها


داستانك


خوب است بدانيم


فلسفيدن هاي من


يادداشت


يك جرعه زندگي


 شنونده خوبي باشيم 

گوش دادن يکي از مهارت‌هاي مهم هم‌زيستي با ديگران است، که کمترين توجه را دريافت نموده و تا کنون دست کم گرفته شده است.همه ما مي‌دانيم گوش دادن جزء مهمي از کار ما است، اما همه ما زمان کافي را صرف فرا گرفتن آموزش‌هاي لازم براي تبديل شدن به يک شنونده بهتر نمي‌کنيم و همين امر باعث مي‌شود که در کار خود پيشرفتي نداشته باشيم.
مطمئنا، درک زبان بدن ما بسيار حياتي است، اما در کل داراي يک مرحله است، ولي گوش دادن به سخنان يک فرد به فراگيري چندين مرحله نياز دارد که به هرچند مورداز آن‌ها مي‎پردازيم:
-با قصد درک مطلب به سخنان سخنران گوش کنيد
هنگامي که شما با قصد درک مطلب يک فرد به سخنان او گوش مي‎دهيد، با يک ذهن باز به سخنانش فکر مي‎کنيد و از پيش‎داوري و نتيجه‎گيري سريع امتناع خواهيد کرد.
هنگامي که شما با قصد درک فرد با وي ارتباط برقرار مي‎کنيد، سؤال‎هاي زمان‎بندي شده‎اي را مطرح مي‎کنيد (به غيراز وقفه براي اشتراک‌گذاري داستان‎هاي مختلف) تا اطمينان حاصل کنيد که پيام‎هايي که دريافت مي‎کنيد، همان‎هايي هستند که سخنران قصد عنوان کردن‎شان را داشته است.
گوش دادن به قصد درک سخنان يک فرد به معني وارد شدن به گفت‎وگو و نشان دادن علاقه خود براي درک آن‎چه سخنران مي‎گويد است و لذا بايد توجه داشته باشيد که تمام نشانه‎هاي گفت‎وگو، مانند نشانه‎هاي کلامي، غيرکلامي و آن‎چه که به‎طور آشکار در موردش صحبت مي‎شود و آن چيزي که به زبان نمي‎آورد را در نظر بگيريد.
-استفاده از مکث‎هاي ناچيز
هنگام تمرين گوش دادن فعال، مهم است که از مکث‎ها نيز استفاده کنيد. اجازه دهيد سخنران قبل از مکث با سوالات و يا تفسير شما از آن‎چه که گفته مي‎شود، تفکر کليدي خود را بيان کند.
برخي اوقات، نظرات ديگران باعث ايجاد جرقه‎هايي در ذهن ما مي‎شوند و لذا ما نيز سخنان آن‎ها را قطع مي‎کنيم. با اين حال، اگر ما به اندازه کافي دقت نکنيم، مکث‎ها مي‎توانند ادامه پيدا کنند و باعث القاي اين مفهوم شوند که، من بيشتر از شما مي‎دانم يا بدتر از آن اين‎که فرد تصورکند که سخنانش بيش از حد طول کشيده و شما زمان کافي براي گوش دادن به آن‎ها نداريد.
-حواس‎پرتي خود را کاهش دهيد
تمرين تمرکز بر يک چيز زماني که کسي با شما صحبت مي‎کند بسيار مهم است. در حالي که اکثر مردم بر اين باورند که قادر به انجام چند وظيفه هم‎زمان هستند، تحقيقات نشان مي‎دهد که هيچ‎کس نمي‌تواند اين کار را به درستي انجام دهد. مردم چند کار را به اين خاطر که در آن تبحر دارند با هم انجام نمي‌دهند. آن‌ها اين کار را انجام مي‌دهند زيرا فوق‌العاده پريشان هستند.
به عبارت ديگر، آن‌ها به‌شدت احساس مي‌کنند که مجبورند بيش از يک کار را به‌صورت هم‌زمان انجام دهند. نتيجه امر نيز مهارت‌هاي گوش دادن ضعيف خواهد بود. بنابراين دفعه بعدي که وارد يک مکالمه شديد، حواس‌پرتي را کنار بگذاريد آن‌وقت خواهيد ديد که چه مزايايي نصيب‌تان خواهد شد. اگر فرد اعتقاد نداشته باشد که شما به‌طور کامل به سخنانش گوش مي‌کنيد، ممکن است در حالي که انرژي خود را صرف تمرکز بر روي سخنانش نموده‌ايد باعث شويد که بيشتر حواسش پرت شود.
-تماس چشمي مناسب
مطمئنا اين جمله را بارها شنيده‌ايد که گوشم پيش صحبت‌هاي شماست، اين سخن را فرد در حالي بيان مي‌کند که چشمش جاي ديگري کار مي‌کند و اين اتفاق در همه مکالمات حتي سخنراني‌ها نيز اتفاق مي‌افتد. گوش دادن فعال در مورد گوش دادن تمام بدن و حواس ما است. براي ارتقاء يا بهبود مهارت‌هاي شنيداري خود، به شخصي که صحبت مي‌کند نگاه کنيد.
-لم دادن
من ياد گرفته‌ام که اگر خسته شدم و يا نتوانستم به خوبي بر حال حاضر تمرکز نمايم، لم دادن، انرژي لازم براي شنوايي بهتر را به من خواهد داد. بنابراين، اين کار را به همه کساني که با آن‌ها صحبت مي‌کنم توصيه مي‌نمايم. وقتي که من در حال انجام يک گفت‌وگو هستم و به‌ويژه در شرايطي که به آن‌چه فرد طرف مقابلم مي‌گويم علاقه‌مندم و يا هنگامي که مخاطب در روبه‌رو يا طرف مقابل من نشسته از اين روش استفاده مي‌کنم.
-خودتان را به جاي ديگري قراردهيد
درست است که قراردادن خود به جاي ديگري و ديدن همه چيز از چشمان او کاري بسيار دشوار است، اما گاهي لازم است که اين کار را انجام دهيد. اگر مي‌خواهيد يک شنونده فعال باشيد بايد اين کار را انجام دهيد. براي تبديل شدن به يک شنونده فعال، بايد تصور کنيد که در حال پيمودن مسيري هستيد که مخاطب پيموده و احساسات آن فرد را درک مي‌کنيد. گوش دادن فعال به همدلي با شخص طرف مقابل کمک مي‌کند.
alamto.com


 نمادها و حكايت ها 

ماهي کپور
ماهي کپور در چين نماد قدرت و استقامت و در ژاپن نماد بردباري سامورايي است (تصوير بالا).
عقيده بر اين بود که اگر ماهيان کپور هنگام شنا برخلاف جريان آب رودخانه زرد، با قدرت از آب بيرون بپرند، به اژدها بدل مي‌شوند؛ تغيير ماهيتي که استعاره‌اي شد از موفقيت در امتحانات رسمي و به طور کلي در زندگي.
ماهي کپور، مانند ماهيان ديگر، علامت فراواني است.
روي پاکت‌هاي سرخ رنگ «پول شانس» در سال نو، طرح ماهي کپور ديده مي‌شود.
1000 نماد


 داستانك  

زيبايي واقعا چيست؟
چيزي به‌عنوان زيبايي وجود نداره. خصوصا در صورت انسان، چيزي که اسمش را گذاشته‌ايم «ريخت‌شناسي» تمامش يک جور نظام‌بندي رياضي وار و خيالي اجزاي صورت است.
مثلا دماغ زيادي بيرون نزده باشد. لاله‌هاي گوش بزرگ نباشد. موها بلند باشد، خط ريش‌ها مد روز باشند و از اين‌جور
چيزها.
اين سراب عموميت بخشيدن به همه‌چيز است. مردم به بعضي چهره‌ها مي‌گويند زيبا، ولي در حقيقت آن‌ها زيبا نيستند. معادله‌اي رياضي هستند که حاصلش صفر است. در واقع زيبايي حقيقي زيبايي سيرت است نه شکل ابروها.
سوختن در آب، غرق شدن در آتش/چارلز بوکفسکي


 خوب است بدانيم  

اينستاليشن آرت؛ هنر متفاوت ديدن
اينستاليشن آرت (Installation art) يا هنر چيدمان، هنري است که مواد مجسمه‌سازي و ديگر رسانه‌ها را به کار مي‌بندد تا شيوه رويارويي ما با فضايي مخصوص را اصلاح کند.
اينستاليشن آرت لزوماً به فضاي نمايشگاه محدود نيست و مي‌تواند به هر مداخله مادي در فضاهاي عمومي يا خصوصي روزمره اشاره کند.
اين هنر،تقريباً همه اشکال رسانه را در هم مي‌آميزد تا تجربه‌اي غريزي و يا مفهومي در محيطي مشخص خلق کند.
مواد مصرفي در اينستاليشن آرت معاصر از مواد طبيعي و روزمره تا رسانه‌هاي جديد هم‌چون ويدئو، صدا، پرفورمنس، کامپيوتر و اينترنت را شامل مي‌شود.
برخي اينستاليشن‌ها مختص مکان (site-specific) هستند و به گونه‌اي طراحي شده‌اند که وجودشان در گرو مکاني است که براي آن طراحي شده‌اند.
اينستاليشن در دهه 1970 رواج يافت. اين هنر، بيانگر علاقه هنرمند به گسترش زمينه کار از کارگاه به فضاهاي عمومي است و از اين طريق هنرمند کنترل خود را بر نمايش آثار گسترده‌تر مي‌کند.


 فلسفيدن هاي من  

افق‌هاي فلسفه بر روي زمين
دکتر وحيد شاهرضا
نياز به جست‌وجو و کشف افق‌هاي نو در آدمي غيرقابل انکار است؛ مگر مي‌شود روح انسان را از ميل به تعالي باز داشت، او بر ماه پا گذاشته، بر مريخ پا مي‌گذارد و آن‌قدر به فراسو رفتن ادامه مي‌دهد تا به خورشيد دست يابد، همان دايره طلايي رنگي که نور مي‌دهد و گرما مي‌بخشد. مسير جستجو هزاران سال است که رو به آسمان دارد، چراکه بالا، رفيع و رهايي‌بخش پنداشته شده است.
ليکن شايد جهت را اشتباه فرض کرده باشيم، نکند که بزرگِ حقيقي همين زميني‌ست که بي‌‌ادعا خود را به زير پاهاي‌مان فرش کرده است، نکند تعالي واقعي در نهايت پستي فروتنانه درياست که چون در حد کف قرار گرفته است همه آب‌هاي بلندي به سوي آن شتاب مي‌کنند. شايد نور آفتاب چشم‌هاي ما را چنان خيره کرده‌ است که نمي‌بينيم خاک تيره زمين مي‌زايد و به کام مي‌کشد، و دوباره مي‌زايد، مگر نه خورشيد هر روز از مشرقِ زمين زاده شده و آنگاه که اوجش را در ستيغ آسمان جشن گرفت، به مغربِ زمين مي‌ميرد.سر به هوا، نمي‌بينيم زير پاي خود را، نمي‌فهميم بر چه قدم مي‌گذاريم و شايد اين زندگي‌ست که به پا له مي‌کنيم در حالي که در خيال تعالي به سر مي‌بريم. کاش سر را به آرامي از بالا برگيريم و به پايين و درون نگاهي بياندازيم، کاش دوباره با تن‌هاي‌مان آشتي کنيم و از زندگي محدود در کاسه سر استعفا کنيم. کاش به هوش غريزي بدن خود اعتماد کرده و اجازه دهيم ميل اصيل‌مان به تعالي در اعمالي که نازل و پست و حيواني انگاشته‌ايم جاري شود و از سفره‌هاي غذا، حفره‌هاي قضا و تخت‌هاي خواب و تابِ خود معابد بنا کنيم.کاوشي که به خدمت زمين و زندگي همت نگمارد، به نابودي حتمي خود کمر بسته است؛ اخلاق، رها شدن از جسمانيت نيست، زيستني با حضور و معرفت در جسمي متبرک از هشياري‌ست. ما نيامده‌ايم به خاک که از آن فرار، بلکه آمده‌ايم که در آن قرار کنيم. هدف زندگي اضافه کاري نيست، زندگي در خدمت کار نيست، کار براي زندگي‌ست، موفقيت و پيشرفت براي زندگي‌ست، زندگي را فداي انديشه‌هاي کمال‌جويانه کردن عين ديوانگي‌ست، ديوانگي جمعي اين روزها.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
براي گريه و تسليت وقت نداريم!
آذر فخري
چه‎طور مي‎شود که يک نقطه کوچک از زمين، ناگهان اين‎همه مورد توجه منجنيق فلک قرار مي‎گيرد و اين منجنيق، هر چه که به دستش مي‎رسد و حتي نمي‎رسد، بر اين نقطه کوچک مي‎بارد؟
چه‎طور مي‎شود که براي آزمودن صبوري‎هاي انساني، هستي فقط يک نقطه کوچک از زمين را نشانه مي‎رود و تا مي‎تواند آن نقطه را با هر چه در آن است، مي‎فشارد و مچاله مي‎کند؟
داستان ما چيست که «دنيا»هاي ما را دنيا نمي‎خواهد، که سيلاب‎ها همه در سراشيبي اميدهاي ما فرومي‎ريزند، که زمين، لرزه و پس لرزه‎هايش را مثل دلهره‎اي هر روزه، سهم دو چشمي مي‎کند که يکي خون مي‌بارد و يکي اشک؟
ما چگونه خود را ناديده گرفته‌ايم، چگونه خود را فراموش کرده‌ايم که اين چنين ناديده گرفته مي‌شويم و فراموش شده‌ايم؟
ما از سهم عشق و محبت، چه‌قدر براي زمين و آسمان، براي آب و خاک، کم گذاشته‌ايم که حالا، تمام هر چهار عنصر اربعه، آن روي خشم‌شان را به ما کرده‌اند و عشق و رحمت‌شان را از ما دريغ مي‌کنند؟
چرا باور نمي‌کنيم که هر چه به جهان بدهيم، همان را پس خواهيم گرفت و با هر دست که بدهيم از همان دست خواهيم گرفت. چرا هر صبح که بيدار مي‌شويم به روزي که مي‌آيد، سلام نمي‌کنيم و با قهر و تلخي از تابش‌هاي نوازشگرانه آفتاب، خود را پس مي‌کشيم.
چرا دل‌مان اين همه تاريکي مي‌خواهد؟
چرا اين همه تاريک شده‌ايم.داستان فقط يک چيز است: نه در خانه، نه در جامعه، در حتي در درون خود، احساس ارزشمندي نمي‌کنيم. خبر نداريم يا از ياد برده‌ايم که وجود ما اگر براي هستي مهم نبود، هرگز به دنيا نمي‌آمديم. ما با «دنيا»هاي‌مان آمده ايم که دنيا را دوست بداريم و دنيا هم ما را دوست بدارد. خود و جهان پيرامون‌مان را از اين عشق دوسويه بي‌نصيب نکنيم.
ببخشيم
عشق بورزيم
و هر صبح با درودي تازه به روزي که بر ما لبخند مي‌زند، قدم بگذاريم.


 يك جرعه زندگي  

آرزوهاي ما بين آمدن و رفتن!
ما مسئول دنيايي هستيم که براي خود مي‌سازيم و نيز مسئول همه‌ آن‌چه مي‌کنيم و نمي‌کنيم. چنين ارزيابي‌ از مسئوليت، بسيار برآشوبنده است.
ما مؤلف بي‌چون و چراي هر چيزي هستيم که تجربه کرده‌ايم. ما انسان‌ها به دليل هراس از آزادي غايي‌مان، دفاع‌هاي فراواني برافراشته‌ايم که برخي از آن‌ها به ناهنجاري رواني مي‌انجامد.
تنهايي ما در گيتي گرچه هنگام ارتباط با ساير انسان‌ها، تسکين مي‌يابد و آرام مي‌گيرد، ولي هم‌چنان باقي‌ست. تنها به دنيا مي‌آييم و تنها از دنيا مي‌رويم و در طول زندگي هم مدام بايد تنش ميان آرزوي‌مان براي ارتباط با ديگران و آگاهي از تنها بودن خويش را مديريت کنيم.
اروين يالوم


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون