جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4296- تاریخ : 1397/07/16 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


من پرنده‌اي در قفسم!


خودتان را هدايت کنيد!


نمادها و حكايت ها


داستانك


خوب است بدانيم


فلسفيدن هاي من


يادداشت


يك جرعه زندگي


 من پرنده‌اي در قفسم! 

پرنده‌اي را مجسم کن که درون قفسي زندانيست. فصل بهار که مي‌رسد اين پرنده مي‌داند که کاري بايد انجام دهد. پرنده زنداني مي‌داند که به درد اين فصل مي‌خورد. مي‌داند که کاري از عهده او بر مي‌آيد ولي نمي‌تواند بفهمد که آن کار چيست. سپس احساس مي‌کند که مي‌تواند مثل تمام پرندگان آشيانه بسازد تخم بگذارد جوجه بياورد و زنده باشد. سعي مي‌کند کاري را انجام دهد که برايش به‌وجود آمده. درون قفس خود را پيچ و تاب مي‌دهد سرش را محکم به ميله‌هاي قفس مي‌کوبد ولي نمي‌تواند خود را رها کند. از شدت درد بيهوش مي‌شود و وقتي به هوش مي‌آيد گوشه‌اي مي‌نشيند و به بيرون از قفس خيره مي‌ماند.حال پرنده‌ ديگري را مجسم کن که در بيرون از اين قفس در حال پرواز است. آن پرنده‌ از همه جا بي‌خبر به پايين نگاه مي‌کند و پرنده اوّلي را درون قفس بي‌حال مي‌بيند. فکر مي‌کند که شايد آن پرنده‌ درون قفس دستش به کار نمي‌رود. دست روي دست گذاشته و خود را از هر کاري بازنشسته کرده است. به هر حال پرنده‌ي زنداني به زندگي‌اش ادامه مي‌دهد. آن‌چه در درونش مي‌گذرد از بيرون معلوم نيست. به نظر مي‌رسد که حالش کاملا خوب است.
بچه‌هايي هم که زندانيش کرده‌اند، برايش آب و دانه مي‌آورند و فکر مي‌کنند پرنده‌شان از هر لحاظ وضع مساعدي دارد. پرنده‌ زنداني ما از درون قفس مي‌بيند که هوا توفاني است مي‌خواهد خود را ميان توفان بيندازد اما نمي‌تواند. بر سرنوشتش لعنت مي‌فرستد از آن‌چه بر سرش آمده عصباني مي‌شود و فرياد مي‌زند که من در قفسم. من در قفس مانده‌ام. مثل شما پرنده‌ها من هم پرنده‌ام. همه‌چيز دارم اي احمق‌ها. هر چيزي که لازم داشته باشم در اختيارم است. فقط يک چيز کم دارم. آزادي ندارم. آزادي ندارم تا پرنده باشم مثل همه‌ پرنده‌ها.انسان نيز مي‌تواند وضعيت مشابهي داشته باشد، و هم‌چون آن پرنده‌ در قفس تنبل به نظر برسد. به هر حال آدم هميشه نمي‌تواند بفهمد که چه چيزي او را زنداني کرده، چه چيز او را به بند مي‌کشد و در نهايت به دفنش منجر مي‌شود. امّا آن‌چه مسلم است آدم هميشه مي‌تواند قفس پيرامون خود را احساس کند؛ ديوارهايش را درک کند و نرده‌هاي آهني‌اش را در اطراف خود ببيند. آيا آن‌چه مي‌گويم تماما خيال بافيست؟ من که اين‌طور فکر نمي‌کنم. آدم در آن شرايط است که از خود مي‌پرسد آيا اين زندان براي او ابديست؟ آيا او در اين زندان خواهد پوسيد؟
نامه‌اي از وينسنت ونگوگ به برادرش تئو/ کتاب نامه‌هاي ونگوگ


 خودتان را هدايت کنيد! 

مردمي که از لحاظ ذهني سرسخت هستند اجازه نمي‌دهند زندگي براي‌شان تصميم بگيرد، بلکه راهشان را خودشان تعيين مي‌کنند. با تعيين اهداف و سپس به خرج دادن ابتکار عمل لازم براي دنبال کردن و دستيابي به اهداف، افراد داراي سرسختي رواني مي‌توانند چيزهايي را که مي‌خواهند از زندگي به‌دست آورند و هر چه‌قدر هم که دشوار باشد اين کار را انجام دهند.
هنگامي که آن‌چه باعث ايجاد اين سرسختي رواني در آن‌ها شده مورد بررسي قرار گرفت، ژيمناست‌هاي نخبه به اهداف خود به‌عنوان يکي از قوي‌ترين محرک‌ها اشاره کردند: در واقع رسيدن به اهداف و تفکر در مورد چگونگي دستيابي به آن‌ها باعث شده که اين ژيمناست‌ها به بالاترين سطح از توانايي‌هاي ذهني خود دست يابند.
در حالي‌که ساير افراد ممکن است تصورکنند اين افراد به‌راحتي به چنين موفقيت‌هايي دست يافته‌اند، بايد بدانيم که آن‌ها به راحتي اين کار را انجام نداده و در اين راه تلاش‌هاي زيادي نموده‌اند. براي ورزشکاران، رژيم‌هاي تمريني و رقابت در مسابقات ورزشي راه موفقيت‌شان را تشکيل مي‌دهد.
در زندگي روزمره، بايد هر روز به دنبال دستيابي به اهداف خود باشيد و حتي زماني که دستيابي به اين اهداف دور يا غيرممکن است، نيز نبايد آن‌ها را کنار بگذاريد. سرسختي رواني چيزي نيست که در يک لحظه در درون‌تان اتفاق بيفتد؛ بلکه بيشتر به عادت‌هاي روزانه و جاه‌طلبي شما براي رسيدن به اهداف‌تان بازمي‌گردد.
حفظ تمرکز و اجتناب ازحواس‌پرتي
ورزشکاران نخبه به‌راحتي بر اهداف خود تمرکز مي‌کنند و حتي زماني که زندگي‌شان با اختلال و مشکل مواجه مي‌شود تمرکز خود را حفظ مي‌نمايند. به خاطر داشته باشيد که براي تنظيم اهداف خود نيازي به حمايت نداريد و تنها کافي است چيزهاي ديگري را که تمرکزتان را از بين مي‌برند ناديده بگيريد.مردم داراي سرسختي رواني مي‌توانند جهت‌گيري خود را حفظ کنند و در برابر اين حواس‌پرتي مقاومت کرده و بر مسير خود تمرکز نمايند.هنگامي که احساس مي‌کنيد تمرکز خود را از دست داده‌ايد، به دنبال راه‌هايي براي بازگشت به مسير و حفظ تمرکزتان باشيد.
درک کنيد که زندگي بالا و پايين دارد
افراد داراي سرسختي رواني انتظار ندارند که زندگي هميشه آفتابي و پر از گل‌هاي رز باشد. در واقع، آن‌ها انتظار دارند که گاهي نا اميد شوند، اما به خوبي مي‌دانند که با وجود اين نا اميدي‌ها توانايي زنده‌ماندن، سازگاري و غلبه بر مشکلات را دارند.
کنترل خود را حفظ کنيد
کنترل يکي از عناصر کليدي در ايجاد سرسختي رواني است. کساني که اين نوع قدرت روحي را در خود خلق مي‌کنند، قادرند سرنوشت خود را کنترل کنند.به جاي اين‌که ناتوان باشيد و موفقيت خود را در نيروهاي بيروني بجوييد، با پرورش سرسختي ذهني، موفقيت را در درون خود خواهيد يافت. افراد فاقد سرسختي رواني خود را ناظر غيرمستقيمي بر سرنوشت‌شان مي‌دانند. در عوض، افراد داراي اين موهبت معتقدند که در پيروزي‌هاي خود نقش فعالي دارند.
حتي زماني که همه‌چيز سخت مي‌شود هدف‌تان را رها نکنيد
تعهد يکي ديگر از چهار عامل اصلي شناسايي شده است. اين همان چيزي که باعث مي‌شود ورزشکاران حرفه‌اي با وجود خستگي فراوان، باز هم به خط پايان برسند. افراد داراي سرسختي رواني حتي زماني که کار بسيار دشوار است و همه‌چيز بر عليه‌شان مي‌باشد باز هم دست از هدف‌شان بر نمي‌دارند و به آن مي‌چسبند.بسياري از بهترين ورزشکاران نشان داده‌اند که تعهد به رقابت و موفقيت ذاتي و پذيرفتن شکست، اجزاي حياتي هستند که به پرورش سرسختي رواني آن‌ها کمک نموده‌اند. درسي که مي‌توان از ورزشکاران برجسته جهان فرا گرفت اين است که حتي اگر شکست‌ها بسيار تلخ و ناگوار باشند، باز هم تعهد به هدف مي‌تواند بر آن‌ها غلبه کند و کمک کند که درس و تجربه‌اي جديد را براي گام برداشتن در راه موفقيت بياموزيد.
با نگرش مثبتي هدف خود را دنبال کنيد
کارکردن مداوم بر روي هدف ممکن است، در طول زمان، به ايجاد سرسختي رواني کمک کند. با تلاش بيشتر و پيوسته، احتمال بيشتري وجود دارد که مردم احساس کنند بر دستاوردهاي‌شان مسلط شده و داراي بهره‌وري بيشتري هستند و اين امر باعث مي‌شود که يک تجربه مثبت‌تر داشته باشند.
alamto.com


 نمادها و حكايت ها 

مرغ باران
در هنر ژاپني، تصوير مرغ باران و امواج بسيار ديده مي‌شود، زيرا ژاپني‌ها عقيده دارند که مرغ باران در کنار دريا بسيار زيباست.
براي عبراني‌ها، مرغ باران (يا کبک) نماد کافران بود: ارمياي نبي، کافراني را که در آيين‌هاي شادخواري شرکت مي‌کردند، چنين توصيف کرد: «کبکي که در لانه‌اش تخم پرندگان را جمع مي‌کند.»
1000 نماد


 داستانك  

جهان براي کودک، حيرت‌انگيز است!
کودک به پول و شهرت بي‌اعتناست.کاري به آداب و رسوم ندارد. کودکان به ما بزرگ‌تر‌ها يادآوري مي‌کنند که بايد دائم دنياي اطراف خود را با ديده حيرت نگاه کنيم، چنين نسبت به زندگي بي‌تفاوت نباشيم، چشم‌هامان را بگشاييم و در لحظه بباليم. کودکان دريافت حسي بس قوي دارند و بازيگوش‌اند. شفافيت ذهني شگفت‌انگيزي دارند.
کافي است تا از آن‌ها سوالي بپرسي و در پاسخ حيرت‌انگيزشان غرق شوي. مرا به ياد عرفا مي‌اندازند که هميشه در لحظه زندگي مي‌کردند، در آن و اکنون. مثلاً اين‌که با مردم چگونه بايد شفاف ارتباط برقرارکرد و جلوي منفي‌نگري را گرفت. قابليت سخن نگفتن و سکوت کردن بسيار به کار مي‌آيد. اگر در ابتداي زندگي کاري‌ام با کودکان معاشرت نکرده بودم فيلمساز ديگري مي‌شدم.
سر کلاس با کيارستمي/ پال کرونين


 خوب است بدانيم  

پودل؛ دوست‌ داشتني بازيگوش!
مهسا خدامراد
اسم اين سگ از واژه آلماني Pudel به معني «شناور در آب» گرفته شده است. اين نژاد به‌عنوان سگ ملي فرانسه شناخته شده است.در واقع اجداد اين سگ شناگران بسيارماهري بودند. پودل در اصل براي شکار اردک به‌کار مي‌رفت و به‌تدريج به يک سگ خانگي و همدم تبديل شده است. پودل داراي چند نوع است كه عبارتند از :استاندارد يا بزرگ و يا مينياتوري يا متوسط و در آخر هم عروسكي و يا با جثه‌اي بسيار ريز كه به او «فنجوني يا جيبي» گفته مي‌شود.سگ پودل به نظر بسيار فعال و باهوش بوده، از ساختار بدني خوب و متناسبي برخورداراست و با غرور و تکبر خاصي راه مي‌رود.پودل‌هاي مينياتوري، در برهه‌اي از حيات خود، به‌عنوان سگ‌هاي يابنده «قارچ ترافل» در کشورهاي انگلستان، اسپانيا و آلمان به شهرت رسيدند. بيني حساس و قوي اين نژاد، دوردست‌ترين و پنهان‌ترين قارچ‌ها را نيز شناسايي مي‌کرد. نژاد پودل، آرام و مطيع هستند.به رغم آن‌که اين نژاد بسيار فعال و بازيگوش است، اما به آغوش آرام صاحب خود علاقه زيادي دارد.
پودل مينياتوري از پياده‌روي، بازي و يادگيري مهارت‌هاي چابکي لذت مي‌برد.اين نژاد از سگ، در ورزش‌هاي مخصوص به سگ‌ها نظير مسابقات چابکي و فرمان‌پذيري و هم‌چنين درمان‌گري، عملکرد بسيار خوبي از خود نشان مي‌دهد.
پودل داراي هوش فراوان، دوست‌داشتني و وفاداراست. پودل‌ها رگه‌اي از مسخره‌بازي دارند و عاشق بازي کردن هستند. پودل هميشه براي هر نوع بازي آماده است.هم‌چنين بسيار زياد به مردم علاقه‌مند و بسيار مشتاق است. پودل‌ها بسيار تربيت‌پذير هستند .


 فلسفيدن هاي من  

فلسفه فيزيکاليسم
فيزيکاليسم يا جسماني‌انگاري يا فيزيکي‌انگاري يک نظريه فلسفي است که بر اين باور است هر چيزي که وجود دارد، قابل تقليل به خواص فيزيکي است؛ يعني هيچ‌چيزي به جز چيزهاي فيزيکي وجود ندارد. اين واژه توسط «اتو نويرات» در يک سري از مقالات درباره اشيا فيزيکي در اوايل قرن بيستم به اين صورت استفاده شد:
بر اساس فيزيکاليسم، زبان فيزيک زبان جهاني علم است و درنتيجه، هر گونه دانستني را مي‌توان به شکل اظهاراتي درباره اشياء فيزيکي بيان کرد.فيزيکاليسم در فلسفه معاصر اغلب با مسئله ذهن- بدن در فلسفه ذهن مطرح شده‌است، فيزيکاليسم بر آن است که همه چيزهايي که به «ذهن» نسبت شده، در واقع بايد به «مغز» يا فعاليت مغزي نسبت داده شود. فيزيکاليسم گاهي «ماترياليسم» هم ناميده مي‌شود، ولي اصطلاح «فيزيکاليسم» بهتر است، زيرا با علوم فيزيکي تکامل يافته و مفاهيم بسيار پيچيده‌تري از فيزيکي بودن را نسبت به ماده دربرمي‌گيرد؛ مثل رابطه موج/ذره يا نيروهاي غيرماده‌اي که توسط ذرات توليد مي‌شوند.موقعيت مشابه فلسفي به نام طبيعت‌گرايي متافيزيکي مي‌گويد که فلسفه و علم بايد حداقل تحت مفروضات علوم طبيعي (و در نتيجه فيزيکاليس) کار کنند. فيزيکاليسم نظريه‌اي قوي‌تر از طبيعت‌گرايي متافيزيکي است.هستي‌شناسي فيزيکاليسم در نهايت به هر چه که فيزيک ناميده مي‌شود تقليل مي‌يابد - نه فقط ماده بلکه انرژي، فضا، زمان، نيروهاي فيزيکي، ساختار، تغيير فيزيکي، اطلاعات فيزيکي، حالت و غيره. چون فيزيکاليسم مدعي است تنها چيزهاي فيزيکي وجود دارند، نوعي هستي‌شناسي يگانه‌انگار است.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
شخصيت اصلي داستان خودت باش!
آذر فخري
مهم نيست برنده‌اي يا بازنده، مهم نيست که ديگران درباره تو چه فکر مي‌کنند، چه‌طور نگاهت مي‌کنند، چه‌طور به حساب و کتابت مي‌رسند؛ مهم اين است که تو هم مثل همه آدم‌ها يک «داستاني» که خودت و جهان هستي در حال نوشتن آنيد.
لطفا شخصيت اصلي داستان خودت باش. نگذار ديگران وارد پي‌رنگ اصلي داستانت شوند و هي آن را بالا و پايين کنند. تغييرات مال تو هستند. و اگر هم نخواستي، نبايد هيچ تغييري اتفاق بيفتد. تو در کنارِهستي، آفريننده شخصيت اصلي زندگيت هستي؛ به همان نسبت که به تو حق نفس کشيدن و راه رفتن داده‌اند، به همان نسبت هم حق تغيير و تحرک داده‌اند.
مي‌تواني بارها و بارها سمت و سوي زندگي‌ات را عوض کني و از شکستن‌ها و دوباره بلند شدن‌ها نترسي. اين‌ها، همه خاصيت بودن در اين جهان است، هر قطره باران، مي‌افتد که دوباره به آسمان برگردد و هيچ موجودي در هستي از اين قاعده مستثني نيست.
راه و چاه خودت باش. بيفت، زخم بردار، زخم‌هايت را بليس... تنها شو... عشق بورز... ساده باش... محکم باش... بلرز... و در زير باران‌هاي بي‌تابي، خيس شو، تا در آفتاب‌هاي آرامش و آسودگي، خشک شوي.
روح خودت باش، در قالب خودت. تو آفريده نشده‌اي که براي روح و تصميم ديگران، ظرف و قالب بشوي.
از خودت برخيز و به خودت برگرد. ساحت داستان خودت را حفظ کن؛ قرار است بهترين داستان را براي زيستن خودت بنويسي. پس تمام تلاشت را بکن تا قلبت با تو همراهي کند.


 يك جرعه زندگي  

ما هرگز راضي نمي‌شويم!
ما، در جست‌وجوي شکل ديگري از زندگي هستيم، چون از وضعيت کنوني خود نمي‌توانيم بهره بگيريم.
ازآن‌جائي‌که استعداد دروني خويش را نمي‌شناسيم، به‌بالاتر چنگ مي‌اندازيم، اما از اين اصل غافليم که اگر بر چوب‌هاي بلند هم بايستيم، بازهم بايد با پاهاي خود قدم برداريم و اگر بر بالاترين جايگاه ممکن بنشينيم، بازهم برروي نشيمن‌گاه خويش قرار خواهيم گرفت.
ميشل دو مونتني


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون