جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4272- تاریخ : 1397/06/17 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)


معرفي "دارالمجانين" جمالزاده

احمد دهقان:
با ضرب و زور نمي‌توان نويسنده شد


خبر اد‌‌‌‌‌بي


نغمه


تازه‌هاي نشر


 معرفي "دارالمجانين" جمالزاده 

مهدي طوسي
دارالمجانين اثري بحث‌برانگيز از محمدعلي جمالزاده است.
محمدعلي جمالزاده در ديباجه دارالمجانين مي‌نويسد، توي دکان ميرزا محمود کتابفروش نشسته بود که پيرزني تعدادي کتاب براي فروش آورد. شوهر پيرزن به اتهام دزدي از دارالمجانين اخراج شده و از ترس بازخواست متواري است. جمالزاده کتابي از پيرزن مي‌خرد. پيرزن به جاي سه عباسي طلب جمالزاده، کاغذهاي دست‌نويس لوله کرده‌اي به او مي‌دهد. جمالزاده بعد از مدتي به سراغ کاغذهاي دست‌نويس مي‌رود، شروع به خواندن مي‌کند و رمان دارالمجانين آغاز مي‌شود.
محمود (نويسنده دست‌نويس) در ابتدا از خصوصيات و خصايل پدرش مي‌گويد. پس از مرگ پدر به خانه عموي خسيس اش مي‌رود. در ادامه از عموي خسيس اش، عشق اش به دختر عمويش بلقيس، از آقاميرزا عبدالحميد، منشي عمو و دوست صميمي اش رحيم، پسر ميرزا عبدالحميد مي‌نويسد. رحيم علاقه جنون آميزي به اعداد دارد و «تضاد بين واحد و کثير و فرد و زوج را منشأ هم اختلاف‌ها» مي‌داند. روزي نامه عاشقانه محمود به بلقيس به دست عمويش مي‌افتد. به ناچار از خانه عمو بيرون مي‌زند و به خانه دوست روانپزشکش دکتر همايون مي‌رود. به کمک دکتر همايون که عقل درست و حسابي ندارد، رحيم را به دارالمجانين مي‌برند. در ملاقات رحيم در دارالمجانين است که با هدايتعلي آشنا مي‌شود.
خيلي چيزهاي غريب و عجيب از او حکايت مي‌کردند. از آن جمله مي‌گفتند از همان بچگي که براي تحصيل به فرنگستان رفته بود کاسه عقلش ترك برداشته بود و چيزيش مي‌شده است. هدايتعلي از فرنگستان عروسکي چيني به قد يک آدم با خودش به تهران مي‌آورد و با آن حرف مي زند. خانواده اش با ديدن حرکات جنون آميزش او را به دارالمجانين مي‌آورند. در دارالمجانين روزي گذرش به بخش ديوانگان خطرناک مي‌افتد. در آن جا با ديدن ديوانه خطرناکي که با تيله شکسته‌اي شکمش را پاره مي‌کرد و نقشي به شکل سه قطره خون بر ديوار مي‌کشيد، دچار تب شديدي شد. خانواده اش آمدند و او را به خانه بردند. پس از آن که تبش قطع شد، همه جا سه قطره خون مي‌ديد. براي اين که سر عقل بيايد، از خانواده سرشناسي برايش زن مي‌گيرند. تازه عروس از او طلاق مي‌گيرد. بعد از طلاق تصوير دختري را روي قلمدان مي‌بيند و عاشقش مي‌شود. دختر به ديدار هدايتعلي مي‌آيد و در خانه‌اش مي‌ميرد. پس از دفن جسد در خرابه‌هاي شهر ري، گلدان عتيقه زيرخاکي اي پيدا مي‌کند که تصويري مينياتوري بر آن است. پس از گم شدن اسرارآميز گلدان، حال هدايتعلي بدتر مي‌شود و خانواده اش او را به دارالمجانين مي‌آورند.
در يکي از ديدارهاي محمود از دارالمجانين، هدايتعلي بقچه بزرگي از نوشته‌هايش را به محمود مي‌دهد. محمود پس از خواندن نوشته‌ها، دو ايراد به او مي‌گيرد. اول عدم رعايت صرف و نحو و جمله‌بندي و دوم سهل انگاري زياد در نوشتن آثارش روي پاکتِ پاره و کاغذهاي عطاري و در حاشيه ورق‌هاي بازي و پشت بليط قطار. جمالزاده به عنوان مشتي نمونه خروار، انتخاب گزيده‌اي از دست نوشته‌ها را در دارالمجانين مي‌آورد.
در ملاقات ديگري، هدايتعلي هديه‌اي پيچيده در دستمال ابريشمي يزدي، به عنوان يادبود دوستانه‌اي به محمود مي‌دهد. محمود وقتي از دارالمجانين بيرون مي‌زند و به کوچه خلوتي مي‌رسد، دستمال را باز مي‌کند. هديه، درون جعبه مقوايي کوچکي است که هدايتعلي با ريسمان آن را محکم بسته و رويش نوشته بود «برگ سبزي تحفه درويش.» محمود بعد از باز کردن در جعبه، بوي تعفن شديدي احساس مي‌کند. محمود فکر مي‌کند محتويات جعبه هديه بوف کور به اوست.
در يکي از ديدارهايشان هدايتعلي به او پشنهاد مي‌کند خودش را به ديوانگي بزند و به دارالمجانين بيايد. محمود در ديوانگي هدايتعلي شک مي‌کند و وقتي از ساختگي بودن جنونش مي‌پرسد، هدايتعلي پاسخي نمي‌دهد. محمود پس از کلنجار رفتن با خود به «دستور بوف کور عمل» مي‌کند و با خواندن يکي از کتاب‌هاي دکتر همايون خودش را به ديوانگي مي‌زند و او را به دارالمجانين مي‌آورند.
محمود با دريافت نامه بلقيس از مرگ عمويش مطلع مي‌شود و تصميم مي‌گيرد از دارالمجانين برود. به سراغ مدير مي‌رود و اعتراف مي‌کند که ديوانه نيست و خودش را به ديوانگي زده است. مدير با رفتن اش از دارالمجانين موافقت نمي‌کند و تأييد سلامتش را به گواهي طبيب حواله مي‌دهد. طبيب هم با توجه به اين که هيچ ديوانه‌اي خودش را ديوانه نمي‌داند او را دست به سر مي‌کند. نااميد از مدير و طبيب به سراغ کارکنان دارالمجانين مي‌رود تا شايد آن‌ها راهي پيش پايش بگذارند. از آن‌ها هم نتيجه‌اي نمي‌گيرد. بعد به ديدار هدايتعلي مي‌رود تا «عقل حيله باز و مکار» او براي رهايي از دارالمجانين راهنمايي اش کند. هدايتعلي کتابي را بر ديوار اتاقش به صليب کشيده است. ضمن بحث متوجه مي‌شود که «سروکارم با هدايتعلي شوخ و شنگ نيست. بلکه با «بوف کور» سرکش بي فرهنگ است.»


 احمد دهقان:
 با ضرب و زور نمي‌توان نويسنده شد 

به گزارش ايسنا بر اساس خبر رسيده، نشست نقد و بررسي کتاب «مثل شيشه مثل سفال» نوشته نرگس فرجاد امين در فرهنگسراي رسانه و فضاي مجازي برگزار شد.
احمد دهقان، نويسنده در اين نشست گفت: خيلي خوشحال هستم که براي رونمايي از يک رمان جدي از يک نويسنده جدي در اين جا حضور دارم. ظهور يک نويسنده جدي در ادبيات ما يک اتفاق خوب است و امروز شروع يک نويسنده جدي است. داستان نويسي يک سري فرمول‌هايي دارد.
يعني ممکن است هر کسي بتواند بنويسد اما داستان خوب مانند يک ظرف پر از در است.او افزود: يکي از نکات مثبت اين داستان شخصيت‌پردازي‌هاي آن است. آدم‌ها انگار در اين داستان خلق شده‌اند. نکته ديگر درباره اين کتاب اين است که برخي فکر مي‌کنند داستان‌هاي ديني فقط براي افراد مذهبي و داراي شخصيت‌هاي مذهبي است. داستان‌هاي ما هميشه مانيفست مي‌دهند. اما نويسنده اين کتاب اين کار را نکرده است. از اين روست که مي‌گويم اين نويسنده موفق خواهد شد. دهقان در ادامه اظهار کرد: برخلاف تلويزيون که آدم‌ها در آن چهره مي‌شوند و يا به راحتي يک نفر از بين مي‌رود، در ادبيات يک فرد مي‌تواند بنويسد اما نمي‌تواند نويسنده باشد. بدين معنا که اگر يک کار نويسنده خوب باشد، مردم او را مي‌خواهند و به او و کارهايش روي مي‌آورند. مصطفي مستور نمونه همين مدعاست. يک فرد از جنوب آمد يک کتاب به نام «روي ماه خداوند را ببوس» نوشت و مردم به او روي آوردند.
اين داستان‌نويس تاکيد کرد: يک فرد با ضرب و زور نمي‌تواند نويسنده شود. فرجاد امين را مخاطبان مي‌خوانند و اين جاست که آزمون او شروع شده است. ادبيات ما به نويسندگاني احتياج دارد که حرفي براي گفتن داشته باشند و دنيا را جور ديگر ببينند.او در ادامه درباره شخصيت‌پردازي اين داستان گفت: اين موضوع به خوبي مهندسي و چينش شده است. اما درباره حذف يا اضافه کردن داستان اين موضوع کاملا سليقه‌اي است. برخي مينياتوري مي‌نويسند و برخي به اين موضوع معتقد نيستند.
علي درستکار - پژوهشگر و مجري برنامه‌هاي صدا و سيما - در ادامه اين نشست گفت: مفاهيم ديني و جذابيت آن‌ها مانند نمک در غذاست؛ به اين معنا که به خودي خود در زندگي همه ما وجود دارد. اما ماجرا چيست که برخي به دنبال اين هستند و فکر مي‌کنند که دين جذابيت ندارد و مي‌خواهند به زور براي دين جذابيت ايجاد کنند. پيغمبر اسلام و ائمه ما برخوردشان چگونه بوده است؟ چه اصراري داريم که با تعريفي که ما داريم براي دين جذابيت ايجاد کنيم.
او افزود: پردازش داستان اين کتاب خوب بوده است به اين دليل که انتظار و مفهوم آن شاهرگ شيعه است. جوانان ما به طور اتوماتيک از دين گريز ندارند مگر در موارد خاص که بداخلاقي‌هايي ديده باشند، که در اين موارد خاص هم بايد بگذاريم جوانان صحبت‌هاي خود را بيان کنند. بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت به همان دليل که جوان از دين فرار نمي‌کند مي‌تواند با اين داستان ارتباط برقرار کند.


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

واکنش «پائولو کوئليو» به آتش‌سوزي موزه برزيل
به گزارش ايسنا به نقل از گاردين، «پائولو کوئليو» نويسنده مطرح برزيلي در واکنش به تراژدي سوختن موزه ملي برزيل در مطلبي نوشت:
"موزه ملي برزيل تنها محل نگهداري تاريخ اين کشور نبود بلکه خود ساختمان موزه نيز بخشي از اين تاريخ بود. زماني که جان ششم پرتغال پس از حمله ناپلئون به پرتغال به آمريکاي جنوبي فرار کرد شهر ريودوژانيرو را به عنوان پايتخت حکومت پادشاهي متحد پرتغال، برزيل و الگاروه انتخاب کرد و کاخ رسمي پادشاه نيز کاخ «سنت کريستفور» بود که بعدها اين ساختمان به موزه ملي برزيل تبديل شد. اما حالا به جاي آن که جشن 200 سالگي موزه ملي را برپا کنيم، برزيل در ترس فرو رفته چرا که اين موزه در آتش سوخته است. اگر اين ساختمان نمادي از آغاز ملت برزيل بود، اين آتش نمادي از کشوري است که نبود فرهنگ و آموزش مشکل بزرگ آن است.
ميليون‌ها برزيلي با سفر به کشورهاي جهان از موزه‌هاي فوق‌العاده‌اي چون تيت مادرن لندن و متروپوليتن نيويورک و موزه لوور پاريس ديدن مي‌کنند که سال گذشته هشت ميليون بازديدکننده داشته است. در عين حال بدون اغراق مي‌توان گفت ريودوژانيرو که مشرف بر منظره کوه و دريا و جنگل است زيباترين شهر جهان است اما چرا موزه ملي برزيل که برترين و بزرگترين موزه در آمريکاي جنوبي با 20 ميليون اثر تاريخي از مجموعه‌هاي مصر باستان تا فسيل‌هاي کهن است بايد سالانه تنها پذيراي 154 هزار بازديدکننده باشد؟!
موزه پائوليستا در شهر سائوپائولو همزمان با اعلام استقلال برزيل در سال 1822 ساخته شد اما از پنج سال پيش تاکنون تعطيل است و حالا که موزه ملي طعمه شعله‌هاي آتش شده نمي‌دانيم چه بر سر موزه پوئوليستا خواهد آمد و چه چيز مي‌تواند بر سر روح و جان ما بيايد". «پائولو کوئليو» نويسنده مطرح برزيلي است که رمان‌هاي او در کشورهاي مختلف دنيا طرفداران زيادي دارد. او از سال 2007، سفير صلح سازمان ملل در حوزه فقر و گفت‌وگوي بين‌ فرهنگي است.موزه ملي برزيل که وابسته به دانشگاه فدرال ريودوژانيرو است از چند روز پيش دچار حريق گسترده‌اي شد و بخش بزرگي از مجموعه‌هاي ارزشمند آن در آتش سوخت. اين موزه 200 ساله داراي چندين بخش مختلف از جمله مردم‌شناسي، باستان‌شناسي و ديرينه‌شناسي بود و از لحاظ اهميت با موزه بريتانيا مقايسه مي‌شد، اين در حالي است که موزه بريتانيا محل نگهداري هشت ميليون اثر تاريخي است و موزه ملي برزيل ميزبان 20 ميليون اثر بوده است.
از مهم‌ترين آثار نگهداري‌شده در اين موزه مي‌توان به آثار تاريخي مربوط به مصر، روم و يونان باستان، اولين فسيل‌هاي يافت‌شده در برزيل شامل فسيل يک دايناسور، اسکلت انساني با قدمت 12 هزار سال و يک شهاب سنگ قديمي اشاره کرد.

برگزاري نخستين دوره «جايزه داستان‌هاي حماسي»
خستين دوره «جايزه داستان‌هاي حماسي» را با موضوع اقتباس از داستان حماسي رزم نامه ايران و توران در شاهنامه فردوسي برگزار مي‌شودبه گزارش مهر، اداره فرهنگ و ارشاد اسلامي خراسان رضوي با همکاري حوزه هنري اين استان، نخستين دوره «جايزه داستان‌هاي حماسي» را با موضوع اقتباس از داستان حماسي رزم نامه ايران و توران در شاهنامه فردوسي برگزار مي‌کند.براي شرکت در اين جايزه ادبي هر فرد مي‌بايست ابتدا طرح 1000 کلمه‌اي خود را درباره داستاني که در صدد نگارش آن است به دبيرخانه ارسال کند و در صورت پذيرفته شدن در قالب 15 طرح برگزيده اين جايزه، با نظارت دبيرخانه هر يک از اين طرح‌ها مبدل به يک داستان 15 هزار کلمه‌اي خواهد شد.به هر يک از 15 طرح راه يافته به مرحله نهايي اين جايزه مبلغ 4 ميليون ريال اهدا مي‌شود و نفرات برگزيده اول تا سوم نيز به ترتيب يک ميليون، پانصد و سيصد هزار تومان جايزه دريافت خواهند کرد و آثار برگزيده نيز در قالب يک کتاب منتشر خواهد شد.دبيرخانه اين جايزه تا 15 مهرماه به دريافت طرح‌هاي ابتدايي خواهد پرداخت و پس از اعلام 15 طرح برگزيده، تا نيمه اسفند ماه در انتظار دريافت آثار برگزيده خواهد ماند. مراسم پاياني اين جايزه نيز در ارديبهشت ماه سال 1398 برگزار خواهد شد.دبيرخانه اين جايزه در مشهد مقدس، حوزه هنري خراسان رضوي واقع شده است.


 نغمه 

علت ناب تغزل!همه ي رويايم
آرش شفاعي
علت ناب تغزل!همه ي رويايم
غزلت کو که به پايان برسد غم هايم؟

مدتي شد که نگاه تو نتابيد به من
مدتي هست که غرق شب بي فردايم

عوض نام خودم نام ترا مي گويم
باز مي پرسم از خويش چرا رسوايم؟

محض تو هرچه بهشت است به آتش بکشم
تا که سيبي برسانم به لب حوايم

هرچه مي خواهم ازدست تو بگريزم باز
دست مجهول کسي چنگ زده بر پايم

بايد ازمن شوي اين حرف من لجبازي است
کج مکن راه که از راه دگر مي آيم..


 تازه‌هاي نشر 

انتشار «شريفه» و «قصه‌ ناتمام»
«شريفه» و «قصه‌ ناتمام» نوشته شکوه معظمي منتشر شده‌اند.
به گزارش ايسنا، کتاب‌ «قصه‌ ناتمام» نوشته شکوه معظمي در 67 صفحه با شمارگان 500 نسخه در نشر سخن ايمان منتشر شده است.
در معرفي اين کتاب عنوان شده: داستان روايت‌شده قصه‌اي واقعي است که در زمان حال اتفاق افتاده و تنها نام‌ها تغيير يافته است و هرگونه تشابه اسمي اتفاقي است.
در معرفي کتاب به قلم نويسنده آمده است: داستان «شريفه» داستان واقعي زندگي بانويي ايراني است که در دوران جنگ جهاني اول، هم‌زمان با حکومت قاجار در ايران، شوهرش منصورخان را از دست مي دهد. جمگ جهاني رنج، قحطي و مرگ را به تمام دنيا هديه کرد و براي بسياري از انسان‌ها نغمه مرگ را سرود، شريفه نيز طعم اين مرارت‌ها را چشيد و رنجش را کشيد اما هرگز تسليم نشد.
پيش از اين از شکوه معظمي کتاب‌هاي «زنگوله‌پا»، «شب و روز» و «گلي و شلي و نارگلي» براي کودکان و نوجوانان، و «رازهاي نهفته»، «کودک محروم دوستت دارم»، «افسانه تلخ من»‌، «نگين»، «بي‌هويت»‌، «مامان گلاب»و «سوء ظن» براي بزرگ‌سالان منتشر شده است. همچنين «شکوه شاليزار» و «آواي شکوه» مجموعه شعرهاي او هستند.

کتابي درباره «کودکي حافظ» منتشر شد
به گزارش ايسنا، اين کتاب که توسط نشر قلمکده چاپ شده، داستان، شِبه مستندي است از کودکي خواجه شمس‌الدين محمدحافظ شيرازي که مولف، پديدآوري آن را از سر شوق به حافظ دانسته و در بخشي از مقدمه خود در اين کتاب ضمن اشاره به دل‌انگيزي شهر شيراز در دوران حافظ آورده: شميم بوي نارنج، عطر گلبرگ‌هاي نسترن، کوچه‌هاي خاکي و مردماني با چهره‌هاي روشن و شاد و پرند رنگ رنگ بر فراز تپه‌هاي شمال شيراز؛ شما را به ياد کودکي مردي مي‌اندازد که سال‌هاي بسيار، بر پهنه ادب شيراز، ايران و جهان، خوش درخشيده است. شاعر خوش‌آوازه‌اي که غزل‌هاي رندانه و آرام‌هاي عاشقانه‌اش در کالبد غزل، آيينه‌اي است از وقايع روزگارانش و مردماني که حافظ، آمالشان را به نيکي دريافته بود. غزل‌سرايي ناب‌انديش که با زباني سحرانگيز و اعجاب‌آميز، صاحبدلان را حکايت دل خوش ادا کند!
اين پژوهشگر و استاد دانشگاه شعر حافظ را خاستگاه تأملات عاطفي و آرماني بشري دانسته و بر آن است که شعر او به پاره‌اي از سنّت‌ ما بدل شده و از زبانِ حال ما با ما سخن مي‌گويد و در دل و ذهن ما جاري است؛ از اين روي شناخت و معرفي او، ما را که خوشه‌چينان خرمن اوييم، حلاوتي است سترگ.پيشقدم در خصوص ويژگي اين داستان آورده: بيشتر نام‌ها و شخصيت‌هاي اين داستان، واقعي بوده و با زمان و مکان روزگار حافظ قابل تطبيق است.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون