جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4258- تاریخ : 1397/05/28 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران ( يكشنبه)


خاطرات بزرگان


از آثار و خانه محمدعلي سپانلو چه خبر؟


خبر اد‌‌‌‌‌بي


نغمه


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


 خاطرات بزرگان 

گردآوري: مهدي طوسي
تولستوي،از دريچه ي يادها، مترجم: شيرين دخت دقيقيان
خاطره ي سوفي دوست تولستوي كه بعد همسرش شد: آن روز لئو نيكلا يويچ تكه اي گچ گرفت و شروع به نوشتن كرد. هر دو بسيار هيجان زده بوديم! من دست پهن و سرخ او را با چشم پي مي گرفتم و احساس مي كردم كه همه ي نيروي روحم و تمامي توجهم، روي آن تكه گچ و دستي كه آن را گرفته متمركز شده است. هر دو ساكت بوديم، لئو نيكلا يويچ نوشت:
ج- ش- و- ن- ب- خ- م- آ- ب- ي- پ- و- س- خ- ن- خ- م - "جواني شما و نيازتان به خوشبختي، مرا آشكارا به ياد پيري و سزاوار خوشبخت نبودن خودم مي اندازد"
قلبم به شدت مي تپيد، صورتم گر گرفته بود و خودم را در وراي زمان و آگاهي از همه ي پديده هاي زميني احساس مي كردم و به نظرم مي رسيد كه همه چيز مي خواهم و همه چيز مي دانم. به گونه اي درك نشدني اين لحظه را در آغوش گرفته بودم!
لئونيكلايويچ باز نوشته بود: "خ- ش- ن- ن- د- م- و- خ- ل- د- ه-ب- خ- ت- ا-م د- ك- "خانواده ي شما نظر نادرستي درباره ي من و خواهرتان ليزا دارند. همراه با خواهرتان تانيا از من دفاع كنيد"
من جمله هاي او را سريع و بدون اشتباه از روي حروف اول كلمات مي خواندم.
من به كلماتي كه لئو فقط نخستين حروف شان را نوشته بود فكر كردم و به گونه اي مبهم دريافتم كه آن چه ميان او و من گذشته بود چيزي بزرگ و مهم به شمار مي رفت و هرگز ممكن نبود از حركت بايستد.
عصرها و شب ها به گونه اي زيبا و با شكوه در پناه نور ماه مي گذشتند. من هنوز روشنايي درخشان ماه را كه در آبگيري در آن نزديكي منعكس مي شد مي بينم. شب هاي ماه اوت، ماه پاك، خنك و روح بخش بود. لئو در حالي كه با ما روي ايوان نشسته بود و يا پيرامون خانه گردش مي كرد، مرتب تكرار مي كرد: چه رمانتيك. همه چيز زيبا و ساده بود.
يك روز لئو پيش من آمد و اين گونه آغاز كرد:
مي خواستم با شما صحبت كنم ولي نتوانستم. اين نامه چند روز است كه در جيبم مانده آن را بخوانيد. من به انتظار پاسخ شما خواهم بود. نامه را برداشتم و به طبقه پايين رفتم و خواندم:
"آيا مي خواهيد همسر من باشيد؟"
خود را به پلكان رساندم گويا بال درآورده بودم. با سرعت به سالن غذاخوري نزديك شدم و دوان دوان به اتاق مادرم رفتم. لئو نيكلا يويچ ايستاده و به ديوار تكيه داده بود و در گوشه ي اتاق انتظارم را مي كشيد. به او نزديك شدم. پرسيد:
خوب؟
من پاسخ دادم: حتما، بله.
لحظه اي بعد همه خبر را شنيدند و به ما تبريك گفتند. فرداي آن روز، هفدهم سپتامبر جشن تولد مادرم و نيز جشن تولد من بود.
**
خاطرات زندگي،نوشته: هرمان هسه
ترجمه: غلامحسين شريفيان
نخستين آموزگارم آقاي اشميد نام داشت. آموزگار مدرسه ي لائين كالو بود. مردي ترشرو، كج خلق و وحشت آفرين و براي من شخص مهمي بود. زيرا در كلاس درسش كه ما همه دوازده ساله بوديم زبان يوناني آغاز شد. آن ها صاحب قدرت بودند كه واقعا و بي چون و چرا واقعيت داشت. قدرتي فوق العاده زياد كه بدان سزاوار نبودند و اغلب هم به نحو هراس انگيز و غير انساني استفاده مي كردند.
در آن روزها اغلب چنين اتفاق مي افتاد كه چوب به كف دست زدن يا پيچاندن گوش را آن قدر ادامه مي دادند كه خون راه مي افتاد. اما اين قدرت آموزشي و تربيتي يك نيروي عدواني، مورد نفرت، انزجار و هراس بود.
اين آقاي اشميد كاري نمي كرد كه روزگار تحصيلي بر ما آسان شود در واقع آن را سخت و دشوار مي كرد. و اغلب بي جهت بر ما سخت مي گرفت.
بيش از حد از ما متوقع بود. اغلب خشن، كج خلق و ترشرو و عصبي بود. بعضي وقت ها ناگهان از كوره در مي رفت. جوشي مي شد و در آن هنگام به حق همه ي ما، حتي من هم از او مي هراسيديم و وحشت بر دلمان مي افتاد. درست مثل بچه ماهي هايي كه در يك آبگير مورد حمله ي اردك ماهي بزرگي قرار گيرند. اكنون من بين آموزگاران ديگر با او آشنا شده بودم با اشميد تجربه هايي نو اندوخته بودم. علاوه بر ترس، حرمت را هم آموخته بودم، و نيز كشف كرده بودم كه انسان حتي مي تواند دشمنش را هم دوست داشته باشد و به او حرمت بگذارد. امروز ديگر يوناني نمي دانم و بيشترين زبان لاتين را هم از ياد برده ام و اگر به خاطر دوستم نبود كه به هم نامه مي نوشتيم، آن زبان را نيز پاك از ياد برده بودم.


 از آثار و خانه محمدعلي سپانلو چه خبر؟ 

دوست و وصي محمدعلي سپانلو نسبت به پرداخت نشدن حق تأليف آثار اين شاعر فقيد توسط ناشران اعتراض کرد و گفت: صحيح نيست اهل فرهنگ با يکديگر اين‌طور رفتار کنند.
مهدي اخوت، دوست و هم‌خانه محمدعلي سپانلو که وصي او نيز بوده است، در گفت‌وگو با ايسنا با اعتراض به تجديد چاپ کتاب‌هاي سپانلو توسط ناشران بدون پرداخت حق تأليف اظهار کرد: با وجود اين‌که همه ناشران مي‌دانند من وصي سپانلو هستم و حتي يک نسخه از وصيت او را براي همه فرستادم و مي‌دانند بايد با من قرارداد ببندند، کتاب را چاپ مي‌کنند و به روي مبارک خود هم نمي‌آورند که بايد حق تأليف بدهند.
در صورتي که ناشران باز هم به کار خود ادامه بدهند، ناچار مي‌شوم نام آن‌ها را اعلام کنم. يکي دو تا هم نيستند. زماني که به آن‌ها مي‌گوييم بايد حق تأليف پرداخت کنند، مي‌گويند اين کتاب‌ها را از قبل در انبار داشتيم.
او در ادامه خاطرنشان کرد: گاه مي‌بينيم کتاب سپانلو در بازار نيست و بعد از مدتي چاپ مي‌شود؛ وقتي به ناشر مي‌گويم، مي‌گويد اين چاپ اول است. مي‌دانم يک‌سري کتاب‌ها که دانشگاهي هستند و... مرتب چاپ مي‌شدند و الان هم ناشران آن‌ها را چاپ مي‌کنند اما اگر به ناشر زنگ بزنيد، مي‌گويد از قديم کتاب را داشته‌ايم.
من خودم بازار که نمي‌روم اما دوستان مي‌گويند فلان کتاب سپانلو چاپ شده و گذاشته‌اند پشت ويترين؛ اما از آن‌ها خبري نيست.
ناشراني بودند که با سپانلو قرارداد داشتند و از نظر ارشاد اين قرارداد دو سال بيش‌تر نيست اما ناشران فکر مي‌کنند مادام‌العمر است. يک کتاب چاپ‌نشده به نام «بيمارستان کافکا» داشت که به ناشر دادم.
خود سپانلو اين کتاب را دکوپاژ هم کرده بود و کتاب ديگري هم بود که به ناشر دادم، چون قولش را خودش قبلا به ناشر داده بود.
اخوت سپس بيان کرد: سپانلو هم وصي دارد که من هستم و هم ورثه (دختر و پسر) که من بايد سهم همه را پرداخت کنم. نگهداري خانه (که ثبت ملي شده) خرج دارد که از جيب خودم خرج مي‌کنم. البته درست است که من در اين خانه زندگي مي‌کنم و بايد خرج کنم. مي‌خواهم ببينم اين ناشران کي از رو مي‌روند.
او همچنين درباره وضعيت خانه سپانلو و اين‌که آيا قصدي براي تبديل اين خانه به خانه‌موزه ندارد، گفت: اين خانه ثبت ملي شده که خراب نشود. ميراث فرهنگي نه تسهيلات و نه پولي بابت نگهداري اين خانه به ما نمي‌دهد.
من وصي او هستم و اختيار همه چيز را هم دارم. سپانلو قصد انجام هيچ‌کدام از اين‌ها را که خانه به خانه‌موزه يا خانه شعر تبديل شود، نداشت. من هم چنين قصدي ندارم.
وصي سپانلو با بيان اين‌که خانه به تعميرات نياز دارد، افزود: ميراث فرهنگي کاري که مي‌تواند انجام دهد اين است که حتي‌المقدور تعميرات خانه را انجام بدهد.
البته خانه هرگاه به تعمير نياز داشته من اين کار را کرده‌ام. رفقا و دوستان سپانلو هنوز به اين خانه رفت و آمد دارند. دانشجوياني هم هستند که استادهاي‌شان به من حواله مي‌دهند تا از خانه بازديد کنند، من به آن‌ها گفته‌ام اگر مي‌خواهند از اين خانه بازديد کنند، قبلا زنگ بزنند و به صورت دسته‌جمعي بيايند تا بازديد داشته باشند.
الان هم حرفي نيست، اگر مي‌خواهند بيايند از قبل زنگ بزنند. قرار ما معمولا روزهاي سه‌شنبه است. اگر من در خانه باشم و کاري نداشته باشم، مي‌توانند بيايند و عکسي بگيرند. خودتان را جاي من که اين‌جا زندگي مي‌کنم بگذاريد، اگر قرار باشد هر لحظه زنگ بزنند که مي‌خواهيم از خانه بازديد کنيم، طبيعي است زندگي من مختل مي‌شود.
من به خاطر دوستي‌اي که با سپانلو داشتم، علاقه‌مندم اين خانه به همان‌ صورتي که بوده حفظ شود.


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

در دومين نشست سعدي‌شناسي مطرح شد:
مريم کهنسال: سعدي پادشاه بي‌بديل زبان فارسي است
به گزارش ايبنا، دومين نشست از سلسله نشست‌هاي سعدي‌شناسي برگزار شد. در اين نشست که با همکاري سازمان ميراث فرهنگي،صنايع دستي وگردشگري استان فارس و مرکز سعدي شناسي، توسط «انجمن فرهنگ و ادب شيراز» برگزار شد، دکتر مريم کهنسال به گلستان‌خواني و دکتر سعيد قشقايي به بوستان خواني پرداختند.
مريم کهنسال در بخشي از سخنان خود گفت:«گلستان سعدي از جمله آثاري است که با جان و دل ايرانيان آميخته‌است؛ چنان‌که مي‌توان گفت، هر کس به پارسي سخن مي‌گويد، زبان و انديشه‌اش آراسته به کلام سعدي است. ابيات و حکاياتي که در زبان مردم کوچه و بازار جاري است، خود گواه اين مدعاست. گلستان سعدي، مجموعه‌اي از حکايات پند‌آموزي است که، مخاطبش را به درست انديشيدن و داشتن صفات نيک انساني فرامي‌خواند. نکته اين‌جاست که پند و اندرز و تعليم، در زبان سعدي چنان جامه‌اي از زيبايي و لطافت مي‌پوشد که نه تنها مخاطب را آزرده نمي‌کند؛ که او را با خود هم‌داستان پيش مي‌برد».
وي در ادامه افزود: در رويارويي با آثار ادبيِ برجسته‌اي چون گلستان سعدي، خوانش متن و درک مخاطبان اهميت ويژه‌اي دارد، خوانش متن، مهارت و دانشي است که بايد آن را آموخت و پرورش داد. «خواندن»، گفتگو ميان مخاطب و متن است. خواندن، متن ِ نوشتار را به گفتار زنده تبديل مي‌کند. مي‌توان گفت از لحظه‌اي که متن خوانده مي‌شود، يک قدم از دنياي ادبيات محض فراتر مي‌رود و ويژگي‌هاي پنهاني آن، چون جلوه‌هاي نمايشي، امکان بروز مي‌يابند. سعدي به عنوان کسي که پادشاه بي‌بديل زبان فارسي است، بي‌ترديد کوشيده است آثاري متناسب با اين سنت‌ها بيافريند؛ از اين‌رو مي‌توان درآثاري چون گلستان سعدي، با «خوانش هنري» يا به تعبير ديگر، «خوانش فني»
کهنسال: خوانش متن، مهارت و دانشي است که بايد آن را آموخت و پرورش داد. «خواندن»، گفتگو ميان مخاطب و متن است. خواندن، متن ِ نوشتار را به گفتار زنده تبديل مي‌کند.
متن به درک عميق‌تر و لذتي ژرف‌تر دست يافت. خوانش متوني چون گلستان سعدي، اهميت شاياني دارد. او هم چنين گفت: حکايات گلستان به دليل اينکه سعدي زبان و عناصر سازند? آن را به خوبي مي‌شناسد و واژگان را به لحاظ معنايي، بلاغي، خيال‌انگيزي و ظرفيت‌هاي صوتي و عاطفي، درست در جاي خودشان به کار مي‌برد؛ جلوه‌هاي نمايشي چشمگيري دارند. در حکايات سعدي، گاه واژه‌ها جايگزين کنش مي‌شوند و گاه توصيف صحنه و کنش‌ها، بار واژگان را به دوش مي‌کشند. وانمودها، گفت‌وگوها و شخصيت‌پردازي در حکايت‌ها به گونه‌اي است که مخاطب راباخود به درون متن مي‌کشاند و او خود را در کنار شخصيت‌هاي درونِ حکايت مي‌بيند. شخصيت‌ها معمولاً تنها با يک صفت شناخته مي‌شوند، ويژگي خاصي که با گره داستان ارتباط دارد. هر حکايت از نقط? سکون آغاز مي‌شود، با يک حادثه به سمت آشفتگي پيش مي‌رود و در پايان باز آرامش بر حکايت و اهالي آن سايه مي‌افکند. سعدي با نکته‌اي پندآموزو اميدبخش، آرامش را به شخصيت‌ها و مخاطب درون متن برمي‌گرداند و مخاطب غرق در لذتي همچون لذت حضور در صحن? يک نمايش، با احساسي آميخته به شوق، آموزه‌هاي اخلاقي و انديشگاني سعدي را با خود زمزمه مي‌کند».در پايان مريم کهنسال با خوانش حکاياتي از گلستان سعدي به بررسي ويژگي‌هاي دراماتيک اين اثر ادبي هنري پرداخت.


 نغمه 

بعدها تاريخ مي گويد که چشمانت چه کرد
حامد عسگري
بعدها تاريخ مي گويد که چشمانت چه کرد؟
با من تنها تر از ستارخان بي سپاه

موي من مانند يال اسب مغرورم سپيد
روزگار من شبيه کتري چوپان سياه

هرکسي بعد از تو من را ديد گفت از رعد و برق
کنده ي پير بلوطي سوخت نه يک مشت کاه

کارواني رد نشد تا يوسفي پيدا شود
يک نفر بايد زليخا را بياندازد به چاه

آدميزادست و عشق و دل به هر کاري زدن
آدم ست و سيب خوردن، آدم است و اشتباه


 تازه‌هاي نشر 

انتشار 2 کتاب درباره مشروطه
کتاب‌هاي «مکتوبات خيالي» و «مشروطه، زنان و تغييرات اجتماعي» منتشر شد.
به گزارش ايسنا، کتاب «مکتوبات خيالي: اسنادي از گفتمان سياسي عصر مشروطه» نوشته علي باغدار دلگشا در 236 صفحه با شمارگان 300 نسخه در انتشارات روشنگران و مطالعات زنان عرضه شده است.
اين مکتوبات از مجموع بررسي 15055 برگ مطبوعاتي مستخرج شده‌اند. موضوع آن‌ها نقد جامعه و سياست در ايران اواخر دوره قاجار است و اشخاص گفت‌وگوکننده در اين مکالمات نيز افرادي خيالي هستند. مکالمات مندرج در اين مکتوبات را وجه انتقادي نو در گفتمان مطبوعاتي دوره مشروطه مي‌توان دانست.
همچنين کتاب «مشروطه، زنان و تغييرات اجتماعي» نوشته علي باغدار دلگشا در 227 صفحه با شمارگان 300 نسخه در نشر يادشده راهي بازار شده است.

«صداهاي شب» در ايران هم به گوش مي‌رسد
کتاب «صداهاي شب» درباره زندگي يک خانواده سنتي ترکيه، به فارسي ترجمه و منتشر شد.
به گزارش مهر، «عايشه کولين» يکي از پرخواننده‌ترين نويسندگان معاصر ترکيه در کتاب «صداهاي شب» رازهاي يک خانواده سنتي ترکيه را مورد بررسي قرار مي‌دهد.
اين رمان که در واقع اثري در مورد يک مادر و دختر است، از رازهاي سربه‌مُهري که در ميان نسل‌هاي اين خانواده بزرگ اهل «اِگه سيال» است، پرده‌برداري مي‌کند.
رمان «صداهاي شب» از يک طرف بحث‌برانگيزترين رابطه را در برابر چشمان خوانند زنده مي‌کند و از طرف ديگر لرزش‌هاي عميق اجتماعات ترکيه را به تصوير مي‌کشد.
اين کتاب 370 صفحه‌اي را مريم طباطبائي‌ها به فارسي برگردانده و انتشارات پوينده آن را در شمارگان 1000 نسخه منتشر و روانه بازار کرده است.


 زنگ ادبيات 

واکنش دولت‌آبادي به درگذشت عزت‌الله انتظامي
محمود دولت‌آبادي در پيامي کوتاه درگذشت عزت الله انتظامي را تسليت گفت.
اين نويسنده پيشکسوت در پي درگذشت عزت‌الله انتظامي-بازيگر پيشکسوت تئاتر و سينما- يادداشت کوتاهي در اختيار ايسنا گذاشت که در آن آمده است:
"درگذشت هنرمند تئاتر، عزت الله انتظامي را تسليت مي‌گويم. به همسر همراهش بانو فلور و به فرزندان و ديگر بازماندگان. همچنين تسليت دارم براي هنرمندان هنر نمايشي و دوست‌داران تئاتر و سينماي کشور.
عاقبت منزل ما وادي خاموشان است- حاليا غلغله در گنبد افلاک انداز.
آمرزيده باد او."
انتظامي معروف به "آقاي بازيگر" طي چند سال اخير خانه نشين شده بود و26 مرداد ماه از دنيا رفت.

تجليل از جمال ميرصادقي در شانزدهمين دوره عصر کتاب
آئين گراميداشت جمال ميرصادقي در سلسله برنامه‌هاي «عصر کتاب» به همت موسسه خانه کتاب برگزار مي‌شود.
به گزارش ايلنا، شانزدهمين برنامه از سلسله برنامه‌هاي «عصر کتاب» امروز يک‌شنبه (28 مردادماه) با گراميداشت جمال ميرصادقي، داستان نويس و پژوهشگر ادبيات داستاني در سراي کتاب برگزار خواهد شد.
جمال ميرصادقي متولد سال 1312 در تهران و فارغ‌التحصيل رشته ادبيات فارسي از دانشکده ادبيات دانشگاه تهران است. داستان‌هاي شنبه (مجموعه 51 داستان کوتاه از 37 نويسنده)،داستان‌هاي دوشنبه، داستان‌نويس‌هاي نام‌آور معاصر ايران، درازناي شب، شب‌چراغ، بادها خبر از تغيير فصل مي‌دهند، آتش از آتش، اضطراب ابراهيم ، زندگي را به آواز بخوان، گفت‌وگوها، دختري با ريسمان نقره‌اي، آسمان رنگ رنگ و... از جمله کتاب‌هايي هستند که توسط ميرصادقي منتشر شده‌اند.
سلسله برنامه‌هاي عصر کتاب، به همت موسسه خانه کتاب و براي گراميداشت پيشکسوتاني که سال‌ها در عرصه کتاب و پژوهش تلاش کرده‌اند، برگزار مي‌شود. اين موسسه پيش از اين در پانزده دوره عصر کتاب از زهره زرشناس، آذرتاش آذرنوش، ضياء موحد، سيداحمد وکيليان، اسمعيل دميرچي، محمدعلي مهدوي اميري، زنده ياد غلامحسين صدري افشار، عبدالله کوثري، الريش مارزلف، نوش‌آفرين انصاري، منصوره اتحاديه و حجت الاسلام والمسلمين علي صدرايي خويي، جواد صفي‌نژاد و... تجليل کرده است.علاقه‌مندان به حضور در گراميداشت جمال ميرصادقي مي‌توانند امروز (28 مردادماه) ساعت 17 به سراي کتاب واقع در خيابان انقلاب اسلامي، بين خيابان فلسطين و برادران مظفر جنوبي، پلاک 1080، طبقه منهاي 2 مراجعه کنند.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون