جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4258- تاریخ : 1397/05/28 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران ( يكشنبه)


عباس احمدي : طنزنويسان نگراني کم شدن سوژه ندارند


طنز


ايستگاه


گنده تر از دروغ


شرح عكس


 عباس احمدي : طنزنويسان نگراني کم شدن سوژه ندارند 

گفتگو از: محمدمهدي بهمني
اين روزها جمعي از علاقمندان به طنز در دور جديد کلاس‌هاي آموزش طنز عباس احمدي که به همت حوزه هنري قم برگزار مي‌شود حاضر مي‌شوند.
به بهانه برگزاري چهارمين دوره طنز مکتوب سراغ عباس احمدي طنزپرداز شناخته‌شده‌ رفته‌ايم و از او درباره‌ي اين دوره، وضعيت طنز امروز و قابليت‌هاي فرهنگ قم براي طنازي پرسيده‌‌ايم.
*چرا جامعه‌ي ايران اينقدر به طنز متمايل شده‌است؟
جامعه ايراني بواسطه استبداد تاريخي ناشي از حکومت‌هاي سلطنتي خودکامه، هميشه با طنز و کنايه سخن گفتن جهت مقابله روحي با مشکلاتش بهره جسته و استقبال کرده ‌است.
امروزه خاصه در طنز تصويري و کمدي در قالب فيلم‌هاي سنيمايي و استند آپ کمدي و نمايش‌هاي طنز با اقبال بيشتري روبرو هستيم.
قطعا افسردگي‌هاي موجود ناشي از زندگي ترسناک شهري و مشکلات اقتصادي و اجتماعي و روابط پر تنش جامعه ايراني در اين امر موثر بوده‌است.
*اين روي آوردن به طنز نشانه خوبي است؟
به هر شکل اقبال به هنر در هر وجه آن مثل طنز و در قالب‌هاي مختلف مانند طنز مکتوب يا تصويري خوب است به شرط اينکه اخلاق و هنجارهاي انساني و ديني را رعايت کند. متاسفانه امروزه در برخي فيلم‌هاي کمدي جهت دستيابي به فروش بيشتر از انواع شوخي‌هاي مبتذل و رکيک استفاده مي‌شود که قطعا روي اين‌ها نمي‌توان اسم طنز گذاشت.
به نظر مي‌رسد هر چه مشکلات اجتماعي و سياسي بيشتر باشد سوژه براي شوخي و طنز هم بيشتر است.
*شماي طنزپردازان با چنين تناقضي چطور طرف مي‌شويد؟
چيزي که در ايران هميشه هست مشکل و گرفتاري و تناقض است!! و لذا طنزنويسان نگراني از کم شدن سوژه ندارند! همچنين برخي سوژه‌ها دروني هستند مثل اخلاق رذيله که در طول تاريخ بشريت درون انسان‌ها بوده و به همين خاطر امر به معروف و نهي از منکر سفارش شده و طنز هم همين هدف را دنبال مي‌کند.
*چرا علاقه به طنز در بين نويسندگان و شاعران رو به فراواني ا‌ست؟
در دو دهه اخير خوشبختانه طنزسرايي از محافل خصوصي و پستوها بيرون آمده و مجال ارائه پيدا کرده‌است.
مخصوصا گسترش فضاي مجازي و مشکلات فراوان اجتماعي _که در قالب طنز، مردم بهتر قادر به هضم آنها هستند_ باعث شده رويکرد به اين گونه ادبي که سابقه‌ي فراواني هم در ادبيات ايران دارد، بيشتر شود.
البته توليد و پخش برنامه‌هاي تلوزيوني مثل قند پهلو و برپايي شب شعرهاي متعدد طنز هم تاثيرگذار بوده است.
*درباره کارگاه طنز حوزه هنري که شما مدرس آن هستيد، کمي توضيح دهيد.
کارگاه مقدماتي طنزنويسي در واقع چهارمين دوره از اين دست کارگاه‌هاست که از سال 1391 به پيشنهاد حوزه هنري قم برگزار شده‎است.
ثمرات اين کارگاه‌ها امروزه در کار هنرجويان قبلي کاملا مشهود است و بعضي از آنها در برنامه‌هايي مثل قمپز و جشنواره‌هاي مختلف حضور فعال دارند.
*شما از برگزاري چنين کارگاهي چه چيز را دنبال مي‌کنيد؟
در حقيقت هدف اصلي پرورش استعدادهاي طنزنويسي و هدايت آنها در مسير صحيح است. البته رويکرد اصلي ما دستيابي به طنز سالم و دغدغه‌مند و آشنايي هنر جويان با مباني و شگردها و تکنيک‌هاي طنزنويسي است.
خوشبختانه در دوره جديد کارگاه‌ها، خانم‌ها حضور بيشتري دارند. اين نويدبخش ظهور نسل جديدي در طنز قم است.
همشهري+ شيرين طنز


 طنز 

اين آدم هاي چاق
مهدي طوسي
امروز وقتي که بعد از يک سال رسيدم شهرمان آمدم در خانه و کليد انداختم و در را باز کردم اما متوجه شدم که اصولا
نمي توانم از در بروم تو به اين دليل که خيلي چاق شدم، بسيار ناراحت شده و عرق سردي روي پيشاني ام نشست. يعني شما تصور کنيد که پشت در خانه تان مانده ايد و به دليل اضافه وزن چهار ديوار خانه به شما اجازه نمي دهد برويد توش!
تنها شانسي که آوردم پدرم درست زماني که خانه را ساخته بود با مصالح اضافه آمده از ساخت ساختمان پله اي سکو مانند کنار ديوار خانه ساخته بود که بعد از ظهر ها مي آمد و روي آن مي نشست. اما از روزي که شوهر زني که همسايه رو به رويي مان است باباي قد درازم را به باد کتک گرفته بود که چرا نشستي و توي خانه ما را تماشا مي کني تقريبا نشستن روي اين پله از سوي بابا و مرد هماسيه مان قدغن شد. البته نه اينکه کسي براي اين پله قانوني نوشته باشد، نه! اما ما خودمان به دليل ترسي که توي دل مان افتاده بود نمي توانستيم روي اين پله بنشينيم!
اما امروز و در اين لحظه اصولا چاره اي نبود و بايد مي نشستم روي اين پله تا بلکه فکر کرده و راهي براي رفتن توي اين چهار ديواري مسخره بکنم!
نشستم. ابتدا کمي ترسيدم اما بعد از گذشت زماني کمي بر ترسم غلبه کردم و به فکر راهي براي رفتن توي خانه و يا لاغر کردن خودم شدم.
ابتدايي ترين راهي که به ذهنم رسيد اين بود که از همين امروز روي اين پله زندگي بکنم و شروع کنم به گرفتن رژيم هاي سخت لاغري و تا زماني که لاغر نشدم از روي اين پله بلند نشوم! اما نمي شد. براي اينکه هوا به شدت سرد بود و هواي سرد باعث مي شود که من نتوانم به ادامه زندگي روي پله ادامه بدهم!
پس همين ابتدا اين راه توي ذهنم منتفي شد و به فکر راهي ديگر افتادم. به اين نتيجه رسيدم که شايد لباس هايم خيلي پهن و کلفت است و باعث شده عرض من را زياد بکند. پس خواستم لباس هايم را در آورده و بدون لباس از چهارچوب در وارد بشوم! اما نمي شد. چرا که بابا درست طبقه پايين يک مستاجر آورده و اين باعث مي شود که مرد مستاجر نيز درست مثل مرد همسايه رو به رويي که باباي قد درازم را زده بود من را بزند و تصور بکند که من به عمد خودم را لخت کرده ام!
دوباره فکر کردم. نشستم روي پله و به ديوار تکيه دادم. با خودم گفتم: چرا هوا دارد لحظه به لحظه سردتر مي شود!؟
خب اين معلوم است چرا که خورشيد دارد يواش يواش پشت کوه پنهان مي شود و وقتي که آفتاب نباشد خود به خود هواي اطراف سردتر مي شود. خنده اي کردم و با خودم گفتم: بهتر است به جاي شکافتن مباحث علمي و نجومي به چيزهايي فکر کنم که باعث لاغري بشود تا بتوانم بروم تو و از سرماي جانکاه راحت بشوم.
دوباره به خودم گفتم: پس من چه جوري آمدم بيرون که حالا نمي توانم بروم تو!؟ يادم آمد که من درست يک سال قبل از اين در آمدم بيرون و رفتم مسافرت و در اين يک سال به اندازه چهار سال چاق شدم.از ديگر راه هايي که به ذهنم رسيد اين بود که يک کلنگ برداشه و بيفتم به جان در و پيکري که بيش از اندازه تنگ است و باعث شده که من چاق را توي خودش جاي ندهد! اما نمي شد. چرا که اولا کلنگي وجود نداشت که من ديوار کنار چهار چوب را خراب کنم و دوما اگر اين کار را مي کردم و ديوار اطراف چهار چوب در را خراب مي کردم، باباي قد درازم من را با همان کلنگ خراب و درب و داغان مي کرد!
کمي فکر کردم. ذهنم به جايي نرسيد. با خودم فکر کردم که عقلم نيز مثل بدنم يخ زده و ديگر قدرت فکر کردن و به نتيجه رسيدن ندارد! آخر هوا به شدت سرد شده و داشت به شدت سردتر مي شد. اين اصلا درست نبود که من توي اين سرما منجمد بشوم.
دوباره رفتم سمت چهار چوب در. دوباره تلاش کردم. سه باره تلاش کردم اما باز هم جا نشدم. ترجيح دادم که برگردم و دوباره يک سال ديگر بروم مسافرت و اين بار به جاي اينکه زياد بخورم و زياد تفريح کنم زياد نخورم و زياد تفريح نکنم که لاغر شده و برگردم خانه!
**
يک سال بعد آمدم سمت خانه خيلي لاغر شده بودم. به قدري که برخي از همسايه ها من را با باباي قد درازم اشتباه گرفته بودند. آمدم از در بروم تو که متوجه شدم باباي قد درازم در را برداشته و ديوار اطرافش را خراب کرده و دري به گشادي زماني که من خيلي خيلي چاق بودم درست کرده!


 ايستگاه 

ديدني ها ….
عباس خوش عمل کاشاني (شاطرحسين)
اين چه شوري است که در دور فلک مي بينم
روزگاري همه پر دوز و کلک مي بينم

پي اغواي جوانان همه جا دنيا را
عشوه گر پيرزني کرده بزک مي بينم

از ادارات روابط به ضوابط حاکم
شرف آموختگان را همه دک مي بينم

روي پيشاني هر کس به صداقت کوشيد
«اي کلاه تو پس معرکه» حک مي بينم

آدمي را که نشد باندگرا در همه عمر
غرق گرداب بلا يکّه و تک مي بينم

هر که را در پي امحاي مفاسد کوشيد
غالبآ منزوي و خورده کتک مي بينم

يا که بشکسته سوار است به گردن دستش
يا پياده شده اش چانه و فک مي بينم

توي هر جعبه که بر آن «رطب بم» درج است
ز تقلّب همه خرماي خرک مي بينم

توي برنامه ي «سيما» سر شب تا دم صبح
همه تبليغ «پفک» يا که «ببک» مي بينم

خنده دار است که نان نامده بيرون ز تنور
روي آن يک دو سه انگشت کپک مي بينم

توي خواب است اگر پاپتي اي چون خود را
صاحب دفتر و ويلا به ونک مي بينم

متمايز چو شود يکسره از ريز ، درشت
دست قانون ملل نيز الک مي بينم

آن که را گوهر رخشان يقين رفت ز دست
روز و شب غوطه ور اندر يم شک مي بينم

توي تنبان هر آن کس که به کفشش ريگي است
اگر امروز نه ، فرداست که کک مي بينم

هر که همدست «نتانياهو»ي گرگ است و «ترامپ»
پايش افتاده به گودال درک مي بينم

گفت رمّال که : «شاطر» موتورت جوش آورد
بنده در طالع تو آب خنک مي بينم!
شيرين طنز


 گنده تر از دروغ 

شادي ممنوع
مهدي طوسي
از ما نشنيده بگيريد اما اين جوري عنوان شده كه باشگاه پرسپوليس تهران با ابلاغ خسته نباشيد به بازيكنان تيمش به خاطر بازي خوب! مقابل تيم نفت اعلام كرده كه بعد از اين بعد زدن هر يك عدد گلي كه به تيم مقابل مي زنيد نبايد شادي بكنيد!
در ادامه نامه آمده ظاهرا شما جنبه شادي كردن نداريد و همين مسئله باعث مي شود كه حاشيه ايجاد بشود و بازي هاي بعدي را يا مساوي بكنيد و يا ببازيد.
اصلا شادي بعد از گل بعد از ارسال اين نامه و رويتش توسط بازيكنان و مربي محترم ممنوع مي باشد. حتي شادي در وقت ديدن نمره قبولي فرزندتان!!


 شرح عكس 

الان من توپ رو چه جوري از روي سقف دروازه بردارم!؟


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون