جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4236- تاریخ : 1397/05/02 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)


مروري بر كارنامه حرفه اي افشين علا


خبر اد‌‌‌‌‌بي


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


نغمه


 مروري بر كارنامه حرفه اي افشين علا 

مهدي طوسي

امروز بود نمي دانم يا ديروز که بابام آمد خانه و گفت: سلام بچه!( نمي دانم توي همه اين قسمت هايي که من براي تان تعريف کردم در اين مورد که بابام من را هميشه بچه صدا مي کند چيزي براي تان گفتم يا نگفتم؟ بابام هميشه من را بچه صدا مي کند! بعضي وقت ها ناراحت شده و مي گويم: بابا جان يعني شما نبايد به من که اسم و رسم مشخصي دارم و اين اسم را خود شما برايم انتخاب کرديد احترام بگذاريد و من را با اسم صدا بکنيد!؟ بابا هم هميشه مي گويد: براي من تو هميشه بچه اي حتي زماني که ازدواج بکني و صاحب بچه بشوي و خودت از خودت بچه داشته باشي!)به بابا سلام کردم. بابا گفت: نمي بينمت کجايي بچه!؟

گفتم: بابا من توي اتاقم دارم کتاب مي خوانم. با من کار داشتيد!؟

بابا گفت: خب لابد کار داشتم که صدات کردم. با اين سوالت ياد رمان برادران کارامازوف از نوشته هاي نويسنده بزرگ روسيه داستايوسکي افتادم. يکي از شخصيت هاي اين رمان به يکي ديگر از شخصيت هاي اين رمان سلام مي کند.

او هم جواب مي دهد. او دوباره سلام مي کند و او نيز دوباره جواب سلامش را مي دهد. بعد مي گويد: کاري داري هي به من سلام مي کني؟ او در جواب مي گويد: خب لابد کارت دارم. وقتي کارت دارم بايد بيايي تمام قد مقابلم بايستي و بگويي چه کارم داريد!؟ نه اينکه از توي اتاقت به من بگويي دارم کتاب مي خوانم!

از توي اتاق بيرون آمد و گفتم: سلام بابا! من نمي دانم آيا توي رمان برادران کارامازوف اين را نوشته يا ننوشته، اگر ننوشته بايد مي نوشت که وقتي آدم دارد کتاب مي خواند نبايد مزاحمش بشويد حتي اگر کارش داريد بايد منتظر بمانيد تا او مطالعه اش تمام بشود و بعد که تمام شد بياييد و به او بگوييد که کارش داريد!

بابا دست هايش را برد بالا و گفت: من شکست خوردم. به بابا گفتم: راستش يک دقيقه بيشتر به زمان پايان کتاب خواندنم نمانده بود که شما زنگ زديد الان همه چيز به پايان رسيده و من هم به قول شما تمام قد ايستادم تا ببينم با من چه کار داريد.

بابا دستش را برد پشت سرش و به من گفت: خب بچه! چشم هايت را ببند تا غافلگيرت کنم.

چشم هايم را بستم. بعد بابا گفت: حالا مي تواني چشم هايت را باز کني.چشم هايم را باز کردم. يکي از کتاب هايي که افشين علا بهترين نويسنده کتاب کودک و نوجوان نوشته بود را برايم خريده.

بابا قول داده که ماهي يک کتاب برايم بخرد. او خواندن و مرتب بودن و خوب نگه داشتن کتاب را شرطي براي خريدن کتاب قرار داده. و براي همين هم اين بار کتابي از افشين علا برايم خريده.خيلي خوشحال شدم. راستش ارتباط من و بابا با ادبيات جوري است که وقتي براي هم کتاب مي خريم بيشتر از هر چيز ديگري خوشحال مي شويم. نام کتاب مجموعه شعري به نام "سيبي از نور" بود. به بابا گفتم درست است که من درباره افشين علا زياد خواندم اما اگر مي شود يک بار ديگر در مورد اين نويسنده برايم صحبت کن.

بابا که انگار تازه از رحم مادر متولد شده لبخندي زد و گفت: اي به روي چشم. بنشين روي صندلي رو به روي من تا برايت در مورد اين نويسنده صحبت کنم.آقاي افشين علا در چهارم فروردين 1348 در خانواده‌اي فرهنگي در شهرستان نور به دنيا آمد. ديپلم فرهنگ و ادب را در سال 1366در همين شهر کسب کرد و در همين سال وارد دانشکده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران شد. هم ‌زمان با تحصيل با مجلات کيهان بچه‌ها و سروش نوجوان همکاري مي‌کرد. بعد از تحصيل نيز، ادبيات کودک و کار در مطبوعات را انتخاب کرد. در راه‌اندازي روزنامه آفتاب گردان (اولين روزنامه کودکان ايران) با فريدون محمودزاده خليلي شرکت فعال داشت. سردبيري برنامه‌هاي کودک، خردسال، نوجوان و شب بخير کوچولو در راديو، سر دبيري نشريات گنبد کبود، صدف و دوست، رياست فرهنگسراي کودک و مديريت در شبکه فرهنگ راديو از جمله سوابق اوست. در حال حاضر وي عضو هيات مديره انجمن شاعران ايران مي‌باشد.

بابا نفسي تازه کرد و يک ليوان آب را يک جا سرکشيد و ادامه داد: افشين خان از کودکي شعر مي‌سرود و اولين مشوق او زنده ياد پرويندخت ملک محمدي نوري مادرش بود که شغل آموزگاري داشت و طبع شعر و صدايي خوش داشت. در نوجواني تحت تاثير محمود کيانوش، شعر کودک و نوجوان را به عنوان حيطه اصلي کار خود برگزيد و بعدها با آشنايي با چهره‌هايي چون قيصر امين پور و بيوک ملکي به فعاليت حرفه‌اي در اين زمينه پرداخت.

اکثر تاليفات او در زمينه شعر خردسال، کودک و نوجوان است. اما در قالب‌هاي نيمايي و به ويژه غزل نيز تجربه‌هاي فراواني دارد، تا جايي که سيمين بهبهاني او را با شهريار مقايسه کرده است.


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

رئيس داوران جايزه بوکر بين‌الملل معرفي شد

"بتاني هيوز" نويسنده و تاريخدان انگليسي در راس هيات داوران انتخاب برنده جايزه کتاب بوکر بين‌الملل در سال 2019 قرار گرفت.

به گزارش ايسنا به نقل از بوک‌سلرز،‌ با آغاز فرآيند معرفي آثار از سوي کشورهاي مختلف براي رقابت در جايزه ادبي بوکر بين‌الملل، «بتاني هيوز» نيز به عنوان رئيس داوران اين جايزه ادبي معرفي شد.

"مائورين فريلي" نويسنده و مترجم و رئيس انجمن قلم انگليس، «آنگي هوب» پرفسور فلسفه، «الانتان جان» نويسنده اهل کشور نيجريه و «پانکاي ميشرا» رمان‌نويس هندي ديگر اعضاي هيات داوران جايزه بوکر بين‌الملل در سال 2019 را تشکيل مي‌دهند.

امسال «اُلگا توکارزوک» نويسنده لهستاني براي نگارش رمان «پروازها» موفق به کسب جايزه ادبي بوکر بين‌الملل، ويژه برترين آثار داستاني ترجمه‌شده به زبان انگليسي از سراسر جهان شد.

جايزه بوکر بين‌المللي از سال 2005 تا 2015 به صورت دوسالانه برگزار مي‌شد اما از سال 2016 اين جايزه به صورت سالانه برپا مي‌شود و به يک کتاب که به زبان انگليسي ترجمه شده باشد تعلق مي‌گيرد و جايزه 50 هزار پوندي آن نيز به طور مساوي بين نويسنده و مترجم تقسيم مي‌شود.جايزه اصلي بوکر نيز که ويژه تمام آثار نوشته‌شده به زبان انگليسي‌ است فهرست نامزدهاي اوليه خود در سال 2018 را روز 24 جولاي (دوم مرداد) اعلام مي‌کند.


نظر «کيومرث پور احمد» درباره يک داستان

کيومرث پوراحمد گفت: توجه به مسائل روز مانند اينستاگرام، تلگرام و تلفن‌هاي هوشمند و پيامدهاي آن در جامعه و به تصوير کشيدن آن‌ها در قالب داستان از ويژگي‌هاي مثبت مجموعه داستان «خونه خالي» است.کيومرث پوراحمد پوراحمد که سابقه‌اي طولاني در ساخت آثار اقتباسي دارد و کتاب «کودکي نيمه‌تمام» را نيز درباره زندگي خود نوشته، در گفت‌وگو با ايبنا درباره جديدترين کتابي که خوانده گفت: «کتاب خونه خالي نثر روان و شيريني دارد و طنازي خوبي در داستان‌ها حس مي‌شود.»

اين کارگردان پيشکسوت «ديالوگ‌نويسي خوب» را ويژگي مهم ديگر اين کتاب عنوان کرد و گفت: «ديالوگ‌نويسي داستان‌هاي اين مجموعه نقطه قوت اين اثر است. مثلاً در داستاني مانند زير ميزي که به نسل امروز مي‌پردازد، تفکر اين نسل و نحوه مواجهه آن‌ها با زندگي روزمره در قالب ديالوگ‌هاي جذاب به خوبي به تصوير کشيده شده و اين داستان نشان مي‌دهد نسل امروز چقدر راحت ازدواج و چقدر راحت جدا مي‌شود.

توجه به مسائل روز مانند اينستاگرام، تلگرام و تلفن‌هاي هوشمند و پيامدهاي آن در جامعه و به تصوير کشيدن آن‌ها در قالب داستان از ديگر ويژگي‌هاي مثبت اين مجموعه داستان است.»«خونه خالي» بعد از رمان‌هاي «هيچ وقت نامزد نبوديم» و «بدون تو غيرممکن بود»، اولين مجموعه داستان «رضا استادي» روزنامه‌نگار و نويسنده است که بهار امسال از سوي انتشارات «برکه خورشيد» به بازار نشر عرضه شده است.

استادي در اين اثر با نگاهي طنز و نقادانه به سراغ جامعه ايران در اواخر دهه هشتاد و اوايل دهه نود رفته است؛ مقطعي که رويدادهايي همچون: گسترش شبکه‌هاي اجتماعي، شکل‌گيري سبک‌هاي جديد و خاصي از زندگي شده و پديده‌هايي مانند: «خيانت»، «ازدواج سفيد»، «آزادي‌هاي يواشکي»، «شکل گيري طبقه نوکيسه»، و…. در شهرهاي بزرگ گسترش فراواني يافته است.»


 تازه‌هاي نشر 

در قالب سه کتاب منتشر شد

«به من نگاه کن»، «شاعري» و «کمبود»

کتاب‌هاي «به من نگاه کن» نوشته الهام فلاح، ترجمه «شاعري» ارسطو و «کمبود» اثر سِندهيل مولاي ناتان و اِلدار سفير به تازگي منتشر شده‌ است.

به گزارش ايسنا، رمان «به من نگاه کن» نوشته الهام فلاح در 288 صفحه با شمارگان 1100 نسخه در انتشارت ققنوس منتشر شده است.

همچنين کتاب «شاعري» (بوطيقا) از ارسطو با ترجمه رضا شيرمرز به انضمام فرهنگ اساطير و اسامي يوناني در 223 صفحه با شمارگان 1100 نسخه در نشر يادشده عرضه شده است.

ديگر کتاب تازه منتشرشده در نشر ققنوس، «کمبود» (نگاهي به کمبودهاي فردي و اجتماعي) نوشته سِندهيل مولاي ناتان و اِلدار سفير با ترجمه حسين عليجاني رناني است که در 309 صفحه با شمارگان 1100 نسخه راهي بازار شده است.

ذهنيت کمبود، کمبود کمبود مي‌آورد و طرحي براي کمبود بخش‌هاي مختلف اين کتاب هستند.


 زنگ ادبيات 

محمد قاسم‌زاده عنوان کرد؛

وقتي ادبيات به بيانيه تبديل مي‌شود

يك نويسنده در گفت‌وگو با ايسنا، درباره ادبيات متعهد و ادبيات روشنفکري اظهار کرد: من هر دو را ادبيات متعهد تلقي مي‌کنم. ادبيات متعهد که در نقد ادبي و مطبوعات مطرح مي‌شود بيشتر مربوط به دهه 60 ميلادي است و عمدتا از ژان پل سارتر و نويسندگان چپ در کشورهاي مختلف وام گرفته شده است. البته ژان‌ پل سارتر شعر را متعهد نمي‌دانست و معتقد بود تعهد مختص رمان و داستان است. به عقيده او، شعر از تعهد دور است زيرا تعهد شعر را به شعار تبديل مي‌کند.قاسم‌زاده در ادامه افزود: مائو در سخناني که طي ديدار با نويسنده‌ها در سال 1935 و قبل از انقلاب کمونيستي چين داشت، درباره ادبيات گفته بود ادبيات بايد به وسيله دهقانان، سربازان و کارگران درباره دهقانان، کارگران و سربازان و براي دهقانان و سربازان و کارگران نوشته شود. با اين تعريف ادبياتي باقي مي‌ماند؟ اين تعريف در شوروي و بلوک شرق هم تقريبا به شکلي حاکم بود. او سپس خاطرنشان کرد: با اين تعريف‌ها ادبيات متعهد در حد بيانيه فرو مي‌کاهد و تملق‌کننده احزاب سياسي مي‌شود و جايگاهي پيدا مي‌کند در حد بدترين شعرهاي مداحي که شاعران در قديم مي‌گفتند. قصيده‌اي را که در مدح پادشاه گفته مي‌شود با غزل در کنار هم بگذاريد. او با بيان اين‌که ادبيات تعهدگريز را قبول ندارد، اظهار کرد: معتقدم اين گريز از تعهدي است که مي‌خواهند بارِ ادبيات و به آن تحميل کنند؛ ادبيات هم از آن شانه خالي مي‌کند. چرا؟ چون به خود متعهد است. امروز خيلي از آثار به ظاهر متعهد را مي‌شناسيد، چقدر درباره آن‌ها صحبت مي‌شود؟ «بوف کور» اگر به شکل کتاب‌هاي امروزي حروف‌چيني شود چيزي حدود 100 صفحه است اما صدهزار صفحه درباره آن نوشته شده است. چرا درباره کتاب‌هايي که متعهد مي‌دانند کمتر حرفي زده مي‌شود؟ زيرا نويسنده‌اي که خود را متعهد مي‌داند، هنگام نوشتن چشمي به بيرون از ادبيات دارد؛ آيا فلان حزب سياسي که با آن‌ها هم‌عقيده‌ام مرا قبول مي‌کنند و حرف‌هايي را که مي‌زنم دوست دارند؟ گاهي نويسنده‌هاي متعهد حرف‌هايي مي‌زنند که خودشان آن را قبول ندارند. البته برخي به حرف‌هاي‌شان اعتماد کامل دارند.


روايت محمد علي بهمني از غزلش براي امام رضا(ع)

محمدعلي بهمني گفت: همين که افتخار دارم درباره حضرت امام رضا (ع) صحبت کنم و يا يک شعر بسرايم، شوق بزرگي براي من است.به گزارش مهر به نقل از روابط عمومي حوزه هنري، محمدعلي بهمني شاعر و ترانه‌سراي پيش‌کسوت، کشور درباره دهه کرامت و ميلاد امام رضا(ع) گفت: همين که افتخار دارم بتوانم درباره آن حضرت صحبت کنم و يا يک شعر بسرايم، شوق بزرگي براي من است.وي با اشاره به شعري که پيش‌تر درباره حضرت امام رضا (ع) سروده بود، اظهار کرد: داستان آن غزل از اين قرار است که من تا 63 سالگي به مشهد نرفته بودم، ولي در جريان برگزاري جشنواره رضوي از من خواسته شد به عنوان يکي از داوران در اين جشنواره حضور داشته باشم. ابتدا قبول نکردم. دليلم هم اين بود که وقتي خودم حتي يک خط شعر درباره امام رضا (ع) نسروده‌ام چگونه به داوري آثاري از اين دست بپردازم. به‌ هر حال با اصرار برگزارکنندگان جشنواره به همراه خانواده‌ام به مشهد سفر کردم و ساعت سه نيمه شب براي زيارت به حرم امام رضا (ع) رفتم؛ ولي در کمال تعجب ديدم با وجود آنکه زمستان بود و سرماي سختي وجود داشت، سراسر حرم سرشار از آدم‌هايي بود که به زيارت آمده بودند و هيچ راهي براي نزديک شدن من به ضريح وجود نداشت. همان‌طور که از دور ايستاده بودم در ذهنم شروع کردم به زمزمه کردن و راز و نياز با حضرت که واقعا حق داريد آدمي مثل مرا به حرم راه ندهيد و ... ناگهان ديدم شعري در من شکل گرفته است.وي ادامه داد: خلاصه زيارت خانواده‌ام تمام شد و با عجله به هتل برگشتم و اين شعر را نوشتم تا از يادم نرود. جالب اينکه بعد از سرودن، اين شعر در چند نشريه چاپ و بعد از آن به کرات از راديو پخش شد و بسيار مورد استقبال قرار گرفت. به همين خاطر است که آموختم و معتقدم شعر امري جوششي و دروني است و نبايد انتظار داشت که با پيش‌انديشي شکل بگيرد.


 نغمه 

شرمنده‌ام که همت آهو نداشتم

محمدعلي بهمني

شرمنده‌ام که همت آهو نداشتم

‌ شصت و سه سال راه به اين سو نداشتم


اقرار مي‌کنم که من اين هاي‌وهوي‌ها

داشتم هميشه ولي هو نداشتم


جسمي معطر از نفسي گاه داشتم

روحي به هيچ رايحه خوشبو نداشتم


فانوس بخت گم‌شدگان هميشه‌ام

حتي براي ديدن خود سو نداشتم


وايا به من که با همه‌ي هم‌زباني‌ام

در خانواده نيز دعاگو نداشتم


شعرم صراحتي‌ست دل‌آزار، راستش

راهي به اين زمانه‌ي نه تو نداشتم


نيشم هميشه بيشتر از نوش بوده است

باور نمي‌کنيد که کندو نداشتم؟


مي‌شد که بندگي کنم و زندگي کنم

اما من اعتقاد به تابو نداشتم


آقا شما که از همه‌کس باخبرتريد

من جز سري نهاده به زانو نداشتم


خوانده و يا نخوانده به پابوس آمدم؟

ديگر سوال ديگري از او نداشتم


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي