جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4230- تاریخ : 1397/04/26 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)


نگاهي به زندگي ادبي « هرمان هسه »


خبر اد‌‌‌‌‌بي


نغمه


تازه‌هاي نشر


زنگ ادبيات


 نگاهي به زندگي ادبي « هرمان هسه » 

مهدي طوسي
هِرمان هِسِه اديب، نويسنده و نقاش آلماني-سوييسي و برنده جايزه نوبلِ سال 1946 در ادبيات است.
وي در 2 ژوئيه 1877 در شهر کالو واقع در استان بادن-وورتمبرگ زاده شد. پدر هرمان هسه مديريت مؤسسه انتشارات مبلغين پروتستان را به عهده داشت. مادرش دختر هندشناس معروف، دکتر «هرمان گوندرت» و مدير اتحاديه ناشران کالو بود. کتاب‌خانه بزرگ پدربزرگ و شغل پدر، اولين باب آشنايي هرمان هسه جوان با ادبيات بود. از طريق پدر و مادرش که مبلغان مذهبي در هندوستان بودند، به جهان‌بيني و تفکرات فلسفي هند دست يافت. او که از اوان جواني داراي روحي حساس و ضربه‌پذير بود، در مقابل نابرابري‌هاي جامعه و تضاد دروني با پدر و مادرش، در سن پانزده‌سالگي از مدرسه کليسائي ماول‌برون(جايي که صحنه و فضاي قرون وسطايي داستان او نارتسيس و گولدموند را فراهم آورد) که بورس تحصيلي در رشته الهيات پروتستانتيسم را از آن داشت، فرار کرد. بعد از فرار دچار افسردگي حادي شد که والدينش او را در بادبول تحت نظر جن گير مدرني قرار دادند که سرانجام آن اقدام به خودکشي بود در نتيجه او را به آسايشگاه کودکان عقب افتاده ذهني در اشتتن فرستادند سپس در کانشتات يک دوره يکساله را آغاز و چندي بعد در شهر کالو به کارآموزي در يک کارگاه ساعت‌سازي مخصوص برج‌هاي کليسا، مشغول و پس از اتمام اين دوره در شهر توبينگن در رشته کتابفروشي به مدت سه سال، (1898 - 1895 ميلادي) به کارآموزي پرداخت. سرگرمي دلخواه هسه در اوقات فراقت نقاشي و باغباني بود. هرمان هسه به‌عنوان پرخواننده‌ترين نويسنده اروپايي در قرن بيستم شناخته شده‌است.
رضا نجفي در کتاب شناختي از هرمان هسه مي‌گويد: «هسه از هنگام تولد در کالو و نزديک جنگل سياه تا هنگام مرگ در مونتانيولا در کنار درياچه لوگانو، هرگز از طبيعت جدا نبود و تأثير طبيعت را نبايد در آثار هسه دست کم گرفت.»
هرمان هسه به‌خاطر قدرت استعداد نويسندگي و شکوفايي انديشه و شجاعت ژرف در بيان انديشه‌هاي انسان‌مداري و سبک عاليِ نگارش، به دريافت جايزه نوبل در شاخه ادبيات نايل شد.
هرمان هسه در آثارش مبارزه جاودانه روح و زندگي را ترسيم نموده و با نگرشي هنرمندانه به دنبال ايجاد تعادل بين اين دو پديده قلم فرسوده‌است. هسه در خانواده‌اي اصلاح‌طلب در منطقه در جنوب آلمان به دنيا آمد و تحت تأثير مادرش که مبلغ مذهبي در هندوستان بود، به فلسفه هندي روي آورد. از دهه سوم قرن بيستم، به عنوان تبعه سوئيس در منطقه «تيچينو» به گوشه‌گيري نشست. گرايش به رومانتيسم و طبيعت‌گرايي از نمودهاي چشم‌گير آثار قديمي‌تر هسه است. اين سبک در يکي از اولين رمان‌هايش به نام پيتر کامنسيند (1904)، که با استقبال بي‌نظيري روبرو شد، به چشم مي‌خورد. وي به‌طور جدي به مشکلات انسان‌ها و روابط بين آن‌ها و همچنين نقش هنرمند در جامعه، پرداخته و در رمان‌هاي گرترود (1910) و رُسهالده (1914) اين معضل را به شيوه هنرمندانه‌اي مطرح مي‌نمايد.
هرمان هسه متأثر از بيماري همسرش که مبتلا به شيزوفرني بود، در سال 1916 به يک بحران عميق روحي (افسردگي) مبتلا شد و تحت مداوا قرارگرفت. هسه در کتاب دميان روايتي از جواني، عناصر ساختاري - روان‌تحليلي را ترسيم نمود. اين کتاب به دليل جو خصمانه‌اي که عليه وي بر فضاي سياسي - اجتماعي آلمان مسلط بود، به نام مستعار «اميل سينکلر» منتشر شد که در چاپ شانزدهم نام حقيقي نويسنده آشکار گرديد. سالهاي (1919 - 1918 ميلادي) سال‌هاي جدايي از خانواده، گوشه‌گيري و اقامت در «تيچينو» بود. اين حوادث در داستان‌هاي کوتاه وي رد پاي خود را به روشني به جاي گذاشته‌است.
هرمان هسه در (9 اوت 1962 ميلادي) در تسين واقع در سوئيس درگذشت.


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

آناهيتا آروان، شايسته تقدير جايزه "پروين":
ديده شدن ،کوچک‌ترين فايده جوايز ادبي است
آناهيتا آروان - نويسنده شايسته تقدير بخش داستان هشتمين دوره جايزه «پروين اعتصامي» - در گفت‌وگو با ايسنا درباره کتاب «بگذار تروا بسوزد» اظهار کرد: اين رمان درباره عشق، خيانت، روابط عاطفيِ عميق انسان‌ها و اعتماد و بي‌اعتمادي است.
در واقع مي‌توان گفت کتاب درباره مسائل اجتماعي، عاطفي و روابط انساني است. توضيح دادن درباره قصه «بگذار تروا بسوزد» برايم سخت است، اما کتاب ترکيبي از وفاداري و بي‌وفايي و روابط عاطفي است که بيشتر در سفر مي‌گذرد. منِ راوي و قهرمان قصه دارد و بر روي رابطه عاطفي انسان‌ها متمرکز است و ارزش‌هاي انساني را که در دل اتفاقات وجود دارد بيرون مي‌کشد و بيان مي‌کند.
او همچنين درباره جايزه «پروين» و اين‌که کتابش در اين دوره از جايزه شايسته تقدير شده است، گفت: جايزه پروين به خاطر اعتبارش تأثيرگذار خواهد بود. بردن جايزه باعث شود تعداد مخاطبان يک نويسنده بالا برود. به نظرم برگزيده شدن در جشنواره‌ها انتظارها را از نويسنده بالا مي‌برد. زماني که مخاطب با اثر برگزيده روبه‌رو مي‌شود انتظار دارد اثر قابل توجه باشد و اين طبيعي است.
آروان درباه تأثير جايزه‌هاي ادبي نيز اظهار کرد: هيچ جايزه‌اي بي‌تأثير نيست؛ البته بارها گفته‌ام هيچ نويسنده‌اي براي جشنواره نمي‌نويسد اما همه (خبرگزاري‌ها و مخاطبان جدي داستان) بر خروجي اين جايزه‌ها متمرکز مي‌شوند و برگزيده‌ها را مي‌بينند. شايد کوچک‌ترين فايده جايزه ادبي در کشور ديده شدن به شکل گسترده‌تر باشد. به واسطه همين ديده‌ شدن مخاطبان نويسنده را دنبال مي‌کنند و بر نوشته‌هايش متمرکز مي‌شوند و او را جدي‌تر مي‌گيرند. قطعا جايزه‌ها تأثيرگذار هستند به‌ويژه جوايزي مانند جايزه «پروين» که بسيار معتبر است.
نويسنده کتاب «بگذار تروا بسوزد» درباره اين‌که آيا فکر مي‌کند ادبيات داستاني در کشور ما رونق ندارد، بيان کرد: من موافق چنين نظري نيستم که ادبيات داستاني ما بي‌رونق است. از نظر من ادبيات داستاني ما نه تنها بي‌رونق نيست بلکه در سال‌هاي اخير موفق بوده است. نويسندگان خانم نيز کارهاي بسيار برجسته‌اي ارائه کرده‌اند. مي‌توان گفت در اين سال‌ها کارهاي بسيار قابل توجهي داشته‌ايم. خانم‌ها در زمينه‌هايي کار کرده‌اند که به نظر مي‌رسيد تا سال‌هاي پيش قلمرو مردان بوده است مانند مضامين مربوط به جنگ.
او سپس خاطرنشان کرد: کارها در اين سال‌ها به قدري قابل توجه و خواندني بوده که مخاطبان را درگير کرده‌اند و آن‌ها کارهاي نويسنده‌ها را دنبال مي‌کنند. اين موضوع به معناي اين است که به داستان‌هاي داخلي اعتماد دارند و آن‌ها را مي‌خوانند، بنابراين قبول ندارم که مخاطبان به آثار ترجمه توجه دارند و ادبيات داستاني ما رونق ندارد. من حتي معتقدم در اين سال‌ها ادبيات داستاني ما پررنگ‌تر شده است.


 نغمه 

«اين شرقي‌ترين راز»
عصمت هاشمي
عقل در اين صحنه نشد مجتهد
صبر در اين سينه نشد معتمد

در که به جوش آمده از عشق تو
غير تو را هيچ نشد معتقد

رنگ رخم زردتر از آفتاب
آن همه خون ريختي از اين کبد

ناي قلم شعر رقم مي‌زند
هرچه بگويي تو شود مستعد

در دو جهان زلزله برپا شده
عاشق و معشوق چو شد متحد

بر سر قاف است اگر کوي يار
سخت نباشد که کنم جهد و جد

عاطفه وقت است مهيا شوي
چون تک و تنهايي و او منفرد


 تازه‌هاي نشر 

ترجمه «آخرين قارون» به بازار نشر آمد
ترجمه فارسي رمان نيمه‌تمام اسکات فيتز جرالد با نام «آخرين قارون» توسط نشر چشمه منتشر و راهي بازار نشر شد.
به گزارش مهر، رمان «آخرين قارون» نوشته اسکات فيتز جرالد به تازگي با ترجمه عليرضا کيواني‌نژاد توسط نشر چشمه منتشر و راهي بازار نشر شد. اين کتاب دويست و شصت و يکمين عنوان «داستان غيرفارسي» است که اين ناشر چاپ مي‌کند.
«آخرين قارون» اثري پيچيده و به دليل مرگ زودهنگام نويسنده‌اش پيش از نهايي شدن متن، رماني رازآلود است. پس از مرگ فيتزجرالد و ناتمام ماندن رمان، وظيفه نوشتن مقدمه به عهده ادموند ويلسن، دوست نويسنده و منتقد آمريکايي گذاشته شد. او در مقدمه‌اي که براي رمان دوستش نوشت، اشاره کرد که درست است که کتاب پس از اتمام اولين بخش از فصل ششم، با مرگ فيتزجرالد نيمه‌کاره مي‌ماند اما اين اثر تا همين‌جا آن‌قدر از نظر روايت داستان، پيچيده است که در همين شکل کنوني‌اش جاافتاده‌ترين اثر نويسنده مورد اشاره است.
اسکات فيتز جرالد را بيشتر به خاطر رمان «گتسبي بزرگ» مي‌شناسند. او يکي از نويسنده‌هاي بزرگ نسل گمشده دهه بيست قرن بيستم است. او علاوه بر گتسبي بزرگ، 3 رمان کامل ديگر دارد که عبارت اند از: «اين سوي بهشت»، «زيبا و ملعون» و «و لطيف است شب». «آخرين قارون» رمان ناتمام اوست. در نسخه‌اي که از «آخرين قارون» چاپ شد، ويلسن اشاره کرد که تا اين‌جا طبق نسخه دستنويس فيتزجرالد بوده و پس از اين داستان ادامه پيدا مي‌کند. او جدولي طراحي کرد و ادامه رمان را طبق آن نوشت.
رمان «آخرين قارون» محصول حضور و کارکردن فيتز جرالد در هاليوود است. از اين رمان، در سال 1976 فيلمي سينمايي هم به کارگرداني اليا کازان ساخته شد که جک نيکلسون، رابرت دنيرو و توني کورتيس در آن ايفاي نقش مي‌کردند. فيلم هم مانند رمان، درباره شخصيتي به نام مونرو استار و زندگي پرفراز و نشيب‌اش است. راوي داستان، دختر استار است که در روايتش به روحيات پدر و زندگي‌اش مي‌پردازد.


 زنگ ادبيات 

محمدکاظم کاظمي:
در افغانستان هميشه شعر و ادبيات فارسي حضور داشته
شاعر و پژوهشگر افغانستاني مقيم ايران در گفت‌وگو با ايسنا، درباره وضعيت زبان و ادبيات فارسي در کشور افغانستان اظهار کرد: ما فرهنگيان افغانستان در چند عرصه دشواري داريم؛ يکي فعاليت‌هاي ادبي ما مردمان مهاجر در کشور ايران و در محيط مهاجرت است. موقعيت دوم اين است که در افغانستان نسبت به رشد و تعالي ادبيات فارسي ممنوعيت و محدوديت وجود دارد. در ايران حداقل براي رشد ادبيات فارسي محدوديتي نداريم؛ يعني کساني که در دستگاه حاکميت هستند چوب لاي چرخ ادبيات فارسي نمي‌گذارند و همه در پي اعتلاي آن هستند و کار مي‌کنند که گاهي ضعيف است و گاهي قوي. اما در افغانستان بخش عمده‌اي از نهادهاي اين کشور در پي ممنوعيت زبان فارسي هستند زيرا جرگه‌اي در بين دولتمردان افغانستان در عرصه فرهنگ داريم که انحصارطلب‌اند و مي‌خواهند کشور افغانستان در انحصار يک‌ زبان يعني زبان پشتو باشد. به همين دليل با آن‌ها جدال داريم.
او افزود: دشواري ديگر ما اين است که در مهاجرت از طرف حلقه حاکميت افغانستان (نهادهاي مهاجرت) تحت فشار هستيم. اين فشارها باعث شده بسياري از شاعران و نويسندگان توان کار پيدا نکنند و ناچار شوند به کشورهاي ديگر سفر کنند و يا براي‌شان دشواري پيش بيايد و فرسوده و افسرده شوند. و يا اين‌که باعث مي‌شود اين افراد از کاري که مي‌کنند دلزده شوند و موقعيتي براي انتشار آثارشان پيدا نکنند. اتفاقاتي از اين دست به ادبيات افغانستان و زبان فارسي صدمه مي‌زند.
کاظمي سپس خاطرنشان کرد: البته بايد بگوييم اين‌ چالش‌ و درگيري‌ها طبيعتا به افراد انرژي و انگيزه مي‌دهد، يعني وقتي آدم در تنگنا قرار مي‌گيرد، انگيزه بيشتري براي کار و مبارزه پيدا مي‌کند. اين تنگنا خود جان، حس و نيرويي به شعر و ادبيات افغانستان داده که غيرقابل انکار است. اين هم به اين معنا نمي‌تواند باشد که براي افراد محدوديت‌هاي بسياري ايجاد کنيم تا بيشتر کار کنند. اين قضيه روال طبيعي زندگي نيست؛ يعني برخي‌ها در محدوديت‌ها از توانايي کار کردن بازمي‌مانند.
او با بيان اين‌که زبان فارسي در کشور افغانستان ديرين است، گفت: زبان فارسي در بسياري از مناطق افغانستان حتي نسبت به ديگر کشورهاي منطقه ديرينگي بيشتري دارد. همچنين ادبيات فارسي در حوزه‌اي شکل گرفته که بخش عمده‌اي از آن در خراسان قديم (بخش‌هايي از افغانستان) واقع شده است.
اين شاعر افغان با تأکيد بر اين‌که در افغانستان هميشه در کنار زبان فارسي، شعر و ادبيات فارسي حضور داشته و حضورش هم پررنگ بوده است، بيان کرد: نويسندگان و شاعران افغانستان با جهان خارج ارتباط بيشتري برقرار کرده‌ و به کشورهاي مختلف از جمله ايران رفته‌اند. آن‌ها تجربه زيستي با ملل مختلف را داشته‌اند که به قوت ادبيات اين کشور کمک کرده است. برخي از متون داستاني افغانستان که شناخته شده‌ در خارج از اين کشور پديد آمده‌ که حاصل ارتباط جامعه افغانستان با جهان بيرون است.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون