جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4227- تاریخ : 1397/04/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (شنبه)

يک معرفي، يک خوانش
سرگذشت يک دختر بچه غير معمولي!


دوال‌پا؛ تسمه يا موجودي افسانه‌اي؟!


پلاستيک، مشکل بزرگ قرن بيست و يکم


يواشكي


دل گويه


سرمقاله


 يک معرفي، يک خوانش
 سرگذشت يک دختر بچه غير معمولي! 

عنوان کتاب :هوپاتيا: رياضيدان، مخترع و فيلسوف
نويسنده: سندي دونوان
برگردان: فاطمه شاداب
هوپاتيا، بانوي فيلسوف و رياضيدان، فرزند تئون، آخرين مدير کتابخانه اسکندريه بود. حدود350 تا 370 م. در اسکندريه در امپراتوري روم (مصر امروز) زاده شد.او دختربچه‌اي معمولي نبود. در دوراني که اغلب دختران جوان در خانه، کنار ديگر زنان خانواده مي‌ماندند، هوپاتيا از پدرش درس‌هايي در مورد جهان مي‌گرفت. او رداي مردانه مي‌پوشيد و به مرکز شهر مي‌رفت . بخشي از مقبوليت هوپاتيا به دليل ذهن تيزبين و خرد او بود، ولي مردم او را به‌خاطر زيبايي و نيز رفتار مودبانه‌اش هم دوست داشتند. تنها عشق او، آموزش، نگارش و تفکر بود. به باور برخي پژوهشگران، او دو ماشين، يکي براي تقطير آب و ديگري براي اندازه‌گيري سطح آب اختراع کرده‌است. تمام دانشگاهيان آن دوران به جز هوپاتيا مرد بودند. او در حدود سال 400 م. رسما رييس مدرسه افلاطوني در اسکندريه شد. او و شاگردانش را نوافلاطوني مي‌ناميدند. بسياري از آن‌ها مسيحي نبودند. هوپاتيا به قدرت تفکر منطقي و انديشه اي اعتقاد داشت که در آن بتوان قوانين را با مشاهده و آزمايش درک کرد. او هميشه مي‌گفت: حق انديشيدن را براي خودتان حفظ کنيد. چون حتي انديشه اشتباه به مراتب بهتر از نينديشيدن است.خواندن اين سرگذشت‌نامه جذاب و کامل، نه تنها مخاطب نوجوان، بلکه مخاطب بزرگسال را نيز با شخصيتي ناشناخته و شجاع، زني فيلسوف و آزاده و دانشمند در سده‌هاي نخستين ميلادي آشنا مي‌کند و او را به انديشيدن درباره راه پر سنگلاخ و دشوار تکامل دانش بشري و زنان و مردان دلير و آزادانديشي که اين راه را با شجاعت و استواري پيمودند و براي ديگران هموار کردند، وامي‌دارد. هم‌چنين به مخاطب هوشمند گوشزد مي‌کند که تنگ‌انديشي و تعصب تا چه اندازه مي‌تواند در ديرکرد و عقب‌ماندگي تکامل انديشه بشري و همزيستي انسان‌ها تاثيرگذار باشد.


 دوال‌پا؛ تسمه يا موجودي افسانه‌اي؟! 

در افسانه‌ها و داستان‌هاي ايراني است که بالاتنه انسان دارد و پاهايش مانند تسمه دراز و پيچنده‌اند. دوال‌پا در زبان فارسي مصداق آدم‌هاي سمجي است که به هر دليل به حق يا ناحق به‌جايي با کسي مي‌چسبند و آن‌جا را رها نمي‌کنند چنان‌که هنگامي بچه‌اي سماجت کند و به مادر اصرار ورزد مادر به او گويد: «چرا مثل دوال‌پا به من چسبيده‌اي.»در افسانه‌ها راه چاره رهايي از دست دوال‌پا بي هوش کردن او دانسته شده‌است. دوال‌پا در افسانه‌هاي ايراني اين‌گونه توصيف شده: «موجود به‌ظاهر بدبخت و ذليل و زبوني است که به راه مردمان نشيند و نوحه و گريه آن‌چنان سر دهد که دل سنگ به ناتواني او رحم آورد. چون گذرنده‌اي بر او بگذرد و از او سبب اندوه بپرسد گويد: بيمارم و کسي نيست مرا به خانه‌ام که در اين نزديکي است برساند؛ و عابر چون گويد: بيا تو را کمک کنم. دوالپا بر گرده عابر بنشيند و پاهاي تسمه‌مانند چهل‌متري خود را که زير بدن پنهان کرده بود گشوده گرداگرد بدن عابر چنان بپيچد و استوار کند که عابر را تا پايان عمر از دست او خلاصي نباشد.»
دَوال در فارسي به معني تسمه است.
کتاب عجائب‌المخلوقات و غرائب المخلوقات محمدبن محمود طوسي (قرن ششم هجري) ضمن نقل حکايتي نام دوال‌پا را به کار مي‌برد و آن را گونه‌اي جن مي‌نامد. البته در لغت‌نامه دهخدا، داستان وامق و عذرا را منبع ديگري هم نقل مي‌کند. از آن‌جا به کتاب‌هايي هم‌چون سليم جواهري و وغ‌وغ ساهاب صادق هدايت راه يافته‌است.


 پلاستيک، مشکل بزرگ قرن بيست و يکم 

رئيس کميته بودجه و نظارت شوراي شهر تهران گفت: اين روزها شاهد بحران پلاستيک هستيم و نه فقط درشهر وکشور ما بلکه همه جهان درگير آن است. مي‌توان گفت پلاستيک يکي از چالش‌هاي بيست گانه اين قرن است.وي با تاکيد بر اهميت بحران‌هاي زيست محيطي در جهان گفت: تهران با چالش‌هاي زيست‌محيطي مختلفي مواجه است. خود ما بايد اين مسئله را رعايت کنيم و در خانه‌هاي خود نيز اين مسئله را در نظر بگيريم. برخي پسماندها اگر در طبيعت رها شوند نه تنها به محيط زيست صدمه مي‌زنند، بلکه حتي بيماري ايجاد مي‌کنند و به مرگ انسان منتهي مي‌شوند.اگر هر کسي از خودش شروع کند، کمک زيادي به محيط زيست خواهد کرد؛ هم‌چنان که يک زمان بستن کمربند فرهنگ نبود، مصرف کم پلاستيک هم بايد به فرهنگ تبديل شود.
mehrnews


 يواشكي 

خسارت بگيرين، يادتون باشه!
آذر فخري
اين‎رو يواشکي به شما مي‎گم، شما هم به ديگران بگيد که اگه برق‎تون قطع شد...
نه نمي‎خوام بگم عصباني نشين و حرص نخورين...
نمي‌خوام بگم دلهره نگيرين از اين‌که کارتون عقب مي‌افته، يا به هيچ کاري نمي‌رسين...
که همه‌ي اينا بدون قطعي برق هم تو زندگي‌هاي ما هست!
مي‌خوام بگم اگر برق قطع شد و وسيله‌ي برقي‌تون خراب شد، مي‌تونين از اداره‌ي برق منطقه‌تون خسارت بخواهين، هم اونا بيمه‌اند و هم شما... و بايد خسارت رو پرداخت کنن... همين!


 دل گويه 

واقعه تو چيست؟!
صديق قطبي
نمي‌دانم «واقعه» ‌اگر اين نيست، پس کدام است؟
کودکي خُردسال به جريان آب خيره بود... به آبي که از جدولي شيب‌دار به پايين مي‌لغزيد. به نحو معنادار و عجيبي خيره بود... ناگهان فشار آب زياد شد و از کانال تعبيه شده بيرون زد... کودک، آرام اما خيره و مبهوت مي‌نگريست... انگار حادثه‌‌اي يگانه را شاهد است... پدرش رسيد، دست دختر کوچک را گرفت و از مسير آب دور کرد... کودک اما، انگار، در جهان نبود، در زمان نبود،آن‌سوتر بود. آن‌سوي سويه‌هاي ما بود. واحه‌اي در ابديت.
واقعه همين‌جا رخ داد. در گره‌خوردگي رازناک نگاه کودک خردسال با جريان رو به پايين آب... صدا، جريان، حرکت، آب، و نگاه کودک... واقعه اين‌جا بود...
در اين تلاقي ظاهراً خاموش، اما پُر از خروش... اين اتفاق کوچک و ظاهراً عادي، براي من، «واقعه» بود... در زندگي، وقايع مهم، بسيار اندک‌اند.
واقعه آن است که براي تو واقعه باشد.


 سرمقاله 

تربيت مربي مهارت‌هاي زندگي؛ يک ضرب‌العجل!
آذر فخري
اگر يکي از مشکلات مهم جامعه‌ي امروز ما، کاهش ميزان تولد است و جمعيت ما تا چند تا سال ديگر، بيشتر از آن‌که جوان باشد، پير خواهد بود؛ مشکل ديگري که آن هم مهم است، تک فرزند بودن بسياري از خانواده‌هاست.
اين تک‌فرزندي البته از تبعات مشکلات اقتصادي و احساس ناامني در اين زمينه است. تک فرزندبودن يک خانواده، علاوه بر معضلات اجتماعي فراواني که دارد، براي خود خانواده؛ پدر و مادر و فرزند نيز مشکلات فراواني به‎همراه دارد. کودکي که تنهاست و بدون خواهر و برادر، معمولا بدون همبازي است. اين بدون همبازي‎بودن را بعضي والدين، سعي مي‎کنند خودشان جبران کنند و به‎عنوان همبازي وارد بازي تنها فرزند خود مي‎شوند. اما طبيعي است که بازي دو کودک با بازي يک کودک با بزرگ‎سال تفاوت‎ها و نتايج بسيار فاحشي دارد. علاوه برآن، کودکِ تنها در خانواده، پادشاه اين کشور کوچک است و لاجرم هر چه که بخواهد، دقيقا به‎خاطر تنها و يگانه بودنش، مهياست و در اختيارش قرا مي‌گيرد. چنين فرزندي که همه‌چيز در اختيار و به انتخاب اوست، معمولا در آينده بدل مي‌شود به فردي متوقع و زياده‌خواه، که از تمام افراد پيرامون خود در خانه و فاميل و مدرسه انتظار دارد دربست در اختيار او باشند و خواسته‌هاي به‌جا و نا به‌جاي او را برآورده کنند. چنين فرزندي، وقتي خود را مرکز و محور عالم و آدم مي‌بيند، در درک و همدلي کردن با ديگران، دچار مشکل مي‌شود .با ورود به جامعه‌ي بزرگ‌تر، مهد کودک، مدرسه و در نهايت اجتماعي که به آن تعلق دارد، اين مشکل به‌شدت ديده مي‌شود؛ او در تعامل عاطفي با ديگران، در برقراري يک ارتباط ساده با دوستان و هم‌سالان خود، به‌شدت دچار مشکل است و در اين زمينه مدام بايد راهنمايي بشود وگرنه معمولا تعامل‌ها و ارتباطات او به خشونت و آسيب جسمي و رواني منتهي مي‌شود.
کودکي که بي‌خواهر و بي‌برادر، رشد مي‌کند، درکي از دختر و پسر بودن، به آن معنا که بايد، ندارد و در رعايت حريم‌ها در همه‌ي زمينه‌ها دچار مشکل مي‌شود و گاه حتي نمي‌تواند از حريم خود دفاع کند. چون در تعاملي به نام بازي، به اين درک و دريافت نرسيده است. او هرگز وارد يک بازي که بتواند در آن نقش پدر، مادر و خواهر و برادر را بازي کند، نشده و نمي‌داند که در نهايت اين نسبت‌ها چگونه تعريف مي‌شوند.
در چنين شرايطي است که پاي سيستم آموزش‌وپرورش به ميان مي‌آيد؛ سيستمي که با روزآمدکردن خود با توجه به نيازها و مشکلات جامعه، بايد بتواند پاسخگوي دانش آموزان و خانواده‌هاي آنان باشد و با استفاده از مربيان مهارت‌هاي زندگي، که حضورشان به شدت در مدارس احساس مي‌شود، اين کمبود را به گونه‌اي مناسب حل کند. طبيعي است که مسئله مربي مهارت‌هاي زندگي که اخيرا در آموزش‌وپرورش هم مطرح شده، مسئله‌اي نيست که بشود به اين سرعت آن‌را حل و افراد واجد شرايط آن‌را آماده نمود. چرا که اين نياز سال‌ها ناديده گرفته شده و ما امروز افراد مناسب و آموزش ديده در اين زمينه کم داريم. که با عنايت آموزش‌وپرورش به اين مهم، گام‌هايي در جهت رفع اين کمبود برداشته خواهد شد.
a.f.far99@gmail.com


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون