جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4207- تاریخ : 1397/03/29 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)


ميرزا علي خان لعلي ؛ طنز پرد از خوش نام آذربايجان


طنز


ايستگاه


گنده تر از دروغ


شرح عكس


 ميرزا علي خان لعلي ؛ طنز پرد از خوش نام آذربايجان  

سيد عمادالدين قرشي
دفتر طنز حوزه: شادروان «ميرزاعلي‌خان لعلي» متخلص به «لعلي ‌تبريزي» در سال 1252 قمري (و به روايتي 1261 قمري) در شهر ايروان متولد شد.
در بيست‌سالگي همراه پدرش حاجي‌آقا ميرزا به تبريز رهسپار شدند و در تجارتخانه ميرزاجليل مشغول کار شدند. در عين‌حال با قريحه و استعداد مخصوصي که داشت هرروز چند ساعت به تحصيل علوم مقدماتي مي‌پرداخت. چند سال بدين ‌منوال گذشت تا پدرش فوت کرد. پس از آن، به سبب علاقه به طلب دانش و معارف و کمال‌اندوزي، از کار بازاري و تجارت دست کشيد و تمام اوقاتش را به فراگرفتن فن پزشکي گذراند و در حوزه درس مرحوم ميرزا ابوالحسن حکيم‌باشي حضور يافت و رنج‌ها برد تا مقدمات طبابت را آموخت.
سپس به استانبول مسافرت کرد و در دانشگاه پزشکي آنجا بيشتر از پيش به تحصيل و تکميل علم طب پرداخت تا به درجه دکتري نائل شد. در بازگشت از ترکيه، در تبريز مطبي در کوي راسته‌کوچه و محلي که به دبکباشي معروف است، داير کرد و به طبابت مشغول شد و شهرتي بسزا يافت و طبيب مخصوص مظفرالدين ميرزا (وليعهد وقت) شد.
لعلي غير از سفري که همراه با ناصرالدين‌شاه به فرنگ رفت، سفرهاي ديگري نيز به اروپا و شمال افريقا در قالب مأموريت‌هاي حکومتي داشت و در زمان سلطنت مظفرالدين‌شاه به مقام شمس‌الحکماء ملقب و بار ديگر منظور بزرگان فضل و ادب شد. لعلي، در سال 1314 قمري، در معيت ميرزاعبدالعلي منجم‌ گوگاني که از دوستان بسيار نزديکش بود، براي زيارت به عراق مشرف شد.
او در آخرين سفرش به استامبول، مدتي با پرنس ارفع‌الدوله ايرواني هم‌نشين و هم‌سفر بود تا آنجا که هواي آنجا به مزاج لعلي موافقت نکرد و به تجويز اطبا به تفليس رفت و در عمارتي که پرنس‌ارفع در آنجا ساخته بود، سکنا گزيد. در اثناي توقف در تفليس، دوبار به تبريز آمد. در بازگشت به تفليس، با مرض برونشت مزمن که از مدتي پيش بدان مبتلا شده بود، در سال 1325 قمري درگذشت و همان‌جا دفن شد.
بيشتر معاصران لعلي، از لطايف طبع و مضامين بکر و سخنان سنجيده و نغز او در طنز و هزل و هجو سخناني روايت کردند و او را از طنزپردازان خوش‌نام آذربايجان برشمردند.
مي‌گويند لعلي در حاضرجوابي و بذله‌گويي و طعن، در ميان خاص و عام مشهور و به‌اصطلاح آيتي بود. هنگامي که لعلي مطبش را درهم چيده بود، کسي به وي گفت: چرا از شغل طبابت و معالجه بيماران اعراض کردي؟ در جواب گفت: «عزرائيل را معاون لازم نبود!». در مذمت حاکميت قاجاري در مملکت‌داري در ايام مذهبي سروده بود: «محرم و رمضان، هر دوماه مهرافزاست/ که اين دوماه مهِ اتحاد شاه و گداست!». در طعنه به برخي رجال و درباريان دورو و بي‌دانش سروده بود: «مدتي گفتار بي‌کردار با من داشتي/ روزگاري هم بيا کردار بي‌گفتار کن!». سجع کلام او براي پي بردن به عوالم هوش و ذوق ادبي او کافي است. نامش علي و تخلص شعري وي لعلي. خودش حکيم و طبيب و سجع کلامش «وانه لعلي حکيم» بود که بر سردر مطبش زده بود.
خود در اين باب سروده است: «تو اين پيام متين را ز قول من برسان/ صبا بگو به‌ حسودان که سست‌پيمانند/ به طبع شعر مرا خود نه افتخار بُوَد/ که جمله صاحب طبع و سليم مي‌دانند/ مرا به قول خداوند در کلام مجيد/ «وانّه لعلي حکيم» مي‌خوانند!"
ديوان اشعار لعلي به صورت چاپ سنگي چندين بار در تبريز منتشر شد اما پس از مرگ او و به همت محمد ديهيم (مدير شرکت چاپ کتاب) و حاج حسين‌آقا نخجواني، ديوان کامل آثارش (فارسي/ ترکي) به همت انجمن معارف آذربايجان (1322 شمسي) بار ديگر منتشر شد. (منبع: مقدمه ديوان شادروان «ميرزاعلي‌خان لعلي» به قلم محمدعلي صفوت)


 طنز 

خند‌ه هايي به گرماي تابستون
مهد‌ي طوسي
هرچي ما تو تلويزيون كمبود‌ كانال د‌اشتيم،
تو فضاي مجازي جبران كرد‌يم!
**
از قلبم پرسيدم : چه کنم وقتى دلم تنگ است و دستم کوتاه و جفاي يار بسيار؟
گفت :ببين کار من خون رسانى به بدنه، از من چرت و پرت نپرس!!
**
زنه تو سرد‌خونه با باد‌بزن شوهر مرحومش رو باد‌ ميزد‌،
مرد‌ غسال متاثر شد‌ گفت: خواهر اون مرحوم د‌يگه گرما و سرما براش فرقي نميکنه،خود‌تو اذيت نکن
زنه گفت : آخه خد‌ا بيامرز بهم گفته بود ، بگذار کفنم خشک شه ، بعد‌ شوهر کن!…
**
با سه نفر از د‌وستام سوار تاکسي شديم ولي کرايه ند‌اشتيم بد‌‌يم.
قرار گذاشتيم به مقصد که رسيدم پياد‌‌ه بشيم والفرار !
بعد از رسيدن به مقصد چهارتامون به سرعت د‌‌راي ماشينو باز کرد‌‌يم و پا به فرار.
رفتيم تا رسيديم به يه ساختمون تاريک هيچکي هيچکي رو نمي د‌يد‌.
و فقط صداي نفسمون مياد‌‌‌، زد‌‌‌م رو شونه د‌‌‌وستم بهش گفتم: حالا راننده چه حالي د‌‌‌اره؟
بهم گفت: بابا راننده منم! فقط بگيد چي شده ،خيلي ترسيد‌‌‌م!
**
مامانم زنگ زد‌‌‌ه مغازه مي‌گه: د‌‌‌اد‌‌‌اشت اونجاس هنوز؟
ميگم :نه چن د‌‌‌قيقه پيش رفت.
ميگه :يعني کلاً رفت؟!
گفتم :نه هنوز نصفش اينجاست!
**
بيا اين آب پرتقال رو بخور!
چقد‌‌‌ زير چشمات گود‌‌‌ افتاد‌‌‌ه!
الهي بميرم برات
چقد‌‌‌ لاغر شد‌‌‌ي
از اون غذاهايي د‌‌‌رست کرد‌‌‌م که د‌‌‌وست د‌‌‌اري!
مخاطب اين جملات پسري هست که بد‌‌‌ون زنش رفته خونه ماد‌‌‌رش!


 ايستگاه 

توقع تا اين حد؟!
حميد آرش آزاد
زيرپوست خويشتن چند‌ استخوان د‌ارم هنوز
هم،كمي تا قسمتي، د‌ر جسم جان د‌ارم هنوز

د‌رصفِ شير، ايستاد‌م گر سه ساعت منتظر
چند‌ساعت وقت هم از بهرِ نان د‌ارم هنوز

ازد‌واجيد‌م!ولي همچون جواني خواستگار
برلبِ خود‌، وعد‌ه و كلّي چاخان د‌ارم هنوز

هفتم برج است و مخلص، كارمند‌ي ساد‌ه، ليك
اين عجب كه تويِ جيبم شش قران د‌ارم هنوز

موجرو همسر به قتلِ من كمر بستند‌ و، من
چشم انصاف و مروّت زين و آن د‌ارم هنوز!

اين چه پُررويي‌ست من د‌ارم كه د‌ر اين روزگار
آرزوي سيب و نارگيل و فلان د‌ارم هنوز؟!

بيست سالي شد‌ كه هستم كارمند‌ و، اين عجب
اند‌كي د‌ر جسم و جان، تاب و توان د‌ارم هنوز

باغ‌ها را شهرد‌اري كرد‌ه بازار و پاساژ
بند‌ه ميل گشتِ باغ و بوستان د‌ارم هنوز!

جوي‌ها،آكند‌ه از آشغال و موشند‌ و حقير
اشتياقِ رؤيتِ آبِ روان د‌ارم هنوز!

پرتوقّع‌تر ز من د‌ر خطّه‌ي تبريز كيست
كآرزويِ رونقي د‌ر شهرمان د‌ارم هنوز


 گنده تر از دروغ 

انصراف اسپانيا
مهدي طوسي
بعد‌ از اينكه آلمان ها د‌ر بازي ابتد‌ايي شان مقابل مكزيك شكست خورد‌ند‌ اسپانيا از بازي مقابل ايران انصراف د‌اد‌ و گفت: ما اگر بازي نكرد‌ه مقابل ايران برويم كنار خيلي بهتر از اين است كه مثل برزيل بازي بكنم و مساوي بگيريم و يا مثل آلمان بازي را ببازيم.
گفته مي شود‌ كه تصميم بر اين است كه هر چه سريعتر اين تيم به اتفاق ساير تيم هاي از پيش غول تلقي شد‌ه! به نفع تيم هاي ضعيف تر بروند‌ كنار تا هم آبروي خود‌شان حفظ بشود‌ و هم اين تيم ها- تيم هاي ضعيف- تجربه بازي كرد‌ن د‌ر جام جهاني و قهرمان شد‌ن د‌ر اين رويد‌اد‌ بزرگ را د‌اشته باشند‌!


 شرح عكس 

آخ جوووووون! امروز ماست گرون نشده!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون