جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4204- تاریخ : 1397/03/24 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


گاهي گزينه مخاطره‌آميز، امن‌تر است


خوب است بدانيم


فلسفيدن هاي من


يادداشت


يك جرعه زندگي


نمادها و حكايت ها


داستانك


 گاهي گزينه مخاطره‌آميز، امن‌تر است 

ايجادِ تغييرات ناگهاني و شديد در زندگي براي داشتن يک نتيجه خوب و مطلوب، به اندازه کافي قابل اعتماد نيست. البته اين نظريه براي فعاليت‌هايي که نياز به تغييرات شديد و ريسک‌پذيري دارند، صدق نمي‌کند. اين امر هميشه بدان معني نيست که داشتن يک کار با ريسک‌پذيري بالا، براي پروژه‌ها و فعاليت‌هاي کوتاه‌مدت، شانس کمي براي موفقيت دارد. در واقع اغلب، خلافِ اين امر ثابت شده است. ريسک‌هاي خطرناک ولي کوچک در برخي پروژه‌ها هنگامي که در ظاهر، انجامِ‌شان ايده خوبي به‌نظر نمي‌رسد، برخلاف تصور، استراتژي امن‌تري در بر خواهد داشت.
چه هنگام، خطرپذيري بيشتر مي‌تواند امن باشد؟
بگذاريد يک بازي بکنيم.من يک سکه را بالا مي‌اندازم؛ اگر شير بود به شما 150 دلار مي‌پردازم و اگر خط شد شما 100 دلار مي‌بازيد. آيا اين بازي را دوست داريد؟ خوب، اگر ما اين بازي را بخواهيم تنها يک‌بار انجام دهيم پاسخِ بسياري از افراد "نه" خواهد بود، زيرا پرداخت صد دلار دردآورتر از برنده شدن 150 دلار است. اگر مطمئن نيستيد، مي‌توانيد اعداد را به 10.000 و 15.000 دلار تغيير دهيد. حالا چي؟ بازي کنيم؟
اين گرايش طبيعي انسان به «ضررگريزي» معروف است. در شرايطي که کاري به نفع انسان نباشد او ريسک‌کردن را مردود مي‌شمارد زيرا باختن برايش جالب نيست. حال تصورکنيد که اين بازي تا زماني‌که بخواهيد، مي‌تواند ادامه داشته باشد و با اين شرط که با تعداد بيشتر پرتاب سکه به بالا، با متوسط تقريبي 25 دلار براي هربار، شانس باخت شما هم کاهش مي‌يابد. بدين ترتيب با انجامِ تعداد ريسک‌هاي بيشتر، شرايط هم امن‌تر مي‌شود و اين شرط را تنها يک نادان مي‌تواند رد کند.
تصميم‌گيري در يک حرفه با خطر ريسک‌پذيري بالا، بسيار شبيه به بازي شير يا خط است. شما ممکن است برنده شويد ولي امکانِ باخت هم هم‌چنان باقي است. پس با اضافه‌سازي تعداد دفعات بازي، موقعيت و نتيجه‌گيري شما هم مطمئن‌تر مي‌شود.
ما هزينه بسياري براي ايمني مي‌پردازيم
يک قياس مشخص براي شناسايي فرصت‌هاي زندگي اين است که بسياري از مردم گزينه‌هاي مطمئن را انتخاب مي‌کنند. گزينه‌هايي که نتايج آن قابل پيش‌بيني و مناسب است ولي رقابت زيادي هم در اين گونه فرصت‌ها وجود دارد و بنا بر قوانين عرضه و تقاضا، سود کمتري هم به همراه خواهد داشت. فرصت‌هاي مخاطره‌آميز کمتر مورد توجه است و به‌همين خاطر هم از ميزان سود دهي بالاتري برخوردار است.
البته اين موضوع امري همه‌گير نيست. برخي فرصت‌هاي واقعاً خطرناک، امن به نظر مي‌رسند. پس بازدهي سود آن‌ها براي احتمال خطر بيشتر، بسيار پايين است. برخي از گزينه‌ها هم نسبتاً امن ولي ناشناخته هستند. بنابراين مردم به‌سختي متوجه آن‌ها مي‌شوند. براي مثال صرف مقداري زمان براي ملاقات با افراد جديد، براي شرکت شما مي‌تواند فرصت‌هاي جالبي به همراه داشته باشد. ولي تعداد کمي از مردم اين موضوع را مي‌دانند. رويکرد به‌سوي فرصت‌هاي خطرناک احتمالاً داري بازدهي متوسط بالاتري، نسبت به فرصت‌هاي امن که داراي رقابت سنگين‌تري مي‌باشند، هست.
زندگي يک بازي مکرر شير يا خط است
بيشتر مردم علاقه‌مند به انتخاب گزينه‌هاي امن هستند. سرمايه‌گذاري چندماهه و حتي چندساله به روي يک پروژه که ممکن است موفقيتي به همراه نداشته باشد براي بسياري از مردم نگران‌کننده است. به‌همين خاطر هم بيشتر مردم ترجيح مي‌دهند که يک‌بار ريسک کنند. زندگي يک‌بار شير يا خط بازي کردن نيست. به‌جز تصميم‌گيري‌هاي نادري که واقعا يک يا دو بار در زندگي مي‌توان گرفت، تقريباً تمامي پروژه‌ها و اهداف در زندگي بازي مکرر شير يا خط است.
تصور کنيد در يک پروژه يک ساله موفق نشديد. و همين عدم موفقيت نسبي که به آينده‌تان هم ضرري نزده است، باعث شده که از خودتان کمي نااميد باشيد. اگر چه اکثر مردم با موقعيت‌هاي مشابهي در آينده مواجه خواهند شد اما با حس شرمندگي و نگاه به گذشته، فرصت‌هاي اميدوار کننده بعدي را نيز از دست خواهند داد. اشکال کار در شرايطي مانند
« شکست در اين پروژه يک‌ساله» همانند يک بازي شير يا خط است. در بازي نخست پيشنهادي، اگر شما براي بار اول 100 دلار مي‌باختيد، احتمالاً به دليل سرخوردگي، تلاش دوباره‌اي نمي‌کرديد. در حالي‌که در شرايط بازي مکرر با تعداد دفعات بيشتر، اين يک تصميم اشتباه است.
هر کسي احتمالاً براي بيست يا سي پروژه در طول عمرش وقت دارد. شايد تنها يک يا دو عدد از اين پروژه‌ها کارآيي چشمگيري داشته باشند و تعداد انگشت‌شماري هم به موفقيت‌هاي متوسط دست يابند ولي باقي همگي به شکست منتهي خواهند شد. با اين‌حال ارزش ريسک را دارند و مي‌توانند براي شما سوددهي فوق‌العاده خوبي را نيز به همراه داشته باشد.
چگونه مي‌توان خوب بازي کرد؟
در زندگي عادي، داشتن برنامه‌هاي مثبت بسيار سخت است. حتي سخت‌تر از ارزيابي اين‌که آيا اين پروژه‌اي که اکنون در دست اجرا داريد، از جايگزين‌هاي کم‌خطرتر بهتر است يا خير؟ اين امر به‌طورکلي درست است، ولي براي موارد ويژه مشکل‌تر مي‌توان نتيجه‌گيري کرد.
اگر عميق بنگريم، اشتباه مي‌کنيم. تلاش براي کشف بيش از حد در پيش‌بينيِ يک برنامه براي موفقيت و يا شکست آن اشتباه است. حتي موفق‌ترين افراد در حيطه کاريِ خود هم، نمي‌توانند از توهم وسوسه‌انگيز موفقيت در پيش‌برد برنامه‌ها در امان باشند. استراتژي بهتر اين است که از برنامه‌هاي کوچک‌تر براي فرصت‌سازي استفاده کنيم. شما مي توانيد به نسبت تصميم‌هاي بيشتري براي اجراي يک برنامه يک ماهه داشته باشيد، تا اين‌که بخواهيد يک برنامه يک‌ساله را پايه‌ريزي کنيد.
پروژه‌هاي کوتاه‌مدت ممکن است که ارزش کمتري نسبت به برنامه‌هاي دراز مدت داشته باشند، ولي فراموش نکنيد که کوته‌بينان به‌دنبال راه‌هاي ساده هستند و شما مي‌توانيد با انجام بازي‌هاي مکرر، احتمال برنده‌شدن بيشتري را در يک فرصت مخاطره‌آميز هوشمند يا فرصت‌هاي پرخطر سريع و غيرهوشمند داشته باشيد.
اين استراتژي افزايش تعهدات براي برنامه‌هاي ريسک‌پذير و گسترش آن در بيشتر طول عمر، يک گزينه بسيار امن‌تر از دنبال کردن يک يا دو برنامه «امن» است. حتي امن‌ترين حرفه ها هم داراي خطراتي هستند. به‌نظر مي‌رسد که در هر شرايطي در زندگي؛ بازي مکرر با سکه، برتر از يک يا دو بار سکه به بالا پرتاب کردن است و اين بدان معناست که پرخطرترين گزينه‌ها، در درازمدت احتمالاً امن‌ترين راه بازي است.
scotthyoung.com


 خوب است بدانيم  

اين عدد پيچيده و تودرتو!
هفت نخستين عددي است که هم مادي و هم معنوي مي‌باشد.
هفت يعني کمال، امنيت، ايمني، آرامش، وفور، اتحاد مجدد و سنتز. هفت عدد مادر کبير است.در بسياري از اساطير، اژدهاي هفت‌سر ديده مي‌شود.
هفت نماد پيچيدگي و تودرتويي است. حاکي از بطن در بطن بودن خلقت، زمين، آسمان و هر آن‌چه که عميق و ژرف و وسيع است مي‌باشد. سمبل مراتب کمال و تعالي است.
هفت با نقطه اوج عمر که 63 (9×7) يا (7-70) باشد ارتباط پيدا مي‌کند. 63 سني است که پيامبر اسلام در آن سن وفات يافت. در انديشه‌هاي اسلامي، نخستين عدد کامل هفت است و هفت‌بار طواف کعبه مظهر هفت نشانه خداست. در انديشه‌هاي بودايي، عدد صعود و عروج با بالا و دستيابي به مرکز است. در ستاره‌شناسي هم، هفت‌ستاره خوشه پروين و ... را داريم.
هفت که سه‌گان روحاني (3) و چهارگان محسوسات (4) را در بردارد (3+4) همه آفريدگان را شامل مي‌شود.هر يک از شاخه‌هاي درخت حيات هفت برگ دارد.
هفت نماد طبقات زيگورات‌ها است. در حقيقت زيگورات‌ها با عدد چهار و پنج و هفت در ارتباطند: چهار زاويه زيگورات رو به چهار جهت. اين چهار جهت (چهار نقطه) به اضافه قله آن که رو به آسمان بود پنج نقطه مي‌شدند که از اين راه خدايان به زمين آورده مي‌شدند.
در نزد مصريان هفت، نماد زندگاني جاودان و ابدي بوده و به همين دليل حرف Z که چيزي جز دو 7 نيست، (حرف اول لغت Zao به معناي من زنده ام و واژه Zeus (زئوس) پدر روحاني همه زندگان) گرامي بوده است.
در اساطير و انديشه‌هاي زرتشتي هرمزد و شش امشاسپندان عدد هفت را تشکيل مي‌دهند.
رقم هفت، نمودار زندگاني جسماني (6) پيوسته به حيات الهي (1) (7=1+6) است. علامت صليب (T(Tau دوباره در عدد هفت ظاهر مي‌شود. اين علامت يکي از کهن‌ترين علايم دنياي باستان است که نشان هفتگاني بوده و در حکمت گنوسي و در نزد زرتشتيان و فيثاغورسيان و ... طلسمي سحرآميز به شمار مي‌رفت و حتي يازده قرن قبل از ميلاد مسيح و در ميان قوم اينکا علامت T مشاهده مي‌شود.


 فلسفيدن هاي من  

نظر فلسفه درباره نبوغ
نبوغ عبارت است از : فعاليت هوش آزاد، يعني هوش گسسته از بند اراده؛ و يکي از نتايج اين امر همين واقعيت است که دستاوردهاي نبوغ به حصول هيچ هدف سودمندي کمک نمي‌کنند.
اثر نبوغ، موسيقي، فلسفه، نقاشي، و يا شعر است؛ و اين‌ها سود و منفعتي در برندارند. بطالت و بيهودگي از شاخصه‌هاي آثار نبوغ است؛ و اين سند عظمت آن‌ها است. تمامي ديگر دستاوردهاي بشري صرفاً براي حفظ يا کمک به هستي ما به وجود آمده‌اند؛ تنها دستاوردهاي نبوغ از اين کار برکنارند؛ تنها آن‌ها براي خاطر خودشان وجود دارند، و از اين‌رو بايد آن‌ها را ثمره يا سود خالص هستي دانست.
به همين دليل، تمتع از آن‌ها دل‌مان را باز مي‌کند، چون در اين‌جا از شر جو زميني سنگين و خفه نياز و کمبود خلاص مي‌شويم. گذشته از اين‌ها، به‌ندرت پيش مي‌آيد که امر زيبا با امر سودمند همراه شود؛ درختان بلند و زيبا ميوه نمي‌دهند؛ درختان ميوه کوتاه و زشت‌اند.
گل سرخ باغ بارور نمي‌شود، اما گل سرخ وحشي که تقريباً هم بي‌بو است بارور مي‌شود.
زيباترين ساختمان‌ ها بي‌استفاده هستند؛ فرضاً کسي در معابد زندگي نمي‌کند. شخصي با توانايي‌هاي روحي عالي و نادر، که مجبور باشد به کسب و کاري صرفاً سودآور بپردازد که در خور معمولي‌ترين افراد است، هم‌چون ظرف گران‌قيمتي است که زيباترين نقاشي‌ها را روي آن کشيده باشند، و بعد، از اين ظرف در آشپزخانه استفاده کنند؛ و مقايسه افراد کاري با نوابغ هم‌چون مقايسه آجر با الماس است.
جهان همچون اراده و تصور/آرتورشوپنهاور


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
خون از آب، غليظ‌تر است!
آذر فخري
عكس : مهسا خدامراد
خون از آب غليظ تر است اين يک ضرب‌المثل است که بيشتر، مادرها آن‌را به کار مي‌برند. دليلش هم اين است که همه ما آدم‌ها 9 ماه تمام، از خون بطن مادرمان تغذيه مي‌کنيم.
خوني که نه فقط غذاي جسمم‌مان است که غذاي روح‌مان هم مي‌شود. و در ساختن شخصيت ما نقش مهمي دارد. هرچه مادرمان بينديشد، بخواهد و آرزو کند، يا بترسد و نگران باشد، با خون او در رگ‌هاي ما هم جريان مي‌يابد.
حتي اگر يادمان نمانده باشد ( که معمولا نمي‌ماند!) ما هنگام تولدمان، آن حس‌ها را هم با خودمان مي‌آوريم. همه آن حس‌هاي مادرانه در جايي در حافظه‌مان ضبط شده است و روزگاري بي آن‌که بخواهيم، خود را نشان مي‌دهند.
همه اين‌ها را گفتم که بگويم «خون» بيش‌تر از آن‌که فکر کنيم، ارزشمند و موثر است. و خوب اگر خيلي مادي و شيميايي به ماجرا نگاه کنيم، همه ما کيسه‌هاي پرخوني هستيم در حال رفت‌وآمد! خوني که کم، و بيمار و مسموم بودنش مي‌تواند تمام زندگي‌ما و اطرافيان‌مان را به يک فاجعه تبديل کند.
اما سوي ديگر ماجرا هم هست؛ جايي‌که مي‌توانيم خون بدهيم. خون‌دادن، رسمي باستاني و کهن است. قبايل بدوي براي رشد گياهان در مزرعه‌هاي‌شان، قرباني مي‌کردند تا خون قرباني باعث رشد بهتر گياهان شود. هنوز هم رسم قرباني در ميان ما رواج دارد. در جشن و عزا، در نذر و نياز، اغلبِ ما دست به دامان قرباني و خون‌دادن مي‌شويم.
خون‌دادن و قرباني‌کردن اما، مي‌تواند به شكل ديگري هم اتفاق بيفتد. مي‌توانيم يک روز دست خودمان را بگيريم، به يک شعبه سازمان انتقال خون، برويم و مقداري از خون خود را هديه کنيم (بخوانيد قرباني کنيم) تا شايد يک نفر به واسطه اين هديه، جاني دوباره بيابد و به زندگي بازگردد. چنين قرباني کردني باشکوه است؛ زندگي که با خون ما، تداوم مي يابد، هم‌چنان که زندگي ما با خون مادران‌مان، اتفاق افتاده است.
پس چه جاي تامل؟! دست خودمان را بگيريم و برويم براي نجات زندگي‌هايي که منتظر خون ما هستند که از آب غليظ‌تراست.


 يك جرعه زندگي  

منش انسان‌هاي شکيبا
کسي‌که در همه حوادث آرامش خود را حفظ مي‌کند، نشان مي‌دهد که مي‌داند، امکان شر در زندگي چه‌قدر بزرگ و پرتنوع است و از اين رو به آن‌چه در زمانِ حال اتفاق مي‌افتد به منزله بخش کوچکي از آن‌چه ممکن است هنوز پيش بيايد مي‌نگرد.
اين منش انسان‌هاي شکيباست که وضعيت نوع بشر را هرگز فراموش نمي‌کنند، بلکه همواره به خاطر دارند که هستي انسان چه اندوهبار و اسفناک است و بلايايي که در معرض آن‌هاست، بي‌شمارند.
در باب حکمت زندگي /آرتور شوپنهاور


 نمادها و حكايت ها 

مرد سبز
مرد سبز اغلب در معماري مذهبي اروپا در قرون وسطي نشان داده مي‌شد: او با چهره‌اي مذکر در ميان شاخ و برگ (تصوير بالا) يا چهره‌اي از برگ تصوير مي‌شد و اغلب با تحقير به مردم نگاه مي‌کرد.
گاهي برگ‌ها به نشانه رشد بي‌امان طبيعت، از دهان و گوش و چشم هايش بيرون زده بودند.
در فرهنگ عامه، او نيروي زندگي گياهي و جنگل سبز بود؛ نيروي در حال افزايش باروري در بهار که آن را با اشخاصي مانند ابله يا جَک سبزپوش همانند مي‌دانستند.
(گفته شده‌است که چنين کنده‌کاري‌هايي در کليساها، نشان‌دهنده باورهاي کفرآميز پنهان در روح طبيعت و نويد تناسخ در چرخه فصول است)
حتي شايد در بعضي موارد، تصاوير او هشداري در مورد وسوسه گناهان جسماني باشد که با نيروي رستاخيز بهار بيدار مي‌شوند.
1000 نماد


 داستانك  

فقط انسان!
پرنده‌ها ديرشان نمي‌شود.
هيچ سگي ساعتش را نگاه نمي‌کند.
گوزن‌ها دلواپس فراموش‌کردن تولدها نيستند.
فقط انسان زمان را اندازه مي‌گيرد
فقط انسان ساعت را اعلام مي‌کند.
و به همين دليل فقط انسان از ترسي فلج‌کننده رنج مي‌برد که هيچ موجود ديگري تحمل نمي‌کند؛ ترس تمام‌شدن
وقت!
ارباب زمان / ميچ آلبوم


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون