جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4193- تاریخ : 1397/03/07 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


کتاب‌خواندن را به عادت روزانه‌ تبديل کنيم


خوب است بدانيم


فلسفيدن هاي من


يادداشت


يك جرعه زندگي


نمادها و حكايت ها


داستانك


 کتاب‌خواندن را به عادت روزانه‌ تبديل کنيم 

مهشيد محمدي
علاقه‌ به کتاب و کتاب‌خواني از سال‌هاي دور با من بوده‌است. اما آن سال‌ها کتاب‌خواندن براي من بيشتر جنبه‌ي سرگرمي و تفنن داشت تا يک فعاليت واجب و مستمر.در گزينش کتاب‌ها هم آگاهي و سررشته چنداني نداشتم. و تشخيص کتاب مفيد و مناسب با شرايط من با خطاي زيادي همراه بود. نه اين‌که بگويم درحال‌حاضر از انتخاب و خريد همه‌ي کتاب‌هايم راضي هستم، اما اکثر آن‌ها رضايت مرا جلب مي‌کنند. فکر مي‌کنم کتاب‌هايي که آن سال‌ها براي تغذيه‌ي ذهنم انتخاب مي‌کردم، بيشتر به هله‌هوله و در بهترين حالت به فست‌فود مي‌مانست. تغذيه‌اي که ارزشِ سلامت فکري در بر نداشت. مدتها گذشت تا به ذائقه‌ي‌فکري خودم پي‌ببرم.
-اولين‌ کاري‌که انجام دادم کتابخانه‌ام را تعويض کردم. چون نسبت به کتابخانه‌ي سابقم احساس خوشايندي نداشتم، کتابخانه‌ي مورد علاقه‌ام را سفارش دادم.
-لزوما نيازي نيست که کتابخانه خود را تعويض کنيد. مي‌توانيد چيدمان آن‌را مطابق خواسته‌ي خود تغيير دهيد. يا آن‌را با هر شيوه‌ي ممکن جذاب‌تر کنيد.
-کتاب در دست مطالعه را از قفسه‌ي کتابخانه جدا بگذاريد. با جدا کردن آن خودتان را موظف به خواندن آن مي‌دانيد. چون مرتب در معرض ديد شما قرار دارد. و به‌نوعي به شما يادآوري مي‌کند که مرا فراموش نکن.
-نيازي نيست که از روز اول يک کتاب کامل را تمام کنيد. حتي مي‌توانيد از يک صفحه شروع کنيد و به مرور آن‌را زيادتر کنيد.
-به کتاب‌هاي ناخوانده‌ي موجود در کتابخانه فکر نکنيد. قرار نيست که همه کتاب‌ها را دوست داشته باشيد و تمام کتاب‌ها را مطالعه کنيد.
-شايد روزهاي اول سخت به‌نظر برسد و دوست داشته باشيد از آن فرار کنيد. اما خودتان را به‌اجبار هم که شده موظف به انجام آن کنيد. براي پايبندي به آن مي‌توانيد از تکنيک«زنجيره‌ را نشکن» استفاده کنيد.
اين تکنيک به اين شيوه است که يک تقويم براي انجام کار مورد نظرتان در نظر بگيريد. هر روز که آن‌را انجام داديد و به آن متعهد بوديد، در تقويم يک علامت ضربدر بزنيد. اين علامت‌ها مزيت رواني دارد. هرچه‌قدر که زنجيره طولاني‌تر باشد، فشار بيشتري براي عدم ترک آن به وجود مي‌آيد.
-اين روش به‌نوعي مکمل شيوه‌ي قبل است. براي نشکستن زنجيره، در زمان‌هايي که مي‌دانيد شرايط زندگي‌تان از حالت نرمال خارج است (مثل برگزاري مراسم ازدواج يکي از اعضاي خانواده) و فرصت کافي براي مطالعه نداريد، در آن مدت‌زمان از کتاب‌هاي سبک و کم‌حجم و آن‌هايي که احساس بهتري به شما منتقل مي‌کنند، استفاده کنيد.
-مي‌توانيد از يک خودکار يا ماژيک هايلايت براي مشخص‌کردن نکات و جملات آموزنده، قابل‌تامل و دلنشين استفاده کنيد. با اين روش مراجعه به آن‌ها آسان‌تر مي‌شود. و احساس هراس از نوشته‌ها و مطالب جاي خود را به صميميت مي‌دهد.
-دفترچه‌اي مختص فهرست‌کردن عناوين کتاب‌هاي مورد علاقه‌ يا مورد نيازتان قرار دهيد. تا هميشه براي تهيه‌ي کتاب آمادگي داشته باشيد.
-در هر زماني که گفت‎وگويي راجع‌به کتاب شکل گرفت به محتواي گفت‌وگو توجه داشته باشيد تا با چکيده‌اي از کتاب آشنا شويد. آشنايي مختصر با کتاب‌ها احتمال راغب‌شدن شما به مطالعه‌ي کامل آن کتاب را افزايش مي‌دهد.
-مکان و زمان مناسب خود را براي کتاب‌خواني پيدا کنيد. من کتاب‌خواندن در اول صبح را ترجيح مي‌دهم، چون به‌وضوح شاهد تفاوت کيفيت مطالب خوانده‌شده بوده‌ام. اما چون اول صبح قبل از رفتن به محل‌کار، زمان کافي براي مطالعه ندارم. بهترين زمان ممکن خودم در هنگام عصرگاه را پيدا کرده‌ام.
-ترجيحا قبل از خواب و در تخت‌خواب به مطالعه نپردازيد. چرا که ذهن‌تان به خواب در هنگام مطالعه شرطي مي‌شود.
-يکي از مهم‌ترين فاکتورها براي من، ارتباط با دوستاني است که هر کدام از آن‌ها کتاب‌دوست و کتاب‌خوان حرفه‌اي هستند. شنيدن از آن‌ها در رابطه با کتاب، شما را به خواندنِ بيشتر ترغيب مي‌کند.


 خوب است بدانيم  

چرا مدار سيارات بيضي است؟
مَدار، در فيزيک، به مسير جسمي، که در اثر نيرويي مرکزگرا (مانند گرانش) به دور جسم يا نقطه‌اي ديگر در فضا مي‌گردد، گفته مي‌شود. براي مثال، مدار يک سياره به دور مرکزِ يک سامانه ستاره‌اي، مانند سامانه‌خورشيدي. مدار سيارات معمولاً بيضي‌‌شکل‌اند، اما برخلاف بيضي، از يک آونگ يا يک جسمِ متصل به يک رشته پيروي مي‌کنند، مرکز خورشيد در يکي از دو نقطه‌ي کانونيِ بيضي قرار دارد و نه در مرکز آن.
مطالعه‎ي رياضي در مورد مدار سياره‌ها را نخستين بار يوهانس کپلر انجام داد. نيوتن نشان داد که قوانين مداري کپلر با نظريه گرانش او توضيح‌پذير است. نيوتن مي‌گويد: هر جسمي يک ميدان جاذبه دارد و بر اجسام ديگر کشش وارد مي‌کند. هم‌چنين اين جاذبه باعث مي‌شود که بعضي از اشياء در مدار بيضوي حرکت کنند.مثلاً اقمار بدور سيارات مي‌گردند که خود نيز به دور خورشيد مي‌گردند، و خورشيد خودش به دور مرکز کهکشان راه شيري مي‌گردد. در واقع، به‌جاي چرخيدن به‌دور جسم داراي جرم بيشتر، دو جسم به‌دور نقطه‌ي تعادل، معروف به مرکز مشترک (مرکز جرم مشترک)، مي‌چرخند. کِپلر پس از چندين سال مطالعه در حرکت سيارات، در سال 1618 موفق به کشف قانون سوم خود شد. کپلر بر پايه‎ي آن يافته‌ها قوانين سه‌گانه زير را درباره‎ي حرکت سيارات در مدار را بيان کرد:
1. مدار حرکت سيارات به گِرد خورشيد يک بيضي است که خورشيد در يکي از دو کانون آن قرار دارد.
2.خط وصل‌کننده‎ي هر سياره به خورشيد در زمان‌هاي مساوي مساحت‎هاي مساوي طي مي‎کند.
3.مکعب فاصله‎ي متوسط هر سياره تا خورشيد با مربع زمان يک دور کامل گردش سياره تناسب مستقيم دارد.فرض کنيد يک توپ داريم که جهت ساعت در حرکت هست و نيروي گرانش دارد، يک توپ ديگر هم حول اين توپ در گردش است، اين حرکت انتقالي و وضعي که هر دو توپ متحرک دارند و حرکت مشترک هر دو توپ (که به حرکت کهکشاني شبيه است) باعث مي‎شود تا مداري که حاصل، يک مدار بيضي باشد ، و نه يک مدار دايره‎اي شکل .


 فلسفيدن هاي من  

ما چه کسي يا چه چيزي هستيم؟!
در دو دهه‌ي گذشته، علم و تکنولوژي بيش از پيش مبحث کيستيِ ما و حد کنشگري‎مان را بر ابعاد مختلف خودمان، پيچيده‎تر کرده‎اند. در واقع با تکنولوژي‎هاي جديد که به ما اين امکان را مي‎دهند تا بدن فيزيکي‎مان را تغييردهيم و توانايي‎هاي‎مان را گاهي با شيوه‎هاي ظريف و خاص افزايش دهيم، جواب‎دادن به سوالاتي چون «خود چيست» و حتي «يک خود چه چيزي است؟» بيش از پيش سخت شده است.
«جان سرل» فيلسوف خودآگاهي، سوالات بسيار جالبي درباره‎ي معناي تعامل تکنولوژي و فرديت انسان مطرح کرده است. او درباره‎ي حدود خودآگاهي و قصد خودآگاه، تامل مي‌کند و مي‌پرسد چه اتفاقي مي‌افتد اگر مغز يک فرد به تدريج با ورود تراشه‌هاي سيليکوني عوض شود؟
آزمايش فکري سرل سه امکان را در نظر مي‌گيرد:
-اول: رفتارهاي بيروني و خودآگاهي فرد ممکن است به‌کلي بدون تغيير باقي بمانند.
-دوم: رفتارهاي فرد ممکن است به همان گونه باقي بمانند، اما خودآگاهي فرد به‌تدريج محو شود.
-سوم:خودآگاهي فرد ممکن است همان‌گونه باقي بماند اما کنش‌هاي بيروني به‌تدريج متوقف شوند.
نکته‌ي اصلي که سرل بيان مي‌کند اين است که خودآگاهي يا فرديت، بايد هميشه از لحاظ مفهومي متمايز از رفتار بيروني در نظر گرفته شود. سرل معتقد است که هرگز نمي‌توانيم رفتار بيروني را بررسي کنيم و نظر قطعي درباره‌ي خودآگاهي صادر کنيم. سرل حتي نسبت دادن «قصد» به رفتار را زير سوال مي‌برد و مي‌گويد رفتارهاي بيروني لزوما از قصد نشات نمي‌گيرند و قصد خودآگاه نيز لزوما و مستقيما منجر به رفتار نمي‌شود.
***
جان راجرز سرل ( John Searle) (زاده‌ي 1932 کلرادو در آمريکا) از فيلسوفان سرشناس معاصر به‌شمار مي‌آيد. جان سرل دکتراي خود را از دانشگاه آکسفورد دريافت کرده و هم اکنون استاد دانشگاه برکلي است. تخصص وي در فلسفه‎ي زبان و فلسفه‎ي ذهن و موضوعات خودآگاهي است.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
ثابت کن يک ربات نيستي!
آذر فخري

براي ورود به هر سامانه‌ي اينترنتي، به‌خصوص اگر قرار باشد از اي يا جي ميل خود استفاده کنيم، يا پرداختي انجام بدهيم، بايد يک جورهايي و با يک ترفندهايي ثابت کنيم که «ربات» نيستيم! در چنين سيستم‌هايي اين فرض ابتدايي حاکم است، که ممکن است، يک هکر يا يک متقلب يا هرچي، وارد سامانه شده و قصد کلاهبرداري دارد! و البته روش ثابت کردن «من ربات نيستم» چنان دم‌دستي و ساده است که درمي‌ماني شايد اصلا سيستم قصد شوخي دارد و مي‌خواهد سربه‌سر آدم بگذارد. اين از وضعيت ورود به سامانه در فضاي مجازي.
اما در فضاهاي واقعي (که من خيلي دوست دارم در اين مورد از کلمه‌ي اتمسفر استفاده کنم!) بله در يک اتمسفر واقعي، ما چه فيلترهايي براي ورود افراد مختلف به درون ذهن و قلب‌مان قرار داده‌ايم، يا بايد قرار بدهيم. آيا به‌همان اندازه که در يک فضاي مجازي امکان سوء استفاده وجود دارد در آن بيرون، در فضاي واقعي هم چنين امکاني هست؟
اين‌که به‌راحتي اجازه بدهيم کسي با چند تا سوال خيلي ظريف به‌ظاهر بي‌اهميت، اما استراتژيک، دروازه‌هاي قلب و روح ما را باز کند، به خودمان مربوط است؛ مربوط به اين‌که در يک فرصت کوتاه، چگونه و تا چه حد مي‌توانيم اعتماد کنيم.اين که ناگهان چه‌طور مي‌شود در يک سفر يک ربعي در مترو، در اتوبوس، و يا در تاکسي، به راحتي سفره‌ي دل‌مان را باز مي‌کنيم و سرسفره‌ي دل ديگران مي‌نشينيم، داستان عجيب و غريبي است که تا اندازه‌اي البته از فرآيند آن آگاهي داريم؛ ما نيازمند آنيم که با کسي حرف بزنيم و اين نياز اغلب در خانه و در کنار افراد خانواده و حتي در کنار دوستان و آشنايان نزديک، پاسخ نمي‌گيرد. پاسخ نمي‌گيرد زيرا همه‌ي ما درگير دويدن‌هاي روزمره هستيم و وقتي که در انتهاي روز به همديگر و به خانه مي‌رسيم، خسته‌تر از آنيم که بتوانيم پاي حرف‌هاي تلنبار شده‌ي هم بنشينيم. پس اين ناگفته‌ها را در فرصت‌هاي کوتاه، در سفرهاي درون‌شهري و در کنار غريبه‌ها غنيمت مي‌دانيم. بي نام و نشان، بي‌گذشته و آينده، از خودمان مي‌گوييم و از ديگران مي‌شنويم و خوب... البته کمي هم احساس خوبي پيدا مي‌کنيم. احساس خوبي که کمياب هم هست.
اما خوب است گاهي ثابت کنند و ثابت کنيم که تنها ربات‌هاي شنونده‌ي موقتي نيستيم. که تنها منظورمان از گفتن و شنيدن، تاييدگرفتن و دلسوزي کردن نيست. بله ... واقعا خوب است که ربات نباشيم!


 يك جرعه زندگي  

واقعيت اضطراب‎آور است!
دروغ هميشه پذيرفتني‎تر از واقعيت است و با عقل بيشتر جور درمي‎آيد. چون دروغگو اين مزيت بزرگ را دارد که پيشاپيش مي‎داند که مخاطبان آرزومند يا منتظر شنيدن چه هستند.
حال آن‎که واقعيت اين خصلت اضطراب‎آور را دارد که ما را با چيزي غير منتظره روبه‎رو مي‎کند، که برايش آماده‎
نبوديم!
فلسفه‎ي هانا آرنت/ پاتريشيا آلتنبرند جانسون


 نمادها و حكايت ها 

ستاره
معمولا ستارگان را با الهگان مرتبط مي‌دانند: يکي از نخستين تصاوير ستارگان، متعلق به ستاره‌ي هشت پرِِ ( سياره‌ي ونوس) اينانا، الهه‌ي سومري است.
بنابر اعتقاد مذهبي مصريان باستان، ستارگان نقش تعيين کننده‌اي داشتند.
آنان معابد را طوري مي‌ساختند که در طي جشن‌هاي ويژه، ستارگاني خاص از راه روزنه‌هاي کوچک به درون اتاق‌هاي داخلي و بر مجسمه بتابد.
سيريوس (ستاره‌ي کاروا‌ن‌کش، درخشان‌ترين ستاره‌ي آسمان) را به ايزيسِ الهه و طغيان رود نيل نسبت مي‌دادند و اوريون را به يار او، اوزيريس.
يونانيان باستان ستارگان خوشه‌ي پروين را مقدس مي‌دانستند، زيرا طلوع آن‌ها نشانه‌ي آغاز تابستان و غروب‌شان، پيام‌آور آمدن زمستان بود.
به عقيده‌ي طالع‌بينان، مي‌توان از ستارگان براي پيش‌بيني آينده استفاده کرد؛ ظهور ناگهاني بعضي ستارگان نوعي نشانه است.
مسيحيان، ستارگان را با تولدهاي خوش‌يمن مربوط مي‌دانند.
چينيان عقيده دارند ستارگان مستقيما بر وقايع زمين اثر مي‌گذارند.
ژاپني‌ها از قديم معتقد بودند شهاب‌ها ارواح مردگانند و ديدن‌شان بديمن است، در حالي‌که در اروپا آن‌ها را نشانه‌ي شانس مي‌دانند و معتقدند هنگام ديدن آن‌ها بايد آرزويي کرد.
1000 نماد


 داستانك  

درس گياه‌شناسي
يکي از دبيران کانادا شاگردان خود را به گردش درباغ ملي شهر برده بود.درضمن گردش به درخت پر شاخ و برگي رسيدند و آقاي دبير به خيالش رسيد که از موقعيت استفاده کرده چيزي بر معلومات شاگردان بيفزايد.
پس گفت: اين درخت کهني که مي‌بينيد، نارون است. سپس شرحي در خصوصيات آن گفته اظهار نمود که سال‌ها از عمر اين نارون مي‌گذرد.نسل‌ها از سايه‌ي آن استفاده کرده‌اند، و اگر اين درخت زبان داشت چه حکايت‌هاي شيرين مي‌توانست براي شما نقل‌کند.
از بدبختي آقاي دبير، در همان‌حال پيرمردي از آن‌جا مي‌گذشت و همين‌که عبارات اخير را شنيد، رو به شاگردان کرده گفت:
-بلي، اگر اين درخت کهن، زبان داشت به شما مي‌گفت که: «آقايان، بنده نارون نيستم، اجازه بدهيد که خودم را بلوط معرفي کنم!»
منبع:1new day. ir


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون