جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4184- تاریخ : 1397/02/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران ( پنجشنبه)

يک معرفي، يک خوانش
خانه شلخته،باغچه زيبا


پيامي که مار آن را دزديد!


ورود فاضلاب خانگي و صنعتي به خليج فارس


يواشكي


دل گويه


سرمقاله


 يک معرفي، يک خوانش
 خانه شلخته،باغچه زيبا  

عنوان کتاب:آقاي گام، شما بدجنسيد!
نويسنده: اندي استنتون
برگردان: رضي هيرمندي

آقاي گام پيرمردي بداخلاق با چشم‌هاي خون‎گرفته است که از بچه‎ها و حيوانات و بازي و بلال متنفر است. خانه‎ي او از کثيفي و به‎هم ريختگي مي‎تواند جايزه‎ي «شلخته‎ترين» را ببرد و باغچه‎اش از زيبايي و پاکيزگي جايزه‎ي «زيباترين» را! او خيلي مراقب باغچه‎اش است چون در غير اين‎صورت پري کوچولويي با ماهي‎تابه خدمتش مي‎رسد.
بنابراين هنگامي‎که يک سگ گنده‎ي دوست‎داشتني گل‎هاي باغچه‎اش را مي‎جود براي نجات باغچه و البته خودش تلاش مي‎کند سگ را از بين ببرد...
«آقاي گام شما بدجنسيد» جلد نخست از مجموعه داستان‎هاي آقاي گام است که در سال 2007 جايزه‎ي «رد هاوس» را از آن خود کرد. اين کتاب با عبارت‌هايي مانند «يک شاهکار کمدي، غوغا، تند و چابک و ديوانه‌وار»، «کتابي شگفت و هيچانه‌اي عجيب»، «کتابي سرشار از ماجراهاي تلخ و شيرين» ستايش شده است. جلدهاي بعدي اين مجموعه به‌نام «آقاي گام و ميلياردر بيسکويتي»، «آقاي گام و جن‌ها» و «آقاي گام و بلورهاي قدرت»، «آقاي گام شام چي داريم؟»، «آقاي گام و خرسي با حرکات موزون»، «آقاي گام در درنده‌ي لامونيک بيبر»، «آقاي گام و درخت گيلاس»، «آقاي گام و مخفي‌گاه اسرار آميز» نيز منتشر شده است.
گزيده اي از کتاب
آقاي گام متوجه نشد چه‌طور تا خانه پياده رفت، او براي پياده‌کردن نقشه‌اش، لحظه‌شماري مي‌کرد. با عجله به آشپزخانه رفت، با خوشحالي دست‌هايش را به هم ‌ماليد و شتري رقصيد.


 پيامي که مار آن را دزديد! 

بر اساس اسطوره‌اي از ووتو (در کامرون)، روزي سرور ـ خدا، پيام‌رسان مخصوص خود را که يک حربا بود، فراخواند و به وي گفت: «به نزد مردم روي زمين برو و اين خبر خوب را براي آنان ببر، که آنان مانند همه‌ي حيوانات مي‌بايستي بميرند، اما دگرباره از گور خود برمي‌خيزند.» حربا به‌زمين آمد، اما اين حيوان پيوسته با احتياط گام برمي‌دارد و عادت دارد که بايستد و استراحت نمايد و به دور و بر خود نگاه کند. سفر حربا از شهر خدا، به شهر آدميان، چهار روز به‌طول انجاميد. در اين‌زمان مار، از خبر خدا آگاه شد، و در انديشه‌ي نيرنگ زدن به آدميان بود.
وي به شهر آدميان رفت و اعلام داشت: «خدا مرا با اين پيام به‌سوي شما فرستاده است: همه‎ي کساني که مرده‌اند، براي ابد، در گور خود باقي مي‌مانند و هرگز، باز نمي‌گردند. مرگ، آنان را تا ابد نگاه مي‌دارد.» مرگ سخنان مار شنيد و شادمان شد، زيرا مرگ حريص است و مردم را بيش از هر زمان ديگري در هنگام نيايش، با خود مي‌برد.
هنگامي‎که سرانجام حربا به مقصد مي‌رسد، مردم شهر را فرا‌مي‌خواند و رسماً گفتار خداي‎شان را به گوش آنان مي‌رساند و اعلام مي‌دارد: «مردم بعد از مرگ، باز خواهند گشت.» مردم حربا را دروغگو خواندند و گفتند ما سخنان مار را که زودتر از تو آمده بود، باور مي‌کنيم.


 ورود فاضلاب خانگي و صنعتي به خليج فارس 

پساب‌هاي شهري و صنعتي، حيات خليج فارس را به‎خطر انداخته است. ورود پساب از طريق خورها به دريا به يک معضل زيست‌محيطي در بندر عباس و حاشيه خليج فارس تبديل‌شده است.
مهم‎ترين معضل زيست محيطي خليج فارس ورود فاضلاب‌هاي خانگي، شهري و صنعتي است، ورود فاضلاب ، نسل آبزيان خليج فارس را در معرض تهديد قرار داده و معضلي جدي است.به‎نحوي که اگر مديريت نشود، آينده‌ روشني در انتظار اين درياي استراتژيک نخواهد بود.حدود 700 ليتر در ثانيه پساب‌هاي حاصل از فاضلاب‌هاي خانگي و صنعتي به خليج فارس سرازير مي‌شود که سلامت مردم را به‌خطر انداخته و از سويي نسل آبزيان خليج فارس را در معرض انقراض قرار داده است.
salamatnews


 يواشكي 

زندگي مچت رو مي‎گيره!
آذر فخري
اين‎رو يواشکي به‎شما مي‎گم که اولش مي‎خواستم بگم زندگي هر روز برات يه بسته‎ي تازه داره و غافلگيرت مي‎کنه. اما بعد به ذهنم رسيد با اين فرموني که ما داريم مي‎ريم، زندگي مي‎تونه به‎جاي هزينه‎هاي اضافي براي خريدن بسته (حالا هر بسته‎اي، نه فقط بسته‎ي اينترنت!)، با گرفتن مچت هم غافلگيرت کنه. وقتي مچت گرفته مي‎شه، اين تويي که بايد هزينه‎ها رو بپردازي و خود زندگي يه گوشه مي‎شينه، با ماشين‌حسابِ گوشيش، درآمد هر لحظه‎اش از اين مچ گرفتن‎هارو حساب مي‎کنه. والا! چه کاريه بسته بازکردن؟!


 دل گويه 

هيچ‌چيز جز عطر و خنده گل‌ها!
در حال خواندن اثر فيلسوفي بودم، که موجي عظيم از خنده بر من مستولي شد. خنده‌اي بي‌صدا، زلزله‌وار، زيرزميني...
فيلسوف يادشده، چيزي فراتر از قابل تقدير بود. يک دسته کليد کوچک گم‌شده را در ميان علف‌ها پيدا کرده‌بود. کليدهاي زيبايي از جنس طلا، بزرگ مثل کليدهاي دروازه‌ي شهر، و نيز نسبتا بي‌فايده : هيچ دري وجود نداشت. هرگز دري وجود نداشت.
کليدها به هيچ دردي نمي‌خوردند. کار او مرا به خنده‌ي شديد بي‌صدا انداخت . اين خنده از قعر ستاره‌ها مي‌آمد. پرتاب‌شده چونان شهاب‌سنگي.
کتاب‌هاي فلاسفه، شبيه ماسک‌هايي مقوايي هستند که با کِشي، در پشت سر، روي صورت‌مان مي‌گذاريم. زير اين مقوا دچار کمبود هوا مي‌شويم.
نگاه کن! اين‌را گل‌هايي به‌من گفتند که عطرشان فضاي اتاق را پر کرده بود.
نگاه کن: هيج دري وجود ندارد، هيچ کجا.
هيچ‌چيز جز عطر ما، رنگ‌هاي ما و خنده‌هاي ما وجود ندارد.
با اين خنده، دنيايي ديگر آغاز مي‌شود. آن دنياي ديگر همين خنده است. چرا بايد به‌دنبال جايي بگرديم، يا چيزي ديگر؟
بُهت / کريستين بوبن


 سرمقاله  

نياز به شروع فصل شاداب‌تري در مدارس
زهرا کيان بخت
مسئولان آموزش و پرورش اخيرا از وجود ده هزار دانش‌آموز معتاد خبر داده و عنوان كرده‌اند صدهزار دانش‌آموز نيز در معرض خطر اعتياد قرار دارند. در كنار همه راهكارهايي كه ممكن است براي بهبود وضعيت و دور شدن هر چه بيشتر معضلات و مشكلاتي همچون اعتياد از جامعه دانش‌آموزي صورت بگيرد، شايد مانند بسياري از موارد ديگر، تقويت جبهه مقابل راهگشا باشد. مثلا براي مقابله با اعتياد، با صرف هزينه بجا و هوشمندانه در حوزه‌هاي فرهنگي، هنري و ورزشي مدارس، مي‌توان به صورت غيرمستقيم و چه بسا موثرتر، از آمار گرايش به اعتياد در ميان جمعيت دانش‌آموزي كاست. پيرو همين مسأله، خوب است فعاليتهاي فرهنگي ورزشي به گونه جديتر و پررنگ‌تري مورد توجه قرار بگيرد و سياستگذاري جدي‌تري در اين باره در مدارس اعمال شود. در حال حاضر، هر چند امكانات ورزشي بسياري از مدارس در مقايسه با مدارس يك دهه پيش، تغيير و تحولاتي پيدا كرده و گاهاً سالنهاي ورزشي و امكانات خوبي در اين زمينه براي مدارس در نظر گرفته شده است. اما به هر حال اين مسأله عموميت نداشته و هنوز، مدارس فراواني هستند كه از حداقل امكانات ورزشي اين‌چنيني محروم‌اند و در خو‌ش‌بينانه‌ترين حالت، مربيان و كادر مدرسه براي بهره‌مند شدن دانش‌آموزان از امكانات ورزشي، ناچارند دانش‌آموزان را با سرويس به باشگاهها و سالنهاي ورزشي سطح شهر ببرند كه حساسيتهاي خاص خود را دارد. حال آن كه تعبيه امكانات خوب ورزشي در مدارس، مي‌تواند موجب استفاده بيشتر دانش‌آموزان از اين امكانات در زمانهاي بيشتري در طول هفته شود و ديگر تنها محدود به زنگ ورزش نباشد. به علاوه خود اين مسأله، مي‌تواند منجر به تغيير روحيه و نوع نگاه دانش‌آموزان به مدرسه شود. در حيطه يادگيري، همواره گفته مي‌شود اگر مباحثي كه قرار است به دانش‌آموز تدريس شود، در قالب بازي و فيلم ونمايش و داستان و... به او ارائه شود، هم سرعت يادگيري بيشتر خواهد شد، و هم براي دانش‌آموز، ملال‌آور نخواهد بود. اتفاقا يكي از اصلي‌ترين مشكلات فعلي مدارس ما كه سالهاست با آن روبرو هستيم، اين است كه دانش‌آموزان بلافاصله بعد از ورود به مدرسه و تجربه آن، با فضايي مواجه مي‌شوند كه در آن، ديگر خبري از بازي‌ها، و نشاط دوران
پيش از مدرسه نيست. حال اگر بنا باشد اين رويه را تغيير دهيم و به بهبود فضاي مدارس و ديدگاه دانش‌آموزان درمورد آن، بپردازيم، اولين قدم، فاصله گرفتن از نگاه سختگيرانه و آراستن مدارس با برنامه‌هاي ورزشي، فرهنگي – هنري و ساير مقولاتي است كه مي‌توانند به سرعت روحيه و رفتار دانش‌آموزان را تغيير دهند. و وقتي چنين شد، بديهي است كه احتمال كشش پيدا كردن دانش‌آموزان به سوي مسائلي همچون اعتياد، بسيار ضعيف‌تر خواهد بود.
zahrakianbakht@yahoo.com


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون