جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4162- تاریخ : 1397/01/30 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


از «پانداي کونگ‌فو کار» تا «علي کوچولو»


نمادها و حكايت ها


داستانك


خوب است بدانيم


فلسفيدن هاي من


يادداشت


 از «پانداي کونگ‌فو کار» تا «علي کوچولو» 

مجتبي لشکربلوکي
ما به قهرمان‌ها عشق مي‌ورزيم و از آن‌ها الهام مي‌گيريم. چه اين قهرمان‌ها واقعي (رونالدو يا ليونل مسي) باشند يا خيالي (سوباسا و کاکرو). اما مشکل اين‌جاست که اکثر قهرمان‌هاي ما هم وارداتي هستند. چرا؟ دست‌کم به دو دليل:
1- توانايي در بي اثر کردن قهرمان‌هاي واقعي:
هر شخصيت تاريخي يا معاصري را که در نظر بگيريد به ترفندي به چيزي متهمش کرديم. و از ميدان به در برديم! پس نشد که بتوانيم از آنان چهره‌اي قهرماني براي فرزندان خود بسازيم.
2- ناتواني در توليد قهرمان‌هاي خيالي:
وقتي به خاطرات دوران کودکي خود مراجعه مي‌کنم ذهنم پر مي‌شود از شخصيت‌هاي کارتوني اما وقتي به شخصيت‌هاي کارتوني وطني نگاه مي‌کنم. چيزي جز علي کوچولو و مدرسه‌ي موش‌ها و زي‌زي‌گولو و خانه‌ي مادربزرگه و چاق و لاغر به ذهنم نمي‌آيد و هيچ‌کدام از آن‌ها را نيز نمي‌توان قهرمان ناميد. بگذاريد. سرسري و رندوم چند کارتون را با يکديگر مرور کنيم و حافظه‌ي شما را کمي قلقلک بدهم: لوک خوش‌شانس، بامزي، واتو واتو، سوپرمن، اسپايدرمن، بتمن، جيمبو و چوبين. اگر هيچ‌کدام از اين‌ها را هم به‌خاطر نياوريد ديگر پسر شجاع را نمي‌توانيد انکار کنيد! مي‌بينيد اين‌ها قهرمان‌ها هستند. متاسفانه ما در حوزه‌ي توليد قهرمان‌هاي خيالي هم ناتوانيم. علي کوچولوي ما زير وزن سوپرمن له شده است.
بخشي از شخصيت ما، حاصل قهرمان‌هاي خيالي دوران کودکي ماست که در انيميشن‌ها ديده‌ايم. به‌عنوان مثال کارتون پانداي کونگ‌فو کار را در نظر بگيريد. قهرمان داستان پاندايي به‌نام «پو» است، که زير نظر استادي به‌نام «شيفو» آموزش ديده و پرورش مي‌يابد. آموزه‌هاي نهفته در اين انيميشن با چنان ظرافتي به مخاطب القا مي‌شود که هيچ‌گونه مقاومتي را در مخاطب ايجاد نمي‌کند. چند آموزه کليدي آن را با هم مرور کنيم:
1- ايجاد هم‌ذات پنداري در مخاطب: پاندا حيواني است که به لحاظ فيزيکي تندي و چالاکي ذاتي ندارد (موجودي چاق و شل و ول!) لذا براي مخاطبي که از ابتدا در خود توانايي و استعدادي را حس نمي‌کند، اميدبخش است.
2- پيشرفت تدريجي: پو از ابتدا فاقد هرگونه استعداد ويژه‌اي است و در افت وخيز ماجراهاي داستان پرورش مي‌يابد.
3- زانو زدن در برابر مربي باتجربه: برخورداري از آموزش‌هاي استادي با تجربه به‌نام «شيفو» که در بزنگاه چالش‌هاي مهلک به‌ياري پو مي‌آيد.
4- رسميت بخشيدن به تنوع: دوستان پو از چندين حيوان مختلف که داراي توانايي‌هاي متفاوتي هستند تشکيل مي‌شوند که هر کدام در زمينه‌اي خاص مهارت دارند.
5- سکوت و تنهايي: در قسمت‌هاي مختلف، مشکلاتي براي پو به‌وجود مي‌آيد، که در ابتدا غير قابل حل به‌نظر مي‌رسند اما پس از جدا شدن پو از اجتماع و تفکر در خلوت خويش راه حل غلبه بر مشکل را مي‌يابد.
6- دوباره برخاستن و اميدواري: بارها و بارها پو و هم تيمي‌هايش از دشمنان شکست مي‌خورند، اما با قرارگرفتن يک نفر در مسير داستان و تولد دوباره اميد، باعث تلاش مجدد ديگران و غلبه بر مشکل مي‌شود.
7- نفي رئيس محوري: تفکيک شخصيت پو به‌عنوان قهرمان داستان از کاراکتر شيفو به‌عنوان رهبر گروه يکي ديگر از آموزه‌هاي اين کارتون مي‌باشد. نيازي نيست رهبر تيم الزاما قهرمان گروه باشد.
8- نفي تک‌محوري: در قسمت‌هاي مختلف داستان هر بار يکي از اعضاي گروه منجي گروه مي‌شود و بدين شکل زمينه فرد محوري کمرنگ مي‌شود.
تجويز راهبردي:
ما به قهرمان‌ها نياز داريم. جامعه‌ي بي قهرمان، جامعه‌ي افسرده و قد کوتاه است. از قهرمانان خود محافظت کنيم و زمينه‌ي رشد قهرمانان را فراهم کنيم. نقد خوب است چرا که باعث جلوگيري از اسطوره سازي‌هاي بي‌مورد مي‌شود اما لجن‌مالي موضوع ديگري است.
1- صدا و سيماي ملي فقط به توليد فيلم و سريال و انيمشين براي سرگرمي فکر نکند. توليد قهرمانان خيالي و معرفي قهرمانان واقعي بايد در دستور کار اين سازمان قرار بگيرد. صدا و سيماي ملي از خودش بپرسد در طول دهه‌ي اخير چه کاراکتري را توليد کرده‌ام که بچه‌ها حاضرند تصوير آن‌را روي دفتر و کتاب و مدادشان حک کنند؟ فعلا متاسفانه جواب هيچ است،
هيچ!
2- کودک‌مان را با تلويزيون تنها نگذاريم. سعي کنيم از همان ابتدا بداند که تماشاي تلويزيون محدوديت زماني دارد و هم‌چنين محدوديت موضوعي. از کودکي انضباط را به او بياموزيم. همان‌قدر که در مورد مدرسه و غذايش حساسيت داريم در مورد فيلم‌ها و قهرمان‌هايش حساسيت به خرج دهيم.
3- با کودک در مورد انيميشن‌ها گفتگو کنيم. با گفتگو کمک کنيم تصويري بهتر از قهرمان‌ها و ايده‌آل‌ها در ذهنش شکل
بگيرد.
خداوند در کتاب آسماني فرمود در غذاي خود تامل کنيد. مواظب باشيم چه چيزي را به خورد قلب و مغز خود و کودکان‌مان
مي‌دهيم.


 نمادها و حكايت ها 

لک‌لک
از دوره‌ي مصر باستان به بعد، به دليل اين اعتقاد که لک‌لک‌ها از والدين‌شان به هنگام پيري مراقبت مي‌کنند، اين پرندگان نماد احترام به پدر و مادر و نشان دهنده‌ي همدلي خانوادگي و اطاعت از پدر و مادر تلقي مي‌شوند.
نخستين مسيحيان اعتقاد داشتند که لک‌لک‌ها مارها را مي‌کشند، پس دشمن شيطان‌اند و به‌همين دليل، مسيح را تداعي مي‌کنند.
لک‌لک پرنده‌ي مهاجري است که در بهار به اروپاي شمالي بازمي‌گردد و اغلب نشانه‌ي زندگي دوباره است. همين باور سرچشمه‌ي داستان عاميانه‌اي است که در آن لک‌لک‌ها نوزاداني را ميان مردم تقسيم مي‌کنند.
در آفريقاي غربي، از آن‌جا که مارابو، لک‌لک آفريقايي، مُردار خوار است، پليدي را تداعي مي‌کند.
توانايي اين پرنده در حرکت بين زمين و آسمان و آب به آن موقعيتي بينابيني، ميان زندگي اين جهان و جهان ديگر داده است.
در بنين هنگام جشن يام جديد، با تفنگ به لک‌لک‌ها شليک مي‌کنند. اين آيين با اوگون، خداي جنگ مرتبط است.
1000 نماد


 داستانك  

خيانت به کلمات!
بعد از هيتلر همه‌ي آلمان درک کردند که او چه بلايي بر سر کشور و زيربناهاي آن آورده است.
اما يک چيز نابودشده هم بود که فقط ما روشنفکران آن‌را مي‌فهميديم و آن خيانت هيتلر به «کلمات» بود.
خيلي از کلمات شريف ديگر معاني خودشان را از دست داده بودند، پوچ شده بودند، مسخره شده بودند، عوض شده بودند، اشغال شده بودند.
کلماتي مانند آزادي، آگاهي، پيشرفت، عدالت!
آدم کجا بودي / هاينريش بل


 خوب است بدانيم  

DJ؛ فن ترکيب صداها
دي‌جِي (DJ) (کوتاه شده‌ي ديسک‌جوکي) (Disc Jockey) به کسي گفته مي‌شود که آهنگ‌هاي پيشتر ضبط شده روي ديسک را انتخاب کرده و با شکل متفاوتي براي مخاطبان مورد نظر خود پخش کند.
نام دي‌جي کوتاه شده واژه انگليسي ديسک‌جوکي است. ديسک در انگليسي در آغاز به معني صفحه گرامافون نيز به‌کار مي‌رفت.
کساني‌که در راديو به اعلام پخش صفحه‌هاي مختلف گرامافون مي‌پرداختند را ديسک‌جوکي مي‌گفتند زيرا جوکي از فعل to jockey انگليسي به معناي آوازه‌خواني نيز هست و بنابراين ديسک‌جوکي در آغاز به معني «صفحه‌خوان» يا «صفحه‌گذار» بوده است.
دي‌جي‌ها براي پخش موسيقي از يک ست، شامل دو پخش‌کننده ديسک و يک ميکسر حداقل دوکاناله استفاده مي‌کنند. در گذشته اين پخش کننده‌ها فقط ترن تيبل‌ها بودند و صفحه‌هاي آنالوگ موزيک را پخش مي‌کردند اما امروزه سي‌دي‌جي‌ها نيز در کنار ترن تيبل‌هاي آنالوگ کار پخش سي دي‌ها را براي دي‌جي‌ها ميسر ساخته‌اند.
در حرفه دي‌جي‌گري به پخش ساده يک رشته آهنگ‌هاي آماده اصطلاحاً برنامه‌گذاري (programming) مي‌گويند. دي‌جي‌هاي کارآزموده، به تشکيل دادن يک فهرست آهنگ (playlist) به انتخاب خود مي‌پردازند.
از کارهاي ديگر آن‌ها ايجاد تغييرات (دستکاري) در آهنگ‌هاي اصلي، و انجام فنوني مانند ترکيب صدا (audio mixing)، صف‌بندي آهنگ‌ها (cueing)، رواني اتصال آهنگ‌ها يا آهنگ‌آميزي (phrasing)، برشکاري (cutting)، خراشکاري (scratching)، هماهنگ کردن ضرب‌ها يا همان ضرب‌آميزي (beatmatching) و ابتکار در ايجاد آهنگ‌هاي جديد است.


 فلسفيدن هاي من  

فلسفه و عشقِ مسئول!
چهارچوب‌هاي اخلاقي عموماً بر پايه‌ي عقل، وظيفه يا خير برتر، يا حتي براي برخي از مردم، براساسِ منافعِ شخصي شکل گرفته‌اند. به‌نظر مي‌رسد عشق به اين مبحث ارتباط چنداني ندارد؛ بااين‌حال، در تأملات اخلاقي امانوئل لويناس، فيلسوفِ فرانسوي، عنصري حياتي به‌شمار مي‌رود. از نظر او روابط شخصي، اخلاقي و سياسي ميان خود و ديگري اهميت بسيار زيادي دارد: اين روابط برپايه‌ي عشق شکل گرفته‌اند يا مشروط بر آنند. به باورِ لويناس روابط بين-انساني، يعني رابطه‌ي «چهره به چهره»، مهم‌ترين مسئله‌ي فلسفي و نخستين مبحثي‌ست که فلسفه بايد به آن بپردازد. چهره‌ي فردِ ديگر ما را وادار به پذيرش مسئوليتي نسبت به او مي‌کند، بنابراين ما همه نسبت به هم، حتي مقدم بر خودمان، مسئوليم. رابطه‌ي چهره به چهره، مسئوليت ما براي مقدم قرار دادن نيازهاي ديگران را بر نيازهاي خودمان آشکار مي‌کند.
به باور او هر نوع رابطه‌ي اجتماعي اخلاقي بياني از عشق است. حتي مي‌گويد «مسئوليت در قبالِ همسايه» اصطلاح ناگواري براي «عشق به همسايه» است. اين ادعا رابطه‌ي ميان اخلاقيات لويناس و تأملاتش درباره‌ي عشق را آشکار مي‌کند. افزون‌براين، لويناس اشکال مختلف عشق را بررسي و بيان مي‌کند- و معلوم مي‌شود که اين‌ها همه به‌نحوي به عشق از خودگذشته و اخلاقي نسبت به همسايه ربط دارند.
مي‌توان اخلاقيات را شرحِ مفصل محوريت عشق در روابط ميان انسان‌ها دانست. در رابطه‌ي چهره به چهره – رابطه با ديگري– بايد مسئوليت فرد ديگر را بر عهده بگيريم، به آن‌ها اهميت بدهيم و نيازهاي آن‌ها را در اولويت قرار دهيم.
لويناس اين کوله‌باري را توصيف مي‌کند که هريک از ما آن را تجربه مي‌کنيم و در طيِ رابطه‌اي اخلاقي، با آشکار کردن اين‌که چگونه در ميان عناصر و مواد جهان وجود داريم و از طريق آن‌ها زندگي مي‌کنيم، در اختيار يکديگر قرارش مي‌دهيم. ما در برخورد با جهان قوت مي‎گيريم.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
حقيقت هميشه در پيشخوان نيست!
آذر فخري

يک چيزهايي را نمي‌شود به‌راحتي گفت. نمي‌شود با اين کلمات دم دستي درباره‌شان حرف زد. مثل اين جنس‌هاي دم دستي نيستند که فروشنده‌ها روي پيشخوان مي‌گذارند تا شما آن‌ها را از روي هوس بخريد.
اين چيزهايي که نمي‌شود گفت؛ يک‌جايي در آن پستوها پنهان‌اند و دور از دسترس. حتي خود آدم هم گاهي هر چه مي‌گردد پيداي‌شان نمي‌کند. اين‌ها همان حقيقت‌هايي هستند که نمي‌شود به آساني با آن‌ها روبه‌رو شد. بي‌پرده و بي‌نقاب نشان‌شان داد و اجازه داد که هر رهگذري به آن‌ها دست بزند.
نه دست نزنيد. به اين چيزهايي که خودشان را روي هيچ پيش خواني عرضه نمي‌کنند و جلوي چشم نيستند، دست نزنيد. به آن‌ها خيره نشويد. حتي اگر يک روز از آن اتاق عقبي، از آن پستوي پشتي بيرون آمدند و سرکي به بيرون کشيدند، وانمود کنيد که آن‌ها را نديده‌ايد. بگذاريد به آسودگي هوا بخورند و سري اين‌طرف و آن‌طرف بچرخانند و دوباره برگردند سرجاي‌شان.
همه‌ي ما با اين چيزهاي پنهاني، با حقيقت‌هايي که در نهان‌مان خانه کرده‌اند، آشناييم و عطر و بوي‌شان را مي شناسيم؛ حتي اگر به روي خودمان نياوريم و نخواهيم از عادت‌هاي زندگي و بودن‌هاي دم دستي‌مان دست بکشيم. اين چيزها، آن‌جا هستند، چه ما زنده باشيم، چه نباشيم؛ و اگر از زنده نبودن حرف مي‌زنيم، فوري منتقل نشويم به موجودي که نفس نمي‌کشد که هر نفس‌کشي زنده نيست و هر مرده‌اي هم مرده نيست.
حواس‌مان باشد، يا نباشد، جنگ‌جويي و مبارزه طلبي‌هاي مان را از دست داده‌ايم و عافيت‌طلب شده‌ايم و مي‌گذاريم که هيچ‌چيز به دردسرش نيرزد و حالا که هيچ‌چيز به دردسرش نمي‌ارزد، بگذاريد آن چيزها و حقيقت‌ها، در پستوهاي خودشان پنهان، راحت و آسوده، زانوي تنهايي در آغوش بکشند و براي‌مان اشک بريزند و نمرده، براي‌مان عزاداري کنند!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون