جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4160- تاریخ : 1397/01/28 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)


مزاياي شگفت انگيز يک نفس آرام


نمادها و حكايت ها


داستانك


خوب است بدانيم


فلسفيدن هاي من


يادداشت


يك جرعه زندگي


 مزاياي شگفت انگيز يک نفس آرام  

اگر شما مشغول قدم‌زدن در راهروهاي کتاب‌فروشي‌ها شويد، کتاب‌هاي بسياري در مورد چگونگي متعالي‌شدن، جذاب بودن و برنده‌شدن خواهيد يافت. تمامي اين وعده‌هاي داده‌شده در مورد پرورش نفس مي‌تواند طولاني و خسته‌کننده باشد. گاهي اوقات ما بايد با جسارت بيشتري از خود بپرسيم که چرا هيچ‌چيزي در مورد آرام‌کردن نفس براي يادگيري وجود ندارد؟
نتايج نگران کننده‌ي يک بررسي نشان مي‌دهد که کتاب‌هاي موجود در مورد «فروتني» و «تواضع» با کاهش روبه‌رو بوده است. به نظر مي‌رسد که ما ارزش بسيار کمتري براي فضايل مربوط به فروتني نسبت به گذشتگان خود قائليم.
در بدترين حالت، طرفداران ادبيات ممکن است که اين يافته‌ها را بي‌ربط و مسخره بيابند ولي بي‌اعتنايي در اين مورد يک اشتباه محض است چرا که در اين موضوع چيزي نهفته است. يافته‌هاي اخير علمي نشان دهنده‌ي اين است که متعالي‌شدن نفس، نه پرورش آن، قدرتمندترين مسير مستقيم براي رسيدن به آرامش درون و رضايت خاطر است.
لطفاً اشتباه متوجه نشويد: داشتن احساس سالم از خود يا نفس، بسيار خوب است. ولي با اين‌که نفس مي‌تواند بهترين ابزار پيشرفت و کارداني ما باشد، توانايي اين را هم دارد که مرموزترين دشمن ما نيز بماند. از يک سو نفس، ظرفيت اساسي انسان براي خودآگاهي، خودبازتابي، خودگرداندن و خودانضباطي براي رسيدن به اهداف ما است که کاملاً ضروري مي‌باشد. از سوي ديگر نفس، داراي يک ميل هميشگي براي خوب و مثبت ديده‌شدن است. نفس به هر وسيله‌اي متوصل مي‌شود تا مسئوليت هر گونه نتيجه‌ي منفي که احتمالاً سزاورش نيز هست، مردود شمارد. همان‌گونه که پژوهشگران اشاره مي‌کنند؛ نفس به‌وجود آورنده‌ي «مکانيسمِ يک باغ وحش براي دفاع از خود» است.به‌همين دليل است که ما نياز به يادگيري بيشتر ادبيات روانشناسي مدرن در مورد «نفس آرام» داريم. چيزي که ما بايد در مورد نفس آرام بدانيم اين است که ساکت و بي‌صدا نيست.حجم نفس، مي‌تواند کاهش داده شود به‌طوري که به ديگران همان‌گونه گوش دهد که خود را مي‌شنود. به‌عبارت ديگر؛ تلاشي به منظور داشتن يک زندگي مملو از رويکردهاي انساني سرشار از مهر و محبت!
نفس آرام متشکل از چهار جنبه‌ي به هم پيوسته است: آگاهي جداگانه، هويت فراگير، داشتن چشم انداز و رشد شخصيت. اين چهار ويژگي داراي يک موضع کلي تعادل و رشد به‌سوي نفسِ خود و ديگران است. اين پژوهشگران، آزمايشي براي اندازه‌گيري اين چهار جنبه خلق کرده‌اند:
جنبه نخست، آگاهي جداگانه
اظهارات آزمايش آگاهي جداگانه بدين ترتيب است:
- من کارها را بدون توجه زيادي به آن‌ها انجام مي‌دهم.
- من کارها يا وظايفم را به‌طور خودکار، بدون هيچ‌گونه آگاهي ، انجام مي‌دهم،.
- من فعاليت‌ها را بدون توجه واقعي به آن‌ها انجام مي‌دهم.
کساني که نفس آرام دارند در اين آزمايش نمرات پايين مي‌آورند زيرا آن‌ها، به‌صورت آگاهانه و هوشيار، مراقب پيرامون خود هستند. آن‌ها به‌روي زمان حال، بدون قضاوت، توجه دارند و يا داري ايده‌هاي قبلي براي چگونگي آشکار کردن لحظات هستند. اين نگرش غيردفاعي نسبت به لحظه‌ي حال، نتايج مثبت بسياري در زندگي به ارمغان مي‌آورد.
جنبه دوم، هويت فراگير
اظهارات آزمايش هويت فراگير عبارتند از:
- من احساس مي‌کنم به تمامي موجودات زنده متصلم.
- من احساس مي‌کنم با غريبه‌ها متصلم.
- من احساس مي‌کنم با مردم از نژادهاي ديگر متصلم.
افرادي که داراي غرور و نفس کم‌حجم هستند، در اين آزمايش نمرات بالايي مي‌آورند. اگر هويت شما فراگير باشد، به احتمال زياد نسبت به ديگران احساس همکاري مي‌کنيد و دلسوزشان هستند و تنها به‌جاي کمک به خودتان، به ديگران هم کمک مي‌کنيد.
جنبه سوم، داشتن چشم انداز
اظهارات آزمايش داشتن چشم‌انداز بدين‌گونه است:
- پيش از شروع انتقاد از کسي، تلاش مي‌کنم خود را جاي او بگذارم.
- هنگامي‌که باعث ناراحتي کسي شوم، سعي مي‌کنم خود را جاي او بگذارم.
- سعي مي‌کنم در يک اختلاف عقيده، پيش از تصميم‌گيري، از نقطه نظر آنان هم مسائل را بنگرم.
يک نفس آرام، به‌منظور همدلي و دلسوزي، با تامل در نقطه‌نظرات ديگران توجهش را به بيرون از خود معطوف مي‌سازد.
جنبه چهارم، رشد شخصيت
اظهارات آزمايش رشد شخصيت عبارتند از:
- زندگي براي من يک فرايند مداوم يادگيري، تغيير و رشد است.
- فکر مي‌کنم تجربه‌هاي جديدي که باعث چالش تفکر در مورد خودم و جهان مي‌شود، داراي اهميت بسيار است.
رشد شخصيت و آگاهي جداگانه، به‌خوبي، مکمل يکديگرند به‌صورتي که آگاهي جداگانه تماماً در مورد زمان حال حاضر است در حالي که رشد شخصيت پيامدهاي دراز مدت زمان حال حاضر را در نظر مي‌گيرد. هر دو اين‌ها بخشي از نفس آرامند زيرا هر دو، به‌جاي محصول نهايي ارزيابي و قضاوت، متمرکز شده و پويا هستند.
کساني که داراي نفس آرام هستند، بيشتر به رشد شخصيت و تعادل گرايش دارند و مايلند که از طريق شايستگي، استقلال و روابط سالم اجتماعي رشد مثبت داشته باشند. نفس آرام با عزت نفس والا يک ارتباط مثبت و مستقيم دارد و هم‌چنين به شاخص‌هاي متفاوت خودفراروي مانند نگرش و رفتار جامعه‌پسندانه مرتبط است.
پژوهشگران هم‌چنين ارتباط مثبت متوسطي ميان داشتن نفس آرام و برون‌گرايي يافته‌اند. اين موضوع نشان دهنده‌ي اين است که داشتن صداي بلند و شلوغ بودن لزوماً به معناي داشتن يک نفس با صداي بلند نيست يا اين که داشتن يک صداي آرام نشانه‌ي نفس آرام نيست. قدرت اين ارتباط، فضاي بزرگي را براي اشخاص برون‌گرا، ميان‌گرا و درون‌گرا، به منظور پايين آوردن نفس‌شان به‌وجود مي‌آورد.
داشتن نفس آرام يک سپر حائل در برابر احساس ترس و نگراني است. دانستن اين موضوع بسيار حائز اهميت است زيرا که اضطرابِ مرگ (هر چند پنهان) نيروي محرکه‌اي براي بسياري از فعاليت‌هاي انساني از قبيل فعاليت‌هاي مذهبي، مالي، اجتماعي و عامل بسياري از انواع آسيب‌هاي رواني است، در حالي‌که عزت نفس مي‌تواند سپر دفاعي خوبي در برابر اضطراب باشد. البته اين موضوع داراي يک نقطه ضعف است؛ هنگامي که نفس در معرض تهديد قرار گيرد يا زماني که توجهش به کيفيت نامطلوب خود معطوف شود، افکار و انديشه‌هاي غيرقابل اجتناب در مورد مرگ افزايش مي‌يابد.يک راه بسيار سازنده و سالم براي برخورد با اضطراب مرگ، فروتني است. هر چه تواضع بالاتر باشد، اضطراب مرگ کمتر است. تواضع و فروتني بيش از عزت نفس بالا، تمرکزحواس، پرهيزکاري و حتي داشتن يک سبک دلبستگي امن، باعث دفع اضطراب مرگ مي‌شود.
شخص فروتن آگاه است و پذيرش اين واقعيت را دارد که در برابر مقياس کيهاني زمان و مکان، هر انساني تنها يک جزء ناچيز است. بازتاب مثبت خاطرات لحظات غرورآفرين در برابر اضطراب مرگ بسيار ناچيز است در حالي‌که خاطرات لحظات تواضع و فروتني، باعث کاهش اضطراب مرگ مي‌شود.
بنابر اين، حجم نفس آرام را مي‌توان کاهش داد و از آن به‌عنوان يک سپر قدرتمند در برابر تهديدات نفس، از جمله بزرگ‌ترين آن‌ها، يا ترس از مرگ، استفاده کرد.
شايد پس از اين بهتر باشد که شروع به ساخت بخش نفسِ آرام در کتابفروشي‌ها کنيم.
www.quietrev.com


 نمادها و حكايت ها 

خون
در بسياري از تمدن‌ها، خون با نيروي زندگي و با خود زندگي مترادف است.
در امپراتوري چين، اعتقاد بر اين بود که خون تازه به روح جان مي‌بخشد و بنابراين براي روح بخشيدن يا زندگي دادن به خدايان روي تصاوير آنان خون مي‌ماليدند.
در مراسم وودن آفريقاي غربي در وودو، خون جوجه را همراه با مخلوطي از مواد موثر ديگر روي مجسمه‌هاي مقدس مي‌ماليدند تا آن‌ها را فعال کنند يا به آن‌ها زندگي بخشند.
در تمدن مايا، خون با ارزش‌ترين کالا بود. تصوير بالا، تصوير ساده شده‌اي از مراسم گردن‌زني مايايي است .
خون‌ريزي راهي براي ابراز پارسايي و تاکيدي بر فرمانروايي و فراخواندن خدايان بود.
دراوايل يهوديت، خون حيوانات ( خصوصا بز و گاو) مقدس بود و براي تطهير محراب روي آن پاشيده مي‌شد.
مي گويند اسکانديناويايي هاي باستان براي فعال کردن طلسم‌هاي مقدس‌شان، آن‌ها را به‌خون گاو آغشته مي‌کردند و در مراسم تائوروبوليوم ميترايي در روم باستان، بدن اعضاي جديد را به خون گاو نر قرباني آغشته مي‌کردند.
در بسياري از فرهنگ‌ها به‌صورت سنتي براي تضمين سوگندهاي مقدس از خون استفاده مي‌شده است.
خون مقدس است، اما قدرت آلوده‌کردن نيز دارد.
در بسياري از تمدن‌ها، آب نماد خون زمين زنده است. درفرهنگ اسکانديناويايي اعتقاد بر اين بود که رودخانه و درياها از خون ايمير غول - که زمين از بدنش ساخته شد – به‌وجود آمده است.
در مصر باستان، آب‌هاي طغيان نيل که از گل و لاي به سرخي مي‌زند، تداعي کننده‌ي باروري و تولد دوباره‌ي زمين بود.
1000 نماد


 داستانك 

خواندن، ديدن را از تو نگيرد!
وقتي کودکي خواندن را مي‌آموزد و با ميل مطالعه مي‌کند، دنيايي جديد را کشف و فتح مي‌کند، قلمرو حروف را.مطالعه، سرزميني اسرارآميز و بي‌انتها از کره‌ي خاکي ماست. سياهي حروف، اشيا را، انسان‌ها را، ارواح و خداياني را به‌وجودمي‌آورد که در غير اين صورت انسان قادر به ديدن آن‌ها نيست. کسي که قادر به خواندن نيست، فقط چيزهايي را مي‌بيند که در مقابل بيني او ايستاده: پدر را، رنگ در را، چراغ‌هاي خيابان را، دوچرخه را، دسته‌ي گل را و شايد از پنجره، برج کليسا را. کسي که قادر به خواندن است، روي کتاب خم مي‌شود و با يک نگاه قله‌ي کليمانجارو و يا کارل کبير يا هکل بريفين در جنگل‌هاي مي‌سي‌سي‌پي يا زئوس از اساطير يوناني را به‌صورت گاوميشي وحشي که بر دوش آن غروب‌هاي زيبا مي‌تازد، مي‌بيند. کسي که مي‌تواند بخواند داراي دو چشم ديگر است و بايد مواظب باشد که به دو چشم اولش صدمه نزند....!
وقتي پسر بچه بودم / اريش کِستنر


 خوب است بدانيم  

بنال چوپان، براي غربت خويش!
لَـلِه‌وا (تلفظ شود: Lale Va) يا ني چوپان نام سازي بادي از جنس ني در فرهنگ موسيقي تبرستان است.
در فارسي از آن با عنوان «ني چوپان» هم نام‌برده‌اند. لَـله‌وا برگرفته از دو واژه‌ي «لَـله» و «وا» مي‌باشد، که لَـله به‌معني ني و وا به معني باد است.
اين ساز به زندگي دامپروري ارتباط داشته و با آرمان‌ها و ارزش‌هاي چوپانان ارتباط دارد. قديمي‌ترين نغمه‌هاي اين ساز به چرا و وصف دام ارتباط دارند. بعدها برخي نغمات و قطعات مربوط به رپرتوار سرنا و قطعات موسيقي مراسمي مانند «رقص مقوم» يا برخي نغمه‌هاي آوازي مانند «کتولي» و «کل‌حال» نيز با اين ساز خوانده مي‌شوند.
اين ساز اختصاص به روابط و معيشت دامپروري داشته و نغمات مربوط به آن بازگو كننده‌ي‌ مجموعه‌ي روابط و ساز و كار معيشتي چوپانان و نيز آرمان‌ها و حرمان‌هاي آنان است.
قديمي‌ترين نغمات مربوط به اين ساز مانند(سلك حال) اختصاص به جابه‌جايي، چرا و وصف دام دارد.
لَـلِه‌وا به دليل فرم محتوايي و ساختاري تكه‌ها و قطعات مربوط به آن ريشه در تاريخ فرهنگي زندگي مردم منطقه دارد.
قطعات قديمي و اصيل اين ساز عموما از نگرشي طبيعت‌گرايانه برخوردار هستند.
در جاي‌جاي ادبيات و فرهنگ شفاهي مازندران نام اين ساز به‌چشم خورده و از موارد كاربرد و اهميت آن ياد مي‌شود.


 فلسفيدن هاي من  

وقتي فيلسوف، اديب مي‌شود!
رولان بارت (زاده‌ي 12 نوامبر 1915-درگذشته‌ي 25 مارس 1980) نويسنده، فيلسوف، نظريه‌پرداز ادبي، منتقد فرهنگي، و نشانه‌شناس معروف فرانسوي بود.
«مرگ مؤلف» مقاله‌اي از رولان بارت منتقد ادبي و نظريه‌پرداز فرانسوي مي‌باشد. اين مقاله روش سنتي نقد ادبي را که قصد نويسنده و تاريخچه زندگي وي را در تفسير متن دخالت مي‌دهد به چالش مي‌کشد و در عوض پيشنهاد مي‌دهد که نويسنده يا پديدآور از متن جدا باشد
بارت به مخالفت با روش معمول براي خواندن و نقد کردن آثار ادبي بر اساس جنبه‌هاي مختلف هويت و شخصيت نويسنده (مثلاً، عقايد سياسي نويسنده، شرايط تاريخي و محيطي، مذهب، قوميت، روان‌شناسي، يا ساير صفات و خصوصيات بيوگرافيک يا شخصي) و در نتيجه کشف معناي نوشته‌هاي نويسنده مي‌پردازد. در اين نوع نقد، تجربه‌ها و سوگيري‌هاي نويسنده به‌عنوان نوعي «توضيح» قطعي و نهاييِ نوشته مورد استفاده قرار مي‌گيرند. به عقيده‌ي بارت، اين روشِ خواندن ظاهراً روشي شسته و رفته و آسان است اما در واقع پر ايراد و بدون تفکر و تأمل کافي است.
«اختصاص دادنِ يک نويسنده به يک نوشته»، و دادنِ يک تفسير منفرد، مطابق و معادل با آن، يعني «تحميل کردن محدوديت به آن نوشته».
به اين ترتيب، خواننده بايد نوشته‌ي ادبي را از خالق آن جدا در نظر بگيرد تا بتواند نوشته را از استبدادِ تفسيري آزاد سازد. هر نوشته حاوي چندين لايه و معنا است. در لاتين، text (نوشته، متن) و textile (پارچه) هم ريشه هستند. بارت نوشته و پارچه را به هم تشبيه مي‌کند و مي‌گويد نوشته نوعي پارچه است که از نخ‌هايي به نام گفته‌ها بافته شده‌است. اين گفته‌ها از تعداد بسيار زياد يا غيرقابل شمارشي از مراکز فرهنگ (centers of culture) گرفته شده‌اند و نه از يک تجربه‌ي منفرد که فقط يک بار اتفاق افتاده است.
معناي اصلي يک کارِ ادبي (نوشته) به برداشتي که خواننده از آن دارد وابسته است نه به احساسات يا سليقه‌هاي نويسنده. وحدت (يکپارچگيِ) نوشته در ريشه‌هاي آن (يعني، نويسنده، خالق) نيست، بلکه در مقصد آن (خواننده) است.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
از مشابه‌هاي جهان، متفاوت باشيم!
آذر فخري
حتي دوقلوها نسخه بدل‌هاي همديگر ديگر نيستند. حتي آن‌‍‌هايي که در يک دين و مذهب اند و مثل هم فکر و عمل مي‌کنند و آيين‌هاي مشابهي به جا مي‌آورند، عين هم نيستند.
ما نسخه ي يگانه‌اي از خودمان هستيم. يکي يک دانه ها و دردانه‌هاي هستي. که هرگز پيش از اين نبوده‌ايم و پس از ما هم کسي مثل ما نخواهد آمد. ما در لحظه و اکنون، همين هستيم که هستيم.
اما مُد، نظام‌هاي آموزشي و اقتصادي و حتي سياسي، قالب‌هايي مي‌سازند و انتظار دارند همه‌ي ما در آن قالب‌ها جا بشويم. آن‌ها به ما مي‌قبولانند که براي ادامه‌ي يک زندگي آسوده و بي‌دغدغه، بهترين روش اين است که آدم‌هاي يک‌دست و هم فکر که از قضا مثل هم مي‌خورند و مي‌پوشند دور هم جمع بشوند و از اين مثل و مشابه‌بودن هم با چنگ و دندان محافظت کنند. آن‌ها به ما مي‌گويند به اين ترتيب همواره در امنيت خواهيم بود. اما آيا چنين شده است؟ آيا امروز جهان براي زيستن و ادامه‌ي يک زندگيِ حداقلي، جاي امني است؟
اگر بتوانيم خود اصيل و يگانه‌مان باشيم، بي‌شک بهتر مي‌توانيم همديگر را درک کنيم. اگر بنا به روايت سرخ‌پوستان کهن، با قلب‌مان بينديشيم و نه با سرمان! مي‌توانيم مهربان‌تر و حساس‌تر باشيم و شفقت و لطف را تا اعماق وجودمان احساس کنيم.
يگانگي در انسان‌بودن‌مان و فراتر رفتن از تشابهات قالبي، به ما کمک مي‌کند، انسان‌بودن ديگران هم را حس کنيم. اما قالب‌هاي يکدست بودن، هم‌شکل بودن و پوشيدن و راه‌رفتن و انتخاب‌کردن، فرصت و مجالي براي متفاوت انديشيدن و جور ديگر ديدن به ما نمي‌دهد. وقتي همه‌چيز و همه‌کس شکل هم‌اند، چه‌چيزي براي ديدن وجود دارد؟
جهان پيرامون ما از آدم‌هاي يک‌شکل، با افکار و انتخاب‌هاي مشابهي که در قالب ويترين‌ها و قاب تلويزيون‌ها و فضاهاي مجازي مشترک، جاگير شده‌اند، انباشته است و نفس‌مان دارد از اين ازدحام بند مي‌آيد. کار سختي است پيدا کردن خودمان، خود متفاوت‌مان، در انبوه اين رفت و آمدهاي هم‌سان، ساکت و بي‌تفاوت. و البته متفاوت بودن؛ يگانه و منحصر به‌فرد بودن، بسيار گران است و اگر در اين راه قدم برمي‌داريد بايد آماده‌ي پرداخت هزينه‌ي گزاف خودبودن باشيد!


 يك جرعه زندگي  

حواست باشد!
هميشه در زندگي هر کس، يک دماغه‌ي صخره‌اي وجود دارد که يا به سلامت از آن مي‌گذرد يا کشتي‌اش به‌آن مي‌خورد و متلاشي مي‌شود. مشکل اين‌جاست که تو هميشه نمي‌تواني دماغه‌ي صخره‌اي زندگي‌ات را تشخيص بدهي. گاهي دريا کاملا مه‌آلود است و تو قبل از آن‌که ملتفت بشوي به صخره خورده‌اي.
دشمن عزيز / جين وبستر


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون