جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4139- تاریخ : 1396/12/17 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

عزيز نسين :
طنز واقعي ، طنزي است که به سود مردم باشد


گنده تر از دروغ


طنز


ايستگاه


شرح عكس


 عزيز نسين :
 طنز واقعي ، طنزي است که به سود مردم باشد 

به گزارش ايبنا، «کدام حزب برنده مي‌شود» مجموعه‌اي از داستان‌هاي عزيز نسين است که داود وفايي آن را انتخاب و ترجمه کرده است.
عزيز نسين نويسندگي را از سال 1945 با مقاله‌نويسي در مجلات شروع کرد و نوشتن را تا پايان عمر ادامه داد. حاصل اين سال‌ها ده‌ها عنوان کتاب در زمينه‌هاي داستان و رمان و نمايشنامه و شعر و داستان کودک و خاطرات است. او 23 جايزه معتبر ملي و بين‌المللي (اکثراً در زمينه طنز) برده است و آثارش به بيشتر زبان‌‌ها ترجمه شده است.
پيش از اين کتاب از همين نويسنده کتاب‌هاي مگه تو مملکت شما خر نيس؟ محمود و نگار و ديوانه‌اي بالاي بام توسط انتشارات ققنوس منتشر شده است.
عزيز نسين معتقد است: "تنها طنزي را طنز واقعي مي‌دانم که به سود مردم باشد؛ چيزي که مرا به طنزنويسي کشاند، شرايط ناگوار روزگار بود… خلاصه اين‌که طنز نوعي بروز خشمِ فروخورده است که ريشه در محروميت و فقر دارد…"
"کدام حزب برنده مي‌شود؟"، «صوري و تشريفاتي»، «قرار است براي ما مهمان آمريکايي بيايد»، «اين‌ها درد ماست»، «بچه‌ها را نگريانيد»، «يک دسته جعفري»، «اونيفرم»، «ساعت‌هاي شهري»، «نازک نارنجي»، «اولين حرف الفبا»، «خانه دنج و ساکت»، «کفش تنگ»، «پالتوي نماينده مجلس»، «گربه چرا گريخت؟»، «درِ ميني‌بوس»، «درس اخلاق» و «خواب ترسناک» عنوان‌هاي داستان‌هاي اين کتاب هستند.
بخشي از متن:
فيلمسازان وطني مي‌گويند: "تماشاچيان ما اگر در سينما زارزار گريه نکنند، پولي را که براي بليت داده‌اند حلال نمي‌کنند."
از نظر من هم درست است. ما هم خنديدن را خوب بلديم هم گريه کردن را. حد وسطي هم ندارد. به همه کساني که در حال عبور و مرورند نگاه کنيد. صورت‌هايشان يا کاملا گريه‌دار است يا مانند دانه‌هاي ذرت در ميان آتش، قهقهه مي‌زند.
اما گريه‌کردن؛ ما اصلا داوطلب گريه کردنيم. فيلم يا رماني که اشکمان را در نياورد صنار نمي‌ارزد.
تا امروز کسي نمي‌داند من چرا از آن مدرسه شبانه روزي فرار کدم. در حالي که همه بچه‌ها براي ثبت‌نام در آن مدرسه جان مي‌دادند من از آن‌جا فرار کردم. مدرسه‌اي بود شبانه‌روزي، يعني خوابگاه داشت، آن هم رايگان. تمام خورد و خوراک و پوشاک و هرچه را لازم داشتيم مدرسه مي‌داد.
مگر ممکن است آدم از چنين مدرسه‌اي فرار کند؟ من تنبل هم نبودم و از بچه‌هاي پرتلاش کلاس به شمار مي‌رفتم.
در خانه بعد از مدتي که فهميدند از مدرسه گريخته‌ام شروع کردند به فشار آوردن:
"چرا فرار کردي؟"
هرچه کردم نتوانستم دليلش را بگويم. درست سي‌ودو سال از موضوع گذشت. حالا مي‌توانم بگويم به دليل گريه از مدرسه فرار
کردم.
ده‌ساله بودم که بخت يارم شد و در امتحان ورودي مدرسه قبول شدم. بعد از آن قرعه‌کشي هم شد که من در آن هم موفق شدم و خلاصه ثبت‌نام کردم. دو سالِ اول خوب گذشت. وارد کلاس پنجم که شدم کارها به هم ريخت.
آن زمان درسي داشتيم به نام «مصاحبت‌هاي اخلاقي» که در آن پندهاي اخلاقي مي‌دادند و درباره تربيت صحبت مي‌کردند… از بچه‌هاي کلاس بالاتر شنيديم که معلم اين درس دبيري است به‌نام‌ آقاي شکري؛ بهترين انسان دنيا. مي‌گفتند آن‌قدر آدم خوبي است، و آن‌قدر تأثيرگذار و صميمانه صحبت مي‌کند که در همه جلساتش بچه‌ها حسابي و از ته دل گريه مي‌کنند.
دانش‌آموزان يکي ديگر از کلاس‌هاي بالاتر مي‌گفتند:
"او اگر درس بدهد، نه‌تنها انسان، بلکه حتي اگر سنگ قبرستان هم در برابرش باشد زارزار به گريه مي‌افتد."
خيلي دوست داشتم آقاي شکري را ببينم. زيرا در آن دوره، همه معلمان ما را حسابي به گريه مي‌انداختند. هرچه آن‌ها بيشتر ما را به گريه مي‌انداختند ما بيشتر دلبسته آن‌ها مي‌شديم.
وقتي معلم «تعليمات ديني» درباره عذاب جهنم مي‌گفت، اين که شامل حال گناهکاران مي‌شود، ما يعني همه شصت دانش‌آموز يازده و دوازده ساله کلاس در حد خفه شدن گريه مي‌کرديم. من بيشتر وقت‌ها دستمال هم نداشتم، اين بود که اشک چشمم با آب‌بيني‌ام قاتي مي‌شد.
آب بيني‌ام را مدام بالا مي‌کشيدم و گريه مي‌کردم. در ادامه، معلم ادبياتمان مي‌آمد. او هم در گرياندن ما از همکارانش عقب نمي‌ماند. وقتي از زجرهايي مي‌گفت که نامق کمال شاعر وطن در زندان ماگوسا متحمل شده بود، آه و ناله برآمده از شصت حنجره کوچک از پنجره کلاس به سوي آسمان‌ها مي‌رفت.
در درس موسيقي وقتي سروده ديني «آب رودخانه‌هاي بهشت جاري است خدايا…» را مي‌خوانديم، اشک‌هايمان چون‌ آب رودخانه‌هاي بهشت، سيل‌گونه، روان مي‌شد.


 گنده تر از دروغ 

سوت هاي الكي
مهدي طوسي
گفته مي شود در بازي استقلال تهران و العين امارات كه با نتيجه مساوي، آن هم به لطف پنالتي هايي بود كه از سوي داور براي تيم اماراتي گرفته شد باشگاه استقلال تصميم گرفت كه در بازي مقابل ساير تيم ها يك نفر را مخصوص مهار داور مسابقه در زمين بازي قرار بدهد تا او در حين بازي خطاهاي داور را نيز گوشزد بكند!
گفته مي شود كه اين بازيكن مي تواند در خط حمله يا دفاع و نيز دفاع مياني باشد و حتي دروازه بان هم مي تواند اين پست را به عهده بگيرد مشروط بر اينكه بتواند داور را قانع بكند كه سوت هاي الكي نزند!


 طنز 

خنده هاي آخر سالي
مهدي طوسي

عيد و کوفت....
عيد و درد بي درمون....
مردها در حال فرش شستن!
**
جايي سراغ نداريد لباس عيد قسطي بدن؟!
**
تا حالا دقت کردين؟؟
تصميمات مهمي که تو ايام عيد مي گيري
واسه تغيير نحوه زندگي امسالت مي گيري
تا سيزدهم هم دوام نمياره؟!
**
من هروقت مي دوم که به اتوبوس برسم ولي نمي رسم همين طور به دويدن ادامه مي دم که فکر نکنن ضايع شدم!
يه بار سه ايستگاه دويدم!
**
بچه هاي الآن که سختي نمي کشن.
ما دهنمون صاف شد انقدر دفتر خط کشي کرديم.
الان دفتر مي خرن از قبل توش مشقاشم نوشته شده حتي..!!
**
خانوماي عزيز ، توجه کردين
از وقتي دلار گرون شده يه خواستگار هم تلفن نزده!؟
**
با اين گروني گوشت تا چند وقت ديگه جلو پاي عروس و دوماد مجبورن تن ماهي باز کنن !
**
يه بارم مامانم بهم شك كرده بود فكر كرده بود سيگار مي كشم زنگ زده بود به داييم 0بياد نصيحتم كنه نزديك ظهر بود داييم اومد وضو گرفت نمازشو خوند ناهارشو خورد خيلي ساده و خاكي اومد رو مبل پيشم يه سيب برداشت گفت: عزيزم اين سيب رو مي بيني؟ گفتم بله دايي گفت ديگه سيگار نكش! تو عمرم اينطوري قانع نشده بودم !
**
توي حموم کلي با شير آب گرم و سرد ور ميري
تا حرارت آب مناسب بشه تا ميري زير دوش
يکي يه شير آب گرم رو تو خونه باز ميکنه حرارت آب يهو ميره زير صفر درجه. دوباره تا ميآي حرارت رو تنظيم کني
همون شير رو مي بنده زير دوش آب پز ميشي!


 ايستگاه 

گزارش اجراي طنز در راديو با حضور عباس محبي
نشست «دگرخند» با موضوع فن بيان و اجراي طنز و فکاهي در راديو با حضور عباس محبي و عليرضا تابان، دوشنبه 14 اسفندماه 1396 در حوزه هنري برگزار شد.
به گزارش پايگاه خبري حوزه هنري، عباس محبي در تازه‌ترين نشست «دگرخند» که عصر دوشنبه در حوزه هنري برگزار شد، ضمن اشاره به برگزاري نشست‌ها و برنامه‌هاي تخصصي در حوزه طنز همچون دگرخند، اظهار کرد: با ديدن چنين برنامه‌هايي قوت قلب مي‌گيرم و اميدوارم لبخند زدن و طنز در جامعه ما بيش از اين‌ها همه‌گير شود.وي خاطرنشان کرد: کار در عرصه طنز راديو در ابتدا با يک توهم آغاز مي‌شود و پس از آن اگر جوهره را داشته باشيم، آن توهم تبديل به واقعيت مي‌شود. من هم در نوجواني، شوخ‌طبع بودم و صداي برخي نزديکان را تقليد مي‌کردم و اين توهم را داشتم که مي‌توانم در راديو و تلويزيون کار طنز کنم و در نهايت اين توهم به واقعيت تبديل شد. البته زندگي در محله نظام‌آباد و بودن در بطن جامعه باعث شد بتوانم به موفقيت‌هايي در کارم دست پيدا کنم؛ چرا که در اين عرصه، اگر هنرمند دور از مردم جامعه اش باشد، نمي‌تواند اثر خوبي ارائه کند و مخاطب با کارش ارتباط برقرار نخواهد کرد.
محبي با اشاره به افسردگي‌اي که در بخشي از زندگي دچار شده بود، عنوان کرد: کساني که بيش از همه مي‌خندانند، از منبعي استفاده مي‌کنند که ممکن است زماني اين منبع به پايان برسد و آن زمان دچار مشکل خواهند شد. دکتري که در دوران افسردگي پيش او مي‌رفتم به من گفت: تو شبيه باتري هستي که به تعداد مخاطبانت، لامپ‌هايي را بايد روشن کني و همان مخاطبان هم منبع شارژ تو خواهند بود. در همين راستا هم من تمرکز بيشتري بر خانواده، آشنايان، مخاطبانم و دوستانم کردم و از آن‌ها انرژي گرفتم.
عباس محبي در اين برنامه با اجراي يک شعر طنز در قالب تيپي که زبانش مي‌گيرد، درباره تيپ‌سازي در راديو توضيحاتي ارائه کرد.


 شرح عكس 

بازيكن ذوب آهن: آخ جووووووون! يارانه اين ماه را قراره تا هفته ديگه بريزن!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون