جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4137- تاریخ : 1396/12/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)


گول اين جمله زيبا را نخوريد!


روش برخورد درست با افراد ناراضي


خوب است بدانيم


فلسفيدن هاي من


نمادها و حكايت ها


داستانك


يادداشت


يك جرعه زندگي


 گول اين جمله زيبا را نخوريد!  

دکتر مجتبي لشکربلوکي
شايد شما هم اين جمله را شنيده يا خوانده باشيد: بزرگ فکرکن، کوچک آغازکن، سريع رشدکن. يا مشابه آن‌را که مي‌گويند: جهاني فکرکن، محلي (کوچک) عمل کن شتابان توسعه بده.راستش را بخواهيد من تا مدت‌ها فکر مي‌کردم که اين جمله درست است و در جستجوي يک ايده‌ي بزرگ بودم. اما الان‌که تجربه‌ي خودم بيشتر شده و در ضمن با مجموعه‌اي از آدم‌هاي باتجربه و موفق هم‌صحبت و همکار و همراه شده‌ام. به اين جمع‌بندي رسيده‌ام که اين جمله اشتباه است. چرا؟ اين انديشه دو ايراد اساسي دارد و يک نکته‌ي مثبت:
اشتباه اساسي اول: منوط‌کردن امور به‌داشتن ايده‌ي بزرگ. اين جمله اين‌گونه تداعي مي‌کند که بايد براي انجام امور ايده‌هاي بزرگ داشت. ايده‌اي به بزرگي مايکروسافت يا جهان‌گستريِ گوگل يا عظمت سوني. ولي واقعيت چيز ديگري است. دو تن از استادان دانشگاه استنفورد شش سال روي «يک‌سوال» کار کردند. سوال آن‌ها اين بود که چه تفاوتي بين شرکت‌هاي ماندگار و موفق با شرکت‌هاي مشابه‌شان وجود دارد. آن‌ها هجده شرکت بزرگ را که از ديدگاه آن‌ها موفق محسوب مي‌شدند انتخاب کردند. شرکت‌هايي که مي‌دانستند به کجا مي‌روند و مسير موفقيت‌آميزي هم طي کرده بودند و ماندگار نيز بودند. به نتايج جالبي رسيدند يکي از آن نتايج اين بود: اين‌که شروع کار و راه‌اندازي هر شرکت بايد با يک ايده‌ي بزرگ فکري نادرست است. از مجموع شرکت‌هاي موفق و ماندگاري که آن‌ها بررسي کرده‌اند فقط شمار اندکي کار خود را با يک فکر بزرگ آغاز کرده‌اند.
اشتباه اساسي دوم: جنون موفقيت! وقتي مي‌گويد که سريع رشدکن، باز اين ممکن است منتقل شود که هيچ‌چيزي در اين دنيا وجود ندارد به‌جز ايده شما که بايد محقق شود. اين‌جاست که همه‌چيز را بايد فداي رشد سريع و بي‌مهابا کرد. ارزش‌ها، اصول، خانواده، زندگي، آرامش و ....نکته مثبت: اين‌که مي‌گويد زود و عمل‌گرايانه دست به کار شو.
تجويز راهبردي:
به‌نظر مي‌رسد اگر بخواهيم اشتباهات جمله‌ي فوق را برطرف کنيم و يا اين‌که جلوي تفسير اشتباه را از آن بگيريم جمله بايد اين‌گونه گفته شود: يک ايده داشته باش. دست به اقدام بزن و هر چند وقت يک‌بار بزن کنار و کمي فکرکن.
1- لازم نيست يک ايده‌ي بزرگ، يک ايده‌ي عالي و يا يک ايده‌ي کامل داشته‌باشي. کافيست ايده‌اي نسبتا خوب و انجام‌شدني داشته‌باشي. ايده‌هاي بزرگ، عالي و کامل در آينده و در طول زمان به ذهن شما خواهد رسيد.
2- نبايد منتظر ماند که ايده‌ها کامل شوند و همه آن ايده را بپذيرند. بسياري از ايده‌ها به‌راحتي توسط ديگران انکار مي‌شوند. بهتر است که به‌جاي گفت‌وگوهاي بي‌پايان، آن را در عمل تست کني. بنابراين بايد آن‌را عملي کرد. کوچک زيباست، کوچک مهم است و کوچک سرنوشت‌ساز است اگر همين کوچک‌ها عملي شوند.
3- همه‌ي زندگي دستيابي به هدف يا عملي کردن يک ايده نيست. ما انسانيم و قرار است که زندگي کنيم به تمام معنا. نبايد زندگي خود را فقط و فقط به يک ايده گره بزنيم. به‌همين جهت بايد هر از گاهي در جاده‌ي موفقيت بزنيم کنار، ماشين را خاموش کنيم و از خودمان بپرسيم زندگي يعني اين؟ مي دانم! مي دانم اين سخت‌ترين سوالي است که مي‌شود از خود پرسيد آن‌هم زماني که در جاده‌ي موفقيت با بالاترين سرعت به‌پيش مي‌روي ولي بايد پرسيد اگر مي‌خواهي زندگي کني!


 روش برخورد درست با افراد ناراضي 

چندي پيش که به مطب يک دکتر مراجعه کردم روش درست برخورد با افراد ناراضي را به‌طور عملي ديدم. حدودا يک ساعتي بود که به‌همراه چند نفر ديگر در اتاق انتظار نشسته بوديم و خبري از دکتر نبود.مردي که روبه‌روي من نشسته‌بود از انتظار کلافه شده‌بود و تمام‌مدت يک‌سري مجله‌ي پاره‌پوره را ورق مي‌زد و دائما در صندلي اش وول مي‌خورد. بي‌صبرانه پاهايش را تکان مي‌داد و هر چند دقيقه يک‌بار به ساعتش نگاه مي‌کرد. بالاخره صبرش تمام شده و به‌طرف متصدي پذيرش رفت و محکم به شيشه‌ي اتاقکش ضربه زد.
او در را باز کرده و گفت:بله آقا؟ مي‌توانم کمکي کنم؟
مرد با تحکم گفت:اين چه وضعش است؟ من ساعت سه وقت داشتم. الآن ساعت چهار است و هنوز دکتر را نديده‌ام!
متصدي به‌جاي هر گونه توضيحي گفت:
مرحله 1 (موافقت): حق با شماست آقا. شما ساعت سه وقت دکتر داشتيد.
مرحله 2 (عذر خواهي): متاسفم که اين‌قدر معطل شديد.
مرحله 3 (بيان دليل): دکتر درگير عمل جراحي شده.
مرحله 4 (اقدام): اجازه دهيد به بيمارستان تلفن کنم و بپرسم چه‌قدر طول مي‌کشد کارشان تمام شود.
مرحله 5 (قدر داني): متشکرم که موقعيت را درک مي‌کنيد و ممنونم که اين‌قدر صبور هستيد.
خشم آن مرد بعد از ديدن رفتار متصدي و شنيدن اين جملات، فروکش کرد.
در برابر چنين مهرباني و لطفي چه کار ديگري مي توانست بکند؟ بنابراين در برخورد با افراد ناراضي به‌جاي تلف کردن وقت‌مان با توضيح و توجيه، تنها کاري که لازم است انجام دهيم روبه‌راه کردن اوضاع با بيان جملاتي درست و به‌موقع است.
بهشت موفقيت


 خوب است بدانيم 

سنج ، اجنه را مي‌ترساند!
سِنج نوعي ساز کوبه‌اي به شکل دو صفحه‌ي برنجي گرد است که معمولاً صداي آن‌را با کوبيدن به‌هم درمي‌آورند.سنج عبارت از يک صفحه‌ي برنجي و فلزي مدور با قطرهاي مختلف بين 20 تا 60 سانتيمتر و معمولاً وسط سمت بيروني سنج براي نگهداشتن آن به‌کار مي‌رود، است. صداي سنج‌ها بسته به خاصيت آن‌ها تفاوت مي‌کند. اين خاصيت‌ها عبارتند از:
- قطر سنج
- ضخامت سنج
- شکل سنج
- آلياژ و جنس فلزي که در ساختن سنج به‌کار رفته‌است.
در جنوب ايران جنس سنج از فلزي سخت و محکم است که به آن «هفت‌جوش» مي‌گويند. در منطقه‌ي خليج فارس، در گذشته بر اين عقيده بودند که چون جنس سنج از فلز است و اجنه از فلز مي‌هراسند به‌همين خاطر آن‌را در کنار نوازنده‌هاي دَمّام مي‌نوازند تا جسم‌شان از اشباح و شياطين آزاد شود و نوازنده بتواند با نيتي پاک به نواختن بپردازد. در جنوب ايران، آيين سنج و دمام، معمولاً با تعداد هفت سنج نواخته مي‌شود، سه سنج که از ديگر سنج‌ها خوش‌صداتر هستند در جلو و چهار سنج ديگر را در عقب گروه مي‌نوازند.


 فلسفيدن هاي من  

فلسفه و «من»
چه چيزي من را «من» مي‌کند؟ دقيقاً چرا من خودم را «همان کسي» مي‌دانم که براي مثال، در دبستان بوده‌ام؟ دقيقاً چه چيزي است که با گذر زمان در من ثابت باقي مي‌ماند؟ جسمم؟ ذهنم؟ آيا اصلاً هويت من در طول زمان دوام مي‌يابد؟ شايد من تنها مجموعه‌اي از ويژگي‌ها، ازجمله خصوصيات فيزيکي، افکار و احساساتي باشم که مدام در حال تغييرند. چه چيزي در من باعث مي‌شود که با گذر زمان همان شخصي باشم که پيش‌تر بوده‌ام؟ در طول زمان، براي تشخيص من به‌عنوان همان شخص، چه معيارها و شاخصه‌هاي اصلي‌ بايد وجود داشته باشد؟
دو ملاک در مسئله‌ي اين‌هماني شخصي وجود دارد؛ بر‌اساس ملاک‌هاي فيزيکي، هويت به يک پديده‌ي فيزيکي وابسته است، مثل جسم، مغز يا پديده‌هاي فيزيکي ديگر (مثل کلاه منگوله‌دار قرمزتان). از طرف ديگر، بر‌اساس ملاک‌هاي روان‌شناسانه، هويت به بخش‌هاي رواني يکساني وابسته است که در طول زمان وجود دارند، مثل آگاهي يا خاطرات‌تان. ملاک تداوم رواني در اين‌هماني شخصي است.
بر اساس آن، شخص‌بودنِ فرد به تداوم روابط رواني او در طول زمان بستگي دارد. از آن‌جايي که شما به‌مدتي طولاني‌ هويت يکساني داريد، ويژگي‌هاي رواني موجودي که قبلاً بوديد را به ارث مي‌بريد. شما، شما هستيد تا زماني‌که يک رابطه‌ي تاريخي از شخصيت، باورها يا خاطراتي از کسي که قبلاً بوديد داشته باشيد. از آن‌جايي که براي زنده‌ماندن به مغزمان نياز داريم، بعضي از فيلسوفان نتيجه گرفته‌اند که اين مغز است که هويت ما را شکل مي‌دهد.فرد در طول زمان به‌دليل تغييراتي که در مغزش رخ مي‌دهد، تغيير مي‌کند. شما در طول زمان، تنها در صورتي انسان ثابتي محسوب مي‌شويد که مغزتان يکسان و بدون تغيير باقي بماند.
جان لاک (1704- 1632) در مسئله‌ي اين‌همانيِ شخصي، بر اين باور است: که هر شخص يک موجود متفکر هوشمند است که داراي عقل و انديشه است، و مي‌تواند خودش را به‌عنوان خودش، يعني همان موجود متفکر در زمان‌ها و مکان‌هاي متفاوت در نظر بگيرد. براي اين‌که بتوانيم خودمان را اين‌گونه در نظر بگيريم، بايد از آگاهي برخوردار باشيم.
اين آگاهي است که هرکسي را به‌چيزي تبديل مي‌کند که او، خود مي‌نامد، و با آن مي‌تواند ميان خودش و ديگران تمايز قائل شود. بنابراين در نظر لاک، اين حافظه و خاطرات ماست که به ما اجازه مي‌دهند که در طول زمان همان شخص آگاه واحد
باشيم.
نظر شما درباره‌ي «من» چيست؟


 نمادها و حكايت ها 

گرگ
گرگ، علاوه بر تداعي ددمنشي و شجاعت، مظهر نابودي و نيروهاي پنهان شيطان نيز هست.
موريگان، الهه سلتي ميدان نبرد، براي تمسخر کوخالن که در هيئت سگ -حيوان نماد خود- ظاهر مي‌شد، شکل گربه به‌خود مي‌گرفت. در ميان قبايل سرخ‌پوست، تشکيل گروه‌هاي جنگجوي گرگ معمول بود.
در ادبيات اسکانديناوي، گرگ يکي از سه حيوان جنگنده و نماد پيروزي و در عين حال، شرّ بود.
اودين، خداي جنگجويان کشته شده، دو گرگ داشت، در حالي که همه خدايان از فنرير گرگ، فرزند لوکي مکار مي‌ترسيدند. زماني که اودين او را بست، او دست راست تير، پسر اودين را گاز گرفت. در نهايت مقدر بود او اودين را در جنگ پايان دنيا به قتل برساند.
گرگ به‌منزله راه‌ياب و پيشاهنگ نيز مورد احترام بود. در سنت سرخ‌پوست‌هاي شوشوني گرگ نگهبان مسيري تلقي مي‌شود که مردگان طي مي‌کنند.
گرگ در جهان زيرين نيز راهنما بود وِپاوِت خداي آيين سوگواري مصريان باستان به شکل گرگ نشان داده مي‌شود.
1000 نماد


 داستانك  

جاي خالي سلوچ!
محمود دولت آبادي
گاه آدم،خود آدم،عشق است.بودنش عشــق است.رفتن و نگاه‌كردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق مي‌جوشد،بي‌آن‌كه ردش را بـشناسي.بي‌آن‌كه بداني از كجا در تو پيدا شــده، روييده. شــايــد نخواهي هم.شايد هم بـخواهي و نداني.
نتوانـي كه بداني.عــشق،گاهي همــان يــاد كمرنگ سلوچ است و دست‌هاي بــه گل آلوده‌ي تو كه ديواري را سـفيد مي‌كنند.عشق،خود مِرگان است؛ پـيـدا و ناپيداست، عشــق.گــاه تــو را بــه‌شــوق مي‌جنبانــد.و گاه بــه درد در چاهيت فــرو مي‌كشد.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
علم مقاومت مصالح و پزشکي قانوني!
آذر فخري
شايد ديده باشيد، شايد هم نديده باشيد و فقط شنيده باشيد که يک‌جايي، يک ساختماني يا پلي، ناگهاني و بدون هيچ مقدمه‌اي فروريخته‌است. البته اين موضوع در مورد بناهايي اتفاق مي‌افتد که سن و سال زيادي از آن‌ها گذشته‌باشد و مدام هم مورد استفاده قرارگرفته‌باشند.اين حالت در علم معماري «خستگي بنا» ناميده مي‌شود. بله؛ يک سازه پس از سال‌ها، با احساس بار گران خستگي، فرومي‌ريزد و تمام...
اما در مورد ما آدم‌ها، اگر زنده ماندن‌مان خيلي طول بکشد، و خيلي دير بميريم، نهايتا اعلام مي‌کنند: فوت به‌علت پيري! حتي اگر جوان‌مرگ هم بشويم، باز فوت‌مان مي‌تواند هر علتي داشته باشد، به‌جز خستگي. ولي ما آدم‌ها در بيشتر مواقع از خستگي مي‌ميريم. از خستگي بدن‌ها و روح‌هاي‌مان. از تحمل بار خستگي روزها و شب‌هايي که مي‌دويم تا زنده بمانيم. مي‌دويم تا نشان بدهيم که کم نمي‌آوريم و تا آخرش هستيم.
گنگِ خواب ديده‌هايي هستيم که صبح‌ها، درست و حسابي بيدار نشده خود را در اتوبوس‌ها و قطارهاي مترو مي‌چپانيم و تا بازگشت به‌خانه، مدام چرت مي‌زنيم و از چرت مي‌پريم و وقتي که به خانه مي‌رسيم، شام خورده و نخورده، به ادامه‌ي عميق‌تر آن چرت‌هاي روزانه، تن مي‌سپاريم. و هيچ‌کدام از اين‌ها به ما طعم و لذت خستگي درکردن را نمي‌چشاند. هيچ خواب و استراحتي کامل نيست.
هم‌چنان که خود ما هم در هيچ‌چيزمان احساس کامل بودگي نمي‌کنيم. کمالي که در پي آن مي‌دويم اساسا دست نيافتني است؛ چون در مقايسه‌ي پايان‌ناپذير خودمان با ديگران، به‌دنبال کمالي هستيم که متر و ملاکش بيرون از ماست و گاه حتي ربطي به هستي‌شناسي شخصي ما ندارد. همه‌ي اين‌ها را گفتم که بگويم خوب است گاهي پزشکي قانوني وقتي دارد معاينه‌مان مي‌کند تا علت مردن‌مان را گزارش‌کند، خيلي راحت بنويسد اين آدم خسته بود، پس مرد!


 يك جرعه زندگي  

بدي‌ها، خوبي‌ها و رشد بشري

به زندگي بهترين و بارورترين انسان‌‌ها و ملت‌‌ها نگاه کنيد و از خود بپرسيد آيا درختي که مي‌‌خواهد سرافراز و پابرجا باشد مي‌‌تواند با هواي بد و توفان‌ ها روبه‌رو نشود؟ آيا دشمني‌‌هاي بيروني، مقاومت‌‌هاي خارجي، تمام انواع نفرت، حسد، لجاجت، بدگماني، سرسختي، حرص و خشونت جزو موارد مساعدي نيست که بدون آن‌‌ها هيچ‌چيز حتي تقوي و فضيلت هم نمي‌تواند چندان رشد کند.

تسلي بخشي هاي فلسفه/ آلن دوباتن


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي