جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4137- تاریخ : 1396/12/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)

يک معرفي، يک خوانش
خودت را دوست بدار!


ايزد اوليه مرگ و مردگان


گربه‌هاي بزرگ؛ شکارچياني در معرض تهديد


يواشكي


دل گويه


سرمقاله


 يک معرفي، يک خوانش
 خودت را دوست بدار! 


عنوان کتاب:جنگي که نجاتم داد
نويسنده: کيمبرلي بروبيکر بردلي
ترجمه : مرضيه ورشوساز
جنگلي که نجاتم داد، داستان دختر نوجواني است که به‌سبب نقص مادرزادي نمي‌تواند حرکت‌کند. داستان در سال 1939 سال آغاز جنگ جهاني دوم رخ مي‌دهد، دوره‌اي كه معلوليت جسمي معادل معلوليت ذهني شمرده مي‌شد.
آدا به‌همراه برادر و مادرش در لندن زندگي مي‌کند. يکي از پاهاي آدا مشکل‌دارد و نمي‌تواند راه برود. مادر که خرج زندگي بر دوشش است با آدا بسيار نامهربان است. او آدا را در خانه زنداني کرده‌است و به او اجازه نمي‌دهد بيرون
برود.
يک‌بار که آدا خود را از پله‌هاي خانه به‌پايين مي‌رساند مادر آن‌قدر او را کتک مي‌زند که از شانه‌اش خون مي‌آيد: «هيچي نيستي! فقط مايه‌ي خجالتي. هيولايي با اون پات. فکر کردي خوشم مياد عالم و آدم تو را ببينن»
دنياي آدا به خانه‌ي کوچک‌شان و فضايي که مي‌تواند از پنجره‌ي اتاقش ببيند محدود است و از بسياري چيزها مانند درخت يا چمن هيچ تصور و شناختي ندارد. تنها دلخوشي او برادر کوچکش است اما وقتي برادرش آن‌قدر بزرگ مي‌شود که به مدرسه برود آدا مي‌فهمد که بايد کاري براي خودش بکند و پنهان از چشم مادر راه رفتن را ياد مي‌گيرد.
جنگ جهاني دوم شروع مي‌شود و کودکان به مناطق روستايي فرستاده مي‌شوند تا از بمباران در امان باشند. آدا اميدوار است که مادر او را همراه برادرش جيمي به منطقه‌اي امن بفرستد. اما مادر با بي‌رحمي مي‌گويد که هيچ خانواده‌ي خوبي او را نخواهد
پذيرفت.
آدا با برادرش فرار مي‌کند و به‌همراه کودکان ديگر سوار قطار مي‌شود. در روستا هيچ خانواده‌اي آن‌دو را به‌خاطر ظاهر کثيف و نحيف‌شان نمي‌پذيرند و مامور دولت ناچار آن‌ها را به خانم اسميت مي‌سپارد.
خانم اسميت که خود نيز به‌سبب افکار متفاوتش با پدرش مشکل دارد، به آدا فرصت مي‌دهد که توانايي‌هاي خود را بشناسد و اعتماد به‌نفسش را به‌دست مي‌آورد و خود را دوست بدارد.


 ايزد اوليه مرگ و مردگان  

ميکتلان تکوتلي، به معناي: «ارباب ميکتلان»، در اساطير آزتک، خداي مرگ و پادشاه سرزمين ميکتلان بود (چيکونااوه ميکتلان). ميکتلان، پايين‌ترين و در عين حال شمالي‌ترين بخش از دنياي زيرين به‌شمار مي‌آمد.
او يکي از خدايان اصلي آزتک، و برجسته‌ترين خدا، در ميان خدايان و خداي‌بانوان متعدد دنياي زيرين يا همان عالم مردگان محسوب مي‌شد. آيين‌هاي پرستش ميکتلان تکوتلي گاهي اوقات با نوعي مراسم آدمخواري همراه مي‌شد، که طي آن گوشت انسان، در داخل و اطراف معبد به‌مصرف مي‌رسيد.
دو مجسمه در اندازه‌ي طبيعي از ميکتلان تکوتلي که از جنس خاک رس هستند، در محل‌هاي علامت‌گذاري شده‌اي از درب ورودي خانه ايگلز (عقابها)، که در شمال معبد بزرگ تنوچتيتلان واقع است، يافت شده‌اند. ايزد اوليه‌ي مرگ و مردگان، ميکتلان تکوتلي بود، در تصاوير بدن اين ايزد پوشيده از استخوان انسان است و نقابي به‌شکل جمجمه به‌صورت دارد. موهايش تابدار و سياه و چشمانش هم‌چون ستاره است؛ زيرا در سرزمين تاريکي مطلق زندگي مي‌کند. از ويژگي‌هاي وي، گل‌هاي کاغذي است که از آن‌ها دو مخروط بيرون آمده و بر پيشاني و پشت گردن او جاي دارد؛ هم‌چنين پرچم تاشده و سفيدرنگ و کاغذي سفيد، به شکل حمايل که بر سينه‌ي اوست. دستياران وي، مردگان، خفاش، عنکبوت و جغد هستند.


 گربه‌هاي بزرگ؛ شکارچياني در معرض تهديد 

گربه‌هاي بزرگ جانوراني شناخته‌شده و مورد تحسين در سراسر جهان هستند. با اين‌حال، امروزه اين شکارچيان کاريزماتيک با تهديدات فراوان و متفاوت مواجه هستند که عمدتا ناشي از فعاليت‌هاي انساني است.به‌طورکلي، جمعيت آن‌ها به‌علت از دست‌دادن زيستگاه و طعمه، درگيري با مردم، شکار و تجارت غيرقانوني، به‌شدت رو به‌کاهش است.به‌عنوان مثال، جمعيت ببر در 100 سال گذشته 95 درصد کاهش‌يافته و جمعيت شيرهاي آفريقايي فقط در 20 سال ،40 درصد کاهش داشته‌است. براي اصلاح اين روند، بايد اقدامات متعددي صورت گيرد.گربه‌هاي بزرگ شامل شير، ببر، پلنگ و جگوار، يوزپلنگ، پلنگ برفي، پوما، پلنگ ابري و ساير گربه‌سانان بزرگ جثه مي‌باشد.گونه هاي بزرگ گربه در آفريقا، آسيا، آمريکاي جنوبي، مرکزي و شمالي، پراکندگي دارند.
iew.ir


 يواشكي 

اگه فقط پونزده روز ديگه دَووم بياريم !
آذر فخري
اين‌را يواشکي به‌شما مي‌گويم که همه چيز بستگي به‌خود آدم داره؛ به اين‌که طبق تئوري تکاملي داروين، چه‌قدر بتونه با شرايط محيط زيستش، سازگاري داشته باشه و دَووم بياره. اين دَووم آوردن يه مسئله‌ي حياتيه، چون هم زنده مي‌موني هم باعث مي‌شي نوع خودت هم ادامه پيدا کنه. اما البته حالا ديگه تداوم نوع و گونه براي ما آدما خيلي حياتي نيست. همين که بتونيم از ريزگرد و آلودگي آب و هوا و خاک و اخلاق و جامعه و ... قسر در بريم و به عمر طبيعي رخت از جهان بربنديم! يعني اين‌که تئوري داروين هنوز داره کار مي‌کنه و جواب مي‌ده. يعني اين‌که شش‌هاي ما مي‌تونن تغيير کاربري بدن و خاک‌شش بشن. يعني اين که چشم و گوش و زبان ما مي‌تونن با تغيير هنجارها و طبيعي‌شدن زشتي و بدي و اينا، به‌سادگي کنار بيان. يعني اين‌که ما مي‌تونيم پونزده روز ديگه دووم بياريم و سال 97 رو ببينيم .


 دل گويه 

حد و مرز تعادل
ارسطو معتقد است سه نوع خوشبختي وجود دارد:
نوع اول خوشبختيِ زندگيِ سرشار از شادي و لذت.
نوع دوم خوشبختيِ زندگانيِ شهروندي آزاد و مسئول.
نوع سوم خوشبختيِ زندگي فيلسوفانه و انديشمندانه.
ارسطو آن‌گاه مي‌افزايد که هر سه ضابطه بايد در آن واحد وجود داشته‌باشد تا انسان به خوشبختي و خرسندي برسد.
ارسطو هرگونه عدم تعادل را رد مي‌کرد. چنان‌چه امروز مي‌زيست لابد مي‌گفت عقل سالم در بدن سالم است. کسي‌که فقط به رشد بدن خود بپردازد درست به اندازه کسي‌که فقط مغز خود را به کاربرد، نامتعادل است. هر دو افراط نشانه کژراهگي در زندگي است.
اين اصل در مورد روابط انسان نيز صادق است. ارسطو در اين‌جا هم حد اعتدال را توصيه مي‌کند. بايد نه ترسو بود نه بي‌باک: بايد شجاع بود (کمي شجاعت ترسويي است و زيادي شجاعت بي‌باکي)
بايد نه خسيس بود نه مُسرف: بايد سخاوتمند بود (سخاوت کم خست است و سخاوت زياد اسراف)
همين‌طور در خوردن بايد اندازه نگه‌داشت. کم‌خوري و پرخوري هر دو خطرناک است.
دنياي سوفي/يوستين گردر


 سرمقاله 

نبايد منتظر موفقيت نشست!
مريم اخوان صالح

براي رسيدن به موفقيت راه‌هاي بسياري وجود دارد و هرفرد بسته به نوع توانايي‌هاي ذاتي و مهارت‌هايي كه كسب كرده است، مي‌تواند برنامه‌هاي تدوين شده خويش را مديريت كند و به اين ترتيب مسير درست براي رسيدن به پيروزي را انتخاب نمايد.
اما مسئله اصلي اينجاست كه براي هرگونه موفقيت و پيروزي بايد به دنبال فرصت‌هاي مناسب جهت بهره‌برداري از شرايط بود. در زندگي ما موقعيت‌هاي فراواني به وجود مي‌آيد كه بعضاً حسرت از دست رفتن آن را مي‌خوريم، اما آن دسته از موقعيت‌هايي را كه به فرصتي براي پيشرفت تبديل كرده‌ايم، موجب دستاوردهاي مختلفي در زندگي ما شده است.
مسئله اصلي اينجاست كه ما بايد براي سير در مسير موفقيت از فرصت‌ها استفاده كنيم، چون ممكن است هميشه اين امكان در دسترس نباشد و حتي ديگر به اين نحو تكرار نشود. متاسفانه در جامعه ما بسياري از افراد به دنبال اين هستند كه فرصت مناسبي برايشان پيش آيد تا آنها به سمت موفقيت حركت كنند.
اين درحالي است كه انسان‌هاي موفق همواره درحال تكاپو بوده و هيچگاه به انتظار فرصت نمي نشينند، بلكه براي خود فرصت سازي مي‌كنند يا به دنبال فرصت‌ها مي‌گردند تا با استفاده از آنها به دستاوردهاي بزرگي براي خود و جامعه دست يابند.
بايد به خود اين مسئله را گوشزد كنيم كه هيچ فرصت و موقعيتي براي پيروزي به دنبال ما نخواهد آمد، بلكه اين خود ما هستيم كه با تلاش و كوشش در زمينه هاي مختلف بايد خود را آماده نبرد با مشكلات و موفقيت در پيكارها نماييم.
اين روحيه بايد ابتدا در خانواده شكل گيرد و فرزندان چنين رفتاري را از والدين خود مشاهده كنند تا الگوي رفتاري آنها براي كار در جامعه شكل بگيرد.
همچنين بايد ارتقاي توان دانش‌آموزان در مدارس و از سن پايين صورت گيرد تا آنها از سنين پايين به دنبال فرصت‌ سازي باشند. كشف فرصت‌ها به مثابه ساختن راه‌هاي جديدي براي رسيدن به موفقيت مي‌باشند، پس ضروريست خود را نسبت به اين فرصت‌ها محدود نكنيم و بي جهت منتظر خوشبختي و پيروزي نباشيم. چرا كه هيچ موفقيت و كاميابي بي رنج و زحمت مهيا نخواهد شد.
akhavan.saleh@yahoo.com


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي