جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4133- تاریخ : 1396/12/10 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


فانوس‌هاي دريايي زندگي شما کدامند؟


خوب است بدانيم


فلسفيدن هاي من


نمادها و حكايت ها


داستانك


يادداشت


يك جرعه زندگي


 فانوس‌هاي دريايي زندگي شما کدامند؟ 

دکتر مجتبي لشکربلوکي
استفان کاوي نويسنده‌ي کتاب بسيار مشهور «هفت عادت مردمان موثر» داستاني جالب نقل مي‌کند: دو کشتي جنگي ماموريت يافته بودند براي آموزش نظامي به‌مدت چند روز در هوايي توفاني مانور بدهند. من در کشتي فرماندهي خدمت مي‌کردم و با نزديک‌شدن شب در عرشه‌ي کشتي نگهباني مي‌دادم؛ هواي مه‌آلود سبب شده‌بود که ديد کمي داشته‌باشم، ناخدا نيز در عرشه‌ي حضور يافته بود تا فعاليت‌ها را زير نظر داشته‌باشد.
پاسي از شب نگذشته‌بود که ديده‌بان گزارش داد نوري در سمت راست جلوي کشتي به‌چشم مي‌خورد. ناخدا فرياد زد آيا نور ثابت است يا به طرف عقب حرکت مي‌کند؟ ديده‌بان جواب‌داد: ثابت است يعني اين‌که با ادامه‌ي اين مسير با هم تصادف خواهيم‌کرد. ناخدا به مامور ارسال علائم گفت: به آن کشتي علامت بده که رو در روي هم هستيم توصيه مي‌کنيم که 20 درجه تغيير مسير دهيد.
جواب علامت اين بود که: شما بايد 20 درجه تغيير مسير بدهيد. ناخدا گفت: علامت بده که من ناخداي کشتي جنگي هستم و آن‌ها بايد تغيير مسير بدهند. پاسخ آمد: من مهناوي دوم هستم، بهتر است شما 20 درجه تغيير مسير بدهيد.
ناخدا که بسيار عصباني شده‌بود گفت: علامت بده که از يک کشتي جنگي اين علامت فرستاده مي‌شود پس هرچه سريع‌تر تغيير مسير دهيد. اما پاسخ آمد: ما فانوس دريايي هستيم!
تحليل و تجويز راهبردي:
در برخي کتاب‌هاي موفقيت و مديريت بارها و بارها نوشته شده‌است که شما مي‌توانيد همه چيز را تغييردهيد. کافيست تجسم‌کنيد، اراده‌کنيد و تلاش‌کنيد. بايد بگويم که اين نوشته‌ها که در کتاب‌هاي انگيزشي مطرح مي‌شود واقعيت ندارد. کساني‌که اين کتاب‌ها را مي‌نويسند مانند فال‌گيراني هستند که واقعيت را به‌شما نمي‌گويند بلکه آن‌چه شما دوست‌داريد را به‌شما مي‌فروشند تا شما خوشحال‌شويد و درآمد آنان بالا برود. درست‌است بارها و بارها شده که چيزهايي که فکرش را نمي‌کرديم تغيير کرد اما اين بدان معنا نيست که ما مي‌توانيم همه چيز را تغيير دهيم.
اگر دري پيش روي ما وجود دارد که باز نمي‌شود. اين‌که به آن در خيره و مدام بنگريم، دو زيان را متحمل شده‌ايم:
اول اين‌که آرامش و رضايت درون خود را به حسرت تبديل کرده‌ايم و دوم اين‌که فرصت تمام درهاي ديگري که مي‌توانستيم بازکنيم را از دست مي‌دهيم.
چه بايد کرد؟
1-با ژرف‌نگري بايد تحليل کرد. در ميان امور نامطلوبي که پيش روي‌مان وجود دارند، کدام تغييرپذير است و کدام تغييرناپذير.
2-به امور تغييرناپذير رضايت داد و آرامش را تجربه کرد.
3-در بين امور تغييرپذيري که پيش روي ماست آن اموري را انتخاب‌کنيم که بيشترين مطلوبيت را براي ما دارد.
4-هر از چندگاهي بررسي مي‌کنيم که آيا آن امور تغييرناپذير، تغييرپذير شده‌اند يا نه؟
بدين‌ترتيب علاوه بر آرامش، متمرکز مي‌شويم روي بهترين فرصت‌هاي موفقيت. به‌نوعي اگر بخواهم اين تجويز چهاربندي را در يک نيايش بياورم اشاره مي‌کنم به همان گفته‌ي معروف: خدايا به من آرامشي ده تا بپذيرم آن‌چه را که نمي‌توانم تغييردهم، جسارتي ده تا تغييردهم آن‌چه را که مي‌توانم تغييردهم، و انديشه‌اي ده تا تفاوت آن‌دو را دريابم.


 خوب است بدانيم  

دمام و مراسم آييني

دَمام، سازيست که درتقسيم‌بندي سازها جزو سازهاي کوبه‌اي است و با نوسان پوست به‌صدا درمي‌آيد و در دسته‌ي سازهاي کوبه‌اي استوانه‌اي شکل قرار مي‌گيرد. دمام بيشتر در جنوب ايران به‌ويژه در برازجان، بندرريگ، بندر گناوه، بوشهر و شهرهاي جنوبي رايج است.آن‌چه از تصوير نگاري‌هاي گذشته مشهود است حداقل در 4000 سال پيش در ميان‌رودان و مصر طبل‌هايي يافت مي‌شده که بعضي ازآن‌ها تاکنون به يادگار مانده‌است. در طول تاريخ مردم طبل‌ها را وسيله‌اي جادويي و قابل ستايش مي‌شمردند و آن‌را به‌منظور دفع بدبختي و شومي يا به هنگام فراخوان ارواح پاک مي‌نواختند. طبل‌ها براي اعلام خبر امور نظامي هم به‌کار رفته‌اند، همان‌گونه که براي آواز و پايکوبي نيز مورد استفاده‌ي فراوان داشتند. دمام نيز از اين امور در طول تاريخ مستثني نبوده‌است. طناب‌پيچي دمام به شکل Y بوده که شبيه به سازهاي کوبه‌اي آفريقا و هندي مي‌باشد. ظاهراً نام اين ساز را از صداي آن تقليد کرده‌اند. دمام در مراسم آييني گوناگون در جنوب ايران کاربرد داشته‌است که از آن جمله مي‌توان به سنج و دمام، زار، نيمه‌هاي دريايي (زمزمه‌هايي هنگام صيد)، دم دم سحري و سبالو اشاره کرد.

اجزاي دمام:

- پيپ، به بدنه‌ي استوانه‌اي شکل دمام بدون پوست بند و چمبره اطلاق مي‌شود.

- چمبره (چمپره)، حلقه‌اي است از جنس ميله‌هاي باريک فلزي يا ني‌هاي خاص به نام بمبو، ني باز يا خيزران که آن را مدور مي‌سازند.

- پوست، براي ساخت دمام معمولاً از پوست بز پس از دباغي و زايل کردن موها استفاده مي‌شود، هرچند گاهي در گذشته از پوست آهو نيز استفاده شده‌است.

- بند، براي ساخت دمام از بندهاي اليافي استفاده مي‌شود. اين الياف معمولاً از محصول درخت‌هاي خرما يا نارگيل است که از انواع آن مي‌توان بند گش يا کمبال را نام برد. اين نوع بند را نيز از کشورهاي آفريقايي يا شهر بمبئي مي‌آوردند.


 فلسفيدن هاي من  

افلاطون، ارسطو و هنر
تأثير عميق آثار هنري، روي انسان بر همه آشکار است. به همين دليل است که از آغاز تاريخ فلسفه تا به امروز اين موضوع به يکي از مباحث اصلي نه فقط در شاخه‌ي زيبايي‌شناسي، بلکه اخلاق تبديل شده است. افلاطون و ارسطو هر دو از اثر مستقيم هنر بر انسان آگاه بودند، اما روي‌کردشان نسبت به‌آن کاملاً متفاوت با يکديگر است.
هر دو فيلسوف معتقدند که توانايي هنر در به جوش و خروش آوردن احساسات ما، پيامدهايي اخلاقي به‌همراه دارد. افلاطون با تمرکز بر جنبه‌ي مخرب آن و سرکوب عقلانيت توسط احساس در هنر، ترجيح داد تا قيد هنر را در آرمان‌شهرش بزند. اما ارسطو بر اين باور بود که دقيقاً همين تجربه‌ي دردناکي که در مواجهه با آثار هنري، به‌ويژه تراژدي، از سر مي‌گذرانيم باعث صيقل يافتن روح انسان و وقوع کاتارسيس در او مي‌شود.افلاطون استدلال مي‌کند که بايد به آن‌چه به اصطلاح «هنرهاي تقليدي» ناميده مي‌شوند، مشکوک بود، چرا که احساسات ما را برمي‌انگيزند. يکي از بينش‌هاي مهم روان‌شناختي افلاطون به کشمکشي مي‌پردازد که همه‌ي ما با آن مواجه مي‌شويم، يعني کشمکشي ميان منطق از يک‌طرف و اميال و خواسته‌ها از طرف ديگر.افلاطون استدلال مي‌کند که مشکل هنرهاي به‌شدت احساسي اين است که منجر به غليان احساسات مي‌شوند، در نتيجه از کنترلي که منطق روي خواسته‌هاي غيرمنطقي دارد کاسته‌مي‌شود. اين موضوع به‌ويژه وقتي مشکل‌ساز است که احساساتي که هنر برانگيخته است منفي‌‌اند.
افلاطون گفته است که هنرمندان بايد از جامعه طرد شوند، مگراين‌که،بتوانند مزاياي اخلاقي هنرشان را نشان دهند. ارسطو برخلاف استادش معتقد بود که هنرهاي تقليدي (به‌ويژه تراژدي) مي‌توانند با تزکيه‌ي احساسات مخرب، تأثير مثبتي روي سلامت روح بگذارند. از آن‌جايي که هنرها انواع مختلف احساسات را برمي‌انگيزند، مي‌توانند نقش عمده‌اي در رشد فضيلت اخلاقي ما ايفا کنند. ارسطو معتقد بود در اين مورد، تئاتر تراژدي به‌دليل توانايي در برانگيختن احساس ترحم و ترس، مفيد واقع مي‌شود. هيچ‌کدام از اين دو احساس سالم نيستند، به‌ويژه اگر براي مدتي طولاني تجربه شوند. اما تراژدي، با قرار دادن ما در يک فضاي ساختگي و تجربه‌ي‌ همدردي و ترس، باعث تطهير و تزکيه‌ي احساسات مي‌شوند و احتمال تجربه‌ي آن‌ها را براي ما در زندگي واقعي کمتر از پيش مي‌کند.


 نمادها و حكايت ها 

ريسمان
ريسمان باريک و بلند نشان‌دهنده چيزي بادوام اما آسيب‌پذير است.در تاريخ باستان، ريسمان، نماد ادامه زندگي بشر بود که ريسيده و در نهايت به‌دست الهگان سرنوشت بريده مي‌شود.
ريسمان هم‌چنين اشيا را به يکديگر مي‌بندد.
در مراسم مذهبي هندو، ريسمان نماد پيوند به يکديگر، محافظت و نگه‌داري است.
نزد برهمنان، ريسمان نماد پختگي و دست‌يافتن به دانش ودايي است.
بودايي‌ها از صليبِ ريسماني (تصوير بالا) که از بستن تکه‌هاي چوب با ريسمان ساخته‌شده، خانه‌هايي موقتي براي الهگان مي‌سازند تا آنان ارواح شيطاني را به‌دام اندازند و نابودکنند؛ صليب‌ها را پس از برآورده‌شدن آن منظور، در تقاطعي از بين مي‌برند.
يهوديان براي مراسم قرباني از ريسمان سرخ استفاده مي‌کردند و آن‌را با گوشت گوساله سرخ، چوبِ سرو و زوفاي مصري به‌منزله پيشکش‌هايي براي کفاره گناهان، همراه با پرندگان به شکرانه سلامت و براي تطهير خانه پس از بيماري، مي‌سوزاندند.
حتي ريسماني باريک مي‌تواند مسيري را مشخص کند. ريسمان آريادنه به تسئوس کمک‌کرد تا بعد از کشتن مينوتور از هزارتو فرارکند.
1000 نماد


 داستانك  

پيش و پس از توفان!
مهم نيست تا کجا فرارکني. فاصله هيچ‌چيز را حل نمي‌کند. وقتي توفان تمام شد، يادت نمي‌آيد چگونه از آن گذشتي، چه‌طور جان به‌در بردي. حتّي در حقيقت مطمئن نيستي توفان واقعاً تمام شده‌باشد. امّا يک‌چيز مسلّم است. وقتي از توفان بيرون آمدي ديگر همان آدمي نيستي که قدم به درون توفان گذاشت.
کافکا در کرانه/هاروکي موراکامي


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
طفلکي ترين ماه سال !
آذر فخري
اصلا به اين فکر کرده‌ايد که با شروع اسفند، همه‌ي حواس‌ها مي‌رود سراغ کسري‌ها و جبران‌ها، سراغ خانه‌تکاني و خريد و تمام اين کارها را هم همه‌ي ما با بدوبدو کردن و
اين ‌در و آن ‌در زدن انجام مي‌دهيم. با کمي حواس‌پرتي و گيجي؛ از بس که کار روي زمين مانده است که بايد تا دمِ تحويل سال از روي زمين جمع‌شوند.
با شروع هر ماهي، متولدان آن ماه، در صفحات مجازي، براي ابراز وجود و توضيح و توصيف ويژگي‌هاي ممتاز و خاص خود، از سر و کول هم بالا مي‌روند و سر و دست مي‌شکنند. اما اسفندماه و متولدينش، ساکت و بهت‌زده فقط تماشاگر تلاش و جنبش مردمي هستند که آن‌ها و ماه‌شان را نمي‌بينند. اسفند طفلکي‌ترين ماه سال است؛ آرام، ساکت و منتظر.
منتظر پامچال‌هايي که ناگهاني و بي‌مقدمه از کوچه‌ها و خيابان‌ها سر درمي‌آورند.
منتظر سين‌هاي رنگارنگي که از راه مي‌رسند و سفره‌ي مخصوص خود را طلب مي‌کنند، تا شعفي را که ديگر نمي‌دانيم براي چيست و از کجا برمي‌خيزد، بگسترند.
منتظر اين‌که يکي سراغ‌شان را بگيرد، وقتي ناغافل از کنار رديف شمشادها مي‌گذرد و چشمش به جوانه‌هايي مي‌افتد که آمده‌اند تا بي‌کران رنگ سبز بر سر و روي شهر بپاشند.
اسفند تنهاترين ماه سال است. آن نقطه‌اي است که بر جمله‌ي «بالاخره تمام شد» گذاشته مي‌شود. اسفند پس از خود ماهي ندارد، او تمام مي‌کند، بي‌آن که ديده و احساس شود.
حتي تعداد روزهايش هم کم و زياد مي‌شود؛ هر چه که از ماه‌هاي ديگر اضافه مانده باشد، براي اسفند مي‌ماند و سهم او مي‌شود و متولد سي اسفند هر چهارسال يک‌بار پيدايش مي‌شود، نفس‌نفس زنان براي رسيدن به روزي که مدام از او دريغ مي‌شود.
طفلکي اسفند و اسفندي‌ها !


 يك جرعه زندگي  

تو ديوانه نيستي!
در ميان اقليت قرارداشتن، حتي در اقليتي تک‌‌نفري نشان جهل و جنون نيست؛ حقيقت در يک‌سو قرار دارد و کذب در سويي ديگر ؛ اگر تو به‌تنهايي جانبِ حقيقت رابگيري و در سوي ديگر در برابر تو، همه‌ي دنيا قرار داشته‌باشد تو ديوانه
نيستي ...!
جورج اورول


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون