جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4121- تاریخ : 1396/11/25 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


با کاريكاتوريست هاي ايران


گنده تر از دروغ


طنز


ايستگاه


شرح عكس


 با کاريكاتوريست هاي ايران 

مهدي طوسي
حميد بهرامي متولد 1351 در شهر خرمشهر بدنيا آمد، اين هنرمند کاملا در يک مسير هنري گام برداشت و ديپلم هنري خود را از هنرستان هنرهاي زيباي اصفهان دريافت داشت و در سال 1374 مدرک عاليه خود را از رشته نقاشي دانشگاه هنر تهران دريافت نمود.
حميد بهرامي را بيشتر از آنکه بة عنوان يک کارتونيست و کاريکاتوريست بشناسيم يک طراح، انيماتور، تصويرساز کتاب و مجلات، طراح استوري برد و کميک استرييپ، طراح کاراکتر و فضا، متحرک ساز دو بعدي و کارگردان انيميشن مي باشد.
حميد بهرامي فعاليت هنري خود در زمينه کاريکاتور در سال 1372 اغاز کرد و با نشريات تخصصي مختلف کاريکاتور همکاري داشت. نمايشگاه ها و تدريس در خانه کاريکاتور ايران و افتخار آفريني در جشنواره هاي مختلف داخلي و خارجي ديگر فعاليتهاي اين هنرمند در عرصه کاريکاتور است.
در سال 1382 با همکاري فائز عليدوستي استوديو انيميشن بامداد را تاسيس کرد و در پروژه انيميشن بلند "تهران 1500" به کارگرداني آقاي بهرام عظيمي‌، طراحي فضا و وسايل را به عهده گرفت و در طي مهاجرتي که به آمريکا دارد با کمپاني موفق ترنر استوديو موفقيتهاي قابل توجهي نيز بدست آورد. نقطه عطف كارهاي حميد بهرامي توليد مجموعه هاي کميک استريپ ايراني از جمله کتاب هفت خوان رستم است که در اواخر دهه هشتاد شمسي به توليد انجاميد .
برخي از افتخارات اين كاريكاتوريست:
کسب مقام اول در بخش موضوعي دومين دوسالانه کاريکاتور تهران
کسب عنوان اثر برگزيده از ششمين دوسالانه کاريکاتور تهران
عضو هيئت داوران نهايي چهارمين دوسالانه کاريکاتور تهران
برنده سيمرغ بلورين بهترين فيلم کوتاه از بيست و پنجمين جشنواره فيلم فجر براي انيميشن مسافر افق سال 1386
برنده بهترين فيلم انيميشن خارجي از گردهمايي سالانه اسيفاي آتلانتا 2008
**
جواد عليزاده کارتونيست و کاريکاتوريست ايراني، متولد 1331 در اردبيل است. او داراي مدرک کارشناسي زبان انگليسي از مدرسه عالي ترجمه است و از سال 1369 تا کنون مديرمسئول، صاحب امتياز و سردبير مجله طنز و کاريکاتور بوده است.
عليزاده در سال 1337 به همراه خانواده از زادگاهش اردبيل به تهران مهاجرت کرد. او در دبستان شهپرست / هوشمند به مديريت زوج هنري و فرهنگي آن زمان خانم شهپرست و آقاي قاسملو که از مشوقان اوليه او بودند، تحصيل کرد. ادامه‌ي تحصيلاتش را در دبيرستان خوارزمي در خيابان دماوند گذراند و در سال 1354، فارغ التحصيل رشته مترجمي زبان انگليسي از مدرسه عالي ترجمه شد.
کشيدن کاريکاتور را از سال 1350 در مجله کاريکاتور به مديريت مرحوم محسن دولو ملقب به پدر کاريکاتور ايران شروع کرد و تا سال 1357 در آنجا فعاليت مي‌کرد. در ايام انقلاب، طي سالهاي 1356 تا 1360، کاريکاتوريست سياسي روزنامه کيهان بود.
جواد اين روزنامه را در سال 60 ترک کرد. پس از آن تا سال 1369 با نشريات بهلول، نمکدون، مشغوليات، فکاهيون و روزنامه ابرار همکاري کرد.طي سال‌هاي 60 تا 69 گاهنامه‌هاي کاريکاتور با موضوعات متنوع سياسي، اجتماعي، هنري، سينمايي، ورزشي و فلسفي از جمله: کاريکاتورهاي جدي، طنز موشکي، سياستمداران جنجالي، کمدين‌هاي سينما، آلبوم فوتبال، شوخي با اينشتين و ... را چاپ کرد. وي در سال 1369 آغاز به انتشار مجله طنز و کاريکاتور کرد و تاکنون اين مجله را اداره مي‌کند.
هر سال نمايشگاه کاريکاتور سازمان ملل از سوي انجمن روزنامه نگاران سازمان ملل ،باعنوان جايزه‌اي براي کارتون سياسي برگزار مي شود که عليزاده در سال 2011 از ايران با سوژه‌اي درمورد گراني بنزين توانست جايزه عالي نمايشگاه و تقدير نامه اي از بان کي مون را به دست بياورد.
جواد عليزاده مبتکر نوع متفاوت و غيرمتعارفي از طنز علمي و فلسفي، تلفيق علم فيزيک با طنز، شوخي با بعد چهارم (زمان)، شوخي با فرضيه نسبيت اينشتين و فرمول E=mc2 است. لينک سايت طنز چهار بعدي عليزاده در سال 2005 در سايت تخصصي انجمن فيزيک اروپا معرفي شده و سايت انجمن فيزيک ذره‌اي جهان (CERN) کارگاهي آموزشي دربار? فيزيک را با نمايش يکي از کارهاي اينشتيني عليزاده ( پارادوکس دوقلوها) در سال 2009 برگزار کرده است.
جواد عليزاده تا کنون جوايز زيادي را نصيب خود کرده است که برخي از مهمترين جوايز او عبارتند از:مقام اول کاريکاتور چهره در جشنواره آنگلت فرانسه 1369
جشنواره تولنتينو ايتاليا: 3 بار در سال‌هاي 1370-1372-1374
مدال نخل نقره‌اي بورديگرا ايتاليا 1375
مقام اول جشنواره آنکارا 1386
نشان لياقت سازمان ملل 1390
جايزه اول فستيوال آيدين دوغان ترکيه 2012...


 گنده تر از دروغ 

ناراحتي
مهدي طوسي
گفته مي شود كه قلعه نوعي بعد از اينكه نتوانست در آسيا يكي ديگر از تيم ها را ببرد و بعد از بردنش كلي خوشحالي بكند از
عكاس هايي كه براي پوشش اين بازي به استاديوم آمده بودند دلخور شد و گفت اينها فقط زماني كه من خيلي خوشحالم مي آيند و از من عكس مي گيرند ولي وقتي كه من خيلي ناراحتم و از بازي واگذارشده دارم عذاب مي كشم اصلا كاري به كارم ندارند و اين اصلا براي من خوب نيست! چرا كه تماشاگران تصور مي كنند من به تيمم اصلا تعصبي ندارم!
گفته مي شود كه اميرخان براي فصل بعد قراردادش را به شرطي تميدي خواهد كرد كه مدير باشگاه هر كس كه باشد به عكاس ها اجازه ورود ندهد!


 طنز 

لطفا لبخند بزنيد
مهدي بيرنگ
چرا وقتي شلوار سفيد مي پوشي ، خاکي که ميشه رنگش سياهه!؟
ولي وقتي شلوار مشکي ميپوشي، خاکي که ميشه رنگش سفيده!؟
**
دو تا توصيه مهم براي زندگي سالم
- هميشه حقيقت رو هرچقدر هم که تلخ و خطرناکه با قدرت بگيد
- بلافاصله پس از گفتن فرار کنين !
**
آيا از بستن بند کفشتون خسته شديد؟
نگران نباشيد کافيه بند کفشتون رو با هدفونتون عوض کنيد
وقتي حواستون به هدفون نيست خودش گره مي خوره !
**
مرد كيست !؟
شخصي است که آشغالارو مي ذاره دم در
و چنان قيافه اي مي گيره انگار همه خونه رو تميز کرده !
**
پسر: کجا ميري ؟
دختر : ميرم خودکشي کنم
پسر : پس چرا اينقد آرايش کردي ؟
دختر : آخه فردا عکسم تو روزنامه ها چاپ ميشه !
**
اگه قرار باشه بين عشقت و 1 ميليون دلار يکي رو انتخاب کني
اولين چيزي که با اون پول مي خري چيه !؟
**
سلام خوبي ؟
همين الان يه حس بدي بهم دست داد
ولي من بهش دست ندادم
اينقدر ضايع شد !
**
هميشه با کسي رفاقت کن و دوست باش
که وقتي دعوات شد زورت بهش برسه!
**
يه مرغ دارم پنج کيلو ، روزي 2 تا تخم ميذاره
(معاوضه با زمين يا ويلا )
**
يك قانون تنبلي هست که مي گه :
اگه يه چيزي افتاد پشت تختت، براي هميشه اونجا ميمونه !
**
همه شب فکرم اين است و همه شب سخنم !
گر روم دير به منزل، چه بگويم به زنم !
**
يه سوال دارم هنوز هم نمي دونم هر روز که مي گذره از عمرم کم ميشه يا به عمرم اضافه ميشه !؟
**
دوستم مي گفت پياز تنها ماده غذايي هست که مي تونه اشک آدمو در بياره
من براي اينکه ثابت کنم اشتباه مي کنه يه نارگيل برداشتم و زدم تو سرش اونم کاملا به اشتباهش پي برد!
**
به يک اتفاق خوب جهت افتادن نيازمنديم! خريد در محل!
**
معلم: نام پدرت چيست؟
دانش آموز: پدرم نام هاي مختلفي دارد. من به او مي گويم بابا، مادرم مي گويد پدر بچه ها، خدمتكارمان مي گويد آقا و بقال محلمان مي گويد بدحساب!
**
اولي: من هر وقت چيزي در کله ام فرو رود، ديگر بيرون نمي آيد و فراموش نمي کنم.
دومي: پس چرا پولي را که از من قرض گرفتي، يادت رفته و پس ندادي؟
اولي: براي اين که پول در جيبم فرو رفت نه در کله ام!
**
دو هندوانه فروش نزديک به هم بساط کرده و مشغول فروش هندوانه بودند.
اولي فرياد مي زد: بيا که هندوانه دارم، قند عسل، نبات، قرمز قرمز، بيا بيا به شرط چاقو، هندوانه فروش دومي بدون اين که فرياد بزند، خطاب به عابران مي گفت: هرچي اون مي گه منم دارم!
**
از خسيسي پرسيدند: تو در دنيا چه آرزويي داري؟
گفت: آرزو دارم کچل شوم و ديگر پول سلماني ندهم!


 ايستگاه 

 

قسط ماهانه
يالانچي
قسط ماهانه عقب افتاده
خرجيِ خانه عقب افتاده

قبض ها باز تلنبار شدند
سي چهل دانه عقب افتاده

ساعت پنج ناهار آماده ست
شام و صبحانه عقب افتاده

شمع خاموش شده، يا چيني ست
يا ز پروانه عقب افتاده

مرغها تخم کبوتر کردند
نکند دانه عقب افتاده

پدرم پاک قولنجي شده است
سر جلو شانه عقب افتاده

شده تصوير و صدايش پس وپيش
حرفش از چانه عقب افتاده

عاقلي بر سر خود مي کوبيد
که ز ديوانه عقب افتاده

شاخص فقر ولي رو به جلوست
مال بيگانه عقب افتاده

پدرم گفت بخشکي اي شانس
باز يارانه عقب افتاده...


 شرح عكس 

علي كريمي: اينقدر مدرك عليه فدراسيون دارم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون