جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4121- تاریخ : 1396/11/25 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


از سکوت مگريز!


خوب است بدانيم


فلسفيدن هاي من


يادداشت


يك جرعه زندگي


داستانك


نمادها و حكايت ها


 از سکوت مگريز! 

دکتر مجتبي لشکربلوکي
مراسمي مذهبي در بخشي از هند برگزار مي‌شود؛ تاميل‌نادو! اين مراسم، يادواره فرزند شيوا، خداوند هندوها است و 48 روز طول مي‌کشد و شرکت‌کنندگان، تمامي اين روزها را روزه مي‌گيرند و در اين مدت، اعمال سختي انجام مي‌دهند از جمله فروبردن نيزه در بدن! بعضي نيز چيزي در لپ، گونه يا زبان خود فرو مي‌برند تا قادر به صحبت نباشند و آن‌را روزه‌ي سکوت مي‌نامند!
اين مطلب را که خواندم به‌فکر فرورفتم. چرا اين‌قدر مساله‌ي سکوت مهم بوده است که برخي از هنديان چنين مراسمي برپا مي‌کنند و چرا آن‌قدر مهم است که به‌خود آسيب مي‌زنند که نتوانند حرف بزنند و سکوت را براي خود اجباري مي‌کنند؟ بديهي است که آيين آنان با عقل جور درنمي‌آيد. ولي درون هر چيزي – هر چند بسيار بد – عبرتي و پيامي نهفته است.
همه‌ي ما مي‌دانيم که آيين‌هاي مذهبي و ملي، فصل مشترک و فرهنگ پيوند دهنده‌ي ماست. پيوند درون نسلي و پيوند بين نسلي (نسل ما و نسل‌هاي قبلي و بعدي) و هيچ‌کدام نبايد تعطيل شوند. تعطيلي هر کدام از آنان يعني گم‌شدن بخشي از هويت ما در تاريخ! هر دو نوع اين آيين‌ها (چه ملي و چه مذهبي) دانشگاهي هستند که مرام حقيقت‌ورزي و آيين مهرباني را به بهترين و زيرپوستي‌ترين روش ممکن به‌جان و روان ما منتقل مي‌کنند. اما برماست که اگر چيزي را بي‌مورد بر آن افزوده‌ايم، کم کنيم و اگر چيزي را متناسب با اين عصر و زمانه بايد به آن بيفزاييم، اضافه کنيم.
تجويز راهبردي
گمشده‌ي عصر امروز، سکوت و خلوت است. از صبح که برمي‌خيزي، موبايلت را روشن مي‌کني و آخرين نوشته‌هاي تلگرامي و اينستاگرامي را چک مي‌کني. در طول روز هم راديو، روزنامه، تلويزيون، ايميل، اينترنت، شبکه‌هاي اجتماعي، تبليغات محيطي (مانند بيلبوردها) و هم‌چنين گفت‌وگو با اطرافيان باعث مي‌شود نه سکوتي بماند و نه خلوتي. باور نمي‌کنيد! بگذاريد تستي را مطرح کنم شجاعانه به آن پاسخ دهيد: آخرين‌باري که نيم‌ساعت با خودتان خلوت کرديد و عميقا به‌خود، زندگي، آينده، خدا و هستي فکر کرده‌ايد کي بوده است؟
حالا متوجه شديد که ما چه‌قدر در «فقر سکوت» به‌سر مي‌بريم؟ در گذشته‌ها، زندگي مردم همراه بوده با آرامش، سکوت، تنهايي و ... اما امروزه همه چيز عوض شده است.
مراسم مذهبي و ملي ما بايد بخشي داشته باشند به نام سکوت و خلوت. بعد از عزاداري بايد 5 دقيقه را به سکوت و خلوت تخصيص دهيم، چراغ‌ها را خاموش کنيم و آدم‌ها بعد از آن‌که حس خوب معنوي را تجربه کردند؛ با خود خلوت کنند و از خود سه سوال بپرسند، سه سوال سخت:
1- با هر تعريفي که از انسان دارم، آيا به‌راستي من يک انسانم؟
2- چگونه مي‌توانم اين حس خوب معنوي را در خودم پايدار کنم و به خانواده‌ام و جامعه منتقل کنم؟ فايده خانواده‌ام و جامعه‌ام از اين تجربه خوب چه مي‌تواند باشد؟
3- آيا من فقط از نظر بيولوژيکي زنده‌ام؟ يا اين‌که سال‌هاست مرده‌ام؟ و اگر پاسخ آخري مثبت بود چند دقيقه‌اي براي مرگ خود نيز عزاداري کنم. در اين زمينه هيچ سروده‌اي بهتر از اين نمي‌توانم پيدا کنم: پس عزا بر خود کنيد اي خفتگان!
جامعه ما نيازمند سکوت و خلوت است. اين نياز يک نياز لوکس و با کلاس نيست. نيازي اصيل و سرنوشت‌ساز است و چه خوب است که بخشي از آيين‌هاي مشترک‌مان را به‌سکوت بگذرانيم. نه غوغا و هياهو. همه با هم سکوت کنيم و به خودمان و به هم اجازه دهيم به سنگين‌ترين سوالات هستي فکر کنيم و وقتي مراسم يا آييني را ترک مي‌کنيم، فردي ديگر و انساني ديگرگونه باشيم.


 خوب است بدانيم  

کارت صدا؛ مبدل آنالوگ به ديجيتال
کارت صدا يکي از عناصر سخت‌افزاري کامپيوتر ‌است که باعث پخش و ضبط صدا مي‌گردد. قبل از گسترش کارت‌هاي صدا، صدا در رايانه توسط بلندگوهاي داخلي ايجاد مي‌شد. اين بلندگوها توان خود را از برد اصلي مي‌گرفتند. استفاده از کارت صدا از اواخر سال 1980 شروع شد. کارت صوتي همانند کارت گرافيکي بر روي برد اصلي نصب مي‌شود و در پشت آن چند فيش براي ميکروفن و بلندگو قرار دارد.
وظيفه کارت صدا آماده سازي سيگنال‌ها جهت پخش و دريافت سيگنال‌هاي ورودي از ميکروفن و آماده‌کردن آن‌ها براي ذخيره در کامپيوتر ‌است. کارت صدا، کارت صوتي نيز ناميده مي‌شود و در بسياري موارد مي‌تواند صداهايي با کيفيت بسيار عالي توليد کند. صوت، يک سيگنال آنالوگ است که به‌صورت موج پيوسته انتشار مي‌يابد. کامپيوتر همواره در حال پردازش سيگنال‌هاي آنالوگ است، زيرا اين سيگنال‌ها دائماً در حال تغييرند. در واقع لازم است که سيگنال‌هاي آنالوگ به بيت‌هاي رقمي (ديجيتال) تبديل شوند. سيگنال‌هاي ديجيتالي توليد شده مجدداً بايد به سيگنال‌هاي آنالوگ تبديل شوند تا بتوانند به‌وسيله بلندگو پخش‌شوند.
اغلب کارت‌هاي صدا که امروزه استفاده مي‌گردد از نوع PCI بوده و در يکي از اسلات‌هاي آزاد برد اصلي نصب مي گردند. کارت‌هاي صداي قديمي عمدتاً از نوع ISA بودند. بيشتر کامپيوترهاي جديد کارت صدا را به‌صورت يک تراشه و بر روي برد اصلي دارند. در اين نوع رايانه‌ها اسلاتي برروي برد اصلي استفاده نشده و بدين ترتيب يک اسلات صرفه‌جوئي شده است ! Sound Blaster Pro به‌عنوان يک استاندارد در دنياي کارت‌هاي صدا مطرح است .


 فلسفيدن هاي من  

زنان؛ شيء شدگي و فلسفه
شيء ‌شدگي يعني زماني که به لحاظِ معرفتِ اخلاقي، با کسي آن‌طور برخورد شود که انگار صرفاً يک شئي است. در اين خصوص، نياز به صحبتِ بيشتري‌ست، اما بسيار کم درباره‌اش گفته مي‌شود. بياييد با اين نکته شروع کنيم که ايده‌ي شئي‌شدگي، داستانِ بلندي در فلسفه‌ي اخلاق دارد. ارسطو برده‌هاي واقعيِ زمانِ خودش را «ابزارها»ي زنده توصيف مي‌کند. اما امروزه شئي‌شدگي، مسئله‌اي اخلاقي‌ست، به‌خصوص وقتي نوبت به صحبت درباره‌ي زنان مي‌رسد.بايد با يک زن هميشه آن‌چنان رفتار شود که ارزش‌ قائل شدن براي او حق مسلمش باشد، مانند کسي که صلاحيت دارد مقاصدِ خودش را انتخاب کند. نبايد با او فقط به‌عنوان ابزار يا وسيله‌اي که در خدمتِ اهدافِ ديگران است، رفتار شود. انسان‌ها مأموريت، احساسات و حقوقي دارند. اما اشياء اين‌چنين نيستند. اگر با مردم آن‌طور رفتار کني که انگار آن‌ها شيئي‌اند، پس به‌شکل نامناسبي با آن‌ها برخورد مي‌کني .انگار که آن‌ها مأموريت، احساسات و حق و حقوقي ندارند، در حالي‌که اين‌طور نيست. اين يک شکستِ اخلاقي‌ست، چون با آن‌ها آن‌چنان رفتار کردي که انگار هيچ ارزشي ندارند، درحالي که ارزشمندند، ارزشي که آن‌ها را از اشيايِ صرف جدا مي‌کند.
پيشگامان حقوق زنان، ايده‌ي شيء ‌شدگي را با نيرويي تازه ادامه دادند و کاربردهاي تازه‌اي از آن‌را ارائه کردند که پيش از اين، به آن‌ها توجهي نمي‌شد. گرچه شيء‌شدگي در بسياري از بستر‌ها، و بسياري از روابطِ اجتماعي اتفاق مي‌افتد، مشکلِ خاصي را براي زنان ايجاد مي‌کند؛ در واقع مهم‌ترين جنبه‌ي ستم بر زنان است. موضوع اصلي در اين‌جا، خودمختاريِ وجودي خودمختار است که به نحوي کنار گذاشته شده‌است. وقتي خودمختاري کسي‌، يعني صلاحيتش براي انتخاب را تکذيب کرده‌‌باشيد، مثل يک شيء با او رفتار کرده‌ايد. ايده‌ي مهم ديگر، وسيله بودن است: وقتي با کسي به مثابه‌ي يک شيء رفتار مي‌کنيد که او را يک ابزار، يا وسيله‌اي محض براي رسيدن به اهداف‌تان در نظر مي‌گيريد.بردگان، بردگانِ واقعي، الگويي از شئي‌شدگي به‌دست مي‌دهند: چنان‌چه ارسطو آن‌ها را به عنوانِ ابزارهاي انساني توصيف مي‌کند، با آن‌ها مثل وسيله رفتار مي‌شود؛ خودمختاري‌شان خنثي شده است؛ با آن‌ها مثل چيزهايي برخورد مي‌شود که مي‌توان به تملکِ خود درآوردشان، و قابل خريد و فروش‌اند؛ آن‌ها قابلِ تعويض تلقي مي‌شوند، با آن‌ها به نحوي برخورد مي‌شود که انگار با چيزِ ديگري که همان‌کار را به‌همان خوبي انجام مي‌دهد، مي‌توان تعويض‌شان کرد؛ تفکرات و احساساتِ شخصي‌شان به‌حساب نمي‌آيند؛ و با آن‌ها اغلب به‌عنوان بدن‌هايي صرف و ماشين‌هايي سودمند، رفتار مي‌شود.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم
خود درگيري بدون گلبرگ و شير اضافه !
آذر فخري
يک چيزهايي را نمي‌فهميم، که اگر با خودمان روراست باشيم (و اين ربطي به روراستي با ديگران هم ندارد) مي‌رويم دنبال‌شان تا بفهميم.( البته اگر فهم‌شان براي‌مان مهم باشد). اما اگر با خودمان روراست نباشيم (که اغلب نيستيم!) وانمود مي‌کنيم که مي‌فهميم. چون چهار تا جمله از اين‌طرف و آن‌طرف، درباره‌اش خوانده‌ايم (خواندن که نه، بيشتر به چشم‌مان خورده است؛ همين‌طور گذري). ته دل‌مان مي‌دانيم که اين فهميدن، بر هيچ مبنا و اساس قابل اعتمادي استوار نيست. مي‌دانيم که حتي آن چهار تا جمله‌اي هم که به چشم‌مان خورده معلوم نيست که اصلا بنيان علمي و منطقي درستي داشته‌باشد، اما سعي مي‌کنيم با کلمات کليشه‌اي «قشنگ» و« روشنفکرانه» کمي آب و تاب به آن‌ها بدهيم و براي ديگران که دارند درباره‌اش صحبت مي‌کنند، پُز فهميدگي بياييم. در اين موارد البته مخاطب‌هاي ما هم در همان حد خودمان هستند؛ پس نمي‌ترسيم پايه‌هاي ادراک و فهم‌مان زير سوال برود. اصلا درباره‌ي آن‌چه گفته‌ايم يا شنيده‌ايم، کسي سوالي نمي‌کند. همين‌طوري با همين کف‌هاي روي آب و اقيانوس‌هايي به عمق يک بند انگشت، دورهمي خوش هستيم و روزگار مي‌گذرانيم.
اما داستان کسي که با خودش، درگير است، چيز ديگري است. چنين کسي به‌خودش بيش از ديگران سخت مي‌گيرد، چون با خودش روراست است. بيش از هرکسي، نسبت به‌خودش احساس تعهد مي‌کند. فهميدن برايش يک مسئوليت عميق دروني است؛ نسبت به‌خودش احساس دين مي‌کند و براي اداي اين دين، تحت هيچ شرايطي کوتاه نمي‌آيد.
آدمي که درگير خودش است، براي خودش، فرش قرمز پهن نمي‌کند. آدمي که پريشان و سرگشته‌ي فهم و درک است، نه براي ديگران و نه براي خودش، شير و گلاب و گلبرگ سِرو نمي‌کند. اين آدم، درد و سوزش زخم پاهايش را دوست‌دارد. آن‌ها را مي‌پذيرد، چون زخم پاهايش نشان از دويدن‌هاي او دارد در مسير پرسنگلاخ درک و آگاهي. او به‌جاي انگشت‌کردن در هر سوراخي آن بيرون، خودش را انگولک مي‌کند؛ انگولک را در اين‌جا بخوانيد «واکاوي». اين آدم، نه به‌خودش لطف دارد و نه به ديگران. پس، از او انتظار پذيرايي‌شدن با گلبرگ و شير اضافه نداشته باشيد. اگر آب دست‌تان است، بگذاريد زمين و برويد دنبال درک و فهم عميق خودتان. با خودتان گلاويز شويد و بگذاريد ديگران آسوده زندگي کنند.


 يك جرعه زندگي  

او همه جا هست!
عارفِ بزرگ،شيخ ابوالحسن خرقاني در خراسان به شخصي گفت: به کجا مي‌روي!
گفت: به حجاز ( مکه ).
گفت: آن‌جا چه کني؟
گفت:خداي را طلب‌کنم.
گفت:خدايِ خراسان کجاست که مجبوري به حجاز بروي؟!
احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقاني


 داستانك  

به خودمان بدهکاريم !
ساره محموديان

از زماني که گلوله شليک مي‌شود تا به هدف اصابت کند، حتي چند هزارم ثانيه هم طول نمي‌کشد. من بارها خودم را گذاشته‌ام جاي کسي که گلوله به سمتش مي‌آيد، بارها به اين فکر کرده‌ام که در آن لحظاتِ کمتر از هزارم ثانيه، به فکرِ کسي که مطمئن است مي‌ميرد چه رسيده؟ کدام کارِ نکرده را به‌ياد آورده، کدام حرف نزده، کدام آدم؟!
مي‌داني خيلي مهم است که وقتي تنها يک آن، کمتر از يک دَم زمان داري، تازه به يادت مي‌افتد که به خودت بدهي دارد، جايي را، حرفي، کاري و مهم‌تر از همه آدمي را.
اگر همين حالا يک گلوله به سمت قلب‌تان بيايد، بدهي‌تان به خودتان چيست؟! بي‌هيچ ملاحظه‌‌اي هرچه زودتر آن‌را با خودتان صاف کنيد.


 نمادها و حكايت ها 

کاليخ

کاليخ، وجه فرتوت الهه يا الهه زمستان بود که بيارا نيز ناميده مي‌شد. او در زمستان زمين را صاف مي‌کرد و تپه‌هاي برهنه را با شال قهوه‌اي رنگش (به نشانه زمين) مي‌پوشاند. همراهان جادوگرش سوار بر خوک‌هاي وحشي (حيوانات جهان زيرين) زمين را مي‌پيمودند و توفان و ويراني به‌بار مي‌آوردند.
در روايات گوناگون اين کهن‌الگو گفته مي‌شود که او هنگام پرواز کاري مي‌کرد از دامنش پرغاز بريزد که پرها به‌صورت برف بر زمين مي‌باريد.
او را با کوه‌ها نيز مرتبط مي‌دانستند و مي‌گفتند مي‌تواند از صخره‌اي به صخره ديگر بپرد و کاري کند که تخته سنگ‌هاي عظيم از پيشبندش بريزند. او مي‌توانست به شکل دختري جوان درآيد.
کاليخ را اغلب با چشمه‌ها مرتبط مي‌دانند؛ به‌خصوص، بر اساس افسانه‌اي که وي در آن به چشمه زندگي ابدي در غرب رفت. او از آب آن چشمه نوشيد و تمام تابستان خوابيد و در پاييز، در جشن سامورين، طي آييني دوباره زاده‌شد.
1000 نماد


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون