جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4114- تاریخ : 1396/11/15 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (يكشنبه)

طنز روز
تجربه يك خبرنگار از كنفرانس خارجي!


گنده تر از دروغ


طنز


حكايت هاي طنز آميز


شرح عكس


 طنز روز
 تجربه يك خبرنگار از كنفرانس خارجي! 

رضا ساکي
ايسنا: ديشب خواب ديدم براي تهيه گزارش از يک کنفرانس به يک کشور خارجي رفته‌ام. وقتي به آن کشور رسيدم ابرهاي سياه در آسمان بودند. چند دقيقه بعد از رسيدن من برف شروع به باريدن کرد. برف که چه عرض کنم برف مي‌آمد قد نان شيرمال. طوري که پنج دقيقه‌اي خيابان سفيد شد و چند سانت برف نشست. در مسير هتل بوديم که ديدم ماشين‌هاي برف‌روب عجيب و غريب به خيابان آمده‌اند.
گفتم چرا الان؟ گفتند: وقتي برف شروع مي‌شود اين‌ها هم شروع مي‌کنند. يکي از ماشين‌ها انگار برف را مي‌خورد. از جلو برف را تو مي‌داد اما از عقب ماشين چيزي بيرون نمي‌آمد. هر چه هم پرسيدم پس برف‌ها کجا مي‌روند فقط خنديدند. توي کوچه هتل هم ماشين‌هاي کوچک برف‌رويي بودند. خلاصه به آساني به هتل رسيدم و همچنان برف مي‌باريد.
صبح فردا نگاهي به کوچه انداختم. دو طرف کوچه سرسياه زمستان و دو متر برف جمع شده بود و وسط کوچه اواسط مرداد. خشک خشک، پاک پاک. اخبار مي‌گفت ديشب برخي مسافران فرودگاه را با قطار و مجاني فرستاده‌اند، برخي در هتل‌ها و به خرج شرکت‌هاي هواپيمايي مستقر شده‌اند و برخي را هم مسئولان روي تخم چشم گذاشته‌اند. باور نمي‌کنيد اما همان لحظه اخبار چند نفر را نشان داد که روي تخم چشم مسئولان نشسته بودند.
در مسير کنفرانس، زنان بسياري را ديدم که گل و آش داغ در دست داشتند. گفتند زنان رسم دارند وقتي برف مي‌بارد براي مردان‌شان گل و آش مخصوص مي‌برند. گفتم يعني پاي شوهر را در تشت نمي‌گذارند؟ باز هم همه خنديدند.
در کنفرانس يکي از خبرنگاران آن‌جا بلند شد و به يک مسئول گردن‌کلفت گفت: خجالت نمي‌کشيد که در کار براي مردم اهمال کرده‌ايد. با خودم گفتم الان خبرنگار را از وسط تا مي‌کنند. اما مسئول سرخ شد و در ميان جمع خجالت کشيد و گريه کرد و خبرنگار برايش دستمال برد صورتش را پاک کند.
چند دقيقه بعد يکي از مسئولان سر يک خبرنگار داد کشيد و گفت: چرا عکس نمي‌گيري؟ خوابي؟ مگر نمي‌بيني من دارم وسط جلسه دستم را توي بيني‌ام مي‌کنم. يکي ديگر از خبرنگاران گفت: من مي‌خواهم به فلان پرونده دست‌رسي داشته باشم. يکي از مسئولان دستش را برد زير ميز و پرونده را درآورد و به خبرنگار داد. خبرنگار تشکر کرد و نشست.
در راه برگشت از من پرسيدند چرا سوال نکردي؟ خواستم چيزي بگويم که از خواب پريدم. بلافاصله رفتم و گوگل کردم: ماشين برف‌روبي که برف مي‌خورد.
**
آزادي ايرانيان در برف
ايسنا: کشور ايران از معدود کشورهايي است که مردمش آزاد هستند در برف گير کنند. اين آزادي در بسياري از کشورهاي دنيا وجود ندارد و مردم برخي کشورها حتي يک بار در طول زندگي گير کردن در برف را تجربه نمي‌کنند.
مثلا در کشور ژاپن کسي نمي‌تواند بر اثر زلزله بميرد يا در آلمان کشته شدن در اتومبيل ممنوع است. متاسفانه آزادي در کشورهايي چون آلمان و ژاپن شعاري بيش نيست. آن‌ها در خصوصي‌ترين امور زندگي مردم دخالت مي‌کنند و نمي‌گذارند آن‌طور که دوست دارند بميرند. مثلا در نروژ کسي نمي‌تواند ده ساعت در برف گير کند و بنزين تمام کند اگر اين اتفاق براي کسي بيفتد دولت کلا منحل مي‌شود. در ژاپن اگر کسي مي‌خواهد بر اثر زلزله بميرد بايد صبر کند زلزله ده ريشتري بيايد. در آلمان چون ماشين‌هاي ملي بنز و بي‌ام‌و هستند مردم هر چه هم تلاش کنند نمي‌توانند در ماشين بميرند مگر اين‌که ماشين را زير قطار بيندازند.
متاسفانه در بسياري از کشورها مردم حتي حق ليز خوردن هم ندارند، يعني کسي نمي‌تواند ليز بخورد و قطع نخاع بشود. شهرداري‌ها متاسفانه هنوز برف نيامده به خيابان مي‌آيند و مديريت مي‌کنند. در سال 2010 يک زوج در سوئد قصد داشتند مدتي زير برف در جاده بمانند و قهوه بخورند اما دولت اجازه نداد آن‌ها اين کار را بکنند و از ديدن برف لذت ببرند. اين زوج از آن سال به بعد در زندان هستند.
حتي مثلا در اسلو کسي نمي‌تواند در ورودي خانه‌اش را آن‌طور که خودش دوست دارد بسازد و حتما در بايد دو صورت معمولي و کشويي باز و بسته شود تا اگر برف در پشت در جمع شد بشود آن را کشويي باز کرد.يعني اگر مي‌خواهيد هر طور دل‌تان خواست زندگي کنيد حتما به اين کشورها سفر نکنيد. آزادي در آن‌جا معنا ندارد.
باقي بقاي‌تان


 گنده تر از دروغ 

به تيم هاي ديگر!
مهدي طوسي
گفته مي شود با اينكه علي عليپور بازيكن محبوب قرمزهاي پايتخت قرار نبود از تيم پرسپوليس برود به يك تيم ديگر اما ظاهرا قرار است از اين تيم برود به يك تيم
ديگر!
اين جوري مي گويند كه عليپور از ابتدا هم يك علاقمند به تيم هاي ديگر! تمام عيار بوده و قرار بوده به يكي از اين تيم ها برود.
عليپور در يك جلسه خصوصي اعلام كرده: من از همين الان به ساير تيم ها قول مي دهم كه بيايم به تيم آنها و سه تا گل به تيم قرمزها بزنم!


 طنز 

به بهانه افزايش لحظه به لحظه قيمت دلار!
مجيد مرسلي
خبرآنلاين: سر هر کوچه و بازار دلار
پشت هر بوته و هر خار، دلار

دسته دسته به کف دلالان
هست هر گوشه بلوار، دلار

همگي دادزنان مي گويند
روي يک ريتم به تکرار، دلار!

چاق و فربه شده در اين ايام
مثل يک بره پروار، دلار

قيمتش سر به فلک مي سايد
چون که نازش شده بسيار، دلار

گوئي از بودنِ در محضر ما
شده ناراحت و بيزار، دلار

دوست دارد بنشيند دائم
صدر هر قسمت اخبار، دلار

قصد سرگرمي و بازيگوشي
يا که دارد سر آزار، دلار؟!

با هزاران روش گوناگون
مي زند تيغ مرا يار، دلار

باز با قيمت اقماري خود
مي زند چشمکِ اخطار، دلار

کرده با اين نوسان مردم را
بار ديگر چه گرفتار، دلار

لحظه در لحظه گران مي شود و
دارد اين مرتبه اصرار، دلار

تا که ما را ننشاند در خاک
نکشد دست از اين کار، دلار

 


 حكايت هاي طنز آميز 

به انتخاب مهدي طوسي
جواني را به دزدي گرفتند و پيش هارون الرشيد بردند ، بعد از اثبات دزدي هارون حكم كرد كه دستش ببرند. پيرزني كه مادر او بود، پيش آمد و گفت: اي خليفه دستي را كه خداي تعالي آراسته مي بري؟
هارون گفت: به حكم خدا مي برم و من از خدا مي ترسم كه در حدي از حدود شرع، تهاون ( كوتاهي) ورزم، زود باشيد دستش راببريد.پيرزن گفت: اي خليفه قوت من از كسب دست اوست، دست او را كه مي بري، قوت مرا قطع مي كني .
هارون گفت: دستش ببريد كه اگر اين بر او نزنم، از جمله ي گناهكاران باشم.
پيرزن گفت: اي خليفه اين گناه را نيز يكي از آن گناهان انگار كه شب و روز از آن استغفار مي كني!
خليفه را اين سخن خوش آمد و پسرش را بدو بخشيد.
برگرفته از : لطايف الطوايف
*
فقيهي كامل زني داشت به غايت دانا، روزي آن فقيه زن خود را ديد كه به نردبان بالا مي رفت ،چون به نيمه رسيد ، فقيه گفت : اگر بالا روي به طلاقي و اگر فرود آيي به طلاقي، و اگر بر جاي خود مكث كني به طلاقي!زن في الفور از نردبان خود را به زير انداخت.فقيه او را آفرين كرد و گفت: اگر من نمانم ، تو تواني كه مسايل شرعي را جواب نويسي.
برگرفته از : لطايف الطوايف
**
در سيرت پادشاهان
يكي از ملوك خراسان، محمود سبكتكين را به خواب چنان ديد كه جمله وجود او ريخته بود و خاك شده مگر چشمان او كه همچنان در چشمخانه همي گرديد و نظر همي كرد. ساير حكما از تأويل فرو ماندند، مگر درويشي كه به جاي آورد و گفت : هنوز نگران است كه ملكش با دگران است.
در فوايد خاموشي
يكي از شعرا پيش امير دزدان رفت در قلب زمستان و او را ثنايي گفت. فرمود تاجامه از وي بركندند و از ده بدر كردند...سگان در قفاي وي افتادند. خواست تا سنگي بردارد و سگان را دفع كند، زمين يخ بسته بود. عاجز شد، گفت: اين چه بد فعل مردمانند! سگ را گشاده اند و سنگ را بسته. امير دزدان از غرفه بديد و بشنيد و بخنديدو گفت: اي حكيم ، از من چيزي بخواه. گفت: جامه خود مي خواهم ، اگر انعام فرمايي كرم باشد. رضينا من نوالك بالرحيل:
اميدوار بود آدمـي به خير كسان مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان ..
گلستان سعدي
**
نقل است كه جنيد يك بار به عيادت درويشي رفت و درويش مي ناليد، گفت: از كه مي نالي؟ درويش خاموش شد. گفت : اين صبر با كه مي كني؟ درويش فرياد برآورد و گفت: نه سامان ناليدن است و نه قوّت صبركردن!
برگرفته از تذكره الاوليا


 شرح عكس 

سيد جلال حسيني: آقا برانكو!‌ من اينها را دسته جمعي آوردم كه تولد شما را تبريك بگويند!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون