جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4112- تاریخ : 1396/11/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


"کليدر" ؛ رماني براي نسل هاي آينده

ليلي گلستان:
ترس از ادبيات به شوخي مي‌ماند


برنده جايزه پوليتزر از همکاري با برنده جايزه اسکار گفت


نغمه


انتشار کتابي درباره "زبان برنامه‌نويسي آر"


مراسم ترحيم محسن سليماني برگزار شد


 "کليدر" ؛ رماني براي نسل هاي آينده 

مهدي طوسي
کِليدَر بلندترين اثر محمود دولت‌آبادي است که در سه هزار صفحه و ده جلد به چاپ رسيده و روايت زندگي يک خانواده کرد ايراني است که به سبزوار خراسان کوچانده شده‌اند. داستان کليدر که متأثر از فضاي ملتهب سياسي ايران پس از جنگ جهاني دوم است بين سال‌هاي 1325 تا 1327 روي مي‌دهد. کليدر نام کوه و روستايي در شمال شرقي ايران است.
کليدر که «سرنوشت تراژديک رعيت‌هاي ايراني و قبايل چادرنشين را در دوره‌اي که سياست زور حاکم است به تصوير مي‌کشد» بر اساس حوادث واقعي نگاشته شده و به شرح سختي‌ها و رنج‌هايي روا رفته بر خانواده کَلميشي مي‌پردازد. دولت‌آبادي از کليدر يه عنوان يک آرزوي مهم ياد مي‌کند و آنرا «يک يادگاري براي مردم آينده ما»
مي‌نامد.
دولت‌آبادي رمان کليدر را بر اساس داستان واقعي گل‌محمد نوشته‌است. وقتي که سرانجام اربابان و حکومت با تيرباران گل‌محمد به ماجراجويي‌ها و ياغي‌گري‌هاي اين قهرمان مردمي سبزوار پايان دادند، دولت‌آبادي پسربچه‌اي بود با پنج يا شش سال سن. دوران کودکي او آکنده بود از ذکر اشعار و داستان‌هايي که به مدح و مرثيه‌سرايي گل‌محمد مي‌پرداختند. توصيفات بسياري از روستاها و مکان‌ها در رمان کليدر دقيق‌اند و بسياري از شخصيت‌هاي رمان بر اساس اشخاص واقعي ساخته شده‌اند. اما نبايد رمان کليدر را زندگي‌نامه واقعي گل‌محمد پنداشت؛ کليدر پيش و بيش از آنکه يک زندگي‌نامه باشد يک رمان است و نويسنده هرگاه که مناسب ديده خيال را با واقعيت پيوند زده‌است. يکي از مهم‌ترين تغييرات داده شده، آوردن زمان داستان به چندين سال بعد است به نحوي که داستان در سال 1325 يعني پس از پايان غائله آذربايجان آغاز مي‌شود و در سال 1327 پس از تلاش نافرجام براي ترور محمدرضا پهلوي، آخرين شاه ايران، پايان مي‌يابد. از آنجايي که دولت‌آبادي قصد داشته حزب توده را در ماجراي داستان دخيل کند، اين چارچوب زماني را مناسب‌تر ديده‌است.
مارال، دختر جوان کرد، اسبش را به سوي زندان شهر مي‌تازاند تا پدر و نامزدش، دلاور، را که هر دو در حبس‌اند ملاقات کند. شخصيت‌هاي اصلي داستان همگي به هنگام ديدار مارال از زندان شهر و بازگشت به نزد عمه‌اش، بلقيس، معرفي مي‌شوند. بلقيس و شوهرش، کلميشي، سه پسر و يک دختر به نام‌هاي خان‌محمد، گل‌محمد، بيگ‌محمد، و شيرو دارند. خشک‌سالي شديد امرار معاش اين خانواده را که غالباً متکي بر چوپاني است، دشوار کرده و آنان را به ديمي‌کاري که محصول و سود قابل‌توجهي ندارد واداشته
‌است.
گل‌محمد، پسر دوم خانواده است که به‌تازگي از خدمت اجباري سربازي بازگشته و همسري به نام زيور دارد. او و مارال عاشق يکديگر مي‌شوند و گل‌محمد مارال را به همسري مي‌گيرد. اين ازدواج تخم عدوت و مخاصمه را در دل دلاور، نامزد سابق مارال، مي‌کارد. با گذشت داستان، تنش‌ها و کشمکش‌ها ميان طايفه‌ها و خانواده‌هاي مختلف تشديد مي‌شود و در ميان اين منازعات و دشمني‌ها، گل‌محمد در حين دفاع از خود، حاج حسين چارگوشلي، يکي از مال‌دارهاي اسم و رسم دار روستايي را به قتل مي‌رساند. پس از وقوع اين حادثه، دو امنيه به بهانه وصول ماليات گلّه‌هايي که وجود نداشت و در اصل براي تحقيق در رابطه با جنايت انجام‌گرفته به نزديکي آن منطقه
مي‌آيند.
گل‌محمد که به اصل ماجرا پي برده بود امنيه‌ها را مي‌کشد و جسدشان را مي‌سوزاند. گل‌محمد دستگير و زنداني مي‌شود، اما سرانجام به کمک ستار از زندان مي‌گريزد. ستار فعال سياسي است که در منطقه زير پوشش يک پينه‌دوز به فعاليت سياسي مي‌پردازد. گل‌محمد پس از فرار به‌ناچار زندگي مخفيانه‌اي را پيش
مي‌گيرد.
گل‌محمد و يارانش به جنگ با ارباب‌ها و خان‌ها که دهقانان فقير و عشاير را مطيع خود کرده‌اند و از آن‌ها سوءاستفاده مي‌کنند مي‌پردازند. افسانه‌ها پيرامون گل‌محمد و ياران مسلحش به‌سرعت در سرتاسر منطقه مي‌پيچد و گل‌محمد که اندک‌اندک به چهره‌اي محبوب نزد مردم تبديل مي‌شود، در نقش قهرمان آنان ظاهر مي‌شود.
براي گل‌محمد دشواري‌ها تازه شروع شده‌است، دلشوره حفظ قهرماني مشکل‌تر از قهرمان‌شدن است. فشارهاي رواني گل‌محمد را غرق در ترديد، سراسيمگي، سردگمي، و تشويش دروني مي‌کند. گل‌محمد احساس مي‌کند که به آخر خط رسيده و پايان کارش نزديک است.


 ليلي گلستان:
 ترس از ادبيات به شوخي مي‌ماند 

يك مترجم در گفت‌وگو با ايسنا درباره اين‌که آيا ادبيات هنوز فرهنگ‌ساز است، اظهار کرد: آموزش و فرهنگ کتاب‌خواني از دوران کودکستان بايد به بچه‌ها داده شود و آن‌ها را به کتاب خواندن علاقه‌مند کرد. ادبيات مي‌تواند فرهنگ‌ساز باشد به شرطي که با ايدئولوژي همراه نباشد و از بايدها و نبايدها دور باشد. شما فقط کافي است به کتابخانه مدارس سر بزنيد تا از هر چه کتاب است بيزار شويد.
او در ادامه در پاسخ به اين‌که ادبيات را چه کساني مي‌سازند؛ ساختار اجتماعي و سياست‌هاي حاکميت و نهادها يا خلاقيت فردي، و تاثير اين دو بر همديگر چيست، گفت: ادبيات را اهل ادب مي‌سازند، اما دولت‌ها بايد از توليدات آن‌ها بهره‌برداري کنند و آن را بين بچه‌ها و جوانان اشاعه دهند.
همه‌ نهادها و رفتارشان روي همديگر تاثير مي‌گذارد. اين مسئولين‌اند که بايد بهره‌برداري درست و سازمان‌يافته از اين توليدات انجام دهند که متاسفانه اين کار را نکرده‌اند. همه مثل زنجيري به هم وصل‌اند.
اين مترجم همچنين درباره اين‌که ادبيات چه چيزي را مي‌سازد که عده‌اي هنوز از بابت آن در هراسند و اصلا آيا هنوز بايد از ادبيات ترسيد، گفت: ترس از ادبيات به يک شوخي مي‌ماند.


 برنده جايزه پوليتزر از همکاري با برنده جايزه اسکار گفت 

به گزارش مهر به نقل از يو. اس. اي. تودي، در حالي که نسخه جلد کاغذي کتاب «راه‌آهن زيرزميني» براي نخستين بار 30 ژانويه به بازار مي‌آيد، اين نويسنده در مصاحبه‌اي درباره کتابش که داستان يک برده نوجوان به نام کورا را روايت مي‌کند، صحبت کرده است.
* همه چيز از آگوست 2016 شروع شد که کتاب شما توسط کلوپ کتابخواني اپرا انتخاب و معرفي شد. بعد باراک اوباما رييس جمهوري وقت آمريکا خواندن اين کتاب را به آمريکايي‌ها توصيه کرد و شما دو جايزه مهم ادبي را دريافت کرديد. اين مسير براي‌تان شبيه چه بود؟
وايت‌هد: واقعا سريع پيش رفت. معمولا من عادت دارم يک ماه بعد از انتشار کتاب، ديگر آن را کنار بگذارم و نه حرفي درباره‌اش بزنم و نه کاري به کارش داشته باشم(مي‌خندد) و بعدش برمي‌گردم به دفتر کوچک کارم و مشغول کار جديدم مي‌شوم. وقتي داشتم اين کتاب را مي‌نوشتم، براي من همه چيز به شکل معمول داشت پيش مي‌رفت؛ من مي‌خواستم کارهاي معمول خودم را انجام بدهم و تب و تابي براي اين کار نداشته باشم. و. اما وقتي آن را تحويل دادم؛ خودش بزرگ و بزرگ‌تر شد و يک سال و نيمي را رقم زد که واقعا جادويي بود.
* چرا تصميم گرفتيد که «راه‌آهن زيرزميني» را به عنوان يک خط آهني فيزيکي ادبي تصوير کنيد؟
وايت‌هد: اين يک جور «چه مي‌شه اگر...» است. بيشتر کتاب‌هاي من با يک فرض انتزاعي آغاز شده‌اند. کتاب اول من يعني «اهل بصيرت» درباره بازرسان آسانسور بود. چه مي‌شد اگر يک بازرس آسانسور مجبور بود يک پرونده را حل کند و به يک بازرس بدل شود؟ انتخاب چنين ايده‌هاي عجيب و غريبي است که مرا ترغيب مي‌کند تا به سراغ موضوع جديدي بروم.
* آيا کتاب «راه‌آهن زيرزميني» کتابي دشوار از نظر حسي، براي نوشتن بود؟
وايت‌هد: سخت‌ترين بخش در نوشتن نبود، در تحقيق بود و درک چشم‌اندازي بالغ از حقيقت، ترس واقعي بردگي. درک اين که به منظور واقعي بودن، بايد کورا را در دل چيزهاي وحشتناک قرار مي‌دادم. اين افسرده کننده بود. درک اين که من از نسلي از افرادي هستم که به نوعي بازمانده هستند. اين که به نوعي اينجا بودن من يک معجزه است و اجداد من در اين يا آن خط اتصال نمردند. در چنگ اين افکار گرفتار شدن، واقعا سخت‌ترين بخش کار بود.
* بري جنکينز، نويسنده/کارگردان برنده اسکار براي فيلم «مهتاب» قراردادي براي اقتباس از «راه‌آهن زيرزميني» امضا کرده تا آن را در قالب يک سريال براي آمازون بسازد. آيا هيچ ايده‌اي براي اين که چه کسي نقش کورا را بازي کند داريد؟
وايت‌هد: وقتي جنکينز به ما نزديک شد، کتاب يک ماه بود که درآمده بود. اين پيش از آن بود که «مهتاب» اکران شود. ما يک اکران اوليه از فيلم را ديديم، او واقعا باهوش بود و ما از او خوشمان آمد و گفتيم خودش است! به طرز عجيبي، وقتي او اسکار را دريافت کرد، همه قراردادها درست شد، و او شروع به کار روي اين کتاب کرد، براي نوشتن آن، و اين خيلي هيجان‌انگيز است. اما براي بازيگر؛ شخصيت کورا بايد 16 يا 17 ساله باشد. واقعا نمي‌دانم آن بازيگر بايد چه کسي باشد. شايد بايد يک فرد جديد باشد، بايد ديد.


 نغمه 

شاهد افلاکي
رهي معيري
چون زلف تو ام جانا در عين پريشاني
چون باد سحرگاهم در بي سر و ساماني

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهري و تو نوري تو عشقي و تو جاني

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشينم
تا آتش جانم را بنشيني و بنشاني

اي شاهد افلاکي در مستي و در پاکي
من چشم ترا مانم تو اشک مرا ماني

در سينه سوزانم مستوري و مهجوري
در ديده بيدارم پيدايي و پنهاني

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازي
من سلسله موجم تو سلسله جنباني

از آتش سودايت دارم من و دارد دل
داغي که نمي بيني دردي که نمي داني

دل با من و جان بي تو نسپاري و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستاني

اي چشم رهي سويت کو چشم رهي جويت ؟
روي از من سر گردان شايد که نگرداني


 انتشار کتابي درباره "زبان برنامه‌نويسي آر" 

کتاب «تجزيه و تحليل آماري داده‌ها با استفاده از زبان برنامه‌نويسي آر» منتشر شد.
به گزارش ايسنا، اين کتاب با گردآوري و ترجمه فرشته شعباني مقدم و زهرا سادات شهرآبادي در 12 فصل و با تيراژ 1000 نسخه در سازمان انتشارت جهاد دانشگاهي منتشر شده است.
در معرفي اين کتاب عنوان شده است: «آر» يک زبان برنامه‌نويسي متن-باز براي انجام محاسبات، تحليل و رسم نمودار است که انواع روش‌هاي يادگيري ماشين، تحليل‌هاي آماري و روش‌هاي بصري‌سازي داده‌ها را پشتيباني مي‌کند.
امکانات گرافيکي، محاسباتي، تحليلي و ... اين محيط نرم‌افزاري به واسطه بسته‌هاي تکميلي (Package) ارائه‌شده توسط کاربران حرفه‌اي، حمايت شده و توسعه مي‌يابد.
بر اساس نظرسنجي‌هاي صورت‌گرفته، تحليلگران حرفه‌اي تحليل داده معتقدند يادگيري اين زبان برنامه‌نويسي نسبت به ساير ابزارهاي موجود مانند SAS و زبان‌هايي مانند Phyton ارجحيت دارد و از ويژگي‌هاي ممتازي نسبت به آن‌ها برخوردار است. بدون ترديد ماهيت متن-باز اين زبان برنامه‌نويسي و توسعه رايگان و گسترده توابع مورد نياز براي تحقيقات و پژوهش‌هاي مرتبط با تحليل و بصري‌سازي داده چشم‌انداز روشني را براي اين زبان برنامه‌نويسي رقم خواهد زد.
بر اساس بررسي‌هاي صورت‌گرفته، به رغم مطالب آموزشي ارائه‌شده در قالب وبلاگ، سايت، جزوه و کتاب براي معرفي اين زبان برنامه‌نويسي در ايران، همچنان ارائه يک بسته آموزشي جامع از نحوه برنامه‌نويسي و استفاده از توابع R توأم با ارائه توضيحات تحليلي لازم براي آموزش اصول پايه انجام پژوهش­‌هاي آماري ضروري به نظر مي‌رسيد. بنابراين کتاب «تجزيه و تحليل آماري داده‌ها با استفاده از زبان برنامه‌نويسي R» با توجه به منابع موجود يکي از مناسب‌ترين مراجع، براي يادگيري نحوه برنامه‌نويسي R به همراه آموزش کامل منطق و اصول پايه تحليل آماري با گفتاري ساده و همراه با بررسي مثال­‌هاي واقعي حوزه تحقيقات زيستي است.

**
به قلم فرزانه سکوتي؛
"ارکيده‌هاي من" به کتابفروشي‌ها رسيد
به گزارش خبرنگار مهر، رمان «ارکيده‌هاي من» نوشته فرزانه سکوتي در 156 صفحه با شمارگان 500 نسخه در نشر يادشده عرضه شده است.
در نوشته پشت جلد کتاب آمده است: هواي غروب هوس پياده‌روي به سرم انداخت. بي‌هدف راه افتادم. پاييز شده بود. باران نم‌نم مي‌باريد و چراغ‌ها کم‌کم روشن مي‌شدند. روسري‌ام خيس شده بود. يک نفر کنار گوشم گفت: «سلام.»
برگشتم و زل زدم توي چشم‌هايش. نمي‌شناختمش. زد زير خنده. گوشواره بهش مي‌آمد. گفتم: «چقد عوض شدي!»
پناه برديم به کافه‌اي پر از دود سيگار. پناه‌ گرفتنمان از باران بود يا از سيل کلمه‌هايي که مشتاق گفتنشان بوديم؟ نمي‌دانم. نشستيم و حرف زديم. و او گفت و گفت و گفت. محو تماشا بودم. عاشق حرف‌هايش شدم. عاشق چيزهايي که تعريف مي‌کرد. گفتم: «ميشه اينايي رو که گفتي بنويسم؟»
- براي چي؟
-شايد يکي مثل من هنوزم از اين جور چيزا خوشش بياد.
لبخند زد. آرام و متين.
-حالشو اگر داري بنويس.
چند ماه طول کشيد تا اسم او را گذاشتم افسانه. حرف‌هايش را نوشتم و اسم حرف‌هايش را گذاشتم «ارکيده‌هاي من». سه پاييز ديگر هم گذشت تا ناشري قبول کرد اين‌حرف‌ها را چاپ کند. نمي‌دانم الان که تو اين کلمه‌ها را مي‌خواني چه فصلي از سال‌ است. اما مي‌دانم تو هم ارکيده‌هاي عزيزي داري که بايد مراقبشان باشي. هرساعتي از هر فصلي که باشد، ‌ حواسمان باشد به ارکيده‌هايمان.»


 مراسم ترحيم محسن سليماني برگزار شد 

به گزارش ايسنا، مراسم ترحيم محسن سليماني که نويسنده و وابسته فرهنگي سفارت کشورمان در صربستان بود و در بلگراد از دنيا رفت در مسجد نور تهران برگزار شد.
از جمله حاضران در اين مراسم، سيدعباس صالحي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي، ابوذر ابراهيمي ترکمان رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، محسن مومني شريف رئيس حوزه هنري، مهرداد آگاهي رئيس مرکز روابط عمومي و اطلاع‌رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، و... بودند.
محسن سليماني دوم بهمن‌ماه در پي حمله قلبي در بلگراد از دنيا رفت و هشتم بهمن‌ماه در قطعه‌ نام‌آوران بهشت زهرا (س) به خاک سپرده شد.
در معرفي اين نويسنده، مترجم و پژوهشگر نوشته شده است: «محسن سليماني متولد 1338 در تهران و فارغ‌التحصيل رشته زبان و ادبيات انگليسي است. او که در حوزه ترجمه و نقد ادبيات داستاني و داستان‌نويسي فعاليت دارد، کار نويسندگي را در «حوزه انديشه و هنر اسلامي» از سال 1359 شروع کرد.
در آن‌جا چند سالي مسئول واحد ادبيات داستاني بود و سردبيري جُنگ‌هاي سوره از شماره 1 تا 9 را برعهده داشت. در سال 1366 همراه با تعدادي از هنرمندان از حوزه جدا شد و به کيهان فرهنگي رفت و مسئول بخش ترجمه ادبي و ادبيات داستاني کيهان فرهنگي شد. بعد از سه سال نيز از آن‌جا به معاونت امور بين‌الملل وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي رفت و چند سالي هم در لندن و نيويورک مسئول بخش فرهنگي ايران بود.
او همچنين دبير سرويس ادبي روزنامه‌هاي همشهري (1370)، روزنامه صبح امروز (1379) و بهار (1379) نيز بوده‌ است. سليماني تاکنون در زمينه نقد ادبي، اصول داستان‌نويسي و نيز داستان در حدود 70 کتاب ترجمه و تأليف کرده‌ است.
همچنين چند سالي در دانشکده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران داستان‌نويسي تدريس کرده‌ است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در 18 تيرماه 1394 به سليماني نشان درجه يک هنري در زمينه ادبيات داستاني اعطا
کرد.»
از آثار محسن سليماني به اين عنوان‌ها مي‌توان اشاره کرد: «ساليان دور(مجموعه داستان)، آشناي پنهان(مجموعه داستان)، چشم در چشم آينه (مجموعه نقد و يک گفتار)، تأملي ديگر در باب داستان (ترجمه)، رمان چيست؟ (ترجمه و نگارش)، درسهايي درباره داستان‌نويسي(ترجمه)، فن داستان‌نويسي (ترجمه)، از روي دست رمان‌نويس (ترجمه)، شاهکارهاي ادبيات جهان (6 جلد)، 28 اشتباه نويسندگان(ترجمه).


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون