جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4112- تاریخ : 1396/11/12 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


«پازل هوشمندسازي مدارس» و «قطعه گم‌شده‌ توانمندسازي معلمان»

يک معرفي، يک خوانش
ديو و دلبر در حال و هواي شرقي


پتاح و جهاني که با قلب خود آفريد !


يواشكي


لذت‌هاي کوچک زندگي


تکاندن يا نتکاندن؛ مسئله اين است!


 «پازل هوشمندسازي مدارس» و «قطعه گم‌شده‌ توانمندسازي معلمان» 

زهرا کيان بخت

اگرچه سالهاست مسأله هوشمندسازي مدارس در دستور كار قرار گرفته و بسياري از مدارس، از امكاناتي در اين زمينه برخوردار شده‌اند، اما اين مسأله، هنوز در بسياري از مدارس، موضوعيتي ندارد و در حالي كه مشكلات مختلف، از فرسودگي بنا و تجهيزات گرفته تا كمبود امكانات اوليه يك مدرسه و...، در اين مدارس، بيداد مي‌كند، نمي‌توان انتظار داشت هوشمندسازي در آنها به طور جدي مورد توجه قرار گرفته باشد. اما به هر حال، اكنون بخشي از مدارس، هوشمندسازي شده و تجهيزات كمك‌آموزشي‌اي همچون بردهاي هوشمند، لپ‌تاپ و كامپيوتر و... به منظور استفاده در حين تدريس به فضاهاي آموزشي و مدارس ما افزوده شده‌اند. اما شايد مسأله مهم ديگري كه در اين بين، چندان مورد توجه قرار نگرفته، بحث توانمندي آموزگاران در استفاده مطلوب از اين تجهيزات در جهت تدريس و آموزش بهتر است. واقعيت اين است كه بسياري از معلمان، چه آنها كه در گروههاي سني بالاتري جاي دارند و چه آنهايي كه كم‌سن و سال‌ترند، درمورد روشها و متدهاي مختلف تدريس موثر و همين طور، شيوه‌هايي كه امروز در دنيا براي تدريس مورد استفاده قرار مي‌گيرد و نحوه استفاده از ابزارهاي آموزشي براي يادگيري
هر چه بيشتر دانش‌آموزان، كاربرد اينترنت و استفاده از مزاياي آن براي داشتن يك تدريس مطلوب، اطلاع كافي ندارند و همين مسأله هم موجب مي‌شود ما هر چه قدر كه امكانات و تجهيزات كمك‌آموزشي را در مدارس‌مان توسعه دهيم، همچنان بسياري از معلمان در استفاده بهينه از اين امكانات، توانمند نباشند. لذا به نظر مي‌رسد بحث مهمي كه در ارتباط با هوشمندسازي مدارس، لازم است مورد توجه قرار بگيرد، بحث ياددهي روشهاي تدريس و چگونگي استفاده از امكانات كمك‌آموزشي درراستاي داشتن يك تدريس موفق و پوياست. هرچند پيوسته سعي آموزش و پرورش در اين زمينه، بر اين بوده است كه از معلمان، خروجي‌هايي را بخواهد تا آموزگاران، به واسطه اين تكاليف و وظايف، مجبور به دقت نظر در اموري همچون روشهاي تدريس شوند. في‌المثل، ملزم كردن معلمان به توجه به طرح درس و تدوين طرح درس براي برخي دروس، ظاهرا با اين هدف انجام مي‌شود كه معلمان مسأله مهم طرح درس را از نظر دور ندارند. اما با اين حال، بسياري از آموزگاران، حتي در زمينه تدوين و طراحي يك طرح درس معمولي و اوليه نيز با مشكل مواجهند و اين مسأله ايجاب مي‌كند بازنگري جدي در زمينه توانايي‌هاي معلمان و به‌روزرساني آن صورت بگيرد تا هوشمندسازي مدارس، كه امروز، نه امري تفنني و جانبي، بلكه براي مدارس، يك ضرورت جدي است، بيش از پيش به اهداف خود دست پيدا كند.


 يک معرفي، يک خوانش
 ديو و دلبر در حال و هواي شرقي  

عنوان کتاب:شاهزاده شير و راز
گل سرخ
نويسنده: دونا جو ناپلي
ترجمه: حسين ابراهيمي (الوند)
کتاب « شاهزاده شير و راز گل سرخ » بازآفريني است از داستان «ديو و دلبر» با
حال و هوايي شرقي و ايراني. نويسنده بر اين باور است که در بسياري از کتاب‌ها نوشته شده است که داستان ديو و دلبر برگرفته از افسانه‌هاي کشور فرانسه است، اما او با توجه به نقش شير و باغ و گل سرخ و عشق در آن ترديدي ندارد که اين داستان ريشه در افسانه‌هاي ايراني دارد؛ چه از ايران آغاز شده باشد چه نشده
باشد.
هر سال، در روز عيد قربان، جشن بزرگي در سراسر ايران برگزار مي‌شود. شاه و کساني ‌که به حکومت وابسته‌اند در اين روز حيواني را قرباني مي‌کنند. کيومرث، دوست و خدمتکار اوراسمين، شاهزاده‌ي ايراني، شتر ماده‌ي کوچکي را براي قرباني کردن انتخاب کرده ‌است. هنگامي که آن‌ها شتر را براي قرباني کردن آماده مي‌کنند، متوجه جاي زخمي بر کوهان شتر مي‌شوند. جاي زخم را با حنا مي‌پوشانند و شتر را براي قرباني آماده مي‌کنند.
با اين کار يک پري، اوراسمين را افسون و به يک شير تبديل مي‌کند تا در شکارگاه سلطنتي، به‌دست پدرش کشته شود. اوراسمين براي اين‌که بتواند به کالبد انساني‌اش برگردد، بايد عشق حقيقي را پيدا کند. کتاب « شاهزاده شير و راز گل سرخ » داستان اين جست وجوست.
درباره نويسنده
دونا جو ناپلي نويسنده کتاب‌هاي کودکان، نوجوانان و کتاب‌هايي در زمينه‌ي زبان‌شناسي است.
در سال 1937 دکتراي زبان‌هاي رومي را از دانشگاه هاروارد دريافت کرد. او از آن زمان تاکنون کتاب‌ها و مقالات متعددي در زبان‌شناسي نوشته و در دانشگاه‌هاي مختلف آمريکا تدريس کرده‌است.
دونا جو ناپلي اکنون استاد تمام وقت دانشگاه است و در عرصه ادبيات کودک و نوجوان جوايز بسياري برده است. از دونا جو ناپلي افزون بر کتاب « شاهزاده شير و راز گل سرخ » کتاب‌هاي «رودخانه تمساح » و «درآمدي بر معني‌شناسي » به فارسي ترجمه شده‌اند.


 پتاح و جهاني که با قلب خود آفريد ! 

جنسيت: مذکر
همسر: سخمت
فرزندان: نفرتم
ويژگي‌ها: ايزد هنر
پتاح در اسطوره‌شناسي مصر باستان، به عنوان خالق شهر ممفيس ياد شده است. ايزد صنعتگران و معماران است. او همسر سکمت و پدر نفرتم مي‌باشد. او هم‌چنين به‌عنوان پدر ايمهوتپ فرزانه مورد احترام است. معادل او در خدايان يوناني هفااستوس
مي‌باشد.
مبدا و سمبل
پتاح به‌عنوان خالقي که پيش از هرچيزي وجود داشته در نظر گرفته مي‌شود و به‌دليل اشتياقش، انديشه‌ي جهان شکل گرفت. در ابتدا به‌دليل انديشه‌ي پتاح، جهان به‌وجود آمد. گفته مي‌شود پتاح با استفاده از انديشه‌ي قلب خود، جهان را به‌وجود آورد و به جادوي جهان زندگي داد.
فلسفه
کهن‌ترين فلسفه جهان مربوط به پتاح و حوتپ مي‌باشد. پاپيروس‌هاي به‌دست آمده نشان مي‌دهد2880قبل از ميلاد، اين دو براي فرزند خود احکامي فلسفي و روانشناسي نوشته‌اند:«فکر کن که ممکن است در مجلسي که سخن مي‌گويي کارشناسي در ميان حاضران مجلس باشد و به معارضه با تو برخيزد؛ به‌همين جهت است که نبايد در هر مجلس از
هر دري سخن گفته شود، که اين عين ديوانگي
است.»


 يواشكي 

براي مام وطن فرزندي کنيد!
آذر فخري
اين را يواشکي به شما مي‌گويم که اصلا نگران اين نباشيد که خيابان‌ها و کوچه‌ها هنوز از برف انباشته است و همه جا يخ‌زده، شما که به‌هرحال به فراخوان درخت‌تکاني، با صميم قلب و دلسوزي تمام، پاسخ داديد و تا جايي‌که مي‌توانستيد به‌جا و نا به‌جا زديد و درخت‌ها را تکانديد. پس همين شما مي‌توانيد در يک فرانخوان و به‌صورت خودجوش، هم دعا کنيد آفتاب دربياد و هم برف‌روبي معابر شهر را انجام دهيد و شهرداري را از نگراني دربياوريد. به‌هرحال مام وطن، شما بچه‌ها را براي چه به‌دنيا آورده و زحمت‌تان را کشيده؟ براي همين روزهاي مبادا بوده ديگه ! پس تنبلي نکنيد و دست به‌کار شويد؛ از ماشين برف‌روبي و شن و ماسه و نمک ( که اين يکي قاتل درخت و محيط زيسته!) خبري نيست.سُر خوردن و دست و پا شکستن گردن خودتونه، گفته باشم!


 لذت‌هاي کوچک زندگي 

يک روزهايي مي‌آيند که از گفتنِ «خسته شدم» هم خسته مي‌شويم!
ياد مي‌گيريم که هيچ‌کس در اين دنيا نمي‌تواند براي خستگي ما کاري کند.
هيچ‌کس نمي‌تواند براي شناسنامه‌ي گم شده‌مان توي سفر، استاد بداخلاقي که دو ترم متوالي حال‌مان را مي‌گيرد،دندان‌هاي خراب عصب‌کشي نشده و براي اين‌که نوبت‌هاي دکترمان را هميشه آدم‌هايي با اسکناس‌هاي بيشتر مال خودشان کرده‌اند، کاري کند.
يک روزهايي مي‌آيند که از گفتنِ خسته‌شدم هم خسته مي‌شويم!سعي مي‌کنيم از آب‌پرتقال‌هاي خنکي که مامان دست‌مان مي‌دهد، لذت ببريم. از اين‌که امروز، گل‌هاي شمعداني گل داده‌اند.از بوي خوب مايع لباسشويي روي آستين پيراهن‌مان، از نخ‌کردن سوزن مادربزرگ و شنيدن قربان صدقه‌ها با لهجه شيرينش، از ديدن اين‌که بابا، وسط آن افسردگي لعنتي، با گل زدن تيم مورد علاقه‌اش سر کيف مي‌آيد ...
يک‌روز از گفتنِ آن‌همه خسته‌شدم، خسته مي‌شويم و سعي مي‌کنيم حال‌مان را به حادثه‌ها، بهانه‌ها و لحظه‌هاي خوب گره بزنيم.
يک‌روز، از آن‌همه خسته بودن‌ها خسته مي‌شويم و اين خستگي، چه‌قدر خوب است...
و اين خستگي، چه‌قدر مي‌چسبد ...
الهه سادات موسوى

 


 تکاندن يا نتکاندن؛ مسئله اين است! 

ماجرا از درخواست شهردار تهران براي تکاندن برف درخت‌ها و به‌منظور جلوگيري از شکستن آن‌ها شروع شد. به‌اين صورت که عده‌اي معتقد بودند وجود برف‌ها برخلاف نظر شهردار محترم نه تنها براي درختان مضر نيست بلکه هم‌چون خانه‌هاي اسکيمويي اين برف‌ها عايق درختان دربرابر يخبندان بوده و در ضمن آفت‌ها و سفيدبالک‌ها را هم نابود مي‌کنند.
بعدتر از عده‌اي کارشناسان نظر دادند که تکاندن برف از روي درختان بستگي به عواملي مثل سن درختان و نوع آن‌ها و ...دارد و عده‌اي هم البته توصيه کردند که اين کار تنها بايد به باغبانان محول شود و تکاندن درختان بدون در نظر گرفتن شرايط آن‌ها ممکن است آسيب‌هاي جدي به آن‌ها وارد کند.
sahatzist

 


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون