جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4097- تاریخ : 1396/10/25 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


نزديک شدن به خنده‌ هاي عمل‌ نکرده


طنز


ايستگاه


شرح عكس


 نزديک شدن به خنده‌ هاي عمل‌ نکرده 

به گزارش فارس ، در کتاب پژوهشي «خنده‌هاي عمل‌نکرده» مي‌خوانيم: «…يک بار يکي از جنازه­‌ها توجه­‌مان را جلب کرد و حساس شديم کاغذي را که روي آن با خط درشت نوشته بود «­وصيت­نامه» بخوانيم، ببينيم امثال اين بچه­‌ها که تازه بالغ شده و از مال دنيا هم چيزي ندارند، بازماندگانشان را به چه اموري سفارش مي­‌کنند. کاغذ را که باز کرديم نمي­‌دانستيم بالاي سر بدن شهيد بخنديم يا گريه کنيم. نوشته بود: براي من گريه نکنيد. براي بابام گريه کنيد که مي­‌خواهد خرج کفن و دفن مرا بدهد و برايم شب هفت و چهلم بگيرد. بينوا هرچي يک عمر جمع کرده بايد بدهد مردم بخورند!"

عبدالرضا قيصري که ورود او به مقوله طنز به اواخر دهه هفتاد و با کتاب «خمپاره‌هاي خواب‌آلود» برمي‌گردد، در نخستين کتاب پژوهشي طنز دفاع مقدس کشور تلاش مي‌کند که آن را از حالت تنها پژوهشي بيرون بياورد و نمونه آن، طنز ابتداي اين گزارش است که طنز موقعيت را به تصوير مي‌کشد.

نمونه‌هاي ديگري از اين نمونه طنز به نقل از کتاب‌هاي نويسندگان دفاع مقدس در اين کتاب را تنها با يک خاطره ديگر از کتاب «خنده‌هاي عمل‌نکرده» مرور مي‌کنيم:

"بيسيم­‌چي مي­‌گفت: دشمن فوق‌العاده به ما نزديک شده، نمي­‌توانيم از خجالتشان در بياييم، چه کار کنيم؟ که جواب مثل هميشه «مقاومت کنيد» بود… هرچه بيسيم‌­چي با گريه مي­‌گفت: آمدند، گرفتند، زدند، بردند، کشتند… و از اين حرف­‌ها، هيچ تأثيري نداشت. دست آخر با حالت عصباني و تندي گفت: لامصب! اگه باور نداري، مي­خواي گوشي رو بدم با خودشون صحبت کن، اگر عربي بلدي! من (راوي خاطره) هم بين خنده و گريه اسير شده بودم و به سختي خودم را کنترل مي­‌کردم.» و نويسنده در توضيح اين نمونه طنزها مي‌نويسد: «در اين خاطره با يک طنز تلخ مواجه مي­‌شويم."نويسنده اين اثر پژوهشي که به خاطره نوشته‌هاي دفاع مقدس در حيطه طنز مي‌پردازد در گفت‌وگو با خبرنگار فارس در شيراز بابيان اين‌که موضوع‌بندي طنزهاي دوران دفاع مقدس در آثار منتشرشده بسيار متنوع است مي‌گويد: مسئله‌اي که اين کتاب را از حالت تنها پژوهشي بودن بيرون مي‌آورد؛ آوردن نمونه‌هاي طنز در موضوعات مختلف است.

وي خاطره طنز زير با موضوع «انتقاد» که در فصل چهارم کتاب با عنوان «کارکردها و دستمايه‌هاي طنز در خاطره نوشته‌هاي جبهه و جنگ» آمده است را گوياي اين مطلب مي‌داند:

"… از وضع مالي‌­اش مي­‌ناليد. مي­‌گفت: از اينجا که بروم نه کار درست و حسابي دارم نه سرمايه. يکي از رزمندگان قديمي راهنمايي‌­اش مي­‌کرد، مي­‌گفت: من جاي شما باشم تا جنگ تمام نشده مي‌­روم خط مقدم، چند وقت آنجا مي­‌مانم تا شهيد بشوم. شهيد که شدي، بنياد قطعاً يک مقداري پول در اختيارت مي­‌گذارد، خودت هم يک مقدار جور کن و روي آن بگذار و بده براي يک دستگاه ميني­‌بوس و کرايه­‌کشي کن! آقاي خودت باش و نوکر خودت! فقط شهيد بشوي، اولش يک کم خون مي‌­آيد، که نبايد بترسي!"

نمونه ديگر طنزي که در اين کتاب موضوع‌بندي و بررسي‌شده در بخش اخلاق و اعتقادات است که نمونه‌اي از آن را در زير آورده‌ايم.

"… آدم عجيب و غريبي بود. دست به غيبتش عالي بود. دائم هم ورد زبانش بود که:«الغيبتُ عجب کيفي دارد»! غيبت‌­ها را دسته­‌بندي کرده بود؛ جيم شدن از صبحگاه، رد شدن از لاي سيم خاردار پادگان و رفتن به شهر، و از همه بدتر، پشت سر اين و آن حرف زدن! جالب بود که قانون مجازات غيبت‌کننده را هم خودش وضع کرد و گفت:«هر کس غيبت نوع سوم بکنه و پشت سر ديگران حرف بزنه، هر کس غيبتش را مي‌­شنوه بايد بهش پس گردني بزنه». و بعد با همه دست داد که ديگر غيبت نکند. هنوز دستش در دست يکي از بچه‌­ها بود که گفت:«رضا هم تنبلي را به اوج خودش رسونده، يک ساعته رفته چايي بياره… »خوب، خودش اينطور خواسته بود و بايد مجازات مي­‌شد…

وقتي فهميدم مفقودالاثر شده مي­‌گفتم:«کاش امروز بود و تو سرم مي­‌زد تا اين همه غيبت نکنم!"

نويسنده به همگان و نه‌تنها پژوهشگران توصيه مي‌کند که اين کتاب را بخوانند و چنان چه شما هم با ورق زدن اين کتاب، خاطره‌اي با عنوان «يا بخور يا گريه کن» را بخوانيد در حرف قيصري لحظه‌اي درنگ نمي‌کنيد.

"… مي‌­گفت: مراسم دعاي کميل بود. «صفدر ميرزايي» با «کماشبندي»، بالاي تپه نگهبان بودند، دعا از بلندگو پخش مي­‌شد و در گوشه و کنار، هرکس براي خودش خلوت و حالي داشت. «کماشبندي» مي­‌گفت: آن شب«ميرزايي» حدود دو کيلو انار با خودش آورده بود روي تپه و سرِ پست، تا آخر دعا مي­‌خورد و گريه مي­‌کرد. پرسيدم: «مگر مي­‌شود»؟! گفت: «وقتي عبارت­‌خواني مي­‌کردند آن­ها را فشرده مي­‌کرد و بعد از ذکر مصيبت و گريه، آن­‌ها را يکي يکي همانطور که سرش پايين بود مي­‌مکيد! کاري که گمان نم‌ي­کنم کسي که تا به حال کرده باشد». به او مي‌­گفتم: «بابا يا بخور يا گريه کن»! هر دو که با هم نمي‌­شود، ولي او نشان داد که مي­‌شود!

از قيصري پيشنهادش را در مورد تيتر گزارش سؤال کرديم و او با لبخندي پاسخ داد: "نزديک شدن به خنده‌هاي عمل‌نکرده؛ اين کتاب را بااحتياط بخوانيد".به گزارش فارس، کتاب «خنده‌هاي عمل‌نکرده» نخستين اثر پژوهشي کشور در حوزه طنز دفاع مقدس با نگاهي به طنز و شوخ‌طبعي در خاطره‌هاي اين دوران؛ توسط عبدالرضا قيصري و با حمايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس فارس منتشرشده است.اين کتاب حاصل پژوهش اين نويسنده در پايان‌نامه مقطع کارشناسي ارشد در رشته ادبيات پايداري دانشگاه شهيد باهنر کرمان است.


 طنز 

به خاطر بازگشت تلگرام

مهدي طوسي

يه سلامي هم بکنيم به اون عزيزاني که توي فضاي مجازي مثل دوربين مدار بسته گروه را کنترل مي کنن...

سلام پهلوان خدا قوت خسته نباشي!

**

از سر کوچه رفيقم علي را آوردم. ازدواج نكرده گوشيشم اندرويد نيست و خلاصه اهل زندگيه....

براي زندگي امروز يكي از مهمترين ويژگي ها محسوب مي شود!

**

طرف پيام داده:سلام.

منم جواب دادم:سلام.

جواب داده:نه کم کم داره ازت خوشم مياد آدم جالبي هستي!!

**

اگه ديدن کسي تو گروه حضورش از قبل پررنگ ترشده

صد درصد از گروه هاي ديگه انداختنش بيرون .مي خواد اينجا رو از دست نده!

**

نعمت چيست؟

به حضور من در جمع شما نعمت گفته مي شود

خوشبخت کيست؟

شما که من در حضورتان هستم

و حالا بدبخت چيست؟

اون گروهي که من توش نيستم

حسود کيست؟

کسي که با اين متن مخالفتي داشته باشه!

**

سرکوفت هاي پدران آينده به فرزنداشون...

من همسن تو بودم شش هفتا گروه رو با هم مي چرخوندم!...

**

تو مراسم خواستگاري

آقازاده چيکاره هستن؟

ـ معتادن

به فضاي مجازي كه اعتياد ندارند؟

ـ نه، به مواد مخدر صنعتي و سنتي!

خب، مبارکه، خوب ميشن اينا...!

**

مهم نيست جزو کدوم گروه باشي...

هميشه توي اون يکي که نيستي بيشتر خوش مي گذره!

**

تقديم به مدير گروه

من تو را چون نان سنگک،

چون تليت ماست وکنگر،

مثل ماهي هاي دريا،

مثل ارده مثل خرما،

مثل دارچين توي حلوا،

مثل شلغم حين سرما،

دوست دارم!


 ايستگاه 

ما دهه شصتي‌هاي وامانده!

مجيد مرسلي

وزير کار: بيکاري دهه شصتي ها نمي گذارد اشتغال زايي ما احساس شود.


خبرآنلاين: من يک دهه شصتي از قافله جا مانده

با نحسي پيشاني از معرکه ها رانده


يک نسل پر از حسرت، بهر دگران عبرت

در بازي اين دنيا بازنده و بازانده


تا بوده جهان بوده مانند پدر اما

تا نوبت ماشد، شد مانند پدر خوانده


ما مثل " کوزت " بوديم، او مثل تنارديه "

در غيبت " ژان والژان" بر پيکر ما رانده


بيماري و بيکاري شد قسمت ما زيرا

انگار که از اول بوديم پسر خوانده


در عرصه اين دنيا شد جور نصيب ما

چون حس تنفر در مهماني ناخوانده


هر لحظه به صف بوديم، همواره به کف بوديم

مانند کنف بوديم، پيچيده و پيچانده


درمان و دواي ما در موقع بيماري

يک آبِ زيپو آن هم مشهور به جوشانده!


اين چرخ و فلک دائم تا شد عصبي قايم

با غيض و غضب ما را بي فاصله مالانده


يک معضل لاينحل بوديم از آن اول

چون لقمه که ناغافل در راه گلو مانده


 شرح عكس 

مهدي طارمي: اين اندازه از الغرافه پول گرفتم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون