جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4097- تاریخ : 1396/10/25 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


چيزهايي که ارزش نگران شدن ندارند!


اينترنيک و دامنه‌هاي گسترده


فلسفه و هويت شخصي


نمادها و حكايت ها


يادداشت


داستانك


يك جرعه زندگي


 چيزهايي که ارزش نگران شدن ندارند! 

خيلي از انتخاب‌هاي ما در زندگي، از کاري که مي‌خواهيم انجام دهيم گرفته تا آدم‌هايي که با آن‌ها رفت‌وآمد مي‌کنيم، نظرات متفاوتي را در اطرافيان‌مان ايجاد مي‌کند. به نظر مي‌رسد که اعضاي خانواده، دوستان و حتي آن‌هايي که کاملاً با ما غريبه هستند، درمورد همه کارهايي که انجام مي‌دهيم، چه کوچک و چه بزرگ، نظر مي‌دهند.گاهي اوقات تا جايي پيش مي‌روند که ازما براي تصميماتي که گرفته‌ايم يا انتخاب‌هايي که داشته‌ايم توضيح مي‌خواهند. ممکن است احساس کنيم که بايد به آن‌ها پاسخ دهيم اما واقعيت اين است که خيلي چيزهاي مربوط به ما به ديگران هيچ ارتباطي ندارد و ما هيچ توضيحي به کسي بدهکار نيستيم؛ هرچند خودمان فکر مي‌کنيم که هستيم:

به‌خاطر شرايط زندگي‌ به کسي توضيحي بدهکار نيستيم

چه تنها زندگي کنيم، چه با والدين و چه در اين هتل و آن هتل،نيازي نيست که به کسي توضيحي درمورد شرايط زندگي‌مان بدهيم. اگر خودمان آگاهي کامل از وضعيت زندگي مان داشته باشيم، به اين معني است که براي خودمان دلايلي داريم که به هيچ‌کس ديگري هم ارتباط ندارد.

به‌خاطر اولويت‌هاي زندگي‌مان به کسي توضيحي بدهکار نيستيم

درمورد چيزهايي که باعث آرامش و شادي در زندگي ما و عزيزان‌مان مي‌شود، ايده‌هايي داريم که بايد اولويت اصلي ما باشد. ازآن‌جا که همه ما افرادي خاص هستيم که ارزش‌ها، آرزوها و تمايلات متفاوت داريم، ممکن است اولويت‌هاي اصلي ما با ديگران متفاوت باشد. براي اين‌که چه چيزي را اولويت زندگي خود قرار داده‌ايم به کسي توضيحي بدهکار نيستيم. اين مسئله شخصي خودمان است نه ديگران.

اگر پشيمان نيستيم، هيچ عذرخواهي به کسي بدهکار نيستيم

اگر از عمل‌مان پشيمان نيستيم، هنوز فکر مي‌کنيم که کسي به‌خاطر چيزي اشتباه مي‌کند، نيازي به عذرخواهي کردن نداريم. خيلي‌ها خيلي زود معذرت‌ مي‌خواهند و سعي مي‌کنند زخم‌هايي را التيام ببخشند که هنوز آمادگي خوب شدن ندارند. اين‌کار فقط آن زخم را عميق‌تر کرده و مشکلات بيشتري ايجاد مي‌کند. اگر از کاري متاسف نيستيم، نيازي به عذرخواهي نيست.

به‌خاطر نياز به تنها بودن، به کسي توضيحي بدهکار نيستيم

وقتي مي‌خواهيم برنامه‌هايي را به‌خاطر اين‌که نياز به زماني براي تنها بودن داريم، کنسل کنيم، ممکن است نگران باشيم که در نظر ديگران بي‌ادب يا گستاخ ديده شويم. اما بايد بدانيم که تنها وقت گذراندن مسئله‌اي کاملاً طبيعي و لازم است که بيشتر آدم‌ها بايد تجربه کنند. با اعتماد به نفس وقت تنهايي‌مان را بگذرانيم و به فکر ديگران کار نداشته باشيم.

براي اعتقادات شخصيِ ديگران، موافقتي بدهکار نيستيم

اين‌که کسي اعتقادات شخصي خود را با شور و هيجان بيان مي‌کند به اين معني نيست که مجبوريم آن‌جا بنشينيم و همه نظراتش را تاييد کنيم. اگر با او هم‌عقيده نيستيم، در حق خودمان و آن فرد انصاف نيست که از نظرات خودمان بگذريم و تظاهر کنيم که با او موفق هستيم. محترمانه نشان دادن عدم موافقت‌مان خيلي بهتر از اين است که به موافق بودن تظاهر کنيم.

به هر چيزي که ديگران مي‌گويند، پاسخ مثبت بدهکار نيستيم

هر زمان که لازم است حق داريم «نه» بگوييم. درواقع موفق‌ترين افراد دنيا کساني هستند که هنر «نه» گفتن به هر چيزي که اولويت زندگي‌شان نيست را ياد گرفته‌اند. مهرباني ديگران را درک کنيم و براي آن قدرشناس باشيم اما از اين‌که مودبانه چيزي را که ما را از رسيدن به اهداف و اولويت‌هاي‌مان دور مي‌کند رد کنيم، واهمه نداشته باشيم.

به‌خاطر وضعيت ظاهري‌مان، به کسي توضيحي بدهکار نيستيم

ممکن است لاغر، چاق، قدبلند يا کوتاه باشيم. ممکن است ظاهري زيبا يا خيلي ساده داشته باشيم. نيازي نيست که به‌خاطر ظاهرمان به کسي توضيح دهيم. وضعيت ظاهري ما مسئله مربوط به خودمان است و نشان‌دهنده ارزش فردي ما نيست.

به‌خاطر علايق غذايي‌مان به کسي توضيحي بدهکار نيستيم

خيلي از غذاها هستند که اصلاً دوست نداريم و اين به علايق چشايي و مسائل سلامتي برمي‌گردد. نيازي نيست که به کسي توضيح دهيم که چرا يکسري غذاي خاص را دوست داريم. انتخاب‌هاي غذايي ما مسئله‌اي مربوط به خودمان است. اگر کسي به ما فشار بياورد که چرا يک غذاي خاص را مي‌خوريم (يا نمي‌خوريم)، توجه نکنيم و فقط بگوييم که چون به آن غذا علاقه داريم (يا نداريم).

به‌خاطر انتخاب‌هايي که در زندگي شخصي و کاري‌مان داريم، به کسي توضيحي بدهکار نيستيم

گاهي‌اوقات شرايط زندگي مجبورمان مي‌کند که بين کار و زندگي شخصي انتخاب کنيم. اين تصميم هميشه هم آسان نيست و ممکن است در آخر کار مجبور شويم يکي از آن‌ها را انتخاب کنيم، نه به اين خاطر که توجهي به زندگي شخصي و زندگي اجتماعي‌مان نداريم، بلکه به اين دليل که کارمان طوري است که امنيت آينده‌مان را به‌خطر مي‌اندازد. در هر حالت، براي اين‌که کارمان را به زندگي شخصي‌مان ترجيح داده‌ايم(يا برعکس) به کسي توضيحي بدهکار نيستيم. مهم اين است که خودمان به تصميمي که گرفته‌ايم مطمئن باشيم.

alamto.com


 اينترنيک و دامنه‌هاي گسترده  

اينترنيک Internic يا (Internet Network Information Center) سازماني است که به ارائه‌کنندگان مختلف سرويس اينترنت (Isp) آدرس مي‌دهد يا در واقع domain nameها را صادرمي‌کند.

همان‌طور که ممکن است پيش شماره تمام همسايه‌ها مثلا باعدد624 شروع شده باشد آدرس Ip تمام کامپيوترهاي متصل به يک Isp نيز ممکن است با مثلا 5.82 شروع شود.

تاريخچه اينترنيک

توزيع کل دامنه‌ها (domain name) در سال 1990 توسط جاناتان پاستل (استاد کامپيوتر در دانشگاه کاليفرنياي جنوبي و از بنيانگذاران اينترنت) آغاز شد.در آن‌زمان گروهي تحت عنوان اينترنيک به‌منظور توزيع دامنه‌ها تحت نظر جاناتان پاستل تشکيل شد که عملاً بيشترين کار را در امر تنظيم و توزيع دامنه‌ها انجام مي‌داد.در حال حاضر در دنيا دامنه‌هاي کشوري اصولاً در اختيار پ‍‍ژوهشگاه يا يک نهاد علمي و دانشگاهي است.

در ايران نيز امتياز و مسئوليت دامنه‌ها بر عهده پژوهشگاه دانش‌هاي بنيادي است.

اينترنيک زيرمجموعه icann (اتحاديه بين‌المللي ثبت دامنه‌هاي اينترنتي) است.

Ip: مخفف internet protocol يک شماره است که جهت اتصال ما به اينترنت داشتن آن الزامي است. اين شماره از چهاربخش تشکيل مي‌شود.

Isp: مخفف internet service provider است و واسطه‌اي است که ما از طريق آن و ايجاد يک username و password مي‌توانيم به اينترنت دسترسي پيدا کنيم.

Domaine name: يک اسم است که در نقش آدرس اينترنتي ما استفاده مي‌شود و شکل مجازي Ip يک سايت اينترنتي محسوب مي‌شود.


 فلسفه و هويت شخصي  

من کيستم؟ غالباً درباره‌ي اين‌هماني (يا هويت) شخصي يک فرد به‌عنوان چيزي‌که آن شخص را همان شخصي مي‌کند که هست سخن مي‌گوييم؛ يعني آن‌چه ما را به‌عنوان يک فرد، يکتا و متفاوت با بقيه مي‌کند. يا اين‌هماني شخصي نحوه‌اي‌ست که ما خودمان را مي‌بينيم يا تعريف مي‌کنيم، يا شبکه‌‌ي ارزش‌ها و اعتقاداتي‌ست که زندگي ما را ساختار مي‌بخشند. اين نوع اين‌هماني فردي‌يک ويژگي (يا مجموعه‌اي از ويژگي‌ها)است. احتمالاً ويژگي‌‌ست که ما صرفاً به نحو امکاني (و نه ضروري) داريم: ممکن بود ما اين‌هماني‌ (يا هويتي متفاوت با آن‌چه در واقع داريم ) داشته باشيم.حالا واقعا من کيستم؟ از جنس خاطراتم؟ روحم؟ جسمم؟ هويتم را چه چيز تشکيل داده؟ براي کسب اعتبار از اطرافيانم چه کنم؟ همرنگ جماعت باشم يا برخلاف جريان آب شنا کنم؟ تاوان اصالت چيست؟چگونه انسان با وانهادن شخصيت خويش و سازگاري با محيط براي کسب امنيت، به موجودي هدايت‌پذير از سوي قدرت‌ها تبديل مي‌شود.هويت شخصي، بحران ديرينه‌اي است، که آشکارا همگان بدان مبتلايند. اگر من با آدمي که در بيست، سي و چهل سال پيش بودم فرق دارم، چگونه مي‌توان گفت همانم که در جواني، نوجواني و کودکي بودم؟ چه‌چيز اين‌همانيِ هويت منحصربه‌فرد من را تضمين مي‌کند (اگر اصلاً هويتي درکار باشد)؟فيلسوفاني چون کي‌يرکگور، هايدگر و سارتر گرايش به همراهي منفعلانه با جمع را نقد مي‌کنند؛ در انجام هر آن‌چه بقيه مي‌کنند و باور به چيزي که ديگران به آن معتقدند، بدون بينشي خرده‌گيرانه و کرداري برخاسته از انديشه‌ي خود. واقعيت اين است که اين‌گونه افراد زندگي خود را باخته‌اند، و درحالي‌که عمرشان تنها براي «ديگران» يا «مردم» سپري شده، مي‌ميرند.مردم هميشه درحال تغييرند، و درعين‌حال ممکن است ما به‌دليل همين تغييرات مداوم از دنيا برويم تا فرد ديگري جايگزين‌مان شود. درعوض، ما تمايل داريم چنين بپنداريم که در هر شخص چيزي يکتا وجود دارد؛ يک روح، يک منش، نوعي ويژگي‌ منحصربه‌فرد و يا مجموعه‌اي از مؤلفه‌‌‌‌هاي محافظ که تغييرات مذکور را فارغ از نابوديِ هويت شخصي ميسر مي‌‌‌سازند.پذيرش اجتماعي موضوع بسيار مهمي‌ست که از تولد تا مرگ، انسان را همراهي مي‌کند. اين مسئله گاهي تبديل به زمينه‌ي ذهني قدرتمندي مي‌شود که بر شناخت، تصميم‌گيري و انتخاب ميان منطق و احساس حاکم است. ممکن است فرد آن‌قدر براي پذيرفته شدن از سوي جامعه تلاش کند که اين کار براي او به‌نوعي تبديل به وسواس ذهني شود و در ادامه حتي او را بيمار کند.


 نمادها و حكايت ها 

رع

رع خداي خورشيد مصر باستان بود که با قايق خورشيدي‌اش روزها در آسمان و شب‌ها در دواَت (جهان زيرين) مي‌گشت. او گاهي شکل خِپِري به خود مي‌گرفت و به‌صورت سوسک سرگين غلتان تصوير مي‌شد.

خپري نخستين خداي خورشيد بود که در ابتدا با آتوم، خداي آفريننده، و سپس با رع ارتباط داشت.

مي‌توان طلوعش را هنگام سحر و پيشروي در آسمان به سوسکي تشبيه کرد که گلوله‌اي از سرگين حاوي تخم‌هايش را به جلو مي‌راند.

گاهي رع را هنگام سحر به‌شکل رع –هرختي (يا سر شاهين، در تصوير بالا - شاهين نماد متداول براي آسمان است) در نيمروز به صورت رع و هنگام غروب به شکل آتوم رع نشان مي دادند.

او هنگام سير در دواَت سري به شکل قوچ داشت.

اَتن (قرص خورشيد) در اصل با رع مرتبط بود. به‌رغم اين، فرعون اَخناتِن در دوره کوتاه فرمانروايي‌اش(حدود 1353-1336ق .م)، اَتن را نماينده يگانه خداي حقيقي ناميد .اين نخستين‌باري بود که فلسفه تک‌خدايي در يکي از مذاهب خاور نزديک مطرح شد.

1000نماد


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

شبم را روز کن در زيرِ سرپوش سياهي‌ها

آذر فخري

در کنار هم زندگي کردن، گرچه گاهي ما را محدود مي‌کند و بر انتخاب‌ها و رفتارهاي‌مان تاثير مي‌گذارد و باعث مي‌شود که گاه ما از خود خودمان جدا بشويم و چيزي بشويم که ديگران مي‌پسندند يا مواظب باشيم که از ما دلگير نشوند و مدام هواي دل‌شان را داشته باشيم؛ اما چيزهايي هم به ما مي‌دهد. چيزهايي که نمي‌شود در تنهايي و به‌تنهايي به دست‌شان
آورد .

ما در کنار هم از هم نيرو مي‌گيريم. به حال‌هاي هم مي‌رسيم. مواظب دل‌گرفتگي‌هاي هم هستيم. مي‌توانيم شانه‌هايي شويم براي گريستن و يا آغوش‌هاي گرم و پذيرنده‌اي براي خنديدن از شور و شوق‌هايي که تمام وجود ما را سرشار مي‌کنند.

ما در لحظه ‌لحظه‌ي زندگي‌هاي‌مان، فروزنده و شعله‌وريم، اگر بتوانيم جان آگاه‌مان را هم‌چنان زنده و گرم نگه‌داريم . نگذاريم که تاريکي‌هاي نااميدي، اندوه شکست‌ها و بدفهميده‌شدن‌ها ما را بخلد و ويران‌مان کند.

براي محافظت از اين جان‌آگاهي، گاهي، نيازمند هميم. گاهي بايد بياييم اين طرف‌تر و در کنار هم بايستيم. چشم‌هاي‌مان را براي ديدن همديگر باز کنيم . آفتابي شويم در روزهايي که کدرند و غبارگرفته . روشن کنيم چشم و چراغ اين جان پر تلاطم را که روي به‌سوي بي‌نهايت خويش دارد و همواره چيزي از ما مي‌خواهد عميق، وسيع و پايان‌ناپذير.

اين پايان‌ناپذيري، گاهي در دست‌ها و چشم‌هاي يکي نهفته است که ما مدام ناديده‌اش مي‌گيريم اما حضورش هميشه در پيرامون ما سرگردان است و منتظر يک دعوت. مهم است که زود دست به‌کار شويم و دعوت‌نامه‌هاي‌مان را بفرستيم. تا فرصت داريم حضور ديگري را به تماشاي خويش فرا بخوانيم... البته گاهي و نه همواره !


 داستانك  

اتم‌هاي تخيل !

وقايعي هستند که فقط چون ما از آن‌ها مي‌ترسيم، اتفاق مي‌افتند.

اگر ترس ما آن‌ها را احضار نمي‌کرد، تو هم قبول داري ديگر که براي هميشه نهفته مي‌ماندند؟

يقينا تخيل ماست که اتم‌هاي احتمال را فعال و آن‌ها را گويي از عالم بالا بيدار مي‌کند!

خويشاوندان دور / کارلوس فوئنتس


 يك جرعه زندگي  

بدهکار نيستيم!

بگذار بگويند غيرمنطقي هستيم يا ضد اجتماعي هستيم، اما به اين مي‌ارزد که خودمان باشيم.

تا زماني‌که رفتار ما و تصميم‌هاي ما به کسي آسيب نمي‌زند ما توضيحي به کسي بدهکار نيستيم. چه‌قدر زندگي‌ها که با اين توضيح خواستن‌ها و تلاش‌هاي بيهوده براي قانع کردن ديگران بر باد رفته .

گريز از آزادي / اريک فروم


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
فرهنگ و هنر
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون