جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4068- تاریخ : 1396/09/21 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)


يک معرفي، يک خوانش


تارتاروس؛ هيولاي دوزخ!


بحران گرمايش زمين؛ ادامه يا مکث؟


گنده تر از دروغ


دل گويه


سرمقاله


 يک معرفي، يک خوانش 

عنوان کتاب: خانه زيباي من

نويسنده:لي واردلاو

ترجمه:علي جزايري

يک روز کاملا معمولي در دره سانتابارباراست. پدر و مادر کري به مهماني رفته‌اند و قرار است کري هم به خانه دوستش اريکا برود. اما در مدت کوتاهي ماجرا شکل ديگري پيدا مي‌کند و همه چيز دگرگون مي‌شود.

آتشي که از تپه شروع شده است به خانه کري سرايت مي‌کند و به تلي از خاکستر تبديل مي‌شود. خانواده غصه‌دارند و همه عصباني، پرخاشگر و بي‌حوصله شده‌اند. کري و مادرش به خانواده اريکا حسادت مي‌کنند که خانه‌شان سالم مانده است.

سرانجام کري در خلوت خود به رفتارها و صحبت‌هاي ديگران فکر مي‌کند و متوجه مي‌شود، که از تغيير مي‌ترسد. او با کمک دوستانش هم خانه ويران را براي بازسازي آماده مي‌کند و هم پدر و مادر نااميدش را تشويق مي‌کند خانه را دوباره بسازند و اين راه حلي است در برابر حوادث مهيب و خانمان‌سوز و هر گونه تغييري. کري دختر نوجواني است شبيه تمام دختران دور و برش... دوست دارد به مهماني برود، در کنار دوستان و خانواده‌اش خوش باشد و روزهايش را بدون نگراني و دغدغه بگذراند.

اما اتفاقي مي‌افتد که همه چيز را به هم مي‌ريزد؛ روال زندگي روزمره‌اش را، رابطه با دوستان و خانواده‌اش، برنامه‌ريزي براي
آينده و...

آتش سوزي‌اي باعث مي‌شود کري احساس کند از ديگران جدا شده، چون خانه آن‌ها کامل مي‌سوزد و ويران مي‌شود، همين ويراني است که انگار زندگي کري را هم ويران مي‌کند. ارتباط او با دوست صميمي‌اش دچار مشکل مي‌شود، به همين دليل ساده که خانه دوستش نسوخته، اما او در چند لحظه خانه مورد علاقه اش را از دست داده است.

در طول کتاب، ما با دختر نوجواني مواجه هستيم که تلاش مي‌کند علاوه بر دوباره ساختن خانه‌اش چيزهاي ديگري را هم دوباره بسازد. او تنها فردي از اعضاي خانواده‌اش است که نمي‌خواهد واقعيت را بپذيرد، نمي‌خواهد بپذيرد خانه‌شان براي هميشه نابود شده، گربه‌اش در اين آتش‌سوزي از بين رفته و...

همين باور است که او را به تلاش وا مي دارد.اين کتاب بلوغ فکري کري را در طول زمان به نمايش مي‌گذارد، بلوغي که از به هم خوردن زندگي آرام او پديد مي‌آيد. تغييري که آرام‌آرام در کري به‌وجود مي‌آيد و در ارتباط او با همسالان، اطرافيان و نوع نگاهش به دنياي اطراف تاثير مي‌گذارد. حالا چيزي که او را به ديگران وصل مي‌کند دغدغه‌اي است که براي ساختن دوباره خانه‌‌ها و بخشيدن اميد به اعضاي خانواده‌اش دارند.


 تارتاروس؛ هيولاي دوزخ! 

تارتاروس/جنسيت:مذکر

همسر:گايا

فرزندان:گيگانت‌ها

تارتاروس (Tartarus)، در اسطوره‌هاي يونان، عميق‌ترين نقطه هادس است. تارتاروس به مانند محلي مرطوب، تاريک و سياه چاله‌وار که با ديوارهايي از جنس برنز احاطه شده، توصيف مي‌شود.کرونوس و ديگر تايتان‌هايي که با خدايان جنگيدند در تارتاروس زنداني بودند. با اين‌که هادس در اساطير يونان سرزمين اصلي مردگان بود، تارتاروس نيز شامل چندين شخصيت بود. در داستان‌هاي اوليه، تارتاروس نخست زنداني براي خدايان شکست خورده بود، تايتان‌ها بعد از شکست از ايزدان المپ‌نشين به تارتاروس تبعيد شدند، و هکاتونکايرها به عنوان نگهبان آن‌ها در جلوي دروازه‌هاي برنزي ايستادند. هنگامي که زئوس هيولاي تايفون که زاييده گايا بود را مغلوب ساخت، او را به اين مکان عميق پرتاب کرد.اگرچه، بعدها در افسانه‌ها، تارتاروس محل مجازات گناهکاران شد. تارتاروس به دوزخ شباهت داشت و در برابر بهشت بود.در بعضي افسانه‌ها تارتاروس خدايي است که تمام سياهچال روي آن قرار گرفته است و مکان تولد دوباره هيولاهاي باستاني است. تارتاروس مکاني نمور است که هيولاها سلول‌هاي آن و رودخانه‌هاي جهان زيرين مانند آچرون و استيکس رگ‌هاي آن هستند.


 بحران گرمايش زمين؛ ادامه يا مکث؟ 

روزنامه وال‌استريت ژورنال مي‌نويسد: «دماي زمين به مدت 15 سال است که ثابت باقي‌مانده است؛ موضوعي که هيچ‌کس نمي‌تواند به‌درستي دليل آن‌را توضيح دهد.»توقف گرمايش جهاني ممکن است به مدت 20 سال ادامه داشته‌باشد، و پوشش يخي قطب شمال هم اکنون در حال بازيابي است. اين رخداد عموما تحت عنوان «مکث» نام برده مي‌شود، اما اين نامگذاري کاملا غلط است: دما کماکان در حال افزايش است و تنها سرعت بالا رفتن دما در مقايسه با دهه قبل کاهش يافته است.

منبع:sahatzist


 گنده تر از دروغ 

من اين جوري بر مي گردم؟

مهدي طوسي

فتح ‌ا... زاده عنوان کرده قرباني شدم تا استقلال ستاره سوم را بگيرد و دو ميليارد چک شخصي دادم. و تا زماني که مسئولان اين دو ميليارد من را ندهند به اين باشگاه باز نخواهم گشت. اين را هم بگويم که اگر قرار باشد اين بازيکنان که الان در استقلال هستند باشند من حتي که اگر دو ميلياردم را هم بدهند باز نخواهم گشت.او ادامه داده: اصلا بايد خدمت تان عرض بكنم كه من آن قدر سرم شلوغ است كه نمي توانم به استقلال فكر بكنم و اين تيم را از بحراني كه در آن گير كرده خارج بكنم. بهتر است كه آنها به مدير ديگري فكر بكنند چرا كه من نخواهم آمد!حاجي ادامه داده: من اگر برگردم بايد امير و پرويز و يکي دو تا بمب ديگر به اين باشگاه برگردند. در ضمن جاسم کرار هم بايد برگردد تا شايد من برگشتم.

گفته مي شود که هواداران و برخي ديگر گفته اند: اصلا کي گفته که قرار است شما برگرديد!؟


 دل گويه 

تلاش براي زندگي

خوابم مي‌آيد، اما نمي‌خواهم بخوابم.در جدول زماني من فرصتي براي خوابيدن در نظر نگرفته شده است...

نمي‌خواهم. نه! هيچ توضيحي براي اين مسئله ندارم. اغما براي آدم‌هاي زنده است. زنده‌ها. هميشه تحمل زنده‌ها خارج از حد توانم بوده است. البته همه‌ي آن‌ها نه...

در درونم تلآلو آن شوريدگي ديرين را احساس مي‌کنم. اما مي‌دانم که اين احساس ديگر وجودم را به آتش نخواهد کشيد. زندگي کن و ابداع کن. من سعي کرده‌ام. بايد سعي مي‌کردم...ابداع کلمه‌ي مناسبي نيست. زندگي کردن هم نيست. اهميتي ندارد. من سعي‌ام را کرده‌ام. زندگي کرده‌ام بي‌آن‌که مفهومش را بدانم. سعي کرده‌ام بي‌آن‌که بدانم براي چه سعي مي‌کنم...نمي‌دانم چرا در مورد اين مسائل حرف مي‌زنم. بله! تسکين ملال و دلزدگي و ايجاد انگيزه براي زندگي کردن. متهم کردن واژه‌ها فايده‌اي ندارد و من هر روز تبديل مي‌شوم به کسي ديگر در وجود خودم، در وجود ديگري...

مالون مي ميرد / ساموئل بکت


 سرمقاله  

عروسك‌هايي كه لابلاي فيلم‎هاي گيشه، گم ‌شدند...

زهرا کيان بخت

مروري بر فيلمهاي اكران شده بر پرده سينماها در سالهاي اخير، نشانگر اين است كه غالب فيلمهاي توليدي، به سنين كودك و نوجوان، ارتباطي ندارند.

براي همين هم، عموماً كودكان و نوجواناني كه همراه والدين خود براي تماشاي فيلمها به سالن سينما مي‌روند، تماشاگر فيلمهايي مي‌شوند كه چندان سنخيتي با گروه سني آنها ندارد.

اين مسأله، بيانگر كمبودي بزرگ در عرصه فيلمسازي حال حاضر كشور است و آن، عبارت است از عدم توجه به مخاطبان كودك و نوجوان و كوتاهي در ساخت آثاري كه مخاطب آنها در درجه اول، اين قشر باشند.

در شرايطي كه صنعت سينماي جهان با درنظر گرفتن اهميت مخاطبان كودك و نوجوان، حتي كليشه‌ترين و قديمي‌ترين داستانها را به فيلمهايي جذاب و مورد قبول كودكان و نوجوانان، تبديل مي‌كند و هزينه‌ و بودجه بسيار كلاني را به اين مسأله، اختصاص مي‌دهند، سينماهاي ما، در طول چند سال، يكي پس از ديگري، از همان ميزان فيلمهاي اختصاصي كودك و نوجوان و عروسكهاي خاطره‌ساز، خالي شدند و حالا، چيزي كه برايمان مانده، تنها چند فيلم بسيار معدود خاص كودك و نوجوان در طول سالهاي اخير است كه آنها هم، هرگز به موفقيتي كه فيلمهاي عروسكي كودك و نوجوان در دهه‌هاي گذشته به آن دست يافته بودند، نرسيدند و در بين فيلمهاي ماندگار دهه نود، شايد نتوان فيلمهايي را مگر با مسامحه، پيدا كرد كه مربوط به گروه سني كودك و نوجوان باشند.

در اين سالها، هر چند برنامه‌هايي تحت عنوان جشنواره تئاتر و فيلم كودك و نوجوان برگزار مي‌شود، اما به هر حال، همه كودكان و نوجوانان ايراني، شرايط شركت در چنين جشنواره‌اي را ندارند و به نظر مي‌رسد با وجود اين برنامه‌ها، باز هم خالي بودن پرده سينماها از فيلمهاي مختص كودك و نوجوان، جبران نمي‌شود.

با توجه به اينكه يكي از مهمترين ابزارهاي تاثيرگذار دنياي جديد، فيلم‌سازي است، انتظاري كه مي‌رود اين است كه ما در اين زمينه، از دهه‌هاي گذشته، وضعيتي بهتر، و نه بدتر، داشته باشيم!

zahrakianbakht@yahoo.com


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون