جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4064- تاریخ : 1396/09/14 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)


فرهنگ و ادبيات در قرون گذشته

عليرضا راهب:
چرا بايد خاطره‌ نوشت؟!

سودابه فرضي‌پور:
نوشتن رمان نوجوان لذتبخش‌تر از اثر بزرگسال است


تازه‌هاي نشر


خبر اد‌‌‌‌‌بي


نغمه


 فرهنگ و ادبيات در قرون گذشته 

گردآوري: مهدي طوسي

قرن ششم و هفتم هجري مصادف است با اوج‌گيري تصوف، که زمينه گسترش آن از قرن پنجم هجري با پاسخگويي ابوحامد محمد غزالي به شبهات و ايجاد آشتي بين شرع و تصوف فراهم شده‌بود. در اين دوران بسياري از مشايخ صوفيه از جمله عبدالقادر گيلاني و شهاب‌الدين عمر سهروردي ظهور کردند. بسياري از مکاتب صوفيه از جمله قادريه، سهرورديه و کبرويه بنيان‌گذاري شدند و خانقاه‌هاي بسياري ساخته‌شدند. بسياري از امرا، وزرا و سلاطين ازجمله مستنصر عباسي، طغرل سلجوقي و خواجه نظام الملک از مشايخ صوفيه حمايت کردند. در اين دوره، عناصر صوفيانه در اشکال مختلف به شعر و نثر فارسي راه يافت و عالي‌ترين مظاهر شعر تعليمي در حديقه سنايي و بعد از آن در اشعار عطار و مولوي نمايان شد. سهروردي در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم فلسفه اشراق را با استفاده از آثار صوفيه، منابع فلسفه يوناني و حکمت خسرواني پايه‌گذاري کرد. فلسفه اشراق هم مبتني بر استدلال عقلي و هم سير و سلوک عرفاني است. او در صدد زنده کردن حکمت ايراني در بين ايرانياني بود که دين اسلام را پذيرفته بودند و ختم شدن حماسه پهلواني به حماسه عرفاني يکي از ابعاد تحولي است که در اين دوران به وقوع پيوست.

با روي کار آمدن حاکمان سلجوقي و پس از آن ايلخاني، که علاقه‌اي به شعر نداشتند، سرودن مديحه درآمدي براي شاعران ايجاد نمي‌کرد و درنتيجه قصيده که قالب متداول مدح در دوران پيشين بود، کم‌کم اهميت خود را از دست داد. در نقطه مقابل، از آنجا که غزل قالب مناسبي براي بيان مضامين عارفانه و عاشقانه است، شاعران غزلسرا ظهور کردند و پايه‌هاي غزل استوارتر شد. سنايي نخستين شاعري است که به جد به سرودن غزل عارفانه و عاشقانه روي آورد و زمينه را براي تکامل آن در آثار شاعران بعد از خود، از جمله عطار، خاقاني، نظامي، سعدي، مولوي و حافظ فراهم کرد.

از سوي ديگر، روزگار سعدي مقارن با متداول شدن سبک عراقي در ادبيات فارسي است. رواج سبک عراقي به اواخر قرن ششم هجري و روي کار آمدن سلجوقيان بازمي‌گردد.

در اين دوره بسياري از حکما و ادبا به مناطق مرکزي و جنوبي ايران مهاجرت کردند که به عراق عجم شهرت داشت. اين روند مهاجرت با هجوم مغول به ايران سرعت و شدت بيشتري گرفت. با انتقال کانون‌هاي تأثيرگذار بر زبان فارسي به مناطق مرکزي و جنوبي، زمينه بروز تغييرات در سبک سخنوري فارسي (که به سبک خراساني مشهور بود) پديد آمد.

در اين دوران با نفوذ زبان عربي در زبان فارسي، بسامد استفاده از واژه‌ها و ترکيب‌هاي عربي در شعر و نثر فارسي بيشتر شد و نثر فني متکلفانه نيز رواج پيدا کرد. کتاب مقامات حميدي نمونه‌اي از اين نوع نثر است. در قرن ششم، غلبه زبان عربي بر فارسي به قدري زياد شد که نويسندگان فارسي‌زبان به خلق آثار عربي روي آوردند و اگر هم به زبان فارسي مي‌نوشتند، آن را با کلمه‌ها و ترکيب‌هاي عربي مي‌آميختند؛ به‌طوري که آثار اين دوره پر از اشعار و اصطلاحات عربي و استدلالات قرآني است.

در سده هفتم هجري، از آنجا که حاکمان ايلخاني علاقه زيادي به ثبت وقايع تاريخي داشتند، زمينه گسترش تاريخ‌نگاري فراهم شد که از آن جمله مي‌توان به جامع التواريخ و تاريخ جهانگشا اشاره کرد.


 عليرضا راهب:
  چرا بايد خاطره‌ نوشت؟! 

يك شاعر در گفت‌وگو با ايسنا درباره اهميت خاطره‌نويسي، اظهار کرد: بايد ببينيم خروجي خاطره‌نويسي چيست؟ اگر دقت کنيم، مي‌بينيم بسياري از کارهاي مستند و بسياري از تحقيقات که در آينده درباره کسي انجام مي‌شود و بسياري از داستان‌ها، نمايش‌نامه‌ها و فيلم‌نامه‌ها وامدار خاطره‌نويسي هستند، يعني علاوه بر اين‌که براي کشف بيوگرافي و زندگي‌نامه‌ فرد و پژوهش‌ تاريخي، ادبي، فرهنگي و هنري به يادداشت‌ها و خاطراتش مراجعه مي‌شود، خاطرات، بسياري از آثار مستند را پوشش مي‌دهد و سهم بسياري در ادبيات داستاني و نمايشي و در کل ادبيات دراماتيک دارد.

او با بيان اين‌که ملتي که به خاطره‌نويسي عادت دارد، به تحقيق درباره درست‌ نوشتن نيز عادت دارد، افزود: کسي که خاطره‌نويسي مي‌کند، بحث تأليف‌، دستور زبان و کاربري درست زبان برايش مطرح مي‌شود.

راهب همچنين گفت: خاطره‌نويسي سهم عامه مردم از ادبيات است. ما ادبيات طبقه مخاطب را از کجا مي‌توانيم بشناسيم؟ خاطره‌نويسي.
حد فاصلي است مابين مخاطب عام ادبيات و توليد حرفه‌اي ادبيات. بحث ديگري که در خاطره‌نويسي مطرح مي‌شود اين‌ است که بسياري از مولفان، شاعران، نمايش‌نامه‌نويسان و فيلمنامه‌نويسان حرفه‌اي نوشتن را از خاطره‌نويسي آغاز کرده‌اند، زيرا خاطره‌نويسي در دوره‌اي شکل مي‌گيرد که ناخودآگاهِ انسان شکل مي‌يابد؛ دوره خلجان‌هاي روحي و ‌تنش‌هايي که در ناخودآگاه فرد وجود دارد. دوران روبه‌رويي فرد با ناخودآگاه فردي سهم بسياري در شناخت و ثبت درست لحظه‌هاي خلجان و تنش‌هاي ناخودآگاه دارد.اين شاعر درباره اين‌که چرا ملت ما خاطره‌نويسي نمي‌کنند با اشاره به شعري از حافظ «کي شعر تر انگيزد خاطر که حزين باشد» گفت: احتمالا دليل اين‌که مردم ما خاطره نمي‌نويسند دامنه اين بيت باشد. اصولا مردمي که دغدغه‌هاي بزرگ‌تر دارند و احتمالا از لحظاتي که براي‌شان مي‌گذرد لذت نمي‌برند، براي ثبت آن‌ها سعي هم نمي‌کنند.او با بيان اين‌که خاطره‌نويسي ارتباط مستقيمي با وضعيت زندگي مردم دارد اظهار کرد: شما تا به حال ديده‌ايد کسي در خاطرات روزانه، فعاليت‌هاي اقتصادي روزانه‌اش را بنويسد؟ نمي‌نويسد. چرا؟ زيرا اصولا اين موضوع چيزي نيست که ماندگاري‌اش ارزش داشته باشد. خاطره‌نويسي ماندگار و جاودانه کردن لحظاتي است که انسان از آن‌ها لذت برده است، يا در رنج و اندوه بسيار بوده. وقتي در زمانه‌اي زندگي مي‌کنيد که نه رنج و اندوه ارزشمند و بسيار بزرگي داريد و نه شادماني بزرگي براي چه بايد خاطره‌ بنويسيد؟! کدام خاطره را بنويسيد؟! رفت و آمدها، جشن‌ها و شادي‌هاي مردم و مراسم سنتي قديمي کدامش برجاي مانده که کسي بخواهد از آن‌ها خاطره‌اي هم بنويسد؟


 سودابه فرضي‌پور:
 نوشتن رمان نوجوان لذتبخش‌تر از اثر بزرگسال است 

به گزارش ايبنا دومين جلسه از سلسله نشست هاي آشنايي با نويسندگان در مدرسه علم و ايمان برگزار شد. در اين نشست که با حضور دانش آموزان و سودابه فرضي پور نويسنده رمان «خورشيد تو بشقاب اژدها» برگزار شد.

در ابتداي جلسه حميد بابايي نويسنده رمان «پياده» که معلم ادبيات دانش آموزان و همچنين مسئول برگزاري اين نشست‌ها است، با اشاره به نحوه نگارش اين رمان و استفاده از المان‌هاي تاريخي در نوشتن رمان گفت: رمان‌هايي که بر پايه تاريخ جلو مي‌روند هميشه اين خطر را دارند که به يک تاريخ نگاري صرف دچار شوند اما اين اثر با بهره گيري از تاريخ داستان خودش را هم جلو برده است.

در ادامه سودابه فرضي‌پور در پاسخ به اين پرسش که چرا از بستري تاريخي بهره برده است گفت: در مورد نوشتن داستان تاريخي، انتخاب دوره تاريخي مهم است. دوره تاريخي رمان من ـتاريخ هخامنشيان ـ دوره‌اي بسيار دور از اکنون است و منابع کمي براي تحقيق در مورد آن وجود دارد. سعي کردم از قصه‌ها و ماجراهايي که چند مورخ آن را ثبت کرده بودند، استفاده کنم و از مواردي که يک مورخ گذرا به آن اشاره کرده بود، هرقدر هم در قصه‌گويي جذابيت خلق مي‌کرد، صرفنظر کردم.

وي در مورد ايده ي اصلي نگارش رمان نيز گفت: براي نوشتن اين رمان از وقتي که ايده به صورت يک کليت در ذهنم شکل گرفت، سه هفته زمان صرف تحقيق و دو ماه صرف نگارش کردم. در کل رماني بود که راحت نوشته شد و مثل بچه‌اي که در مسير بزرگ شدنش مادرش را آزار نداده، دوستش دارم!

نويسنده رمان «خورشيد تو بشقاب اژدها» ادامه داد: من پيش از اين هم رمان نوجوان ديگري نوشته ام؛ بهتر از شکلات مجاني.

نوشتن رمان نوجوان براي من بسيار لذتبخش‌تر از اثر بزرگسال است، نوشتن براي بزرگسال گرچه جدي‌تر و چالشي‌تر است، اما براي من هميشه با فشار و سختي همراه بوده. رمان‌هاي نوجوانم را هميشه روان و راحت مي‌نويسم و نسخه اوليه بعد از بازنويسي تغيير چنداني نمي‌کند.

وي افزود:مواجه شدن با مخاطب نوجوان و گرفتن بازخورد از او هم بسيار دلنشين‌تر از مواجهه با مخاطب بزرگسال است.

در ادامه حميد بابايي درباره اين کتاب گفت: با اثري روبرو هستيم که به مخاطب احترام گذاشته است و در نثر و ساختن فضا کار خوب و قابل احترامي است.نويسنده رمان «آينه تال» در مورد اين که چرا هر فصل نام خاصي دارد گفت:هر فصل اين رمان يک اسم مستقل دارد؛ دليل اصلي‌ام بازيگوشي و اضافه کردن به بار طنز اثر بود و دليل دومم اين بود که مخاطب با خواندن عنوان، کنجکاو خواندن فصل جديد شود و به علاوه بتواند حدسي هم در مورد کليت فصل بزند. نوشتن در مورد اين دوره تاريخي براي من اداي ديني بود به دوره‌اي پرافتخار از تاريخ کشورم که دوستش دارم و به آن مي‌بالم.


 تازه‌هاي نشر 

"ماموستا" در بازار کتاب

کتاب «ماموستا» که حاصل 200 ساعت مصاحبه با ملا قادر قادري امام‌جمعه پاوه است به قلم علي رستمي منتشر شده است.

به گزارش ايسنا در معرفي انتشارات سوره مهر از اين کتاب آمده است: ماموستا ملا قادر قادري از جمله کساني است که در دوران شکستن حصر پاوه، مجاهدت‌هاي فراواني را انجام داد و کتاب خود را تاريخ مردم پاوه مي‌داند که رشادت، فداکاري، مقاومت و ايستادگي مردم اين ديار را نشان مي‌دهد. چندي پيش ماموستا اين کتاب را به رهبر معظم انقلاب اهدا کرد.علي رستمي نويسنده کتاب «ماموستا» درباره نحوه آشنايي با ماموستا ملا قادر و آغاز نوشتن خاطرات وي چنين مي‌گويد: دغدغ? قديم من کتابي براي کردستان بود؛ کتابي که بتوانم با آن فرهنگ و جغرافيا و تاريخ اين قوم غريب را به تصوير بکشم، قوم و خويشان مسلماني که در همسايگي ما شريک شادي‌هاي و غم‌هاي ما هستند و از فرط نزديکي کمتر آنان را مي‌بينيم. آنان دغدغ? اخير من بودند و من براي بيان اين دغدغه به دنبال راوي صادقي بودم که بتواند راه‌گشاي من و نويسندگان بعد از من براي روايت اين قوم کهن باشد.

او مي‌افزايد: در طول زندگي‌ام و در مسير نوشتن‌هايم با بسياري از هم‌وطنان کرد آشنا شدم که مي‌توانستم با مصاحبت با ايشان گوشه‌اي از آنچه را مي‌خواستم به قلم تحرير درآورم. ولي شخصيت جامع و کامل کودکي از اهالي اورامانات، نوجواني با زي طلبگي خاص، ماموستايي مدير و مجاهدي شجاع، به نام ملا قادر، مرا به سمت پاوه کشاند و بدون آنکه با کسي يا سازماني طرح کتابم را در ميان بگذارم به ملاقاتش شتافتم.رستمي درباره کتاب «ماموستا» اظهار مي‌کند: اين کتاب ره‌آورد چهارده سفر من به پاوه است. سفرهايي چهار و پنج و شش‌روزه و سفري به‌يادماندني در ماه مبارک رمضان (تابستان 1394) که 11 روز به طول انجاميد.


"آينده ذهن" منتشر شد

"آينده ذهن" منتشر شدبه گزارش ايسنا، اين کتاب در 320 صفحه در انتشارات فاطمي عرضه شده است.

در نوشته پشت جلد کتاب مي‌خوانيم:

در فر گشت موجودات زنده، حرکت و جابه‌جايي سبب شکل‌گيري مغز شد و آنچه مغز ما انسان‌ها را از ساير حيوانات متمايز کرد، تعداد 86 ميليارد نورون عصبي (به خصوص 16 ميليارد نورون قشر) بود و اين را مديون کشف آتش براي پختن غذا و کسب انرژي بيشتر در مدت زمان کوتاه‌تر هستيم.دريافت انرژي بيشتر، پيش از آن‌که سبب بزرگي اندازه سلول‌هاي عصبي و مغزمان شود موجب تقسيم‌هاي بيشتر سلولي شد و تا آنجا پيش رفت که گرماي حاصل از اين انرژي سبب آسيب بافت مغز نشود.


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

جايزه‌اي که آرزوي افشين يداللهي بود

به گزارش ايسنا، بماني به عنوان دبير نخستين دوره جايزه ترانه «افشين يداللهي» که نشست خبري آن در خانه ترانه برگزار شد، گفت: در طول ساليان گذشته و پيش و پس از انقلاب هميشه جاي خالي يک جشن، مسابقه و جايزه مختص ترانه احساس مي‌شد.

البته در جوايز ديگر گاهي ترانه به عنوان يک بخش مجزا از آن جايزه ديده شده است، اما تا به حال جايزه‌اي مختص ترانه نداشته‌ايم. رفتن افشين يداللهي شوکي بزرگ و حسرتي هميشگي براي جامعه ادبي و جامعه پزشکي ما به وجود آورد.

البته نام او هميشه باقي خواهد ماند، اما ما سعي کرده‌ايم با اختصاص نام جايزه ترانه به او، اسمش را زنده نگه داريم. افشين يداللهي يکي از تأثيرگذارترين ترانه‌سراهاي ما در پيش و پس از انقلاب است.

اين ترانه‌سرا افزود: يکي از مهمترين اهداف ما در برگزاري اين جايزه اين است که معياري براي سنجش ادبيات شفاهي ما باشد.

او همچنين گفت: يکي از کارهاي ما در اين جايزه پرداختن و کارشناسي کردن آثار بچه‌هاي کم‌تجربه در حوزه ترانه‌سرايي است. سعي مي‌کنيم بچه‌هايي را که مخصوصا در شهرستان‌ها فعال هستند ببينيم و آثارشان را کارشناسي کنيم تا به اين واسطه راهي باز کنيم تا صداي‌شان به گوش برسد.

دبير جايزه «افشين يداللهي» گفت: ترانه اجتماعي و ترانه عاشقانه دو بخش اين جايزه است که در هر بخش داوري‌هاي جداگانه صورت مي‌گيرد.

روزبه بماني همچنين اظهار کرد: يکي از سختي‌هاي ما در اين جايزه نحوه داوري آثار در بخش‌هاي مختلف است، اما ما تلاش کرده‌ايم داوري‌ها به گونه‌اي باشد که نه تنها در اين دوره بلکه در دوره‌هاي بعد اين جايزه نيز به مشکل برنخوريم.

بر همين مبنا در نظر گرفته‌ايم که دست‌اندرکاران داوري و اجرايي اين جايزه آثارشان در مسابقه شرکت نداشته باشد؛ به همين منظور داوران و هيأت اجرايي جايزه هر سال مي‌توانند تغييرکنند.

او در بخش ديگري از اين نشست در پاسخ به اين سوال که چرا در گذشته جايزه‌اي در حوزه ترانه وجود نداشته است، گفت: سال‌ها صحبت برگزاري جايزه‌اي براي ترانه‌سراها وجود داشت اما مشکل اين بود که اين صنف هنوز به عنوان يک صنف شناخته نشده بود که ناشي از نبود اعتماد ما به همديگر بود.

اما زماني يک اتفاق بد مثل درگذشت دکتر يداللهي ما را متحد کرد. درگذشت او باعث همدلي ترانه‌سراها شد و متأسفانه اين اتحاد اين‌جا به وجود آمد؛ جايزه‌اي که برگزاري آن در اين حوزه يکي از دغدغه‌هاي افشين يداللهي بود.


 نغمه 

اسطوره‌ي آرش

آرش شفاعي

عشق آمد، چند روزي نيز دست و پا زدم

پيش بيني‌ها تحقّق يافت ؛ آخر جا زدم


پيش بيني‌ها تحقق يافت روحم بغض کرد

گريه‌ها را پهن کردم، خنده‌ها را تا زدم


فکر مي‌کردم که پايان زمستان بشکفم

چند روزي مانده فروردين شود، سرما زدم


گوشه‌اي افتاده بودم عشق دستم را گرفت

دست بر زانو نهادم، آستين بالا زدم


گاه با سعدي به افسون غزل عاشق شدم

گاه حرف از عشق با افسان? نيما زدم


گفته بودند از مسير بيستون رد مي شوي

عشق کاري کرد خود را کوهکن هم جا زدم


مثل قيس عامري مجنون نبودم هيچ وقت

گل خريدم بعد زنگ خانه‌ي ليلا زدم


سهمم اوج آخر اسطوره‌ي آرش نبود

دل به موج سهمگين قصّه‌ي سارا زدم


جاي خوشحالي است خود را در همين پايان شعر

در دلت جا کرده‌ام، يک عمر اگر در جا زدم


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون