جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4064- تاریخ : 1396/09/14 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)


با ترس، کنار بياييم


قيچک؛ سازي شفابخش !


گفت‌و‌گو و فلسفه


يادداشت


نمادها و حكايت ها


داستانك


يك جرعه زندگي


 با ترس، کنار بياييم  

همه ما گاهي مي‌ترسيم. ممکن است رعد و برق باعث تندتر شدن ضربان قلب‌مان شود. يا شايد دهان‌مان هنگامي که معلم ما را پاي تخته مي‌خواند، خشک شود و يا کف دست‌مان، هنگامي که گزارش کار ارائه مي‌دهيم عرق کند.

نگراني هاي روزمره

همه ما گهگاه مي‌ترسيم. اين موضوع در مورد همه انسان‌ها صدق مي‌کند، مهم نيست که چقدر بزرگ يا شجاع باشيم. ترس مي‌تواند گاهي مواقع مفيد باشد و به ما کمک کند سالم بمانيم. ترس از نزديک شدن به آتشي که مي‌تواند باعث سوختگي شديد شود، در واقع ما را نجات مي‌دهد. ترس از به‌دست آوردن نمرات نامناسب، ممکن‌است ما را به مطالعه بيشتر ترغيب کند. مواقع حساس زندگي، در بهبود تعاملات‌مان کمک مي‌کند. برخي مردم حتي از ترسيدن لذت مي‌برند به همين دليل دوست دارند فيلم‌هاي ترسناک تماشا کنند.

وقتي ميترسيم، چه اتفاقي ميافتد؟

چرا در هنگام ترس، ضربان قلب و تنفس تندتر مي‌شود؟ واکنش بدن به ترسيدن، واکنش «جنگ يا گريز» ناميده مي‌شود که از زمان به‌وجود آمدن انسان، ما داراي آن هستيم. تصور کنيد که انسان اوليه غارنشيني هستيد که حدود صد هزار سال پيش زندگي مي‌کنيد. و در اين حال با يک ببر گرسنه مواجه مي‌شويد، در اينجا شما دو گزينه داريد: از اين شرايط فرار کنيد يا اين که چوبدستي خود را برداريد و با ببر بجنگيد. نتيجه نهايي حالت دوم (خورده شدن توسط ببر) به نظر نمي‌رسد گزينه مناسبي باشد! بدن ما براي مبارزه يا فرار چندين کار را به شکل خودکار انجام مي‌دهد، ما براي واکنش يا فراري سريع آماده مي‌شويم.

ضربان قلب‌مان افزايش مي‌يابد تا خون بيشتري به عضلات و مغز منتقل شود. ريه‌ها براي تامين اکسيژن بيشتر، به سرعت هواي بيشتري جذب مي‌کنند. حدقه چشم‌ها گشاد مي‌شود تا بهتر بتوانيم ببينيم.فعاليت سيستم گوارشي و کليه‌ها براي دقايقي کاهش مي‌يابد تا بتوانيم به روي چيزهاي مهم‌تري تمرکزکنيم.

اضطراب چيست؟

بدن ما معمولا هنگامي به شرايط مبارزه يا فرار مي‌رسد که چيزي براي ترسيدن وجود داشته‌باشد. با اين وجود، گاهي اوقات به نظر مي‌رسد چيزي براي ترسيدن وجود ندارد ولي ما مي‌ترسيم. هنگامي که احساس ترس مي‌کنيم ولي دليل روشني براي اين ترس نداريم، مضطرب شده‌ايم. همراه با اضطراب احساسات ديگري مانند؛ تنگي قفسه سينه، شکم درد، سرگيجه و يا احساس اين که چيزي وحشناک در شرف وقوع است، مي‌آيد. اين احساسات مي‌تواند بسيار ناراحت کننده باشند. گاهي هم اضطراب مي‌تواند همراه با انجام دادن کارهايي مانند يادگيري يا خوابيدن تداخل يابد.

چرا مردم مضطرب مي‌شوند؟

اضطراب مي‌تواند در خانواده جريان داشته‌باشد يا فرد ممکن‌است از اين‌که اتفاقي برايش افتاده، مانند تصادف با اتومبيل، و پس از آن همواره از اين موضوع، مضطرب شود. برخي از بيماري‌ها مي‌تواند باعث اضطراب افراد شوند گاهي عدم تعادل مواد شيميايي موجود در سلول هاي عصبي مغز ما بر عواطف و اعمال ما تاثير مي‌گذارد. يکي از اين مواد شيميايي؛ هورمون سروتين است که کمک مي‌کند تا اطلاعات از يک سلول عصبي در مغز به سلولي ديگر انتقال داده شود. براي برخي از افراد مبتلا به اضطراب، اين سيستم شيميايي مغزي به نظر مي‌رسد که به صورت مناسب و درست کار نمي‌کند. برخي از دانشمندان بر اين باورند که يک بخش ويژه از مغز به روي حالت مبارزه يا فرار کنترل دارد. با وجود اضطراب، اين حالت مبارزه يا فرار هميشه در موقعيت روشن کار مي‌کند (در حالي که بايد در بيشتر مواقع خاموش باشد) به‌ويژه در زماني که خطري وجود ندارد. اين موضوع باعث مي‌شود که تمرکز به‌روي موضوعات روزمره مشکل شود.

درمان اضطراب

اضطراب مي‌تواند با موفقيت درمان شود. با صحبت کردن با عزيزان؛ در مورد زمان‌هايي که نبايد بترسيم ولي ترس بيش از حد داريم يا اگر اضطراب زيادي احساس مي‌کنيم که مانعي براي انجام کارهايي که نياز داريم و بايد انجام شوند، است. در موارد شديد؛ بهتر است به پزشک و درمانگر متخصص مراجعه کنيم تا راهي براي آرام‌سازي شما با تمرينات ويژه، فعاليت ها يا دارو و يا ترکيبي از اين ها براي ما بيابد.البته اگر با يک ببر گرسنه درنده مواجه شديم، تنها چيزي که بايد انجام دهيم فرار است!

منبع:kidshealth


 قيچک؛ سازي شفابخش ! 

ساز قيچک يا غژک، سازي زهي آرشه‌اي است که در ساخت آن از چوب، پوست و فلز استفاده مي‌شود. اين ساز توانايي اجراي تکنوازي و گروه نوازي را دارد.

از اين ساز در موسيقي نواحي ايران استفاده مي‌شود و طي نيم قرن گذشته با تغييراتي مختصر در گروه نوازي سازهاي ملي نيز متداول شده‌است.

قيچک‌نواز هنگام نوازندگي، قيچک را نشسته به صورت عمودي با دست چپ نگه مي‌دارد و با دست راست آرشه را به صورت افقي در حرکات رفت و برگشت بر سيم‌هاي آن مي‌کشد.

طول اين ساز حدود 56 سانتي متر است.

خاستگاه : ساز قيچک اساساً محلي است و بيشترين رواج را در نواحي جنوب‌شرقي ايران و خصوصاً استان سيستان و بلوچستان و هرمزگان دارد. در سال‌هاي اخير اين ساز در شهرهاي ديگر نيز استفاده مي‌شود.

در آن نواحي طبق عقيده و سنت اهالي، براي معالجه امراض به‌کار مي‌رود. در شمال افغانستان نيز قيچک در موسيقي سنتي رواج وسيعي دارد. در ولايات بغلان، کندز و بلخ از قيچک در محافل عروسي و ديگر مراسم خوشي استفاده مي‌شود.

اجزاي اصلي قيچک: کاسه طنيني، پوست، دسته، سرپنجه، گوشي ها، شيطانک، خرک، سيم گير و آرشه.

تعداد و جنس سيم‌ها: قيچک داراي 4 سيم از جنس فلز است که چهارمين سيم، روکش‌دار و ضخيم‌تر است. طول سيم‌ها در قيچک معمولي از سيم‌گير تا شيطانک حدود 33 سانتي‌متر است.


 گفت‌و‌گو و فلسفه  

روزگاري، پيش از آن‌که بشر از پيدا کردن حقيقت نااميد شود، انسان‌هايي بودند که باور داشتند حامل حقيقتند. از ميانه‌ قرن پيش اين پرسش پيش آمد که اگر حقيقت دست‌يافتني نباشد – يا دست کم به اين سادگي‌ها دست‌يافتني نباشد- بايد چه کنيم. زندگي در جهان غير يقيني به مهارت‌هاي جديدي نياز داشت. گادامر در کتاب حقيقت و روش، راه نزديک شدن به حقيقت را ديالوگ و ديالکتيک مي‌داند. هرمنوتيک ابتدا قرار بود روشي باشد براي تفسير متون ديني و به طور خاص مسيحي.پس از آن به رويکردي تبديل شد براي به اشتراک گذاشتن فهم انسان‌ها از هر متني و کم‌کم گستره‌اش به دنياي خارج از متن هم باز شد.گادامر بر اين باور بود که هر انساني، از هر حقيقتي (چه متن کتابي باشد و چه مثلا يک رويداد سياسي) برداشتي دارد متناسب با چيزي که همراه خود براي مواجهه با آن حقيقت آورده است.ما هيچ‌وقت دست‌خالي سراغ متني نمي‌رويم. هيچ فهمي عاري از پيش‌داوري نيست. اما آيا به اين دليل بايد از تلاش براي فهميدن واقعيت دست برداريم؟ انسان‌ها کم‌کم يادشان آمد که منطقي‌ترين راه براي نزديک شدن به حقيقت و زيستن کنار يکديگر گفت‌وگوست. يعني همان کاري که چندين قرن پيش سقراط هم در خرابه‌هاي آتن پيش گرفته بود. اما گفت‌وگو شرايطي دارد. گادامر مي‌گويد براي آن‌که ديالوگ منجر به فهم شود، بايد مانند سقراط، دو يا چند طرف گفت‌وگو به فضاي فهم مشترکي که بينشان ايجاد مي‌شود احترام بگذارند. يعني اگر چيزي داري و احساس مي‌کني که نمي‌تواني با ديگران در ميان بگذاري، در واقع انگار حامل حقيقت نيستي. هنگامي که قرار است باور مشترکي ايجاد شود و پيش‌داوري‌ها و برداشت‌هاي مختلف امکان روبه‌رو شدن پيدا کنند، نمي‌توان از حقيقتي صحبت کرد که لاي زرورق پيچيده شده و ديگران امکان درکش را ندارند.«سطح شما نمي‌رسه» «شما پيش‌نيازهاي اين بحث رو مسلط نيستي» «سليقه‌مون فرق مي‌کنه» «تو رو شست‌وشوي مغزي دادن» «براي فهميدنش بايد فلان کتاب رو بخوني يا فلان مراقبه رو انجام بدي» «سوادش رو نداري» «يه اطلاعاتي هست که نميشه به شما بگم» «اين موضوع براي من مقدسه و نمي‌توني درباره‌ش سوال کني» «شماها فريفته‌ي فضاي رسانه‌اي شدين» «اينا همه‌ش ناشي از هژمونيه» «مشکل تربيت کودکيته» «فلان چيز رو تجربه نکردي و نمي‌توني درباره‌ش حرف بزني» «مرد/زن نيستي و نمي‌توني بفهمي زن/مردها چه احساسي دارن» اين حرف‌ها جايي در گفت‌وگوي گادامري يا سقراطي ندارند. اگر نمي‌تواني پيامت را برساني، متاسفانه ديگر کاري از دستت برنمي‌آيد.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي‌دانيم

در غياب تو از حضور خود، آگاه مي‌شوم

آذر فخري

«من» با چه معنا مي‌شود؟ «خود» در کجاي ماجراي زندگي ما قرار دارد؟ بگذاراين طور بگويم «خود من» جايش دقيقا کجاست؟ من و خودم دقيقا چه و که هستم اگر«تو»يي نباشد که در برابرم حاضر باشد و با حضورش، حضور و بودن من، معنا پيدا کند. سوال اساسي اين است که آيا «من» بي‌واسطه هستي مستقل دارم يا با حضور يک «تو» بودنم و وجود‌داشتنم، تاييد و پذيرفته مي‌شود؟ کمي درهم برهم شد! مي‌دانم گيج کننده‌است که از «خود» و «من» حرف بزنيم و بخواهيم درباره‌اش، در ارتباط با حضور ديگري، صحبت کنيم. انگار مثل سفيدي که بخواهيم براي توضيح دادنش و توصيف کردنش از سياهي استفاده کنيم. اين يعني ما براي توصيف بعضي چيزها، به ضدهاي‌شان مراجعه مي‌کنيم و با دست به دامن اضداد شدن، آن‌ها را توضيح مي‌دهيم. اما آيا «تو» ضد «من» است که بخواهم براي توصيف و توضيح «من» از تو استفاده کنم؟ «تو ضد مني » در اين جا چه معنايي دارد جز اين‌که مي‌گويد تو نه تنها آن چيزي که من هستم، نيستي، بلکه حتي مخالف و متضاد مني... واين من را مي ترساند.

غياب تو، که ممکن است تمام هستي‌ام را چنان پرکرده‌باشد که من از ديدن خودم بازمانده باشم، فرصت مناسبي است براي ديده شدن من. پس لطفا گاهي برو، دور شو، نباش و غيبت کن. من در نبود تو ناگهان هست مي‌شوم. وجود پيدا مي‌کنم. مي‌خواهم به تمامي خودم باشم، اما حضور عظيم و پرحجم تو نمي‌گذارد. جلوي نور را مي‌گيرد و نمي‌گذارد که من ديده شوم. لطفا اين همه نباش. به خصوص وقتي اين توهم پيش مي‌آيد که «من» با «تو» معنا پيدا مي‌کند، بله به‌خصوص در اين‌طور مواقع نباش.


 نمادها و حكايت ها 

مارمولک (بزمجه)

در فرهنگ يوناني-رومي همانند فرهنگ مسيحي، مارمولک نماد شر و در عين حال بيداري از خواب زمستاني بود، در نتيجه مي‌توانست دفع شر کند.

مائوري‌ها هم خزندگان را نماد شر مي‌دانند و از آن ها مي‌ترسند؛ زيرا عقيده دارند آن‌ها پيکِ ويرو، خداي شر، بيماري و طاعون يا وسيله حمل ارواح خبيث‌اند.

قبايل سرخپوست آمريکا، به‌خصوص در جنوب‌غربي، مارمولک را جانوري با بصيرت مي‌دانند و به نيروهاي شمني و رويابيني ربط مي‌دهند. قبايل دشت‌هاي داکوتا هم آن را نشانه قدرت مي‌دانند.

بعضي از قبايل آمازون عقيده دارند مارمولک که با آب مرتبط است، جلوه دِسانا، خداوندگار حيوانات و ماهيان است.

بوميان استراليا نيز کِندي يا مارمولک گردن‌چين دار را باران‌سازي قدرتمند مي‌دانند.

مردم آشانتي در غنا مارمولک را با زمين مربوط مي‌دانند و روي اشياي مربوط به خاکسپاري تصوير مي‌کنند.

مردم بابانکي کامرون هم آن را با آرامش محيط خانه مرتبط مي‌دانند.

منبع: 1000 نماد


 داستانك  

جزيره‌هاي تنهايي

آذر فخري

من بي‌نهايت بطري دارم.بي‌نهايت ورق پاره .

مي‌توانم تا ابد يادداشت بنويسم، در بطري بگذارم و در اقيانوس تنهايي‌ام رها کنم.

من تنها ساکن جزيره نامسکون خودم هستم.اما مي‌دانم اين بطري هر روز به دست کسي مي‌رسد.کسي که تنها ساکن جزيره نامسکون خويش است.


 يك جرعه زندگي  

خارج از چارچوب!

من مي‌پذيرم که ما، به‌مثابه زندانيان، همواره در چارچوب نظريه‌ها، انتظارات، زبان‌مان و تجربه‌هاي گذشته گرفتار هستيم. اما به معناي واقعي کلمه زنداني نيستيم؛ اگر بکوشيم، در هر زمان مي‌توانيم حصار چارچوب‌مان را بشکنيم. مسلماً دوباره در چارچوب ديگري قرار خواهيم گرفت، اما اين يکي بهتر و جادارتر است و هر لحظه مي‌توانيم دوباره از اين يکي هم خارج شويم.

کارل پوپر*

*سِر کارل رايموند پوپر(زاده 28 ژوئيه 1902 - درگذشته 17 سپتامبر 1994) فيلسوف علم، منطقدان، رياضي‌دان و انديشمند اتريشي-انگليسي و استاد مدرسه اقتصاد لندن بود. او يکي از بزرگ‌ترين فيلسوفان علم سده بيستم به حساب مي‌آيد و آثار زيادي در فلسفه سياسي و اجتماعي از خود باقي گذاشته‌است.


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون