جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4064- تاریخ : 1396/09/14 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(سه شنبه)


يک معرفي، يک خوانش


پان؛ ايزد چوپانان


هنر و مواد بازيافتي


گنده تر از دروغ


دل گويه


سرمقاله


 يک معرفي، يک خوانش 

عنوان کتاب: کودک دريا

نويسنده:ژان کلود مورلوا ترجمه : زهره ناطقي

خانواده دوترلو داراي 7 پسر هستند. کوچک‌ترين پسرشان، يان، جثه ريزي دارد و حرف نمي‌زند و همين امر سبب عصبانيت پدر و مادرش است. يان عاشق درس و مدرسه و کتاب است. هم خودش و هم معلم‌هايش فکر مي‌کنند که باهوش است؛ اما پدر و مادرش به چنين چيزي اعتقاد ندارند. برادران يان هم او را پسري عاقل مي‌دانند که بدون حرف زدن تنها با نگاهش به‌خوبي ميتواند با ديگران ارتباط برقرار کند. در يک شب توفاني يان در ميان مشاجرات پدر و مادر متوجه شد که پدر قصد دارد آن‌ها را به جنگل برده و از بين ببرد. بنابراين نزد برادرانش مي‌رود آن‌ها را بيدار مي‌کند تا از خانه فرار کنند. آن‌ها لباس‌هاي گرم‌شان را مي‌پوشند و به سرعت از خانه خارج مي‌شوند. سفر آن‌ها به سمت دريا است، جايي که فکر مي‌کنند در آن‌جا امن خواهند بود. ماجراي يان و برادرانش از اين‌جا آغاز مي‌شود. در طي فرار اين يان است که رهبري گروه را به عهده دارد زيرا يان مي‌داند از کدام راه بايد بروند، او مي‌تواند نقشه بکشد که چگونه غذا يا پناهگاه بيابند يا براي رسيدن به دريا بليط قطار تهيه کنند؛ اين براي بقيه کافي است. يان کودکي است با اعتماد به‌نفس بالا. اولين جمله کتاب به سرعت توجه مخاطب را به خود جلب مي‌کند: «فکر مي‌کنم يکي از آخرين افرادي هستم که يان را زنده ديدم»

هر فصل کتاب را شخصي روايت مي‌کند: مادر، پدر، هر يک از برادران، مردمي که به آن‌ها کمک کردند يا آن‌ها که هيچ کمکي نکردند. اما تنها فردي که داستان را کامل مي‌داند يان است و تقريبا تا پايان کتاب هيچ فصلي از زبان يان روايت نشده است. يان در يک فصل کوتاه از اواخر کتاب تمام ماجرا را بازگو مي‌کند.پايان باز داستان مخاطب را به فکر وامي دارد که از اين پس چه اتفاقاتي ممکن است براي يان بيفتد و بدين ترتيب مي‌تواند خيال پردازي کند.

گزيده اي از کتاب

فهميدم که چرا آن‌ها اين‌قدر نزديک به در ايستاده و به مغازه خيره شده‌بودند. مفهومش اين بود:«ما مشتري معمولي نيستيم, بنابراين جلوتر نمي‌آييم.» فکر مي‌کنم واقعا کم رويي آن‌ها و هم‌چنين وضع لباسهاي‌شان بود که مرا تحت تاثير قرار داد. هفت سال است که اين مغازه را اداره مي‌کنم و قبل از اين هم مغازه‌اي در آنگولوم داشتم، اما هرگز کسي با چنين ساده دلي و معصوميت چيزي از من نخواسته بود: ما نون مي‌خوايم، اما پول نداريم. زياد معطل نکردم و جواب دادم مهم نيست.


 پان؛ ايزد چوپانان  

عنوان:خداي شبانان /جنسيت:مذکر

پدر: هرمس /مادر:پنلوپه

وابستگان:ساتير، مايندادس

پان ، در اسطوره‌هاي يونان، خداي چوپانان، گله‌ها و حيات وحش، طبيعت، کوه‌ها و همدم نيمف‌ها به شمار مي‌رفت، و در آرکاديا بسيار محبوبيت داشت.در يونان باستان او را به صورت ايزدي که نيمي انسان و نيمي حيوان بود، تصوير مي‌کردند.

نيمه‌ي فوقاني بدن پان شبيه انسان و پايين تنه‌ي او با پاهاي لاغر و نيرومند و داراي سم، همانند بز است. بدن و چهره‌ي او پوشيده از موست و روي پيشاني او دو شاخ قرار دارد.

اوقات خود را به شادي و رقص و آواز مي‌گذراند. ني را از ابداعات او مي‌دانند .شکل ظاهري پان به مانند مردي داراي شاخ، پاها و دمي شبيه به بز، انبوهي از ريش، بيني پهن و کوتاه و گوش‌هايي نوک تيز به تصوير کشيده مي‌شد. او اغلب در کنار ايزدان روستايي يکي از همراهان ديونيسوس به شمار مي‌رفت.

او به شکل بزي در جنگل‌ها و کوه‌ها، حوري‌ها را دنبال مي‌کرد.در جنگ بزرگ ميان خدايان و تايتان‌ها، زماني که تايتان‌ها در حال پيروز شدن بودند، پان فرياد جنگي سر داد که باعث ترس در تايتان‌ها شد و عده‌اي از آن‌ها را فراري داد، به همين دليل است که کلمه «panic» به معني ترس ريشه از نام او دارد. او هم‌چنين ايزد باروري و تمايلات نفساني است. پان مورد پسند ديگر ايزدان يوناني نبود.


 هنر و مواد بازيافتي  

يک خانم هنرمند اهل جمهوري چک به نام ورونيکا ريچتروا(Richterov? Veronika) با پلاستيک‌هاي بازيافتي وسايل تزئيني يا کاربردي چون لوسترهاي زيبا، حيوانات و گياهان مي‌سازد.ورونيکا با پيچ و تاب دادن و تغيير شکل اين پلاستيک‌ها مجسمه‌هايي خلق مي‌کند که شباهت زيادي به شيشه دارند.او براي حفظ لوسترها از حرارت، ازلامپ‌ها وکابل‌هايي استفاده کرده‌است که حداقل گرما را توليد مي‌کنند.

منبع: sahatzist


 گنده تر از دروغ 

نه خودت را مي آوريم!

مهدي طوسي

استيلي گفته است كه اگر دنيزلي بيايد ايران و بخواهد تيم من را تمرين بدهد من قول مي دهم كه تحت هيچ شرايطي به بازگشت به تيم قرمز فكر نكنم چرا كه اين مرد به تنهايي مي تواند همه اين كارهايي كه چند نفر بابتش پول مي گرفتيم را انجام بدهد!

گفته مي شود كه استيلي گفته من ابتداي فصل هم گفتم كه دنيزلي را بياوريد اما حبيب خان! گفت نه خودت را مي آوريم!


 دل گويه 

پايين نيفتيم !

قانونى داريم كه هميشه ثابت است: «ما به محيط‌ مان عادت مي‌كنيم»

اگر با آدم‌هاي بدبخت نشست و برخاست کنيد، کم کم به بدبختي عادت مي‌کنيد و فکر مي‌کنيد که اين طبيعي است.

اگر با آدم‌هاي غرغرو هم‌نشين باشيد عيب‌جو و غرغرو مي‌شويد و آن را طبيعي مي‌دانيد. اگر دوست شما دروغ بگويد، در ابتدا از دستش ناراحت مي‌شويد ولي در نهايت شما هم عادت مي‌کنيد به ديگران دروغ بگوييد و اگر مدت طولاني با چنين دوستاني باشيد، به خودتان هم دروغ خواهيد گفت.

اگر با آدم‌هاي خوشحال و پر انگيزه دمخور شويد شما هم خوشحال و پرانگيزه مي‌شويد و اين امر براي‌تان کاملا طبيعي است. پس تصميم بگيريد به مجموعه افراد مثبت ملحق شويد وگرنه افراد منفي شما را پايين مي‌کشند و اصلا متوجه چنين اتفاقي هم نمي‌شويد.

راز شاد زيستن / اندرو متيوس


 سرمقاله  

اهميت درک مرز باريک دروغ و تخيل !

آذر فخري

راستگويي يکي از زيباترين ودر عين حال مهم‌ترين ارزش‌هاي انساني است. همه‌ي ما با اتکا و اعتماد بر اين که از ديگران سخن راست و درست مي‌شنويم با يکديگر ارتباط برقرار مي‌کنيم. به همين دليل براي اغلب والدين مهم است که از فرزندان‌شان سخن راست بشنوند. اما بايد توجه داشت که طبق آن چه روانشناساني چون پياژه، مي‌گويند، کودکان راستگويي را مي‌آموزند. براي کودکان تا سن 12 سالگي، مرزي بين تخيل و واقعيت وجود ندارد وآنان نمي‌توانند به‌راحتي تشخيص دهند که آن‌چه مي‌گويند راست است يا حاصل تخيل آنان است. کودکان به دليل قصه‌هايي که مي‌شنوند، کارتون‌هايي که تماشا مي‌کنند،خواب‌ها و وروياهايي که مي بينند و نيز به دليل قدرت تخيل قوي خود، در بسياري از اوقات نمي‌توانند بين واقعيت و خيال فاصله‌گذاري کنند. در اين حال ممکن است چيزهايي به والدين خود بگويند که چندان واقعي و درست نيست و بيشتر حاصل تخيل آنان است.

مهم است که والدين از اين ويژگي فرزندان خود آگاه باشند. چرا که آگاهي از عدم درک و ناتواني کودک از فاصله‌گذاري بين تخيل و واقعيت، جلوي بسياري ازسوءتفاهم‌ها و در نتيجه سوءبرخوردها را مي‌گيرد. والديني که متوجه اين مسئله باشند، به راحتي و به دقت به سخنان فرزندان خود گوش مي‌دهند و با اتکا بر آگاهي و شناختي که از فرزند خود دارند، به او کمک مي‌کنند که رفته رفته مرز باريک بين خيال و حقيقت را تشخيص دهند و بتوانند واقعيت را از ذهنيات خود تفکيک کنند.

بسيار پيش آمده که والدين به دليل ناآگاهي از همين يک ويژگي، با احساس نگراني شديد از دروغگو بودن فرزند خود، يا با او برخورد نامناسبي داشته‌اند يا او را براي معالجه نزد روانپزشکان مختلف برده‌اند. غافل از آن که کودک به واقع هنوز نمي‌تواند فرقي بين آن‌چه محصول تخيل خود اوست و آن‌چه در بيرون و در واقعيت اتفاق افتاده، بگذارد.

با شناخت و صبوري والدين است که کودک رفته رفته مي‌آموزد راست گفتن يعني چه. و اين البته رابطه مستقيم با راستگويي خود والدين نيز دارد. چرا که نمي‌توان به عنوان والد، از کودکي انتظار راستگويي داشت و مدام در اين مورد به او تذکر داد يا تنبيهش کرد و از سوي ديگر خود به اطرافيان دروغ‌هاي کوچک و بزرگ تحويل داد.

عدم شناخت و نيز ترس و نگراني والدين در اغلب مواقع موجب مي‌شود کودکان بدون آن‌که بدانند چرا، تنبيه شوند، بي‌آن‌که توضيحي به آنان داده شده باشد. برخوردهاي پرخاشگرانه و بازدارنده موجب مي‌شود، کودک دچار سرافکندگي و ترس از سخن گفتن شود و خجالتي و کمرو بارآيد و درنهايت کار به جايي برسد که از حرف زدن و ابراز وجود کردن در ميان جمع همسالان نيز پرهيز کند.

پدري و مادري کردن، ظرايف بسياري دارد. تربيت فرزند، کاري شکوهمند اما سخت و پرفراز و نشيب است. با دانستن ويژگي هاي سني و شخصيتي کودکان، مي توان در روند رشد، به آنان کمک کرد و آنان را از بحرانها به سلامت عبور داد.

a.f.far99@gmail.com


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون