جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4050- تاریخ : 1396/08/24 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران(چهارشنبه)


يک معرفي، يک خوانش


آتنا ؛الهه جنگاوري يونان باستان


عمودي شدن فضاي سبز !


گنده تر از دروغ


دل گويه


سرمقاله


 يک معرفي، يک خوانش 

عنوان کتاب: هفت دختر، هفت پسر /Seven daughters & seven sons

نويسنده: باربارا کهنT بهيه لاوجوي /ترجمه :حسين ابراهيمي (اِلوند)

پوران 11 سال دارد. او چهارمين دختر از هفت دختر مالک است. دختري که برخلاف سنت‌هاي جامعه عرب، به کمک پدرش خواندن، نوشتن و بازي شطرنج را آموخته است. داستان کتاب « هفت دختر، هفت پسر » به قرن پنجم هجري برمي‌گردد. يعني دقيقا زماني که داشتن دختر، آن هم تعداد زيادي دختر، موجب تمسخر و ريشخند از سوي جامعه بود. مالک دکان کوچکي در بازار داشت که درآمدش کفاف خانواده را نمي‌داد. ولي برخلاف او، برادرش، هفت پسر داشت و بسيار ثروتمند بود. همين تفاوت موجب شده بود تا برادر مالک همواره او را کوچک شمارد و او را «پدر دختران» بنامد که لقب غرورآميزي نبود. صداي مغرور و ريشخند عموي پوران، هميشه او را آزار مي‌داد. براي همين پوران تصميم مي‌گيرد براي رهايي خانواده‌اش از فقر، با موافقت پدرش دست به کاري ناممکن بزند.

پوران به بازار مي‌رود و با پولي که پدرش در اين سال‌ها پس‌انداز کرده‌‌است، يک دست لباس مردانه دست‌دوم مي‌خرد. باقيمانده پول را هم، براي راه‌اندازي کسب ‌و‌کاري تازه در شهر ساحلي صور با خود مي‌برد. او مجبور است براي رسيدن به صور که شهر دوري است با کاروان سفر کند. براي همين لباس‌هاي مردانه را مي‌پوشد و با کاروان همراه مي‌شود. پس از هفته‌ها پوران به صور مي‌رسد و با ظاهر مردانه‌اش کسب و کار خود را با کمک جِها که در سفر با او آشنا شده راه مي‌اندازد و نام نصير را براي خود برمي‌گزيند. در صور، نصير با محمود -اميرزاده‌ صور- آشنا مي‌شود. پس از گذشت مدتي از دوستي‌شان، محمود که به نصير علاقه مند شده، به او شک مي‌کند و با روش‌هاي گوناگوني وي را مي‌آزمايد. اين‌گونه مي‌شود که نصير براي فاش نشدن هويت واقعي‌اش با تمام علاقه‌اي که به محمود دارد، مجبور مي‌شود راه خانه را در پيش گيرد.رمان بلند « هفت دختر، هفت پسر » روزگاري را به تصوير مي‌کشد که براي ما آشناست. زمانه‌اي که براي دختران ارزشي قائل نبودند و اگر دختري در خانواده‌ فقيري به دنيا مي‌آمد، کسي خواهان ازدواج با او نمي‌شد و اگر هم مي‌شد فرد شايسته‌اي نبود. اين رمان خواندني و زيبا به نوجوانان مي‌آموزد براي رسيدن به خواسته‌هاي شان بايد تلاش کنند و کسي غير از خود آن‌ها نمي‌تواند آينده‌اي روشن براي‌شان رقم بزند. اين کتاب، براي بلندخواني مناسب است.اين کتاب برنده‌ بهترين کتاب سال به انتخاب بوک ليست و کتاب برگزيده‌ انجمن کتابداران آمريکا شده است.


 آتنا ؛الهه جنگاوري يونان باستان 

عنوان: Athéna /الهه خرد، استراتژي جنگ، زيبايي، ادبيات، کشاورزي و صنايع دستي جنسيت:مؤنث /پدر:زئوس /مادر:متيس

تولد:از سر پدرش /مرگ: ناميرا

ويژگي‌ها:او باهوش ترين و قدرتمندترين ايزد المپ پس از زئوس بود.آتنا در اسطوره‌هاي يونان، الهه نگهبان شهر آتن بود و نام آتن را به افتخار او اين چنين ناميدند. او ايزدبانوي عقل و خرد، راهبرد جنگ، هنر و ادبيات، عدالت، کشاورزي و صنايع دستي بود. علاوه بر اين، وي يکي از الهه‌ها و دختر زئوس بود.هنگامي که متيس آتنا را باردار بود، پيشگويي به زئوس گفت که فرزند متيس اگر دختر باشد، از نظر عقل و خرد و قدرت همتاي زئوس و اگر پسر باشد، آن چنان قدرتي دارد که جاي پدر را خواهد گرفت.

زئوس از ترس به حقيقت پيوستن پيشگويي با حيله، متيس را به حشره تبديل کرد و او را خورد. اندکي پس از خوردن متيس، زئوس به سردرد وحشتناکي دچار شد.

سرانجام پس از نه روز زئوس از هفائستوس خواست تا به نحوي سردردش را متوقف کند. هفائستوس با تبر به سر زئوس زد و از سر شکافته زئوس، آتنا با زره کامل رزمي و نيزه بيرون آمد و چنان فريادي از پيروزي کشيد که صدايش در آسمان و زمين شنيده شد و همه ايزدان و ايزدبانوان از تولد آتنا شگفت زده و هراسان شدند.

با وجود اين که آتنا از نظر عقل و خرد با زئوس برابر بود، اما هرگز نخواست بر او برتري يابد. آتنا براي تربيت و رام کردن اسب، افسار را اختراع کرد. از ديگر سازه‌هاي او مي‌توان به دوک نخ‌ريسي، چنگ، ديگ، شن‌کش، گاوآهن، کشتي و ارابه اشاره کرد. درخت مورد علاقه او زيتون و پرنده او جغد (به علامت خرد) بوده‌است. روميان نيز اين ايزدبانو را مي‌پرستيدند و او را مينروا مي‌خواندند.

منبع: wikipedia


 عمودي شدن فضاي سبز ! 

اگر شهرها با همين سرعت رشد کنند و کيفيت زندگي و روابط شهري چنين باشد، شهرنشينان نسل بعدي ما مي‌توانند نزد کسي بنشينند که او از دل خبر دارد و به زير آن درختي روند که اوگل هاي تر دارد! چرا که با رشد عمودي مسکن براي سرپناه، خانه ها کوچک‌تر و امکان حضور طبيعت در شهر کمتر مي شود و شهرسازان و معماران جديد بايد به فکر شيوه‌هاي جديدي براي ايجاد فضاي سبز در شهرها باشند.

به نظر مي‌رسد با چنين روندي فضاي سبز و طبيعت هم وارد چرخه‌ي عمودي سازي بشوند!

منبع: sahatzist


 گنده تر از دروغ 

شرايط سني نباشد بهتر است

مهدي طوسي

گفته مي شود كه مهدي مهدوي كيا بازيكن سال هاي نه چندان دور فوتبال ملي و همچنين تيم پرسپوليس در يك مصاحبه با تلويزيون آلمان گفته: من خيلي دلم مي خواهد كه دوباره به سطح اول فوتبال دنيا برگردم اما نمي توانم چرا كه سن و سالم بالاست و از جايي كه غير از من خيلي هاي ديگري هم هستند كه چنين علاقه اي را دارند، من از فيفا خواهش مي كنم كه ترتيبي را اتخاذ بكند كه براي حضور در تيم ملي و همچنين تيم هاي باشگاهي شرايط سني نباشد و ما بتوانيم همچنان در تيم هاي مورد علاقه باشگاهي مان و نيز تيم ملي به پاس گل دادن و گل زدن و جلوگيري از ورود توپ به دروازه مان بپردازيم!

گفته مي شود كه فيفايي ها بعد از شنيدن اين سخنان مهدوي كيا به اين نتيجه رسيدند كه هر چه سريعتر براي اين پيشنهاد راهي بينديشند!


 دل گويه 

طعم گس دوست داشتن!

طعم اولين دوستت دارم، طعم گسي است...

دهانت را مي‌بندد مثل اين خرمالو‌هاي تازه به بار رسيده.

تو راست مي‌گفتي خرمالو‌ها انگار عاشق‌اند.

هر پاييز عاشق مي‌شوند.

اوايل پاييز دهانت را گس مي‌کنند.

اما، اواخر آن که عشق‌شان به بار رسيد، همرنگ پررنگ‌ترين برگ‌هاي نارنجي مي‌شوند،

قلبشان نرم مي‌شود، با دهانت بازي مي‌کنند، خرمالو‌ها عجيب عاشق پاييز‌اند ...

هشت بهشت


 سرمقاله  

كودكان، در قاب خاكيِ تصاوير

زهرا کيان بخت

اين روزها حرفه و هنر عكاسي، نقش پررنگي را در زندگي ما ايفا كردند. بسياري از ما، در شبكه‌هاي اجتماعي و برخي سايتهاي خبري، پيگير اتفاقات و وقايعي بوديم كه درست در همين ساعتها و كيلومترها آن سوتر در همين خاك، بر همنوعان‌مان در غرب كشور مي‌گذشت. در اين ميان، عكسها خيلي خوب توانستند بين مردمان به سوگ نشسته و زلزله‌زده، با مردمان ساير بخشهاي كشور، پيوند و پلي از عاطفه ايجاد كنند. هر چند، حضور فيزيكي و بودن در كنار آن هموطنان، حتما به واقعيت امر و آنچه بر آنان مي‌گذرد، نزديكتر است، اما به هر حال، تصاويري از مناطق زلزله‌زده كه بسياري از ما اين روزها آنها را با اشك و آه حسرت، مرور كرديم، واضح‌تر و گوياتر از هر مقاله و مطلب و تحليلي، ما را به عمق فاجعه، نزديكتر كردند. به دقت نظر زيادي نياز نبود؛ كافي بود فقط به تصاوير، نگاهي سرسري بيندازيم، نگاه حسرت‌زده پدران و مادراني كه فرزندان كوچكشان را بي‌جان بر دست گرفته بودند، و بهت و اندوهي كه در چهره تك تك آنها كه در قاب عكس نشسته، خيلي آسان‌ و واضح، قابل درك و رويت بود. اما بخش مهمي از اين تصاوير را كودكان تشكيل مي‌دادند. كودكان بي‌جاني كه پدر يا مادرشان با ناباوري در كنارشان، مبهوت نشسته بودند، عكس معروفي كه جشن تولد نيمه‌تمامي را با بادكنك‌هاي رنگي در طبقه تخريب شده يكي از ساختمانها به تصوير كشيده بود، كودكان خاك‌خورده‌اي كه در گوشه و كنار عكسها، آرام و محزون، ايستاده يا نشسته بودند و در چهره‌شان، نشاني از شادي كودكانه ديده نمي‌شد، و عكسهاي ديگري كه اين روزها دست بسياري از ما را گرفتند و به كرمانشاه، سرپل ذهاب، اسلام‌آباد، قصرشيرين، كرند، ثلاث باباجاني، جوانرود و آن حوالي بردند.

براي تبديل نگاه سرد و ساكت اين كودكان و مهمتر از آن، آنچه در ياد و خاطره آنها از اين روزها مي‌ماند، چه مي‌شود كرد؟ يكي از اقداماتي كه بعد از هر حادثه اين‌چنيني، صورت مي‌گيرد، اعزام كارشناسان روان‌درماني و روانشناسان براي التيام‌بخشي به دردهاي روحي بازماندگان است، اما بديهي است كه در موارد زيادي، درمان دردها و خاطرات اين گونه، تا آخر عمر ميسر نمي‌شود. از اين پس، كودكان اين مناطق، با تصوري متفاوت از بسياري از كودكان ديگر، زندگي خواهند كرد.

تصوري كه مرگ، از دست دادن، آوار، تكان‌هاي ناگهاني زمين و فرياد و شيون و سرما و... بخشي از آن را تشكيل مي‌دهند. شايد مهمترين ضربه و خسارتي كه كرمانشاه در اين حادثه متحمل آن شده، همين ديدن صحنه‌هاي ناگوار براي كودكاني باشد كه اگر زنده مانده باشند، هميشه در خاطر آنها خواهد ماند. اي كاش به جاي آن كه بعد از اين قبيل حوادث، به فكر اعزام روانشناس به اين مناطق مي‌افتاديم، با پيشگيري از بروز آنها، از آسيب و صدمه‌هاي روحي در اين كودكان جلوگيري مي‌كرديم.

zahrakianbakht@yahoo.com


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون