جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4005- تاریخ : 1396/06/29 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


سلمان؛ شاعري به طراوت جنگل

شهريار زماني عنوان کرد
معضلِ خاص شدن ادبيات در کشور ما

زاهدي‌ مطلق:
استقبال نويسندگان جوان از بومي‌نويسي


خبر اد‌‌‌‌‌بي


تازه‌هاي نشر


نغمه


 سلمان؛ شاعري به طراوت جنگل 

مهدي طوسي

سلمان هراتي، شاعر، در اوّل فروردين سال 1338 در روستاي مزردشت تنکابن مازندران در خانواده‌اي مذهبي متولد شد. درس‌هاي ابتدايي تا پايان دوران متوسطه را در زادگاهش خواند. سپس در دانشسراي راهنمايي تحصيلي پذيرفته شد و پس از دو سال در رشته هنر، مدرک فوق ديپلم اخذ کرد. وي پس از پايان تحصيلات در يکي از مدارس روستاهاي دور لنگرود مشغول تدريس شد.

او در نهم آبان 1365 هنگام عزيمت به لنگرود در يک سانحه رانندگي درگذشت. در غرب شهر تهران، ميداني به نام اين شاعر ناميده شده است. آرامگاه وي در حوالي شهر تنکابن واقع شده است. بر سنگ مزارش، اين بيت نوشته شده است: «آه از پاييز سرد، اي کاش من

از تو باغي در بهاران داشتم".

ويژگي‌هاي شعر سلمان:

خواننده شعرهاي سلمان هراتي، در وهله نخست بيش از هر چيز با ايدئولوژي شاعر مواجه مي‌شود. بيشتر اشعار سلمان، مستقيم يا غير مستقيم به بازگويي اعتقادات و برداشت‌هاي اجتماعي و سياسي او مي‌پردازد. سلمان هراتي شعر را براي اداي تعهد اجتماعي و حتي گاه سياسي خود مي‌داند. به نوشته کامران شرفشاهي «بعضي از سروده‌هاي او همانند شعرهاي سپيد مربوط به دوران دفاع مقدس، حال و هواي شعرهاي پر التهاب عصر مشروطيت را دارد.» او از سهراب سپهري و فروغ فرخزاد تأثير گرفته بود.

آثار سلمان:

سلمان هراتي در جواني درگذشت و بنابراين آثار زيادي از او بر جاي نمانده است: آسمان سبز چاپ شده در سال 1364، و دري به خانه خورشيد چاپ شده در سال 1367، پس از مرگ او، کتاب‌هاي دربردارنده شعرهاي ويژه بزرگسالان سلمان است. مجموعه ديگر او از اين ستاره تا آن ستاره در حوزه شعر نوجوان است.

شعر جنگ:

سلمان هراتي، جزو پانزده شاعر برگزيده بيست سال شعر جنگ است که در سال 1379 معرفي شد. در شعر او جنگ عنصري ضدبشر و منفي نيست، بلکه زيبا و واجب است: «وقتي که از هواي گرفته بودن/به سمت جبهه مي‌آيي/تمام تو در معيت آفتاب است/زير کساي متبرک توحيد».

نگاه هراتي به دنياي امروز، نگاهي است آميخته به نکوهش مدرنيته و تمدن غرب و سرسپردگي به باورهاي ديني. از اين رو مي‌سرايد: «وقتي يک جرعه آب صلواتي/عطش را مي‌خشکاند/ديگر به من چه که کوکا، خوشمزه‌تر از پپسي است»، و به تحقير مي‌گويد: «اگرچه هواي جهان توفاني است/سازمان هواشناسي/هميشه گزارش معتدل به دنيا مي‌دهد/و خواب خوشي را/براي شنوندگان/آرزو مي‌کند."


 شهريار زماني عنوان کرد
 معضلِ خاص شدن ادبيات در کشور ما 

شهريار زماني مي‌گويد: اين‌که ادبيات (شعر و داستان) در کشور ما خاص شده، معضل است.اين نويسنده در گفت‌وگو با ايسنا، درباره تب نوشتن و نويسنده شدن اظهار کرد: در دوره‌اي قرار داريم که قشر جوان و تحصيل‌کرده به دنبال ‌راه‌هايي هستند که شناخته شوند.

هنر يکي از اين راه‌هاست که سهل‌الوصول‌تر است و در ظاهر به زمينه خاصي نياز ندارد. در بين هنرها نيز نويسندگي نسبت به سينما و موسيقي در دسترس‌تر است. آن‌ها ظرفيت خاصي دارند و محدودترند. وارد شدن به اين رشته‌ها و فراگيري‌شان زمان بيشتري مي‌خواهد اما ابزارهاي لازم براي نوشتن، دم دستي‌ است و به راحتي مي‌توان وارد آن شد.

او در ادامه اظهار کرد: فضاي مجازي، نوشتن را راحت‌تر کرده است. فرد در خانه، محل کار و يا هر جايي هر نوشته‌اي را مي‌تواند علني و عمومي کند. در گذشته اگر فرد مي‌خواست داستان منتشر کند بايد در مجله يا هفته‌نامه چاپش مي‌کرد. هرچند الان مجله يا هفته‌نامه خاصي که داستان منتشر کند نداريم.

او همچنين گفت: فقدان نقد نيز باعث شده کارهاي خوب در انبوه کارهايي که چاپ مي‌شود ديده نشود. نبود نقد ادبي ضربه‌هاي زيادي به ادبيات زده است مثلا اين‌که فرد فکر کند مي‌تواند بنويسد.

کم‌اطلاعي در حوزه ادبيات نيز باعث شده قداستي که قلم و نوشتن داشت، کم‌رنگ شود. هچنين نوعي بي‌تفاوتي در ادبيات ما شکل گرفته است و براي نويسنده اهميت ندارد که کار او وهن ادبيات است.

به قول يکي از دوستان خيلي‌ها با کاري که ارائه مي‌دهند بي‌سوادي خود را عمومي مي‌کنند. شايد اين موضوع يکي از ويژگي‌هاي دوره جديد است که براي فرد مهم نيست هنرش يک چيز نازل و بازاري باشد و فقط ديده شدن مهم است.

شهريار زماني همچنين درباره تأثير کارگاه‌هاي نويسندگي بر افزايش رغبت به نوشتن، گفت: کارگاه‌ها بر اساس عرضه و تقاضا شکل مي‌گيرد؛ حتما افرادي مي‌خواهند نويسنده شوند که اين کارگاه‌ها شکل مي‌گيرد. يکي ديگر از خصلت‌هاي دوره فعلي اين است که افراد خيلي راحت و سريع مي‌خواهند بنويسند. در گذشته چنين شتاب و عجله‌اي در کار نبود که فرد بخواهد خيلي سريع و بدون زحمت نويسنده شود.

او سپس در پاسخ به اين‌که چگونه نارضايتي از ميزان مطالعه ما و چاپ بي‌رويه کتاب در تناسب قرار مي‌گيرند، اظهار کرد: در هر رشته‌اي يک‌سري افراد هستند که کتاب مي‌نويسند و تعداد محدودي از علاقه‌مندان اين رشته کتاب‌ها را مي‌خوانند.

تيراژ کتاب نيز محدود شده است زيرا با عموم مردم سر و کار ندارد. مي‌توان گفت کتاب‌ها خاص شده‌اند. البته در کشورهاي ديگر نيز کتاب تخصصي خاص است؛ در اين مورد مشکلي نيست اما اين‌که ادبيات (شعر و داستان) در کشور ما خاص شده، معضل است.


 زاهدي‌ مطلق:
 استقبال نويسندگان جوان از بومي‌نويسي 

مدرس کارگاه‌هاي داستان‌نويسي بنياد شعر و ادبيات داستاني، پس از شرکت در کارگاه داستان‌نويسي شمال‌غرب کشور در اردبيل گفت: موضوع کارگاه من، بومي‌نويسي بود و نويسندگان مستعد منطقه آذربايجان و اردبيل از اين موضوع به خوبي استقبال کردند.

به گزارش ايبنا، به نقل از روابط عمومي بنياد شعر و ادبيات داستاني ايرانيان، ابراهيم زاهدي‌مطلق، نويسنده و مدرس داستان‌نويسي، با اشاره به سياست تمرکززدايي اين بنياد براي برگزاري کلاس‌ها و دوره‌هاي آموزشي در استان‌ها اظهار داشت: اردبيل، اولين استاني بود که در تابستان 96 براي برگزاري کارگاه داستان‌نويسي اعلام آمادگي کرد و توانست بيش از 60 نفر از نويسندگان جوان استان‌هاي آذري‌زبان مثل آذربايجان‌‌هاي غربي و شرقي، استان اردبيل و زنجان و همچنين نفراتي از استان‌هاي کردستان و گيلان را در اين کارگاه شرکت دهد.

وي ادامه داد: از اين دوره کارگاهي، استقبال قابل توجهي شده بود و بچه‌هاي داستان‌نويس، آثار خيلي خوبي داشتند. چهره‌هاي جديدي را در اين کارگاه ديدم که به نظرم مي‌توانند به چهره‌هايي که بنياد از دوره‌هاي قبل شناخته، اضافه شوند.

اين نويسنده با بيان اين‌که براي بنياد شعر و ادبيات داستاني و استان‌ها جاي خوشحالي دارد که حداقل نيمي از مجموعه‌ شصت ـ هفتاد نفره اين هنرجويان مي‌توانند در آينده نويسنده‌هاي خوبي براي اين مملکت باشند، اظهار داشت: در اين کارگاه‌ها با يکي ـ دو منتقد برخورد کردم که داستان‌ها را بسيار فني نقد مي‌کردند که پيشنهاد کردم آن‌ها به جمع منتقدان پايگاه تازه‌تاسيس نقد داستان معرفي شوند تا بشود از آنها به خوبي استفاده کنند.

زاهدي مطلق افزود: اين منتقدان جوان، آثار را خيلي فني، تکنيکي و منصفانه نقد مي‌کرد و اگر با داستان يک جوان يا نوجوان برخورد مي‌کردند، مي‌دانستند چطور اثر را بررسي کنند که نويسنده مأيوس نشود.

اين مدرس داستان‌نويسي همچنين گفت: در کارگاه شمالغرب کشور، کساني آمده بودند که اولين داستانشان را مي‌نوشتند، اما به نظرم اولين اثرشان، خيلي خوب و حتي شگفت‌آور بود. چارچوب و قالب يک داستان را مي‌شناختند و پيدا بود که کتاب‌هاي زيادي مطالعه کرده‌اند.

اين نويسنده با بيان اينکه موضوع سخن او در کارگاه داستان‌نويسي شمالغرب کشور، بومي‌نويسي بوده است، گفت: شرکت‌کنندگان خيلي از اين موضوع استقبال کردند. ما بحث‌هايمان را در مورد بومي‌نويسي تقسيم‌بندي کرديم.

اينکه بومي‌نويسي چيست، بوم يعني چه و بوم يک شخص کجاست. بوم يکي روستاي اوست و بوم يکي ديگر، قوم و قبيله‌اش. ممکن است بوم يکي، آيين او و بوم يکي ديگر، اعتقادات، فرهنگ خانوادگي‌، کشور و ... باشد. بحث بوم معاني مختلفي براي انسان‌ها دارد. نمونه‌هايش را هم از آمريکاي لاتين، از شرق، از موراکامي و از چخوف مثال زدم و گفتم که بهترين نويسنده‌هاي دنيا هميشه کساني بوده‌اند که بومي نوشتند؛ ولي در بومي نوشتن، مسئله‌هاي جهاني و مسئله‌هاي انساني را مطرح کرده‌اند.


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

ژانرهايي که به فراموشي سپرده شدند

شهسواري: 5 ژانر تريلر، ترسناک، فانتزي، جنايي و علمي‌تخيلي در ايران کمتر کار مي‌شوند.مهدي درستي- خبرآنلاين: محمدحسن شهسواري نويسنده، منتقد و روزنامه نگار با تجربه‌اي است که سابقه سال‌ها فعاليت در حوزه نويسندگي و تدريس داستان‌نويسي دارد.

شهسواري در تازه ترين پروژه خود با همکاري موسسه انتشارات هيلا مجموعه اي را با عنوان احياي ژانرهاي فراموش شده در رمان فارسي را که تاکنون چهار جلد آن منتشر شده آغاز کرده است.

با شهسواري درباره ژانرهاي فراموش شده ادبيات ايران، اين مجموعه و همچنين اثر «مرداد ديوانه» گفت‌و‌گويي کرده‌ايم که مي‌خوانيد:

ابتدا درباره مجموعه رمان ژانري که به تازگي و به دبيري شما منتشر شده است توضيح دهيد، چه شد که چنين سوژه اي را آغاز کرديد؟ رمان ژانر چه جايگاهي در ادبيات ايران دارد؟

ادبيات ژانري در همه جاي دنيا به لحاظ کميت ادبيات غالب است، در واقع جريان اصلي ادبيات ژانري است و جريان فرعي، رمان ادبي است که به نام ادبيات روشنفکري مي‌شناسيم. در ايران عکس اين موضوع است و جريان اصلي در اين سال ها همان جريان فرعي ادبيات شده است. بحث من تنها در حوزه کميت است و کيفيت را مد نظر ندارم زيرا که ما در هر دو جرياني اثر خوب و بد داريم.ادبيات ژانري در ايران در قبل از انقلاب با وجود غلبه رمانس، آثاري در ژانرهاي پليسي، جاسوسي، ترسناک، تاريخي و ... وجود داشت اما در دو سه دهه‌ گذشته متاسفانه جريان ادبيات ژانري به رمانس محدود شده است. ما در رمان عاشقانه، هم توليد خوب و هم مصرف خوبي داشتيم ولي در ژانرهاي ديگر گرچه نمي‌توان گفت وجود نداشته ولي جريان منسجمي نبوده و از لحاظ کمي هم نمي‌توانسته تاثيرگذار باشد. از چند سال پيش به نظرم رسيد با توجه به اين کمبود سراغ اين حوزه بروم. به همين سبب کارگاه‌هاي رمانم را به اين سمت سوق دادم. البته اين فقط شروع يک حرکت است و بايد ديد مورد توجه مخاطبان قرار خواهد گرفت يا نه؟

*

علت اين اقبال کم نويسندگان ايراني به ادبيات ژانري چيست؟

سخت بودن نوشتن اين آثار اصلي ترين دليل است. مهم ترين ويژگي هر داستان، علي الخصوص داستان ژانري جذابيت و کشاندن مخاطب به دنبال خود است که کار بسيار سختي است. من به عنوان يک نويسنده و معلم داستان نويسي بهتان مي‌گويم که يکي از سخت ترين کارهايي که يک نويسنده مي تواند انجام دهد همين کار است.اگر نويسنده اين کار را نتواند انجام دهد، که عموما ما نمي توانيم آن را انجام دهيم، کارش تمام است؛ ساير اهداف در درجه دوم قرار دارد، عمق، حرف هاي مهم و تکنيک هاي داستان‌نويسي همگي در مرتبه بعدي قرار دارند و اصل بر اين جذابيت و کششي است که مخاطب را بايد با اثر همراه کند.

*

براي آنکه ما به سبک‌هايي که جايشان در فضاي ادبيات مالي خالي است بپردازيم تا فتح بابي شود براي آينده چه بايد کرد؟چگونه مي‌توان ادبيات را از يک جهتي و يک‌سويي خارج کرد؟

همان طور که عرض کردم اين ادبيات کاملا وابسته به مخاطب است. من طي بررسي که کردم متوجه شدم پنج ژانر تريلر، ترسناک، فانتزي، جنايي و علمي تخيلي در ايران کمتر کار مي شوند. به همين منظور تمرکزم را روي اين حوزه ها گذاشتم و خبري از ژانرهاي کمدي، تاريخي، عاشقانه و ... نيست. و ديگر اين که مسئله‌ اصلي نگارش و چاپ مستمر و زياد اين آثار است. زيرا که با چهار اثر ما که اتفاقي رخ نمي دهد.

به قول معروف با يک گل بهار نمي شود؛ بايد حدود 30، 40 اثر که از حداقل هايي برخوردار هستند به مخاطب عرضه شود تا مخاطب به آن اعتماد کند. ممکن است تازه آن موقع آن ها را به آثار خارجي ترجيح بدهد. اين مجموعه ادامه دارد و سه کار ديگر هم براي چاپ آماده شده است. رمان هاي ادبي ما امروز قافيه را به نمونه‌هاي خارجي باخته اند و اعتماد به آثار خارجي بيشتر است.


 تازه‌هاي نشر 

انتشار«پيشينه آموزش زبان فارسي در ايران»

کتاب «پيشينه آموزش زبان فارسي در ايران» نوشته فريدون اکبري شِلدره با موضوع آشنايي با رويکردها و روش‌هاي آموزش زبان فارسي در ايران منتشر شد.

به گزارش ايسنا، کتاب «پيشينه آموزش زبان فارسي در ايران» در 380 صفحه از سوي انتشارات مدرسه به چاپ رسيده است.

در معرفي ناشر از اين کتاب آمده است: شناخت زبان فارسي و اطلاع از ريشه‌ها و بنيان‌هايي که اين زبان را پيش روي ما قرار داده است ضروري‌ترين شناخت در ميان فارسي‌زبانان است. کتاب «پيشينه زبان فارسي در ايران» هرچند از نامش پيداست که به بررسي وضعيت آموزش زبان فارسي مي‌پردازد ليکن در اثناي اين بررسي بسياري از بن‌مايه‌هاي اساسي اين زبان را بر ما مي‌گشايد.

کتاب «پيشينه آموزش زبان فارسي در ايران» پژوهشي است در قلمرو زبان فارسي به عنوان زبان رسمي و ملي در ايران و به طور خاص، رويکردها و روش‌هاي زبان فارسي را در گام نخست زبان‌آموزي در بستر تاريخي آن بررسي مي‌کند.


انتشار سه کتاب تازه از خاطرات شهداي هوانيروز ارتش

سه کتاب تازه بر مبناي زندگي خلبانان و شهداي هوانيروز ارتش توسط انتشارات سوره سبز منتشر شد.به گزارش مهر، انتشارات موسسه فرهنگي سوره سبز با همکاري گروه معارف و فرهنگ هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي ايران سه عنوان کتاب تازه با موضوع زندگي‌نامه‌ فعالان ارتش در هشت سال دفاع مقدس را با عنوان «آسماني‌تر از عشق»، «چند روايت درخشان از يک مرد» و «سه فرشته سفيدپوش» منتشر کرد.کتاب «آسماني‌تر از عشق» بر اساس زندگي شهيد سرلشکر خلبان سيدنصرالله آسيايي، فرمانده پايگاه هوانيروز مسجد سليمان و توسط محمد عبدي تاليف شده است. اين کتاب داستان بلندي است که بر اساس سفر دختري جواني که فرزند شهيد به شمار مي‌رود به مناطق علمياتي غرب کشور صورت مي‌گيرد و در اين سفر او ارجاعاتي به زندگي اين شهيد ارائه مي‌کند.کتاب «چند روايت درخشان از يک مرد» نيز بر اساس زندگي سرلشکر شهيد خلبان محسن درخشان و توسط مهرداد رضايي‌فر تاليف شده است.نويسنده در اين کتاب سعي کرده ضمن مرور زندگي اين خلبان سرافراز ارتش، روايت‌هاي مختلف از ماجراي شهادت وي که به دنبال اسير شدنش به دست ضد انقلاب در ناآرامي‌هاي شهر سنندج رخ داده را از زبان شاهدان و افراد آگاه مختلف روايت کند.کتاب «سه فرشته سفيدپوش» نيز روايتي از زندگي زرين‌تاج گوديني، سلطنت عليخاني و اقدس احمدوند از بانوان امدادگر نظامي در هشت سال دفاع مقدس که توسط سه نويسنده شامل فاطمه دانشور، ثريا منصور بيگي و رقيه مهري آسيابر تاليف شده است که هر سه روايت از اين سه تن در قالبي داستاني و کوتاه در کتاب قرار گرفته است.


 نغمه 

آفتاب، رد پاها را پاک کرد

حميدرضا شکارسري

از اين سو تا آن سوي اتاق

کوک ماشين هايم دوام داشت

از اين سوتا آن سوي شهر

کوک ماشينم دوام دارد

و کوک آن آمبولانس عجول !!!

*****

باران، اثر انگشت ها را شست

آفتاب، رد پاها را پاک کرد

ابرها گريختند و گناه سيل

به گردن آسمان افتاد

مظنون هميشگي !!!

*****

ابرها کسي را به جا نياوردند

و بدون سلام و عليک

از سر شهر گذشتند.

*****

برف

آنقدر که مرزها را گم کرديم

براي هم دست تکان داديم

دور يک آتش نشستيم

و براي هم چاي ريختيم


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون