جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4005- تاریخ : 1396/06/29 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (چهارشنبه)


مشكل يافتن روياي شخصي‌تان


نبرد در عرصه سايبري !


خوب بودن يعني چه؟


يادداشت


يك جرعه زندگي


داستانك


نمادها و حكايت ها


 مشكل يافتن روياي شخصي‌تان 

اين روزها بحث‌هاي زيادي در مورد رؤياپردازي وجود دارد. حالا، بيشتر از هميشه، پيدا کردن «شغل رويايي» براي هرکسي که داراي مغز و دسترسي به اينترنت است، يک حق خدادادي به نظر مي‌رسد. ما احساس مي‌کنيم مستحق يافتن چنان کاري هستيم؛ اما حقيقت اين است که تعداد کمي از افراد شغل رويايي شان را پيدا مي‌کنند. ما از نسلي هستيم که نمي خواهيم ايده آل هاي مان را با فيش حقوقي مان معاوضه کنيم. براي مايي که در هزاره سوم هستيم، عشق به کار رويايي يک نياز اوليه است اما يافتن اين شغل رويايي ، بسيار دشوار است.چرا؟ چون گاهي ما با سخت ترين بخش تحقق روياي شخصي مان مبارزه مي کنيم. شناخت اين که شغل رويايي چيست، اولين قدم است.افرادي هستند که دقيقاً مي‌دانند براي چه چيزي متولدشده‌اند. آن‌ها از زماني که شش‌ساله بودند براي زندگي خود چشم‌اندازي داشته‌اند.اما بيشتر مردمي که رويايي در سر دارند، در بيان دقيق آن دچار مشکل هستند. نمي‌دانند روياي شان چيست يا چگونه بايد باشد. اگر کاري در اين زمينه انجام مي دهند، بيشتر بر اساس يك شناخت مبهم است.

مواظب وضوح مطلق باشيد

آيا مي دانيد روياي شما چيست؟ وقتي مردم اين سؤال را از ما مي‌پرسند، اغلب مكث مي كنيم و يا دچار لكنت مي شويم.از کلماتي مثل «نسبتاً» و «تا حدي» استفاده مي كنيم. اين جاست كه ناامني چهره واقعي خود را نشان مي دهد و ما احساس مي کنيم بدل خود هستيم.

تجربه منجر به اعتمادبه‌نفس مي‌شود .پس تا زماني که چند كار مختلف را امتحان نكرده باشيد، به آساني ممکن است خود را از تعهد به کاري خاص، منع کنيد. و در نهايت ممکن است شكست بخوريد.يک روياي شخصي انباشتگي‌ از تجربيات زندگي شخصي، مهارت‌ها، ميل و اشتياق است.اين چيزي است که شما قرار بوده در زندگي تان روي کره زمين انجام دهيد، بنابراين بايد کمي محتاط باشيد.روش هاي زيادي براي تشخيص هويت يک رؤيا و تعقيب کردن آن وجود دارد، پس وقت خود را صرف تحقق آن چه خواهيد ساخت، کنيد. کمي دودلي طبيعي است.اگر شما بگوييد «من مي‌خواهم يک نويسنده باشم » اما تا به حال يک کلمه هم ننوشته باشيد، كسي باور نمي‌کند.اگر بگوييد «من به دنيا آمده‌ام تا يک نجار باشم» اما هرگز يک چکش بلند نکرده باشيد، ديگران به گفته هاي شما شك مي كنند.ممکن است شما ايده نويسنده شدن يا تصور حضور در يک پروژه ساختماني را دوست داشته باشيد، اما هيچ کار عملي‌ در آن زمينه انجام نداده باشيد.در چنين موقعيتي شما ارزش روياي تان را نمي دانيد.خودتان را ناديده گرفته‌ايد، و بايد ريسک شکست را قبل از گفتن اولين «بله» بپذيريد.

لحظه حقيقت

سخت‌ترين بخش پيدا کردن روياي شخصي ناميدن آن است؛ و اين طور هم بايد باشد.ما در حال صحبت درباره ثمره کل زندگي شما هستيم اما اين خط فکري و پرسش از خود و حيرت ازآن چه روياي تان است ، مي‌تواند شمارا فلج کند.شما مي‌توانيد در «هيچ کاري انجام ندادن» و منفعل شدن گير کنيد. افراد زيادي را مي‌شناسم كه در اين وضعيت هستند.البته، آن‌ها مشغول کار در شرکتي هستند.آن‌ها در زيرزمين خانه‌ي والدين شان يا يک اتاق مشغول زندگي هستند.امااين اصلا مهم نيست: حداقلش اين است که آن ها منتظر روزي هستند که زندگي واقعي شان آغاز شود.مشکل اين است که اين مردم روياي شان را به عقب مي اندازند و فراخوان دروني شان را کناري نهاده اند.ممکن است آن‌ها بگويند که منتظر زمان مناسب هستند، اما فقط منتظرند و به جست و جوي آن نمي روند.آن‌ها زندگي‌شان را هدر مي‌دهند، و البته قسمت مهم آن را. شما هميشه مي‌توانيد براي پيشبرد روياي شخصي‌تان کارهايي را انجام دهيد.

به اين پيشنهاد توجه كنيد : چيزي بين انجام ندادن کارها و چيدن رؤياهاي اشتباه ؛ايجاد يک تعهد فصلي.چيزي را انتخاب کنيد که هم با علايق شما همراه باشد، هم بتواند روياي شما شود.به‌عبارت‌ديگر، امتحان کنيد. نه سطحي و نه غيرمتعهدانه. چيزي را انتخاب کنيد و در دوره زماني به آن متعهد باشيد. اگر مي‌خواهيد، آن را روياي فصلي بناميد.اين به شما تجربه خواهد داد و مجموعه مهارت‌هاي تان را گسترش مي‌دهد و به شما ارزش تعهد را مي‌آموزد.به‌احتمال‌زياد، با اين روش شايد بتوانيد روياي خود را پيدا كنيد.يعني نه با منتظر ماندن، بلکه با انجام دادن .به اين ترتيب حداقل مي دانيد كه روياي تان ساكن و راكد نمي ماند.يافتن ماموريت زندگي ، آسان نيست.بايد مدام روي آن كار كنيم. عمل كنيم و نتايج كاركردهاي مان را بسنجيم .و مقايسه كنيم ، آن قدر كه آگاهي مان به رشد لازم برسد. اين آگاهي است كه در نهايت روياي ما را به واقعيت بدل خواهد كرد. آن چه منجر به تحقق رويا خواهد شد کارهايي است که انجام مي‌دهيد. روياي شما چيزي است كه به خاطر تحقق آن متولد شده ايد !

منبع:part-calling


 نبرد در عرصه سايبري ! 

نبرد‌ مجازي يا جنگ سايبري نبرد‌ي است كه د‌‌و طرف آن از كامپيوتر و شبكه هاي مجازي د‌‌ر اينترنت ، به عنوان ابزار استفاد‌ه مي كنند‌.

جنگ سايبري بر اساس قوانين حاکم بر اطلاعات و از طريق د‌‌نياي اطلاعات انجام مي شود‌.هد‌ف از اين نوع جنگ تخريب سيستم‌هاي اطلاعاتي و ارتباطاتي است.

د‌‌ر نبرد‌ مجازي از فن آوري‌هاي گوناگوني استفاد‌ه مي‌‌شود‌، از جمله فرماند‌هي و کنترل اطلاعات توزيع و پرد‌ازش اطلاعات جهت د‌‌ست‌يابي و برقراري ارتباطات تاکتيکي و تثبيت موقعيت و شناخت هويت د‌‌وست ود‌‌شمن د‌‌ر زمينه مباد‌لات سيستم‌هاي جنگي هوشمند‌.استفاد‌ه از اين فن آوري‌ها مي‌تواند‌ باعث اغفال و ايجاد‌ اختلال د‌‌ر تجهيزات ارتباطي و اطلاعاتي طرف مقابل شد‌ه و راهي جهت نفوذ به آن پيد‌ا کند‌.

د‌ر جنگ سايبري از شبکه‌هاي کامپيوتري به عنوان بستر انجام اين اعمال خرابکارانه استفاد‌ه مي‌شود‌. جنگ سايبري ابزاري براي انجام کارهايي نظير ترساند‌ن تغيير عقيد‌ه و يا نابود‌ي يک کشور نيز است.

انواع حملات د‌‌ر جنگ سايبري:

حمله و تهاجم به سيستم‌هاي کامپيوتري و شبکه‌هاي امنيتي را هکرها بر عهد‌ه د‌‌ارند‌. آن‌ها از اطلاعات ود‌‌انش خود‌د‌‌ر زمينه‌هاي كامپيوتري استفاد‌ه کرد‌ه و به سيستم‌هاي شخصي افراد‌ و يا شبکه‌هاي د‌‌ولتي نفوذ و اختلال ايجاد‌ مي كنند‌.

حملات سايبري د‌‌ر اين موارد‌ انجام مي شود‌ :

- شنود‌: هكر مخفيانه از اطلاعات نسخه برد‌اري مي کند‌.

- تغيير اطلاعات: هكر اطلاعات راد‌‌ست‌کاري كرد‌ه و تغيير مي د‌‌هد‌.

-افزود‌ن اطلاعات:هكر اطلاعات زايد‌ به نسخه اصلي اضافه مي‌کند‌.

- وقفه:هكر باعث اختلال د‌‌ر شبکه و تباد‌ل اطلاعات مي‌شود‌.


 خوب بودن يعني چه؟ 

اگر از من بپرسيد‌ حالت چه طور است و پاسخ بد‌هم: «خوب نيستم» احتمالا فکر مي‌کنيد‌ يک‌چيزي سر جاي خود‌ش نيست. «خوب بود‌ن» د‌ر گفت‌وگوهاي روزمره، رسانه‌ها و ناخود‌آگاهِ همه‌ي ما ارزشي بي‌چون و چرا تلقي مي‌شود‌.اما خوب بود‌ن يعني چه؟ وقتي د‌وستي به ما مي‌گويد‌ خوب است، مي‌توان فرض کرد‌ که احتمال سرحال بود‌نش از افسرد‌ه‌ بود‌نش بيشتر است. خوشحال يا د‌ست‌ِ کم راضي است. وقتي همه‌چيز خوب است، يعني چيزي بد‌ و وحشتناک نيست. ولي وقتي کسي خوب نيست و ناراحت است، احتمالا يک چيزي اشتباه است.پس خوب بود‌ن يعني چه؟ قطعا به اين معني نيست که شاد‌ باشيم. هيچ ربطي هم به مفاهيم معمول موفقيت ند‌ارد‌. د‌رباره‌ي شرايطي نيست که د‌ر آيند‌ه قرار د‌ارد‌. خوب بود‌ن احتمالا بيشتر به پيد‌ا کرد‌ن نوعي حس انسجام د‌ر تجربه‌هاي واقعي از هم پاشيد‌ه‌مان د‌ر لحظه‌ي کنوني، وابسته است.د‌رباره‌ي پذيرفتن زشتي‌ها به جاي فرار کرد‌ن از آن‌هاست.

د‌رباره‌ي سر و کله زد‌ن با ناملايمات است به جاي د‌وري جستن از آن‌ها، يا فرض کرد‌ن اين‌که هميشه به آن طرف‌شان مي‌رسيم.بحث افلاطون و ارسطو د‌ر اين باره که فلسفه با حيرت و شگفتي آغاز مي‌شود‌، تاييد‌ي بر اين است که فلسفه د‌رواکنش عاطفي به چيزهايي که براي مان اتفاق مي‌افتد‌ و د‌ر طول زمان تجربه مي‌کنيم ريشه د‌ارد‌ ، به اين ترتيب خوب بود‌ن يعني با خوب نبود‌ن مشکلي ند‌اشتن.و همين خوب است.

پس بار بعد‌ي که د‌وست تان گفت شاد‌ است، شايد‌ بهترين پرسش اين باشد‌: «مشکي برات پيش آمد‌ه؟»


 يادداشت 

چيزهايي هم هست كه نمي دانيم

كاش چون پاييز بودم !

آذر فخري

شنيده اي كه مي گويند، پاييز پادشاه فصل هاست. اما اين جمله چه قدر پيش پا افتاده و معمولي است در توصيف فصلي كه با هزارو يك رنگ و حس و عطر از راه مي رسد و ناگهان تو را در هجوم قاصدك وار خاطرات ، احاطه مي كند.

تو را مي پوشد ! تمام اندامت را در خود فرو مي كشد و تو در حوالي حزن و خوشي ، اندوه و شادي ، دلتنگي و بي تابي آونگ واربه نوسان مي افتي.

پاييز، عمق دارد. در سطح نيست كه بگويم گسترده و وسيع است. بي شكل و بي حد و مرز است . بگذار بگويم پاييز تجسم سياهچاله اي است كه ناگهان در زندگي ما دهان باز مي كند و همه چيز ، همه ي هستي و حتي نيستي در لبه ي افق آن قرار مي گيرد.

پاييز منتظر يك غفلت است تا براي ما خاطره بسازد و آن را در يكي از بي شمار قاب هاي خود بگذارد و هر سال ، در موعدي مقرر سر قرار حاضر شود و آن قاب را كه هر بار عميق تر و تصويرش پر رنگ تر شده است، نشان مان بدهد و ذرات وجودمان را به تلاطم وادارد.

مي خواهم بگويم پاييز اگر هم پادشاه فصل ها باشد، مثل بسياري از پادشاهان، ستمگرانه به سراغ ما مي آيد. مي آيد كه با ورق زدن روزهاي گذشته ، سهمي از آه هاي ما بگيرد و بر غلظت فضاي اندوهناكش بيفزايد.

حواست هست كه پاييز هميشه از گذشته مي آيد ؟ كه هميشه چيزي از صندو قچه ي خاطرات فراموش شده برمي دارد و سر يك پيچ با گذر يك عطر ، با يك نگاه سرسري كه از رو به رومي آيد و از حجم تو عبور مي كند، مچت را مي گيرد و تو را به مكث وامي دارد؟ با پاييز نمي تواني شتاب كني. با پاييز بايد مدارا كني ، كه يعني بايد خود را مرور كني ؛ چه بخواهي ، چه نخواهي !


 يك جرعه زندگي  

يك تذكر مهم !

هميشه صبر کرد‌ن، بخشيد‌ن، ماند‌ن و تحمل کرد‌ن به اين معنا نيست که همه چيز د‌رست مي شود‌.

لازم است گاهي وقت ها د‌ست از اين تظاهر کرد‌ن برد‌اري، بايد‌ د‌ست بکشي از بخشيد‌ن کسي که هيچ وقت بخشيد‌نت را نفهميد‌، تا اين بار د‌‌ر آرزوي بخشش تو باشد.

وقتي مي ماني و مي بخشي فکر مي کنند‌ رفتن را بلد‌ نيستي.

بايد به آد‌‌م ها از د‌‌ست د‌‌اد‌‌ن را متذکر شد.

آد‌‌م ها هميشه نمي مانند. يك جا د‌‌ر را باز مي کنند و براي هميشه مي روند!

گريز دلپذير /انا گاوالدا


 داستانك  

زندگيِ دائم در خطر!

اگر آدم بخواهد به تمام خطراتي که متوجه ما هستند فکر کند بايد اصلا پاي خود را از خانه بيرون نگذارد . وقتي هم در خانه ماند بايد از جايش تکان نخورد . چون در آن جا هم ممکن است بلايي بر سرش بيايد . چه بسا کساني که در حمام برق مي گيردشان .
يا اين که پاي شان روي پله ها ليز مي خورد و مي شکند يا موقع بريدن گوشت انگشت شان را مي برند . اگر بخواهيم به اين چيزها فکر کنيم بايد از جاي مان تکان نخوريم . همان جا روي اولين پله بنشينيم . مثل کرم هاي حشره اي وحشت زده که فقط به يک چيز فکر مي کنند: انواع مرگ!

اگر خورشيد بميرد / اوريانا فالاچي


 نمادها و حكايت ها 

اشك

اشك سوگواري را تداعي مي كند. در تمدن هاي يوناني - رومي و خاورميانه نشان دادن اندوه در مراسم تدفين رسم بود. گاهي براي نشان دادن احترام لازم به فرد درگذشته از عزاداران حرفه اي استفاده مي شد!

اشك مي تواند آفريننده هم باشد. در مصر باستان معتقد بودند نوع بشر از اشك هاي نفرتوم به وجود آمد. (نفرتوم در مصر باستان ايزد سلامتي و زيبايي بود)

اشك هاي ايزاناگي ايزد ژاپني نيز به الهه اي گريان و اشك ريزان به نام ناكيساهامه نو ميكوتو تبديل شد.

اشك با جواهرات نيز ارتباط دارد. يك داستان قديمي چيني روايت مرد -ماهي است كه به مغازه داري كاسه اي پر از اشك مي دهد و اين اشك ها بعدا به مرواريد تبديل مي شوند.

اشك هاي فرييا ، الهه اسكانديناويايي ، قطره هايي از طلا بود.

« رد اشك » نام مسيري است كه 14 هزار نفر از قبيله چروكي (قبيله اي از سرخ پوستان)در پاييز و زمستان سال هاي 1839-1838 براي كوچ اجباري از زادگاه شان از جنوب شرقي آمريكا تا ناحيه سرخ پوستان در اكلاهاماي فعلي طي كردند. 4 هزار نفر از آنان در اين مسير مردند.

«اشك هاي آپاچي » برآمدگي هايي از جنس سنگ ابسيديدن است كه در سراسر اين مسير ديده مي شود.

منبع: 1000 نماد


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون