جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4003- تاریخ : 1396/06/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


اندراحوالات همه كاره دروازه سرخ ها


طنز


ايستگاه


شرح عكس


 اندراحوالات همه كاره دروازه سرخ ها 

مهدي طوسي

آن براي قرمزها غريب آشنا، آن براي سرخ ها دوسِت دارم بيا، آن در سينه صاحب راز، آن مرد قد دراز، آن عاشق ترشي و ليته و شوري، آن صاحب قفس توري، آن كه از ته دل مي گويد: "جاااااان"!، آن يگانه دروازه بان، آن كه يكي دو تا توپ را نديد، آن صاحب هشت تا "كلين شيت"، آن مخالف افراد منگ و مشنگ، آن دروازه بان با پرتاب هاي بلند، آن عاشق پلو عدس و پلو ماش، آن كارگر سابق كارواش، آن دوستدار نان جو، ‌آن مورد علاقه برانكو، آن عاشق پوشيدن شلوار لي، آن دروازه بان اول تيم ملي، آن كه باباي پدربزرگش مرده، آن كه از تيم ملي سوريه دو تا گل خورده! آن گيرنده توپ به آني، آن عاشق رفتن به جام جهاني، آن كه مي پرد هوا مثل برق و باد، آن فوتبالي اهل خرم آباد، آن مخالف شنيدن جفنگ، شيخ "عليرضا بيرانوند"- ادامه الله طول قَدهُم! از اوتاد وارسته و كلان فوتبال بود و در بدو ورود به تهران فاميل را وبال بود و مخالف كوبيدن خال بود و با اين همه يكي دو تا خال كوبيده بود- حفظه الله-!

نقل است كه چون به دنيا آمد از آن پس هيچ توپي جرات ورود به دروازه خرم آباد را نكرد- رضي الله عنه!

و در توپ گيري بي مثال بودي و معتقد به ديوار بتوني بودي تا به حدي که "محمد جواد خياباني"- رحمةالله عليه! وصيت کردي که من بودم و نبودم به او لقب كركس تيز چنگ آسيا همي دهيد. و در قرارداد محكم و مسبوق به سابقه تا به حدي بودي که در ابتدا به مادرش گفت: بين من و تو قراردادي امضا بگردد كه مرا سالم تحويل ورزشي ها همي دهي- يغفرالله ذنوبه!

وي را گفتند:‌ يا شيخ عليرضا! پس با پرسپوليس چگونه قرارداد امضا بفرمودي كه پاسخ همي بشنيدند با خودكار قرمز- الهي فداي خودكارش !

روزي در مصاحبت با يك جريده ورزشي وي را بگفتند: پس فوتبال را از كجا آغاز همي بكردي؟ شيخ پاسخ همي بداد:‌از زمين چمن!

صاحب جريده را شگفتي فزون بگشتي و بگفتي: يا شيخ! پس همه را ابتداي كار آن بود كه از زمين هاي خاكي آغاز بكردندي و يك چونين تويي از زمين چمن!؟

شيخ دمي به تو بدادي و بازدمي به بيرون و بر سبيل خونسردي بفرمودي: بله از زمين چمن! روزهايي كه با دوستان گوسفندان را به چرا همي مي برديم، پس چون گوسفندي قصد منحرف شدن از چمن زار را همي داشتي پس با شيرجه اي به مسير خود باز مي گرداندمي. اين شد كه اولين شيرجه ها را در زمين چمن همي بزدم- الهي فداي شيرجه هاش-!

و هم اوست كه شيخ علي پروين كه از اوتاد و قدماي پرسپوليس بودي بگفتي: اگر اين بچه از شاگرداي ما بودي چه بودي؟!

روزي در بازي بزرگ پايتخت و داربي مشهور سه گل بخوردي. پس وي را بگفتند: چرا سه تا؟! شيخ علي پاسخ بدادي: پس چند تا!؟ وي را بگفتند: هيچي! شيخ علي بفرمودي: چرا هيچي!؟ وي رابگفتند: چون ما خوشحال همي بشويم و ذوق همي بكنيم و شادي همي بكنيم و شيپور همي بزنيم! پس شيخ عليرضا بيرانوند را لبخندي ظاهر بگشتي و بگفتي:‌ نگران نباشيد مَرشما را في الحال جوكي بگويم كه به طريق اولي شادي مضاعف كنيد!

او را گفتند پس چرا در تيم ملي بهتر از تيم پرسپوليس هستي: وي را بگفتي: خب در تيم ملي بهتربودن شرط عقل است كه چون از اروپا سر در همي آوري اما در پرسپوليس بهتربودن ختم به بازي در استقلال همي خواهد شد!

من از براي هواداران باشدي كه در پرسپوليس معمولي باشم و نه بهتر كه استقلالي همي نگردم!


 طنز 

کاريکلماتور

نائله يوسفي

به خواب خرگوشي فرو رفته بودم روباه شکارم کرد.

*

دست دوستي دراز کردم به مالم دست بُرد زد.

*

کسي که سايه پرور است در آفتاب پر پر مي شود.

*

آدم هاي سپيدکار نمي توانند کسي را سياه کنند.

*

به من سخن سنگ مي گفت با تيشه شکاندمش.

*

با من سرِجنگ داشت سرش را زدم.

*

سرنوشتم براي نوشتن سر و پايم، از سر نوشت ولي به پا نرسيد.

*

سلحشوران دلشوره ندارند.

*

چشم سفيد برايم اموالم چشم سياه کرده بود.

*

براي چشم آب دادن رفتم ولي چشمم آب نمي خورد.

*

با اينکه لَنگ بود پلنگ بود.

*

براي اينکه گوشه هاي زندگي ام را از آب بالا بکشانم جگر گوشه ام را گرفتم.

*

در هنر پيشگي روزگار جفاپيشه بود.

*

نه سر پياز بودم نه ته پياز، چغندر بودم.

*

چهاردريچه ام باز بود ولي دريچه قلبم بسته بود.

*

آنقدر حرف پهلودار شنيدم که سينه پهلو کردم.

*

کسي که مرا پيش پا بياندازد پُشت پا مي خورد.

*

مي خواست خرکِشم کند نخ کشش کردم.

شيرين طنز


 ايستگاه 

مفهوم «طنز سياسي» در گفتگو با دکتر اسماعيل اميني

گل آقا سر شوخي با بزرگان را باز كرد

جهت بررسي و شناخت بيشتر مفهوم «طنز سياسي» و جايگاه اجتماعي آن گفت‌وگويي ترتيب داده‌ايم با استاد اسماعيل اميني از محققان و طنز نويسان برجسته ايران. قسمت هايي از اين مصاحبه را با هم مي خوانيم:

به گزارش شيرين طنز، به نقل از رسانه انقلاب، در ابتدا اگر تعريف مورد اجماعي از طنز سياسي وجود دارد آن را بفرماييد و طبق آن تعريف،‌ آيا ما در کشور طنز سياسي داشته‌ايم و داريم يا خير؟

طنز را يک موقعي بر اساس شيوه بيان دسته‌بندي مي‌کنند که تقسيم مي‌شود به طنز کلامي، طنز موقعيت و طنز تصويري. اما موقعي که بر اساس موضوع دسته بندي مي‌کنند که مثلاً فرض کنيد ما مي‌گوييم اين طنز، طنز فلسفي است اين طنز، طنز اجتماعي و اين طنز، طنز سياسي است. در اين صورت است که طنز سياسي را مي‌شود تعريف کرد. يعني در واقع موکول است به دسته‌بندي کردن براساس موضوع. طنز سياسي طنزي است که بر اساس موضوع به نسبت روابط قدرت با مردم مي‌پردازد. يعني کار طنز سياسي اين است که نسبت رابطه حاکمان با مردم را و نسبت رابطه اهل قدرت با يکديگر را دست‌مايه طنز قرار مي‌دهد و از اين منظر ما درگذشته هم اين گونه طنز را داشته‌ايم که به رفتار حاکمان با مردم و رفتار صاحبان قدرت با يکديگر نگاه طنز آميز داشته است.

- طنز سياسي، چه به صورت مکتوبش چه به صورت‌هاي ديگر آن، کي به ميدان مي‌آيد؟ يعني آيا لازم است هميشه باشد يا نه، بايد شرايط خفقاني در مملکت به وجود بيايد تا طنز سياسي به ميدان بيايد؟ مانند حافظ و سعدي که اشاره کرديد يا اگر هميشه در جامعه باشد هم مشکلي نيست؟ يک اشتباهي اينجا رخ داده و خيلي‌ها ديدم که نوشتند طنز راه فراري بوده براي فشار مستبدان يا براي گريز از سانسور. اين تعبير خطا است. اگر اينگونه باشد بايد در شرايطي که خفقان نباشد و مثلاً شرايط آزاد است، مثل دوره بعد از شهريور 20 که دوره سستي حکومت پهلوي بود و روزنامه‌ها هر چه دلشان مي‌خواست را مي‌نوشتند، در آن شرايط که نبايد طنز مي‌داشتيم. در حاليکه داشتيم و بالعکس خيلي هم گسترده‌‌تر بود. يا براي مثال در دوره آغاز مشروطه که يک مدتي تمامي نشريات آزاد بودند و هر چه دلشان مي‌خواست مي‌نوشتند. در سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب نيز چندسالي کاري به مطبوعات نداشتند. پس اينگونه نيست که طنز يا در واقع طنز سياسي راه گريز از سانسور و فشارهاي دستگاه‌هاي دولتي باشد. طنز يک نوع نگاه به رخدادها است. همانطور که تحليل‌گر سياسي، رخدادهاي سياسي را به صورت جدي تحليل مي‌کند و روابط حاکمان را با مردم و با يکديگر، طنزپرداز هم از نگاه خودش نگاه مي‌کند.

-وضعيت طنز سياسي بعد از انقلاب چگونه است؟ تاريخچه‌اي از آن را شرح دهيد تا بعد به سراغ سوال‌هاي ديگر برويم.

در سال‌هاي اول انقلاب که هنوز نهادهاي قانوني ما مستقر نشده بودند نشريات مختلفي از جمله نشريات طنز بيرون مي‌آمد. من چون علاقه‌مند بودم تقريباً همه آن نشريات را مي‌گرفتم و مي‌خواندم. اين يک مزيت خوب بود که بعد از سال‌ها فشار و سانسور و خفقان، فضايي باز شده بود و همه آزادانه حرف مي‌زدند. همه هم يک عالمه حرف براي گفتن داشتند و اغلب هم عصباني و تند حرف مي‌زدند. خيلي کم با طنزِ ظريف و در لفافه روبرو بوديم. همه چيز را مسخره مي‌کردند و هر شايعه‌اي را مي‌پذيرفتند و خودشان هم آن را اغراق مي‌کردند. وضعيت جنگ و مقابله با ترورها باعث شد که يکباره همه نشريات طنز تعطيل شدند. تقريباً چيزي به عنوان طنز سياسي از ياد رفت چون وضعيت کشور بسيار جدي شده بود. تا اينکه از حدود اواخر سال 63 بود که آقا صابري فومني در روزنامه اطلاعات ستون دو حرف حساب را مي‌نوشت. آن اوايل هم خيلي کوتاه مي‌نوشت و بقيه هم او را جدي نمي‌گرفتند. ولي چند ماه که از نوشتنش گذشت واکنش‌هاي تندي ايجاد کرد. بعضي از نمايندگان مجلس معترض شدند. تصور غلطي آن زمان رايج بود- و متأسفانه هنوز هم کم و بيش هست- و آن اينکه گمان مي‌شود صاحبان پست و مقام، مصون از انتقاد و حتي شوخي هستند.

آقاي صابري سر شوخي با بزرگان را باز کرد و خيلي هم خوب باز کرد. او ياد داد که مي‌شود شوخي کرد و اهانت نکرد. مي‌شود انتقاد کرد اما تهمت نزد. من آن موقع که در گل‌آقا همکاري مي‌کردم اين خلقيات آقاي صابري را مي‌دانستم. در طنز بايد حد اخلاق، انصاف، ديانت و ادب بايد محفوظ باشد اما در عين حال تقدسي هم براي آدم‌ها در نظر نگرفت و آنها مصون از انتقاد
نباشند.

آقاي صابري نسلي را از طنزپردازان پرورش داد که بعدها خيلي هم موثر واقع شدند. منتها در فضاي بعد از جنگ، نشريات طنز ديگري هم آرام آرام وارد صحنه شدند. کار بعضي‌ها از آن‌ها گرفت و کار بعضي هم نگرفت.


 شرح عكس 

امير قلعه نوعي: نه....، توپش هم خيلي بد نيست. جنسش كه معلوم مي شه مرغوب!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون