جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4003- تاریخ : 1396/06/27 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


گاهي بايد تنها باشيم !


رابطه ي كهن الگو و سينما


استدلال در چاله ي خرگوش


تنبلي و خلاقيت !


نمادها و حكايت ها


يادداشت


داستانك


يك جرعه زندگي


 گاهي بايد تنها باشيم ! 

در دنياي امروز، سخت است که بتوان براي مدتي در ارتباط نبود.گوشي هاي هوشمند لپ تاپ ها، و کامپيوترها اجازه نمي دهند که ما از اينترنت و ارتباط هايي که ايجاد مي کند دور باشيم.گوشي هاي هوشمند، در فرهنگ ما تحولي ايجاد کرده است.بسياري از دارندگان تلفن هوشمند، دايم گوشي هاي خود را چک مي کنند حتي اگر پيغامي هم نداشته باشند.برخي نيز همواره آن لاين هستند. لازم است گاهي تنها باشيم ، با ديگران ارتباط نداشته باشيم و با افکار خود مشغول شويم.اغلب مردم در اين که چه قدر به ديگران نياز دارند، اغراق مي کنند و همزمان، تنها بودن را ، كم اهميت مي دانند.

چرا گاهي تنها بودن تا اين حد مهم است ؟

تنها بودن باعث مي شود خود را ارزيابي كنيم

دسترسي به انبوه ارتباطات در زير انگشتان طبيعت ثانوي ما شده است، باعث شده ما اطلاعات سطحي اما متنوع داشته باشيم به جاي اين که دريک موضوع اطلاعات عميق و جامع داشته باشيم.اين اطلاعات بسيار و پراكنده ذهن ما را آشفته مي كنند.

تنهايي فرصت مناسبي است براي اين كه بتوانيم بر روي يك موضوع تمركز كنيم.بايد گاهي تنها باشيم و مثلا فقط دراز بکشيم و موسيقي دلخواه مان را گوش کنيم يا اين که دوچرخه سواري کنيم. به اين ترتيب مي توانيم براي روز آينده انرژي ذخيره كنيم .

تنهايي ما را خلاق تر مي كند

معمولا مردم براي حل مسايل شان، دور هم جمع شوند .اگرچه توفان ذهني و استفاده از داده هاي ذهني زياد مي تواند مفيد باشد، اما گاهي ، بعضي از افرادي كه در جلسات حل مشكل شركت مي كنند از ابراز ايده هاي شان مي ترسند فقط به اين دليل كه ممكن است پذيرفته نشود.وقتي که تنها هستيد، کسي نيست ايده ي شما را نقد يا رد كند! پس مي توانيد ذهن تان را باز و خود را کشف کنيد.

وقتي تنها هستيد، كارآيي بيشتري داريد

در گروه معمولا ما درگير پديده اي هستيم به نام «طفره روي اجتماعي».طفره روي اجتماعي يعني کسي در گروه هست و کار نمي کند اما از نتايج كارگروه برخوردار مي شود.تنها بودن اجازه مي دهد که شما درگير اين پديده نشويد و با انگيزه بيشتر به كاري كه مي خواهيد بپردازيد و نتايج بهتري بگيريد.

انزوا، صميميت را افزايش مي دهد

زماني که با خودمان تنهاييم و با ديگران ارتباط نداريم، فرصت داريم ارتباط خود با ديگران را تقويت کنيم. تنها بودن فرصت مي دهد در مورد ارتباط خود با ديگران، تامل کنيم.همچنين وقتي که کارهاي خود را به تنهايي دنبال مي کنيم ، افراد بيشتري را ملاقات مي کنيم که شايد اگر با نزديكان مان بوديم آن ها را نمي ديديم.

وقتي تنهاييد، آزادتر هستيد

تنهايي يك تسكين خاص با خود دارد و آن آزادي است.هرکسي به فضا و آزادي خودش نياز دارد.هرچقدر که سن مان بيشتر مي شود، آزادي که به آن نياز داريم، كمتر مي شود.بنابراين لازم است زمان بگذاريد و گاهي از جهان جدا شويد و آن کاري را انجام دهيد که دوست داريد.اين براي روح تان خوب و لازم است. به خودتان يادآوري کنيد که زندگي شما در کنترل خودتان است بدون اينکه هراسي از پيش داوري ديگران داشته باشيد.

منبع:thinkingacademy


 رابطه ي كهن الگو و سينما  

بر اساس تعريف دايره المعارف ادبيات مريام وبستر، نمونه اوليه، سرنمونه، الگوي اصلي يا کهن الگو (archetype)عبارت است از: تصوير، شخصيت يا الگويي از شرايط که در انديشه و ادبيات به حدي تکرار مي‌شود که مي‌توان آن را جهاني قلمداد کرد.فيلم و تلويزيون نيز از نظر تصاوير مکرر، تکرار شخصيت‌ها و الگوهاي موقعيتي مشترک و تکرارشونده، وضعيت مشابهي دارند، فيلم‌ها سرشار از الگوها، صحنه‌ها و روايت‌هاي گوناگون هستند که خود آن‌ها را تقريباً در اولين نگاه مي‌توان جزو الگوهاي اصلي، نمونه‌هاي اوليه به حساب آورد.

اما به سراغ فيلم‌ها رفتن به اين شيوه، تا حدود زيادي کاري بيهوده است.

اشاره به قتل هابيل به دست قابيل ممکن است نمونه‌اي براي قتل برادر به دست برادر باشد، اما نمي‌توان آن را به کل قتل‌هاي سينمايي تسري داد.در هر صورت، تحليل‌هاي مبتني بر نمونه‌هاي اصلي يا اوليه، براي به تصوير کشاندن تجارب و برداشت‌هاي فيلم سازان و مخاطبان آن ها، ابزارهايي مناسب هستند.

مثلاً فيلم‌هاي وسترن از تصاوير سر نمونه يا نمونه اوليه (صحنه‌هاي وسترن) شخصيت‌ها (کابوي‌ها)و الگوهاي شرطي تکراري (نيکوکاران عليه شرورها)استفاده مي‌کنند.


 استدلال در چاله ي خرگوش  

احتمالا درباره ي «آليس در سرزمين عجايب»يا خوانده ايد يا چيزهايي شنيده ايد.خلاصه ي داستان اين است كه سرزمين عجايب به هزارتويي مي‌ماند که با ورود به آن، ديگر نمي‌توان مثل قبل انديشيد.لوئيس کارول، نويسنده ي اين داستان کشيش و رياضي‌داني بود که با نوشتن «آليس در سرزمين عجايب» توانست قاعده‌ هاي معمول زندگي روزمره را زير پا بگذارد و جهان را به‌گونه‌اي ديگر ببيند.در باره ي اين داستان تفسيرهاي فراواني شده است.از جمله ديويد هيومِ* چنين مي گويد :بياييد تصور کنيم که ما به‌طور ناگهاني، به جهاني پرتاب شده‌ايم که نمي‌توانيم مطمئن باشيم در آن اگر توپي به توپ ديگر ضربه بزند ، آن را به حرکت درآورد وفقط بعد از روي‌دادن اين اتفاق است که مي‌توانيم از آن مطمئن شويم.چنين جهاني در نهايتِ آشفتگي است.به همين دليل، ما پس از ورود به سرزمين عجايب، شوکه مي‌شويم و مي‌ترسيم. دنياي آليس تجربيات و انتظارات مان را نقض مي‌کند.توپي را مي‌بينيم که به توپ ديگري ضربه مي‌زند و انتظار داريم توپ دوم حرکت ‌کند.در فيزيک دوره‌ي دبيرستان خوانده ايم که نيروي محرکه در برخورد با جسم ديگر، منتقل مي شود ، اما هيوم اطمينان ما را متزلزل ساخت:«آيا ممکن نيست که من تصور کنم که صدها اتفاق متفاوت هم پيامد برخورد آن توپ باشند؟ آيا ممکن نيست که هر دو توپ‌ بي‌حرکت بمانند؟ آيا ممکن نيست که توپ اول به مسيري مستقيم رفته، يا از مسير توپ دوم به هر خط يا مسير ديگري پريده باشد؟ تمام اين حدسيات نامتناقض و عقلاني هستند.پس چرا بايد مورد اول را متفاوت بدانيم و بگوييم که نسبت به بقيه متناقض‌تر و غيرعقلاني‌تر است؟ هيچ‌يک از استدلال‌هايمان هرگز قادر نخواهند بود مبنايي براي اين فرق‌گذاري به ما نشان دهند.»

بر اساس اين ديدگاه همه معرفت‌هاي بشري مستقيم يا غيرمستقيم برآمده از تجربه است.تجربه از منظر اين ديدگاه نه فقط ادراک حسي بلکه دريافتهايي مانند حافظه يا گواهي ديگران را هم در بر مي‌گيرد.

*ديويد هيوم ( 1711– 1776) فيلسوف اسکاتلندي و از پيشروان مکتب تجربه‌گرايي .


 تنبلي و خلاقيت ! 

بيشتر مردم فکر مي کنند که خلاق بودن يعني بيشتر و سخت تر كار كردن و نظم بيش از حد و تمرکز فوق العاده و متداوم برروي اهداف بدون سرگرمي و استراحت و وقت گذراني ! بنابراين، تلاش مي کنند از کارهاي غير خلاقانه مانند تماشاي تلويزيون ، رفتن به سينما ، بازي كردن ، مسافرت و تفريح اجتناب کنند.

اما با نگاهي کوتاه و سريع به زندگي افراد موفق، مي بينيم که آن ها در زندگي ظاهري خود ، نه تنها نظم بيش از حد و تمرکز خارق العاده و مداوم نداشته اند، بلکه اکثرا، اهل سرگرمي و تفريح بوده اند و انسان هايي بوده اند که از لحظات خود بيشترين لذت و بهره وري را برده اند.

اين اشخاص در هنگام کار و فعاليت، انرژي و لحظات خود را با سرگرمي، و در عين حال بسيار جدي، بر اهداف و کارهاي خود متمرکز مي کنند و از همين راه، به موفقيت هاي چشمگيرمي رسند.گاهي خلاق بودن يک انسان، ظاهري تنبل از او ارائه مي دهد.اشخاصي که بيش از حد کار مي کنند و هيچ سرگرمي اي ندارند، يا خلاق نيستند، يا کمتر خلاق هستند.خلاقيت چيزي است که در وجود تمامي انسان ها نهفته است و بايد شكوفا شود.

دانش آموزان و دانشجوياني که تمام وقت خود را در کتابخانه ها و لابلاي کتب درسي مي گذرانند، همان کارمندان پر کاري خواهند شد که در تمام مدت عمر، زمان خود را صرف انجام وظايف مي کنند و حتي از زمان سرگرمي و مرخصي براي اضافه کاري استفاده خواهند کرد.در طول زمان، کارآيي اين گونه افراد رو به کاهش خواهد گذاشت.

به دو دليل، موفقيت و لذت از زندگي مغايرتي با هم ندارند:

اول اين که مفاهيم کار و زندگي، جدا از هم و در تضاد با يکديگر نيستند.تعادل، امري است که همواره بايد رعايت شود.کار بيش از حد و سرگرمي بيش از حد، هر دو باعث اختلال در تعادل زندگي و در نتيجه تخريب زندگي مي شود.خلاقيت از زندگي انسان جدا نيست.بيشتر افراد موفق، پيشرفت خود را مديون برنامه ريزي کار خود در شبکه هاي گسترده اجتماعي هستند.

دوم اين که سرگرمي، انرژي ذهني انسان را دوباره به کار مي اندازد.يک روز مرخصي در هفته و رفتن به ميهماني و گردش، انرژي و بهره وري بيشتري به انسان اهدا مي کند.با رعايت تعادل بر کار و سرگرمي در زندگي خود، باعث توليد بيشتر انرژي براي بهره وري و کسب موفقيت هاي بيشتري خواهيم شد.با علاقه و عشق به انجام کارهايي که به ما محول مي شود خلاقيت موجود در ما شکل مي گيرد و باعث انجام هر چه بهتر وظايف مي شود.در اين صورت است که به زندگي، اجتماع و خداي خود نزديکتر مي شويم و دنياي زيباتري مي سازيم.

منبع:scotthyoung


 نمادها و حكايت ها 

كريشنا

كريشنا (به معناي فرد تيره پوست و يكي از ظهورهاي زميني - آواتار - ويشنو از ايزدان هندو) نشان دهنده شور و عشق حيات است.او شاهزاده اي بود كه نزد گاوچرانان بزرگ شد. كريشنا مردمش را از چنگ ظلم و ستم عموي شيطان صفتش ، كامسا ، نجات داد.در حماسه ي هندوي مهابهاراتا ، او در شكل انساني ويشنو ، يكي از متون اصلي آيين هندو ، بهاگوادگيتا ( ترانه خداوند ) را فاش مي كند.

تصوير كريشناي كودك در حال رقص با يك مار كبري در حالي كه دم مار را در دست دارد ، نشان دهنده ي جنگ بيم قدرت هاي زميني و آسماني است. او مردي با پوست تيره و شيفته ي نواختن فلوت وصف مي شود .

كريشنا اغلب در جست و خيز كردن با گاوچرانان است كه نشان مي دهد شايد در تمدن قبيله اي پيش از وداها خدايي روستايي يا الهه گياهان بوده است. او به همراه محبوبش رادهاي چوپان موضوع بيشتر اشعار عارفانه - عاشقانه ي هندي است. علاقه ي رادهاي چوپان به كريشنا نماد آرزوي روح براي وحدت با خداوند است.

منبع : 1000 نماد


 يادداشت 

چيزهايي هم هست كه نمي دانيم

خورشيدها و ستارگان به دقت مراقب منند! *

آذر فخري

نگاهش مي كنم كه در تنهايي اش ، روي نيمكت كز كرده و مچاله شده و اشك مي ريزد. من از او دورم . مسير من از پشت درختان مي گذرد و او مرا نمي بيند. اشك مي ريزد.

اما صدايي شنيده نمي شود. مي دانم كه اين طور گريه كردن چه قدر سخت است؛ اين كه ناچار از انتخاب باشي : يا بگذاري اشك ها فرو بريزند و هق هق ات را ببلعي يا فرياد بزني و خشم و رنج خود را بر سر تمام هستي خالي كني. در جايي كه او نشسته ، تنها يك انتخاب وجود دارد ؛ اين كه بگذارد اشك هايش در هق هق هايي فرو خورده ، جاري شوند.

و من ، گرچه هم بيگانه ام و هم رهگذر؛ كه بايد در سكوت بگذرم و وانمود كنم كه چيزي نديده ام ، كه هيچ انسان گريان و مچاله شده اي را نديده ام، اما نمي توانم . با تمام بيگانگي ام اين را مي دانم كه نمي شود در اين دم غروب دلتنگي آور با تصوير و خاطره ي اشك هاي يك تنهايي به خانه رفت و آسوده ماند.

وقتي در كنارش مي نشينم ، مي دانم كه هيچ كلمه اي لازم نيست.اصلا كسي به حرف زدن نياز ندارد. سرش را روي شانه ام مي گذارد. دستمالي به دستش مي دهم ، كه مي گيرد. رو به روي مان چراغ خانه ها يك به يك روشن مي شوند.

اما زمان براي ما ايستاده است.زمان براي فوران دلتنگي ها و اشك ها مي ايستد ؛ به احترام و با تفاهم ! حالا هر دو مي دانيم كه در جهان هستي ، تنها و رها شده نيستيم. مي دانيم براي اين كه شانه اي باشيم براي گريستن كسي ، لازم نيست نامش را بدانيم. لازم نيست نام مان را بداند.

در پهناوري و بيكرانگي آسمان، ميليون ها خورشيد و ستاره هست كه روزها و شب هاي ما را روشن مي كنند بي آن كه نامي از ما بپرسند...

*اشاره يه شعري از سيلويا پلات


 داستانك  

پوست انداختن

زمين هر ساله پوست مي اندازد.درختان و گل ها به هويت خود بي توجه مي شوند.وقتي هويت قديمي مي ميرد، هويت جديدي متولد مي شود.بدن مرتب پوست مي اندازد.بعضي از اين اتفاق ها نامريي هستند و آن قدر ذاتي و بي صدا رخ مي دهند که متوجه آن ها نمي شويم.قلب و روح پوست مي اندازند. آن ها هيجانات و تجربياتي را دور مي ريزند که ديگر به درد نمي خورند.آن ها چيزهايي را بيرون مي اندازند که مانع رشد هستند و اين کار را طي مراحل نامرئي انجام مي دهند.اما با اين وجود ما به دليل انرژي موجود در هيجانات در اغلب موارد پوست اندازي هيجاني و معنوي خود را حس نمي کنيم.انگار که مي ميريم، در واقع مي ميريم. ما در هويت قديمي خويش مي ميريم.اين پوست اندازي يا مرگ انتهاي کار نيست، بلکه شروعي ديگر است.

ديروز گريستم/اييانلا ونزنت


 يك جرعه زندگي  

روشي براي جا به جا كردن

يک ليوان آب کدر را با همه ي آلودگي ها و ذرات درونش تجسم کنيد. اگر دائما آب تميز را درون اين ليوان بريزيم تا محتواي ليوان سرريز شود، بالاخره همه ي آب کثيف از ليوان خارج مي شود و آبي که ليوان را پر مي کند، کاملا شفاف خواهد بود. لازم نبود سعي کنيم از شر آب کثيف ليوان خلاص شويم. فقط بايستي آن چه درست بود را جايگزين مي کرديم و طولي نمي کشيد که آن چه غلط بود، از بين مي رفت.

همين امر درباره ي شيوه ي فکرکردن مان هم صادق است. اگر به داشتن افکار درست عادت کنيد، افکاري برخاسته از ايمان اميد، دلگرمي و مي توانم ها؛ آن گاه ذهن تان دگرگون خواهد شد و خودتان را خوشبين، اميدوار، قوي و پر جرات خواهيد يافت.

هر روز پنجشنبه است/جوئل اوستين


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون