جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 4000- تاریخ : 1396/06/23 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)


چرا مي ترسيم؟


ژانر فانتزي و روياهاي ما


پارادوکس كُپه ها


يادداشت


نمادها و حكايت ها


داستانك


يك جرعه زندگي


 چرا مي ترسيم؟ 

قسمت دوم و پاياني

ترس از شرايط خاص

بعضي ها وقتي يک سگ را مي بينند انگار غولي ترسناک ديده اند و به شدت مي ترسند ! اما در مقابل كساني هم هستند كه همين حيوان را در خانه نگهداري مي كنند.

چرا يك نفر تا اين حد از يك حيوان مي ترسد و ديگري با آن زندگي مي كند؟ اگرشخصي در کودکي يک بار توسط سگ تهديد شده و ترسيده باشد، بعدها و در بزرگسالي ، هر گاه سگي را ببيند خواهد ترسيد، زيرا آميگدالا به او مي گويد که اين همان موجودي است که يك بار به او آسيب زده و او را ترسانده است.

از چه مي ترسيم؟

معمولا انسان ها هميشه از چند خطر خاص مي ترسند: جنگ- عنکبوت- مرگ- عبور از هر مرحله اي از زندگي - ارتفاع- خشونت- تنهايي- آينده- جنگ هسته اي

ترس از حيوانات همواره در انسان ها وجود داشته است . مثلا اکثر ما هرگز در زندگي خود از نزديك مار نديده ايم، اما از آن مي ترسيم. اين ترس کاملا غريزي است.

علاوه بر اين ترس ها که در اغلب مردم دنيا ديده مي شود، ترس هاي منطقه اي هم هستند. مثلا مزرعه داران همواره از وقوع سيل مي ترسند و يا افرادي که کشور آن ها روي خط زلزله قرار دارد همواره نگران وقوع زلزله هستند.

درست است که ترس يکي از عوامل نجات دهنده جان انسان هاست ، اما ترس بيش از حد نيز آزار دهنده است. بالا رفتن فشار خون که معمولا در پي ترس اتفاق مي افتد اگر هر روزتكرار شود، مي تواند موجب بيماري گردد.

چطور نترسيم؟

با اين كه ما هر روز با ترس مواجه مي شويم راه هايي نيز وجود دارد که با ترس هايي که بي موردند مقابله کنيم.

راه هايي براي مقابله با ترس

- مهم نيست شما چرا مي ترسيد. فکر کردن در باره ي آن مشکلي را حل نمي کند. پس سعي نکنيد که دنبال علت باشيد، زيرا فرصت مقابله با ترس را از دست مي دهيد.

-چيز هايي را که شما را مي ترساند شناسايي کنيد. اگر در مورد چيزهايي که از آن ها مي ترسيد اطلاعاتي داشته باشيد ناخود آگاه ترس خود را کم کرده ايد.

-تمرين کنيد: اگر چيزي وجود دارد که از آن مي ترسيد، سعي کنيد با کوچک کردنش، آن را در ذهن تان تحليل کنيد.

- کسي را که نمي ترسد پيدا کنيد: اگر شما از چيزي مي ترسيد و فردي را مي شناسيد که از آن چيز نمي ترسد با او صحبت كنيد و ساعاتي را با او بگذرانيد.

-درباره ي ترس تان صحبت کنيد: اين کار ترس شما را کم مي کند.

-بازي فکري انجام دهيد : اگر شما از سخنراني در برابر ديگران مي ترسيد، احتمالا به اين خاطر است که از قضاوت شدن واهمه داريد. در ذهن خود تصور کنيد که شما را براي قضاوت کردن در مورد آن ها در نظر گرفته اند به اين ترتيب کارتان راحت تر خواهد شد.

-ترس خود را بيشتر نکنيد: اگر از ارتفاع مي ترسيد سعي نکنيد که طبقه 14 يک ساختمان بلند را در نظر بگيريد. شما تا هر وقت بخواهيد مي توانيد در طبقه همکف باقي بمانيد.

-کمک بخواهيد: اگر تصور مي کنيد از بعضي چيزها بيش از اندازه مي ترسيد، کمک بگيريد. روان شناسان به خوبي علل آن را ريشه يابي و کمک تان مي کنند.

منبع: hamshahrionline


 ژانر فانتزي و روياهاي ما 

ژانر فانتزي (Fantasy) از گونه‌هاي سينمايي است که در سال هاي اخير به شدت مورد توجه علاقه مندان سينما قرار گرفته و نزديکي قابل درکي با ژانرهاي ترسناک و علمي تخيلي نيز دارد.ژانر فانتزي داستان شخصيت‌هايي را روايت مي‌كند كه در زندگي واقعي وجود ندارند.خيال‌پردازي ويژگي اصلي اين ژانر است.دنياها در اين گونه آثار؛ خيالي تصوير مي‌شوند و استفاده از وقايع ماورا طبيعي ، سحر و جادو ، حس ششم و سفر در مكان و زمان از جمله فرايندهاي پيش برنده‌ي داستان هستند. موجودات هيولايي و خيالي نيز بسيار در اين ژانر استفاده مي‌شوند و از اين منظر ژانر فانتزي شديدا با ژانرهاي علمي-تخيلي و ترسناك مرتبط است.

زمينه ظهور فيلم فانتزي در سينماي جهان از دهه 20 شروع شد. در اين بين سينماي آمريكا با علاقه بيشتري ‍ژانر فانتزي را دنبال كرد و حدودا از سال 1930 با ساخت سري فيلم‌هاي معروف تارزان ، فانتزي يك ژانر شناخته‌شده و محبوب به حساب مي‌آمد.از حدود سالهاي 1950 به اين طرف سينماي فانتزي و ترسناك و تخيلي بسيار به هم نزديك شدند.ساخت آثاري مانند "مهر هفتم" به كارگرداني اينگمار برگمان محصول 1957، و "آليس در سرزمين‌عجايب" محصول كمپاني ديزني از آثار شاخص اين دوره هستند.از دهه 70 تا 90 كم كم حضور استوديوهاي پيشرفته تر در سينما آغاز شده بود.اين استوديوها به كمك وسايل رايانه‌اي در سطح آن روزگار؛ توانستند قدرت خيال نويسندگان و كارگردانان اين ژانر را بيشتر برآورده كنند.

در هزاره‌سوم اما ژانر فانتزي با شكوفايي هرچه بيشتر استوديوهاي ديجيتال و رايانه‌اي به لحاظ تكنولوژي سر به آسمان سائيد.مجموعه فيلم‌هاي "ماتريكس"؛ "تريلو‍ژي ارباب حلقه‌ها" و هشتگانه "هري پاتر" بخشي از آثاري هستند كه به مدد اين تكنولو‍ژي‌ها ساخته‌شده و با استقبال روبه رو شدند.


 پارادوکس كُپه ها  

پارادوکسِ سوريتس (Sorites paradox)، يا پارادوکسِ کپه کاه، مسئله‌اي است درباره اين که ما چه‌طور يک «چيز»را تعريف مي‌کنيم؟

آيا يك عدد كاه ، همان كپه ي كاه است ؟

آيا يک کپه کاه، يک کپه کاه باقي مي‌ماند، اگر ما يک عدد از کاه‌هايِ آن را برداريم؟

اگر پاسخ مثبت است، آن‌گاه، آيا اگر يک کاهِ ديگر را هم برداريم، باز هم يک کپه کاه داريم؟

اگر ما همين‌طور به کارِ خود ادامه دهيم، در نهايت به مرحله‌اي مي‌رسيم که ديگر با يک توده کاه مواجه نيستيم، اما مسئله اين است:دقيقاً در کدام نقطه، ديگر با يک کپه کاه مواجه نيستيم؟

همين استدلال را مي‌شود با مويِ سر انجام داد و نتيجه گرفت که همه انسان‌ها کچل اند!

اگر چه اين مسئله، در ابتدا ممکن است سطحي به نظر برسد، اما موضوعي مهم و بنيادين در ارتباط است: اين که ما چه‌طور مي‌توانيم اشياء را تعريف کنيم.


 يادداشت 

چيزهايي هم هست كه نمي دانيم

اين جهان تازه را دوست نمي دارم ! *

آذر فخري

شاعراني هستند كه در شعرهاي شان ، طراوت ابريشم و لطافت حرير موج مي زند.

شاعراني هستند كه مي تواني با خواندن هر كلمه شان ، روزي هزار بار عاشق بشوي ؛ عاشق خودت ، زندگيت و همه ي مردم جهان .

شاعراني هستند كه با خواندن شعرشان ، احساس مي كني نه از گوشت و استخوان كه از ابر و مه ساخته شده اي و مي تواني تا دورترين كهكشان ها اوج بگيري .

جهان من از اين شاعران بسيار دارد؛ شاعراني كور و كر. شاعراني بدون احساس لامسه . شاعراني كه هرگز بوي خون و باروت و سوختن گوشت را احساس نكرده اند. شاعراني كه ...

خوب نمي خواهم از تعبير نخ نماي « برج عاج » استفاده كنم. اما به هرحال وقتي همه ي ما در حال تكه تكه شدن ، سوزانده شدن و رانده شدن هستيم، ابريشم و حرير به چه كارمان مي آيد؟ اصلا وقتي سيل و آتش و گلوله و خنجر و دشنه ما را احاطه كرده است و ما هراسان در حال بستن ساك هاي فرار مان هستيم ، كدام يك از ما به ابريشم و حرير و عشق و ابر فكر مي كند. ساكِ ترس و فرارما براي اين ها جا ندارد. ما فقط فرار مي كنيم كه زنده بمانيم. و فرقي نمي كند در كجا، در كدام سرزمين ... ما نمي خواهيم سوزانده شويم . نمي خواهيم در گل و لاي سيلاب ها دفن شويم . نمي خواهيم تكه تكه شويم ... اما مي شويم. ما هر روزِ خود را با اين اخبار آغاز مي كنيم. و اگر وانمود مي كنيم كه نمي بينيم ، نمي شنويم ، خبر نداريم و نمي خوانيم ، اما كسي در درون ما هست كه از همه ي اين ها خبر دارد و تمام اين دردها را حس مي كند. زيرا كه ما انسانيم در تعدادهاي بي شمار. يك جسم و تنيم ، پراكنده در تمام طول و عرض هاي جغرافيايي... و درد ورنج را نمي توان در مرزها محدود كرد. هم چنان كه نمي توان توفان را به زنجير كشيد و در برابر سيلاب سد بست. ما نه فقط در درد و رنج و مصايب تمام مردم جهان شريكيم كه بي شك ، سهم خود را نيز از آن گرفته ايم. روح ما ، در يگانگي اش با جهان هستي و تمام موجوداتش ، هم در رنجي كه مي كشند و هم در آسيبي كه مي زنند سهيم است. ما در عين حال و هم زمان هم مظلوميم و هم ظالم ؛ زيرا كه بي تفاوت و ساكتيم. و سكوت ، همان خنجر تيزي است كه بر روح ما كشيده مي شود و آن را تكه تكه مي كند. و روح ما ، روح همه ي هستي است. اين جهان تازه ، جهاني كه اميدهاي دروغين بزرگ مي دهد و جنايت هاي بزرگ مرتكب مي شود، اصلا دوست داشتني نيست. مي شود از آن بيرون رفت ؟ مي توان از اين قطار بيرون پريد ؟

*اشاره به شعري از غاده السمان شاعر سوري


 نمادها و حكايت ها 

اودين

اودين با سه چهره ي اصلي در اسطوره هاي شمالي ( سرزمين هاي اسكانديناوي ) ديده شده است: به صورت فرمانرواي سرزمين مردگان، خداي جنگ و خداي الهام، جادو و خرد.هنگامي که او روي زمين ظاهر مي شد، به شکل پيرمردي (نماد خرد)با يک چشم بود (يک چشم خود را در ازاي نوشيدن از چاه ميمير که منبع دانش بسيار بود، از دست داد).

اودين نقص عضوش را با کلاه لبه دار پهني مي پوشاند.او به شکلي ديگر سوار بر اسليپنر، اسب هشت پايش، با دو زاغ هوگين و موگين (تفکر و حافظه)که بالاي سر او در پرواز بودند، يا در حال عيش و نوشي در قصر بزرگش والهال در آسگارت نشان داده مي شد.

اودين به معناي خشم يا ديوانگي است.او مي توانست به هنگام نبرد، خشمي عنان گسيخته به جنگجو القا کند؛ به گونه اي که چيزي را احساس نکند و از هيچ چيز نترسد.درعين حال، مي توانست الهام بخش شعرا و داستان سرايان باشد.

اودين براي به دست آوردن دانش جادوگري، به صورت وارونه از ايگدراسيل، درخت دنيا، آويزان شد (عملي جادوگرانه مرتبط با تناسخ).

منبع: 1000 نماد


 داستانك  

مراقبت از يك !

روزي نظر دانشمند رياضي داني را درباره انسانيت پرسيدند.درجواب گفت:

اگر زن يا مردي با اخلاق باشد به او نمره يک مي دهم.

اگر زيبا هم باشد يک صفر جلوي عدد يک مي گذارم (10).

اگر پول دار هم باشد، يک صفر ديگر جلوي عدد 10 مي گذارم: 100.

اگر انسان با اصل و نسبي هم باشد يک صفر ديگر جلوي عدد 100 ميگذارم : 1000.

ولي اگر عدد 1 برود (اخلاق)چيزي به جز صفرها باقي نمي ماند!

صفر هم به تنهايي هيچ است و آن انسان هيچ ارزشي ندارد.

منبع:AvayeDelaram


 يك جرعه زندگي  

كودكي ابدي

آندره ژيد، چابکي و سرحالي کودکان را مي‌ستايد و از خِرَدي که ملازم کُندي و بي‌اعتمادي باشد، بيزار است:

«بيزارم از هر کس و هر چيزي که شأن آدمي را تنزل دهد ، و بيزارم از هر کس و هر چيزي که بخواهد از خِرد او، از اعتماد به نفس او و از چالاکي‌اش بکاهد.چون نمي‌پذيرم که خِرد همواره ملازم کُندي و بي‌اعتمادي باشد.از همين روست که مي‌پندارم کودکان اغلب از خِرد و فرزانگي بيشتري برخوردارند تا پيران.»

مائده‌هاي زميني/ آندره ژيد


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون