جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3983- تاریخ : 1396/06/02 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (پنجشنبه)

از مجموعه داستان هاي تو
صداي زنگي شبيه به زنگ تفريح!


طنز


ايستگاه


شرح عكس


 از مجموعه داستان هاي تو
 صداي زنگي شبيه به زنگ تفريح! 

مهدي طوسي

وقتي كه قرار باشد كارهايي را كه بايد انجام بدهي را درست انجام بدهي همچين درست انجام مي دهي كه هم فك خودت مي افتد و هم فك كساني كه خيلي دوست دارند افتادن فك تو را ببينند!

امروز ظهر بعد از خوردن يك ناهار جديد كه قرار دادن نان خشك لاي يك لقمه نان تازه بود!‌ بسيار بسيار چرتت گرفت.

گرفتي خوابيدي و بدون اين كه توجه داشته باشي كه قرار است چه اتفاقي امروز براي اين قسمت از ماجراهاي تو بيفتد، يك آن چنان خوروپفي كردي كه صداي همه در آمد، صداي همه كساني كه يك جورهايي با تو همسايه هستند و يك جورهايي به همسايه بودن با تو بايد كه افتخار بكنند چرا كه تو يك آدم فرهنگي هنري ورزشي و سياسي بزرگ هستي و آدم هاي فرهنگي بزرگ و سياسي بزرگ و ورزشي بزرگ بايد كه خيلي مورد توجه همسايه هاي محل شان باشند.

خوابت برده بود و اصلا توجهي به اين نداشتي كه قرار است يك كار مهم را انجام بدهي و كار مهم را بايد به درستي انجام بدهي بايد كاري انجام بدهي كه هم خودت از آن لذت ببري و هم بقيه.

اما صداي خوروپفت اين اجازه را نداد كه تو بتواني درست فكر بكني. آخر تو اين روزها آنقدر در عرصه هاي بزرگي كردن،‌ بزرگ شدي كه توان اين را داري كه در آن ‌واحد هم بخوابي و هم فكر بكني....!

صداي زنگ در اتاقت شنيده شد. صدايي شبيه به زنگ دوراني كه مدرسه ها براي زنگ تفريح دانش آموزان شان مي نواختند!

با خودت و توي خواب گفتي: من خيلي خوشحال شدم كه به اين سرعت زنگ تفريح خورد.

الان بلند شده و مي روم و تا دستشويي ها پر نشده خودم را از زير فشار خارج مي كنم! بايد اين كار را بكنم چرا كه اگر اين كار را انجام ندهم زنگ بعدي با درس رياضي و معلم بداخلاقش ساعت بدي را سپرسي خواهم كرد...!

صداي زنگ دوباره شنيده شد. با خودت گفتي: اين ناظم ما از همان دوراني كه من به خاطر مي آورم خيلي زنگ مي زد.

هي ما اعلام مي كرديم كه بابا ما فهميديم كه زنگ خورده و ما بايد برويم توي حياط و تفريح بكنيم اما او قبول نمي كرد و مدام زنگ مي زد!

دوباره توي خواب صداي زنگ را شنيدي. با خودت گفتي:

- نكند كه من دارم خواب مي بينم و اين صداي زنگ مدرسه نيست و صداي زنگ اتاقم باشد!

بلند شدي. چشم هايت را در ميان صداي ممتد زنگ ماليدي و بلند شدي و گفتي:

- آمدم.....!

رفتي و در را باز كردي. مشتي از آن طرف در يك راست به چانه ات اصابت كرد و همين مهم باعث شد كه تو خوابت بپرد و به خودت بيايي و متوجه بشوي كه الان اصلا زماني مناسبي براي خوابيدن نيست!

- مرد حسابي! تو اين قدر حاليت نمي شود كه موقع خواب نبايد اينقدر خوروپف بكني! كي مي خواهي بفهمي كه ظهر زمان مناسبي براي خوروپف كردن نيست و بايد به فكر ساير همسايه ها هم باشي.... شايد آن ها هم بخواهند بخوابند!

تو صورتت را گرفتي و شروع كردي به ماليدن و گفتي: من از اينكه شما با مشت من را بيدار كرديد و متوجه كرديد كه الان زمان خوابيدن نيست و بايد بلند شوم به كارهاي مهم فرهنگي هنري ورزشي و سياسي ام برسم بسيار ممنونم و به شما قول مي دهم كه ديگر در اين موقع روز خوروپف نكنم.....!

او به تو لبخندي زد و راهش را گرفت و رفت. تو هم به او لبخندي زدي و در را بستي و آمدي به سمت تشكت تا آن را جمع بكني و بعد كه جمع كردي بروي پي كارت....!

هر چه گشتي تشكي پيدا نكردي. يادت آمد كه تو اصولا تشكي نداري كه بخواهي روش بخوابي كه الان بخواهي بعد از بيدار شدنت آن را جمع بكني.

- من نمي دانم چه جوري همين اتاق را دارم. اين آقاي نويسنده خيلي خيلي آدم خسيسي است و حاضر نيست كه براي من حتي يك دست لباس بخرد....!

ادامه دارد....


 طنز 

دورهمي شهريور 96 طنزپردازان اصفهان در حلقه طنز نصف جهان

دفترطنز حوزه هنري استان اصفهان ، حلقه طنز نصف جهان را که دورهمي ماهانه طنزپردازان اصفهان است در اول اين ماه برگزار کرد.

به گزارش روابط عمومي حوزه هنري استان اصفهان، حلقه ي طنز نصف جهان عنوان نشست هاي ماهانه طنزپردازان اصفهان است که چهارشنبه اول هر ماه در عمارت سعدي برگزار مي شود.

در اين نشست ها به ارائه طنزخواني تازه ترين آثار اعضا دفتر طنز و طنزپردازان اصفهان پرداخته مي شود و اجراي آن را محمود سلطاني و حامد بذرافکن برعهده دارند.

حلقه طنز نصف جهان اين هفته با حضور اعضاي دفتر طنز روز گذشته اول شهريورماه در عمارت سعدي برپا شد.


ديدار مسئولين آذربايجان شرقي با خانواده ي حميد آرش آزاد، طنزپرداز آذربايجاني

معاون سياسي و امنيتي استاندار آذربايجان شرقي با بيان اينکه استاد حميد آرش آزاد مطالبي بسيار ارزنده و مفهومي دارند و خلا وجودي چنين هنرمنداني را بعداً حس خواهيم کرد، گفت: بايد براي معرفي شاعران برجسته استان بايد کار کرد تا مردم و نسل حاضر و آينده با نام آن‌ها آشنا شود و بدانند که چنين شاعران بزرگي در استان داشته‌ايم.

به گزارش شيرين طنز، به نقل از بامداد تبريز، سعيد شبستري با حضور در منزل مرحوم استاد حميد آرش آزاد روزنامه‌نگار و طنزپرداز برجسته استان بابيان اينکه چنين افرادي تازنده هستند قدرشان را نمي‌دانند اما بعدازاينکه رفتند به فکرشان مي‌افتند، اظهار داشت: استاد حميد آرش آزاد مطالبي بسيار ارزنده و مفهومي دارند و آثارشان يک کار فرهنگي و ماندگار بوده و خلا وجودي چنين هنرمنداني را بعداً حس خواهيم کرد.

وي بابيان اينکه هرکسي که قلم‌به‌دست مي‌گيرد نويسنده و شاعر و طنزپرداز نيست، افزود: متأسفانه امروزه ورود افراد بدون سررشته و بدون تخصص به اين عرصه باعث بي‌ارزش شدن کار افراد متخصص نيز مي‌شود و فضاي رسانه‌اي را تحت تأثير قرار مي‌دهد.

وي با اشاره به آثار ترکي استاد حميد آرش آزاد خاطرنشان کرد: در آينده ارزش اين افراد بيشتر مشخص خواهد شد، با توجه به اينکه اصلي‌ترين زبان ما که ترکي بوده و متأسفانه در طول زمان برخي مسائل موجب شده اصالت خود را از دست بدهد و با زبان‌هاي ديگر خلط شود، آثار ترکي ايشان باعث مي‌شود تا اصالت زبان مادري حفظ‌شده و سخنان و آداب‌ورسوم اصيل در قالب شعر و طنز و داستان ماندگار شده و نسل به نسل منتقل شود.

شبستري در ادامه با اشاره به وجود شاعراني همچون کريمي مراغه‌اي در استان، گفت: شاعراني همچون کريمي مراغه‌اي قبل از دوران انقلاب با شعرهايي در قالب طنز مشکلات اجتماعي و فرهنگي و سياسي را مطرح کرده و امروز پس از سال‌ها اين آثار ماندگار خواهند شد.

وي بيان کرد: اين نوع کتاب‌ها هم ماندگار خواهند شد و نسل‌هاي آينده وقتي ببيند که چيزي ندارند دوباره به سمت چنين آثاري بازخواهند برگشت.

در ادامه اين ديدار محمد عزيزي راد سرپرست خبرگزاري ايرنا و فعال رسانه‌اي استان بابيان اينکه استاد حميد آرش آزاد جزو مفاخر آذربايجان دوره پس از انقلاب هستند، اظهار داشت: آثار ايشان تفاوت‌هايي دارد و از افتخارات حوزه فرهنگ هستند که پس از انقلاب آثارشان نمود پيداکرده و جا دارد بزرگداشتي در شان و منزلت اين بزرگوار برگزار شود.

وي در ادامه با اشاره به نبود روزنامه‌اي قدرتمند در استان بيان کرد: امروز وجود روزنامه سراسري به آرزوي مردم و اهالي رسانه استان تبديل‌شده است.


چاپ هفتم ساندويچ ژامبون اثر بوکوفسکي با ترجمه علي امير رياحي

چاپ هفتم «ساندويچ ژامبون» اثر«چارلز بوکوفسکي» با ترجمه «علي امير رياحي» را موسسه نشر نگاه چاپ کرده است.

به گزارش شبستان، بوکوفسکي شاعر و داستان نويس بزرگي است،در ايران نيز بسيار مورد اقبال خوانندگان جدي کتاب،ساندويچ ژامبون داستان بلند و جذابي است سرشار از طنز و مطايبه اما در پس طنز آثار بوکوفسکي به دغدغه ها و دردهاي جوامع صنعتي و مدرني مي پردازد که به مرور ايام از روابط انساني،عشق وعاطفه،مهروزي و انسانيت تهي ميشوند و روابط مکانيکي،سودجويي و بالا رفتن از مراتب اجتماعي به هر قيمتي جايگزين روابط انساني ميشود،در واقع طنز نويسنده طنزي سياه و تلخ است که در پس ظاهر خنده دار هود ميتواند اشک به چشم خواننده بياورد.

در بخشي از اين کتاب مي خوانيم:

« اولين چيزي که از حرفهاي مادربزگ يادم ميآيد اين بود: «همتونو تو گور مي‌کنم»! اين را اولين بار وقتي گفت که ما ميخواستيم شروع کنيم به غذا خوردن، و بعدها بارها و بارها قبل از شروع غذا همين را تکرار کرد. خوردن به نظر خيلي مهم بود.

ما پوره سيبزميني و آب گوشت ميخورديم، مخصوصا روزهاي يکشنبه. ما همچنين گوشت کباب شده، سوسيس آلماني،کلم آب‌پز، نخودفرنگي، ريواس، هويج، اسفناج، لوبيا سبز، مرغ، کوفته، اسپاگتي با مخلوط نشاسته و گوشت، و همچنين پياز آب‌پز، مارچوبه، و هر يکشنبه کلوچه توتفرنگي و بستني وانيلي مي خورديم.

براي صبحانه ما نان تست و سوسيس، کيک تازه يا وافل با بيکن و نيمرو داشتيم.»

چاپ هفتم «ساندويچ ژامبون» اثر«چارلز بوکوفسکي» با ترجمه «علي امير رياحي» را موسسه نشر نگاه چاپ کرده است.


 ايستگاه 

از دفترچه خاطرات يك آدم نويسنده بزرگ

مهدي بيرنگ

امروز وقتي كه رفتم توي خيابان و با اين سوال مواجه شدم كه: آقا خودكار داريد!؟ متوجه شدم كه من به عنوان يك آدم نويسنده بزرگ بايد حواسم به همه چيز باشد و اين اصلا خوب نيست كه من بيايم توي خيابان و به عنوان يك نويسنده كه اصولا كارش نوشتن است خودكار توي جيبش نباشد!

- ببخشيد آقا من اصلا خودكار نداريم!

- شما كه نويسنده هستيد، نبايد يك خودكار توي جيب تان باشد!؟

- من توي خيابان كه نمي نويسم. توي خانه مي نويسم و خودكارم را هم مي گذارم توي همان خانه!

- بي خود بهانه گيري نكن. تو به عنوان يك نويسنده بايد كه هميشه خودكار همراهت باشد. الان من گچ كار هستم و به عنوان يك گچ كار هميشه و در همه حال استانبولي و تيشه و ماله توي دستم هست.....!

چيزي براي گفتن نداشتم و همان لحظه رفتم توي يك مغازه و يك خودكار خريده و گذاشتم سر جيبم!

- خوب شد؟ ديگر شما مشكلي نداريد!‌ شما خودكار من را ديديد؟ پس لطفا برويد پي كارتان!

**

امروز قلم را برداشتم و شروع كردم به نوشتن كه به يكباره متوجه شدم كه قلمم مثل هميشه كار نمي كند. نگاه كردم و ديدم جوهرش خشك شده.

همين اتفاق را بهانه اي كردم كه شايد جوهر تمام شده تا من ننويسم و اين اتفاق اصلا قرار بوده بيفتد تا من متوجه بشوم كه امروز زمان مناسبي براي نوشتن نيست. بلند شدم و رفتم براي خودم صبحانه درست كردم. صبحانه اي خوب و خوشمزه كه بويش تا چند تا خانه آن طرف تر هم مي رفت.

احساس كردم كه بعد از اين بايد صبحانه خوردن هايم را هم در داستان ها بنويسم و اين جوري اداي ديني كرده باشم به هر چه صبحانه است!

با همين نيت بلند شدم و رفتم و يك خودكار ديگر تهيه كردم و شروع كردم به نوشتن. آنقدر فرايند صبحانه درست كردن و خوردنش را خوب نوشتم كه بويش به مشام اهالي خانه هم رسيد و آنها فرياد زنان از من خواستند كه براي شان نگه دارم!

با خودم گفتم خوب شد زماني كه صبحانه مي خوردم بويش به مشام شان نرسيد وگرنه كه الان انرژي نداشتم به اين خوبي بنويسم!


 شرح عكس 

خلعتبري: اگر با توپ بري جلو و به استقلال گل بزني من همين جوري تا شب برات دست مي زنم!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون