جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3969- تاریخ : 1396/05/17 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (سه شنبه)


چگونه با ذهن ناخودآگاه کنار بياييم


سندروم استکهلم در سينما چيست؟


برادرها و تقسيم پول


ما خود را خوب نمي شناسيم!


حكايت


يادداشت


پندهاي زندگي


داستانك


 چگونه با ذهن ناخودآگاه کنار بياييم 

هنگامي که ميان ذهن خودآگاه و ناخودآگاه درگيري رخ مي دهد، شما انگيزه اي براي انجام کارهايي که مي خواهيد انجام دهيد پيدا نخواهيد کرد.اگر ذهن ناخودآگاه شما متقاعد نشود که صبح زود از خواب بيدار شدن داراي اهميت بسيار است، شما صبح زود بيدار نخواهيد شد حتي اگر اين موضوع براي شما مهم باشد.انگيزه، تنها هنگامي پيدا مي شود که ذهن خودآگاه و ناخودآگاه به روي يک برنامه خاص با يکديگر موافق باشند.روان شناسان معتقدند که تصديق و تاييد خود، براي متقاعد کردن ذهن ناخودآگاه کافي نيست زيرا که ذهن ناخودآگاه به اندازه کافي هوشمند است و دروغ را به راحتي تشخيص مي دهد.

با ذهن ناخودآگاه کنار بياييد

نخستين چيزي که بايد در مورد ذهن ناخودآگاه بدانيد اين است که ذهن ناخودآگاه يک نهاد مجزا است. به عبارت ديگر اگر شما آگاهانه چيزي مي خواهيد، بدين معنا نيست که ذهن ناخودآگاه هم با شما همراهي مي کند. در چنين مواردي، ذهن ناخودآگاه نياز به متقاعد شدن و درک اهميت موضوع دارد.ذهن ناخودآگاه معمولا، هنگامي که هدف ديگري دارد که شما از آن به طور کامل آگاهي نداريد، مقاومت مي کند.اگر شما بخواهيد درس بخوانيد ولي ذهن ناخودآگاه تان بر اين باور باشد که در امتحانات مردود خواهيد شد، براي درس خواندن انگيزه نخواهيد يافت.هنگامي که شما آگاهانه اراده کنيد در امتحانات موفق شويد، ذهن ناخودآگاه مي تواند شما را به درس نخواندن و حتي فرار از امتحانات تشويق کند.

شايد حتي در کمال تعجب، منافع درس نخواندن را هم متوجه شويد. ذهن ناخودآگاه شما احتمالا داراي اهدافي در درس نخواندن است پس اگر شما مردود شويد يا نمرات بد بدست آوريد، اعتماد به نفس تان نيز تحت تاثير منفي قرار نخواهد گرفت.ذهن ناخودآگاه مانند يک کودک عمل مي کند.

پس با توجه به برنامه، شما مردود شديد زيرا که درس نخوانديد.همان طور که مي بينيد درگيري ميان اهداف خودآگاه و ناخودآگاه
مي تواند به مقاومت ناخودآگاه و در نتيجه فقدان انگيزه منجر شود.تنها راه به دست آوردن انگيزه اين است که با ذهن ناخودآگاه به طور مستقيم کنار بياييد و متقاعدش کنيد تا آن چه را که مايليد به انجام برسانيد.

با ناخودآگاه صحبت کنيد

فرآيند صحبت با ناخودآگاه، به وسيله بحث و صحبت با خودتان انجام مي گيرد. نگران نباشيد با انجام اين کار ديوانه نخواهيد شد! به وسيله صحبت کردن با خودتان، شما به درک بيشتراز منابعِ مانع و مقاومت در ذهنتان خواهيد رسيد.شما بايد با خودتان يا با ذهن ناخودآگاه تان صحبت کنيد، درست مثل اين که با شخص ديگري در حال حرف زدن هستيد.

در بحث با خودتان، احتمالا علت مقاومت ذهن ناخودآگاه را هم خواهيد يافت.هنگامي که علت را يافتيد، آن گاه بايد به روي ايجاد تغييرات جدي کار کنيد به طوري که ذهن ناخودآگاه به شما اعتماد کند.در برخي از موارد، صحبت با خود به تنهايي کافي نيست. ناخودآگاه براي انجام برنامه اي به شما اعتماد ندارد.در چنين مواردي، شما نياز به بررسي مجدد برنامه تان داريد تا بدانيد آيا واقعا به آن تغييرات احتياج داريد يا خير.در هر دو صورت، ذهن ناخودآگاه به شما ايمان مي آورد و در نتيجه از شما اطاعت خواهد کرد.

منبع:2knowmyself


 سندروم استکهلم در سينما چيست؟ 

سنـــدروم استــكلهم Stockholm Syndrome واژه‌اي است كه از اواخر دهه 70 وارد سينما شد .در آن به كاراكترهايي اشاره مي‌شود كه در فيلم‌هاي پليسي، تعقيب و جنايي، فرد قرباني با گروگان‌گير خود وارد رابطه عادي و يا حتي عاطفي شده و نه تنها بر عيله او کاري نمي کند بلكه ممكن است با او همكاري نيز بكند.اين پديده يك روند القايي يا اكتسابي و رواني است كه در آن حس همذات‌پنداري غريبي از سوي گروگان نسبت به شخص گروگان‌گير ابراز مي‌ شود. برخي اين تظاهرات قرباني را يك پروسه بي بديل مغزي و احساسي براي دفاع مي‌دانند و برخي سندروم استكلهم را پوج مي پندارند.شان نزول و نام گذاري اين اصطلاح نيز بسيار با مسماست.در تاريخ 23 اوت 1973 در شهر استكلهم سوئد و در ميدان معروف نورمالمستورگ به بانكي دستبرد زده شد اما سارقان نتوانستند از بانك خارج شوند بنابراين 4 نفر از كارمندان بانك را به گروگان گرفتند. اين گروگان‌گيري بسيار دير به پايان رسيد. درواقع تا روز 28 اوت اين حادثه طول كشيد و سرانجام سه زن و يك مرد گروگان، با يورش پليس آزاد شدند. اما علت طولاني‌شدن اين گروگان‌گيري همذات‌پنداري گروگان‌ها با گروگان‌گيرها بود.قربانيان به اختيار با گروگان‌گيرها وابستگي پيدا كرده بودند به گونه اي که حتي پس از آزادي نيز نسبت به آن ها ابراز محبت مي کردند و حمله پليس را وحشيانه مي‌دانستند!در طي اين واقعه يك روانپزشك سوئدي به نام بيل بايروت به پليس استكهلم مشاوره مي‌داد. مدتي بعد حاصل يافته‌هاي بايروت توسط فرانك اوكبرگ تكميل شد و رسما در علم روانشناسي واژه سندروم استكهلم اعمال گرديد. نامي كه به سينما نيز وارد شد و در تريلرهاي پرهيجان مورد استفاده قرار گرفت.در سينما فيلم جيمزباندي هرگز نگو نه بابازي شان كانري ساخته ايروين كرشنر و يا جان‌سخت محصول 1988 با بازي بروس ويليس ساخته جان مك‌تيرنان يكي از كالت‌هاي اين نوع ساخته‌هاست. كينگ كنگ محصول2005 ساخته پيتر جكسون نيز يكي از ساخته‌هاي جديدتر در اين مورد است.


 برادرها و تقسيم پول 

مبلغ ‎36‎ ميليون تومان پول را بين سه برادر تقسيم کرده‌ايم. به هر يک از آن‌ها به اندازه‌ي سن خود پول برحسب ميليون تومان رسيده‌است. برادر کوچک‌تر نصف پول خود را به تساوي بين دو برادر ديگر تقسيم مي‌کند. برادر مياني و بعد برادر بزرگ‌تر نيز همين کار را انجام مي‌دهند. در پايان پول هر سه برادر مساوي مي‌شود. برادر مياني چند سال دارد؟

الف) 10 ب) 10/5 ج) 11 د) 11/5 هـ)12

منبع:.ihoosh

تست هوش روز قبل

پاسخ :13

بخش هاي مثلثي شکل در هر مربع، با بخشهاي متناظرش در مربعهاي ديگر، ارتباط دارند (اين ارتباط ها را بيابيد.)

3 -- 8 -- 13 -- 18


 ما خود را خوب نمي شناسيم! 

ما خودمان را آن طور که فکر مي کنيم نمي شناسيم. در اينجا تنها به چهار دليل چرايي اين عدم شناخت قناعت مي کنيم:

سوگيري بازيگر- ناظراين را سوگيري بسيار اساسي در ادراک مي گويند؛ هنگامي که تلاش مي کنيم توضيح بدهيم چرا وقتي کارهايي را انجام مي دهيم يا بهتر است بگوييم نمي توانيم انجام دهيم(بازيگري)، به توضيح بيش از حد علل و عوامل شرايط تمايل پيدا مي کنيم.

هنگامي که در انجام کاري شکست مي خوريم توضيح بيش از حد مي دهيم؛ «نور خورشيد در چشمانم بود» يا «دوستانم باعث شدند که هول شوم» و ... از سوي ديگر، کساني که شاهد ما هستند، با تعصبي جهتمند در پي يافتن دلايلي مغرضانه براي عدم موفقيت ما هستند؛ « او بي دست و پاست» يا «او مودب نيست» و... در نتيجه ما شرايط را سرزنش مي کنيم و ديگران نيز در حال سرزنش کردن ما هستند.

چگونگي بهبود: بپذيريد که شرايط و خود ما مسئول اعمال و نتايج هستيم و اين که درک ديگران در سوگيري مغرضانه براي مقصر جلوه دادن ما است.

توجيه عقلي و سوگيري دفاع از خود

اين گرايش بسيار انساني است که ما باور داريم بهتر، قوي تر و دقيق تر از ديگران هستيم. به هر حال، نود درصد از مردم بر اين باورند که «بالاتر از سطح متوسط» در مهارت هاي هوشي و ارتباطاتي هستند. هنگامي که با عدم موفقيت مواجه مي شويم، شروع مي کنيم به محافظت و دفاع از اعتماد به نفس مان با بهانه هاي واهي و عقلاني. با اين کار، در رسيدن به بهبود و نيز بينش درست شکست مي خوريم.

چگونگي بهبود: درک اين موضوع براي بسياري مشکل است ولي با صداقت و شجاعت بيشتر مي توانيم تشخيص بدهيم که خودمان مسئول اشتباهات مان هستيم، اين کارشجاعت مي خواهد اما در دراز مدت باعث مي شود که بهتر، قوي تر و دقيق تر شويم. اين نوع شجاعت و صداقت شخصيت ما را والاتر مي کند.

فقدان چشم انداز

اين موضوع بسيار مهم براي جلب و بررسي نظرات صادقانه ديگران براي به دست آوردن درک بهتر از خود است. ديدن خودمان از نقطه نظر ديگران براي بازخورد و بهبود درک چگونگي الگوهاي رفتاري بسيار تاثيرگذار است.اکثر سازمان ها به بازخورد سيصد و شصت درجه اي در جهت بهبود عملکرد فردي و توسعه مديريت نياز دارند. اين موضوع شامل ارزيابي اطرافيان، مافوق ها، زيردستان و همکاران مي شود و کمک مي کند که چگونگي ديد ديگران نسبت به خودمان را بهتر درک کنيم.اگر نزديکان و دوستان اظهار مي کنند که شما کناره گير هستيد، احتمالا کمرو يا درونگراييد و اين بازخورد به شما کمک مي کند که به درک بهتري از ديد ديگران نسبت به خودتان براي بهبود بينش به خود، آگاه شويد.

تفکر جادويي

ما سعي مي کنيم ارتباطي ميان يک رويداد و نتايج نامربوط به آن پيدا کنيم.نمونه هاي بسياري براي رفتارها يا نيروهاي مافوق طبيعه و باورهاي جادويي وجود دارد. مشکل تفکر جادويي اين جاست که ما مي توانيم باور داشته باشيم برخي اقدامات توسط اين نيروهاي جادويي، به جاي خود ما يا محيط اجتماعي مان، ايجاد مي شود. تکيه بر توضيح دادن تفکر جادويي به خودفريبي و عدم بينش به خود منجر مي شود.

منبع:psychologytoday


 حكايت 

نفع گرايي!

شخص حسودي دل خوشي از شيوانا و مردمي که براي شنيدن حرف هايش به دور او جمع مي شدند نداشت.روزي وارد مدرسه شيوانا شد و در جمع شاگردان با صداي بلند گفت: من فردا به تو و همه شاگردان ات ثابت مي کنم که مردمي که براي شنيدن صحبت هاي تو مي آيند وقتي با منفعتي بيشتر روبرو شوند ديگر توجهي به تو نخواهند کرد و به سمتي که سودش بيشتر باشد متوجه خواهند شد.

آشپز مدرسه که به حرف هاي مرد گوش مي کرد با ناراحتي گفت: اين که مي گويي توهيني نه به شيوانا بلکه به اهالي اين دهکده است و من اين اهانت را بي جواب نخواهم گذاشت!

شخص حسود از دهکده خارج شد و کالسکه اي بزرگ را از مواد خوراکي و هداياي ارزشمند پر کرد و درست وقتي شيوانا در وسط ميدان دهکده براي مردم صحبت مي کرد وارد ده شد و در گوشه از ميدان با صداي بلند به مردم گفت که درون کالسکه اش صدها بسته و هديه رايگان و مجاني دارد و هر که مي خواهد صف بايستد و اين بسته هاي رايگان را بگيرد.ديري نپائيد که جمعيت اطراف شيوانا را خالي کردند و به سمت کالسکه هجوم بردند و براي گرفتن هداياي مجاني بالا و پايين پريدند.در اين هنگام آشپز مدرسه از راه رسيد و با صداي بلند گفت: مردم بدانيد که هديه هاي اين مرد آلوده به بيماري خطرناکي است که در دهکده بالا جان چندصد نفر را گرفته است.براي نجات جان خود و فرزندان تان از اين هديه ها دوري کنيد. اگر اين بسته ها مشکلي ندارند چرا مجاني به شما داده مي شوند؟

جمعيت با شنيدن اين سخن وحشت زده از کالسکه فاصله گرفتند و تعدادي از جوانان ده نيز با آوردن هيزم ها کالسکه و هداياي داخل آن را سوزاندند . مرد حسود مات و متحير به مردم که دوباره گرد شيوانا جمع شده بودند نگاه کرد.او نزد شيوانا آمد و گفت:نفهميدم چه اتفاقي افتاد!؟

شيوانا با لبخند گفت:حق با تو بود دوست من! به انسان ها حق بده که به دنبال نفع خودشان باشند.اين مردم گرد تو جمع شدند نه به خاطر خود تو بلکه براي اين که هديه اي بدست آورند و نفعي ببرند.چون مطمئن شدند که هديه هاي تو مشکل دارند دوباره گرد من جمع شدن تا به آن بگويم چگونه مي توانند با انتخاب آگاهي و معرفت زندگي آرام و سالمي داشته باشند. آن ها به خاطر خود من چنين نمي کنند.چرا که اگر به ضررشان صحبت کنم مرا نيز طرد خواهند کرد.به تو پيشنهاد مي کنم هر چه زودتر اين دهکده را ترک کني و تا مي تواني دور شوي.چون آشپز مدرسه در مورد احتمال بيمار بودن و خطرناک بودن بيماري تو دارد با جوانان دهکده صحبت مي کند. به هر حال حتما درک مي کني که طبق نظريه نفع گرايي تو براي جوانان اين دهکده سلامتي خود و خانواده شان بسيار مهم تر از هديه است.بايد اين حق را به آن ها هم بدهي که به منافع خود و خانواده شان فکر کنند! پس تو هم به فکر منفعت خود باش و جان خود را نجات بده!

منبع:hkowsari


 يادداشت 

چيزهايي هم هست که نمي دانيم

از هميشه و هرگز بپرهيز !

آذر فخري

شنيده اي که دائما يکسان نباشد حال دوران... مي خواهم بگويم نه حال دوران يکسان است و نه حال ما آدم ها. بيا کمي در اين باره حرف بزنيم. درباره ي حال هايي که تغيير مي کنند و گاه اين تغييرات چنان عميق اند که ما ديگر هرگز آن آدم سابق نمي شويم.

وقتي چنين امکاني هست، وقتي که حتي مرزهاي جغرافيايي عوض مي شوند ؛ امروز جزيره اي هست و فردا نيست، امروز شهري در اين سوي مرز است و فردا در آن سوي مرز...وقتي با يک سونامي و جزر و مد، با يک جنگ و درگيري ، بايد نقشه ي زمين را از نو طراحي کرد...چه طور مي شود در مورد آدمي ، قلبش و احساس و عاطفه اش حکم قاطع داد و درباره ي عهد و پيمان هاي غير قابل تغيير سخن گفت.چه طور مي تواني قول بدهي که هميشه همين طور خواهي ماند و هرگز تغيير نخواهي کرد؟

بيا رو راست باشيم قلب ما و احساسات و عاطفه ي ما به رشته هاي باريک و به هزار بايد و نبايد و نشد و شد شکننده بسته است و کافي است يکي از اين رشته ها پاره شود و يا يکي از اين بشودها ، نشود ، يکي از اين بايد ها نبايد شود. آن وقت چه طور جرات مي کنيم و از هميشه و هرگز حرف مي زنيم.

مي خواهم بگويم هيچ قطعيتي در کار نيست .نمي توان در مورد هيچ چيز ، هيچ حکم کلي صادر کرد. اما مي توان گاهي برگشت ؛ يک بازبيني و بازخواني کرد و اگر شد، تجديد عهد و پيمان کرد و اگر نشد... واقعيت اين است که بهتر است نشدها را بپذيريم و با حقيقت خود ، عاطفه و احساس مان رو به روشويم.

دردناک ترين بخش ماجرا کندن و جدا شدن از زاويه ي امن عادت هاست. اما چه کسي به ما قول داده يا تضمين کرده که تولد و آغاز ، بي درد و آسان است ؟

با پذيرفتن و تحمل درد است که کائنات راه هاي تازه اش را در برابر ما مي گسترد و براي گام برداشتن و پيش رفتن در راه جديد و در باززايي ، ما را ياري مي کند.


 پندهاي زندگي 

آرزويي براي تو و خودم!

براي تو و خويش چشماني آرزو مي کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلمات مان ببيند

گوشي که صداها و شناسه ها را در بيهوشي مان بشنود

براي تو و خويش روحي که اين همه را در خود گيرد و بپذيرد

و زباني که در صداقت خود ما را از خاموشي خويش بيرون کشد

و بگذارد از آن چيزها که در بندمان کشيده است

سخن بگوييم.

گاه آن که ما را به حقيقت مي رساند

خود از آن عاريست

زيرا تنها حقيقت است که رهايي مي بخشد

مارگوت بيکل


 داستانك  

فاخته

از اين شاخه به آن شاخه مي پريد.

لانه ها همه پر از تخم بودند و پرندگان مادر روي تخم هاي شان نشسته بودند.

هيچ لانه اي خالي نبود.

فاخته لانه درست کردن بلد نبود.

فاخته نمي توانست درست کردن لانه را ياد بگيرد.

او فقط بلد بود دنبال لانه اي بگردد که پرنده ي مادر براي مدت کوتاهي آن را ترک کرده بود.

ساناز


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون