جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3930- تاریخ : 1396/03/29 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)

داستان پادشاه جنگل
از کليله و دمنه


خبر اد‌‌‌‌‌بي


تازه‌هاي نشر


زنگ اد‌‌‌‌‌بيات


نغمه


 داستان پادشاه جنگل
 از کليله و دمنه 

به انتخاب مهدي طوسي

قسمت دوم و پاياني

روباه گفت: «شاه ما يک شير نيرومند است که ارباب تو را کشته. حالا تو آزاد هستي و ديگر لازم نيست در اين صحراي داغ، بارکشي کني. شاه از تو خواسته است پيش او بروي و بقيه‌ي عمرت را با راحتي زندگي کني. اگر مي‌خواهي همراه من بيا.»

شتر که از بارکشي خسته شده بود و از راحت زندگي کردن بدش نمي‌آمد، به دنبال روباه به راه افتاد. پس از مدتي، پيش شير رسيدند. همه از ديدن آن‌ها خوشحال شدند. روباه به شير گفت: «قربان! لطفاً سوار شتر شويد تا پنجه‌هايتان نسوزد. ما بايد به جنگل برگرديم.»

شير، روباه و پلنگ سوار شتر شدند و راه افتادند. کلاغ هم پروازکنان راه را به آن‌ها نشان مي‌داد. خلاصه خسته و گرسنه به جنگل رسيدند. ديگر وقت شام بود. همه منتظر بودند تا شير، شتر را بکشد، اما شير به شتر نزديک شد و گفت: «دوست من! به خاطر اين که مرا نجات دادي از تو سپاسگزارم. تو مي‌تواني هرچقدر دلت مي‌خواهد اين‌جا بماني. من هم قول مي‌دهم از تو محافظت کنم.»

روباه، پلنگ و کلاغ با تعجب به هم نگاه کردند. بعد از آن‌همه زحمتي که براي پيدا کردن شتر کشيده بودند، شير نمي‌خواست او را بکشد. ناگهان شير غريد و گفت: «شما سه نفر! مگر نمي‌بينيد من گرسنه‌ام؟ پنجه‌هايم سوخته و نمي‌توانم دنبال غذا بروم. فوري برويد و چيزي براي خوردن پيدا کنيد.»

روباه، پلنگ و کلاغ اطاعت کردند و از آن‌جا دور شدند، اما براي شکار و پيدا کردن غذا نرفتند بلکه گوشه‌اي نشستند تا با هم فکر کنند و نقشه‌اي بکشند تا بتوانند شتر را مجبور کنند که از شير بخواهد، او را بخورد. بعد از کشيدن نقشه، آن‌ها پيش شير برگشتند. کلاغ جلو رفت و گفت: «جناب شير! هرچه گشتيم غذايي براي شما پيدا نکرديم و چون دوست نداريم به شما سخت بگذرد، پس مرا بخوريد و سير شويد.»

روباه جلو دويد، کلاغ را کنار زد و گفت: «نه، تو خيلي کوچک هستي. من بيشتر از تو گوشت دارم. عالي‌جناب! خواهش مي‌کنم مرا بخوريد.»

هنوز حرف روباه تمام نشده بود که پلنگ جلو دويد و گفت: «نه قربان! من از همه بزرگ‌ترم، مرا بخوريد.»

شتر که در گوشه‌اي ايستاده بود، با ديدن فداکاري آن سه با خودش فکر کرد: «من هم بايد وفاداري خود را به شاه ثابت کنم.» براي همين جلو رفت و گفت: «من هم دوست دارم جانم را فداي شما کنم. اين دوستان بيشتر از من به درد شما مي‌خورند. آن‌ها زنده بمانند بهتر است. پس به جاي آن‌ها مرا بخوريد.» روباه، پلنگ و کلاغ خوشحال شدند و خودشان را براي خوردن گوشت شتر آماده کردند.

شير گفت: «من از همه شما سپاسگزارم. حرف شما را قبول مي‌کنم و شما را يکي‌يکي مي‌خورم.»

با شنيدن حرف‌هاي شير، کلاغ فوري پرواز کرد و رفت. روباه و پلنگ هم دوان‌دوان فرار کردند و از آن‌جا دور شدند، اما شتر ايستاد و خودش را براي قرباني شدن آماده کرد.

شير خنديد، به سوي شتر رفت و گفت: «شتر جان! تنها تو ثابت کردي که به من وفاداري. من تو را نخواهم خورد و تا وقتي زنده هستم از تو مراقبت مي‌کنم و نمي‌گذارم کسي آزاري به تو برساند.»

شتر با شادي از او تشکر کرد. شير با خودش گفت: «مهربان بودن از همه چيز بهتر است.»


 خبر اد‌‌‌‌‌بي 

خانه پدري «هوشنگ ابتهاج» در خطر تخريب

خانه پدري هوشنگ ابتهاج (سايه) در شهر رشت در خطر تخريب قرار دارد.به گزارش ايسنا، همشهريان هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سايه) از خطر تخريب خانه پدري اين شاعر غزل‌سراي پيشکسوت نگرانند. اين خانه در محله تاريخي استادسراي شهر رشت در نزديکي خانه گلچين گيلاني - پسرخاله ابتهاج - قرار دارد و به گفته عليرضا پنجه‌اي - شاعر و فعال فرهنگي رشت -، سايه نخستين شعرش را آن‌جا سروده است.

پنجه‌اي درباره وضعيت خانه پدري هوشنگ ابتهاج به ايسنا مي‌گويد: اين خانه توسط يکي از مغازه‌داران محل خريداي شده است و تره‌بارفروش‌ها با اجازه مالک آن را به محل انبار محصولات خود تبديل کرده‌اند.او مي‌افزايد: چند روز قبل از آن‌جا رد مي‌شدم که ديدم تره‌بارفروش‌ها در حال خالي کردن ساختمان هستند. پس از پيگيري متوجه شدم مالک قصد تخريب ساختمان را دارد؛ به همين خاطر به اين فکر افتاده‌ايم تا نگذاريم اين خانه تخريب شود.

اين شاعر اظهار مي‌کند: براي حفظ اين خانه دو راهکار داريم؛ يکي اين‌که با توجه به اين‌که خانه مربوط به ابتهاج به عنوان يک شخصيت ملي و فرهنگي است دولت يا شهرداري از منابع عمومي هزينه خريد اين خانه را متقبل شوند تا در آن‌جا موزه ابتهاج داير شود. خود استاد ابتهاج هم توافق دارند و حاضرند اين مکان به موزه تبديل شود، منتها الان بحث تامين منابع مالي براي خريد خانه مطرح است.او درباره ورود اداره ميراث فرهنگي براي ثبت و تملک خانه و در ادامه ثبت ملي آن مي‌گويد: با توجه به اين‌که قدمت خانه کمتر از 100 سال است ميراث فرهنگي به صورت قانوني نمي‌تواند اين کار را بکند، اما در اين‌جا بايد توجه داشت که خانه با خانه گلچين گيلاني فقط 80 متر فاصله دارد. ضمن اين‌که خانه در محله‌اي تاريخي قرار دارد که بسياري ديگر از شخصيت‌هاي تاريخي مثل ميرزا کوچک خان در آن محل سکونت داشته‌اند. از اين جهت اداره ميراث يا شهرداري مي‌توانند منابع خريد اين خانه را تهيه کنند. يا اين‌که دولت و نهاد رياست‌جمهوري خود اقدام به خريد اين خانه کنند تا از بين نرود.

پنجه‌اي با بيان اين‌که نبايد در اين‌باره سکوت کرد، بيان مي‌کند: راه ديگر اين است که به اهالي فرهنگ و هنر شهر رشت فرصتي داده شود تا به گونه‌هاي مختلف اقدام به جمع‌آوري پول کنيم و بتوانيم در آينده خانه را بخريم و آن را به صورت يک موسسه فرهنگي دربياوريم تا اهالي فرهنگ و هنر اين شهر در آن کارهاي فرهنگي را دنبال کنند و از اين طريق مانع تخريب اين خانه ارزشمند شويم.

يلدا ابتهاج - دختر هوشنگ ابتهاج - نيز در واکنش به اين اتفاق نوشته است: هميشه غافليم و تأخير داريم.


زندگي منوچهري دامغاني در قالب رمان

عبدالله صالح پاک از نگارش رمان «چکامه ناتمام» شامل زندگي‌نامه داستاني منوچهري دامغاني خبر داد.به گزارش ايسنا، «چکامه ناتمام» که در قالب رمان به زندگي‌نامه منوچهري دامغاني شاعر ايراني سده پنجم هجري مي‌پردازد قرار است توسط انجمن قلم راهي بازار شود. منوچهري دامغاني را شاعر طبيعت خوانده‌اند.از سوي ديگر، صالح پاک که رمان «شکارچيان شب» را در اسفندماه سال 95 از سوي انتشارات علمي فرهنگي وارد بازار کتاب کرد مدتي است با رمان «خط عشق» دست به قلم است.«خط عشق» رماني است که با زبان طنز نوشته شده و نويسنده در آن شوخي‌هايي را با مسائل عشقي عجين کرده است. تا کنون بيش‌ از 50 درصد اين رمان حدودا صدصفحه‌اي نوشته شده است. «شکارچيان شب» نيز رماني است که به ماجراهاي پسربچه‌اي مي‌پردازد که آرزو دارد روزي شکارچي شود. او در اين داستان با يک پيرمرد شکارچي مواجه مي‌شود که به دنبال شکار موجود افسانه‌اي «قره قرناغ» است که به نوعي با «آل» پهلو مي‌زند. او شنيده که شکارچي واقعي کسي است که بتواند اين موجود افسانه‌اي را شکار کند، اما ...عبدالله صالح پاک اين روزها همچنين مشغول تدوين و نگارش افسانه‌هاي ترکمن ويژه نوجوانان است. او قصد دارد صد افسانه ترکمن را با تصويرسازي مارال صيادچي ويژه نوجوانان راهي بازار کند. تا کنون 98 افسانه اين مجموعه نوشته شده است و به گفته‌ نويسنده، اين افسانه‌ها در تقسيم‌بندي افسانه‌هاي جانوري، اجتماعي، ‌جن و پري و زندگي گنجانده خواهد شد.

پاک اميدوار است بتواند اين مجموعه را در انتشارات افق راهي بازار کند.


 تازه‌هاي نشر 

انتشار کتاب‌هايي درباره پاريس، هنرهاي تجسمي و سينما

«مرگ‌ آقاي سعدي در پاريس» نوشته سيدمجيد حسيني، «معنا در هنرهاي تجسمي» نوشته اروين پانوفسکي با ترجمه ندا اخوان‌اقدم و «ديالکتيک چشم‌ها» نوشته شاهپور شهبازي راهي بازار شده‌اند.

به گزارش ايسنا، کتاب «مرگ‌ آقاي سعدي در پاريس» نوشته سيدمجيد حسيني در نشر چشمه عرضه شده است.

در نوشته پشت جلد کتاب آمده است: با اطمينان مي‌توان گفت اين کتاب در ميان آثار تاکنون منتشرشده نويسنده که غالبا داراي درون‌مايه تحليلي هستند، يک نقط عطف محسوب مي‌شود.....

همچنين کتاب «معنا در هنرهاي تجسمي» نوشته اروين پانوفسکي با ترجمه ندا اخوان‌اقدم در نشر يادشده روانه بازار شده است.در نوشته پشت جلد کتاب مي‌خوانيم: «معنا در هنرهاي تجسمي» ترجمه سه مقاله بنيادين اروين پانوفسکي، يکي از تأثيرگذارترين مورخان هنر سده بيستم است که به موضوعاتي چون اهميت تاريخ‌ هنر، شمايل‌نگاري و شمايل‌شناسي و نسبت‌هاي بدن مي‌پردازد. پانوفسکي با طرح رويکرد شمايل‌نگاري درصدد بود.....


 زنگ اد‌‌‌‌‌بيات 

اهدا نشان «ملازم افتخاري» به جي کي رولينگ

جي کي رولينگ خالق هري پاتر از جمله چهره‌هاي ادبي است که در کنار چهره‌هايي از ديگر عرصه‌هاي هنري با دريافت نشان افتخار تجليل مي‌شوند.به گزارش مهر به نقل از آسوشيتدپرس، رولينگ که نشان ملازم افتخاري را مي‌گيرد گفت از اين افتخاري که نصيبش شده بسيار خوشحال است و به آن مي‌بالد.

ريموند بريگس نويسنده کتاب کودک نيز با دريافت جايزه CBE تجليل مي‌شود.ديويد ويليامز کمدين و نويسنده کتاب کودک نيز گفت: از اين خبر خيلي خوشحال شدم اما هيچکس از مادرم خوشحال‌تر نيست.اين نشان ها و مدال‌ها عالي‌ترين رتبه امپراتوري بريتانيا و داراي سلسله مراتب هستند که از پايين ترين درجه يعني MBE به عنوان عضو رتبه امپراتوري شروع مي‌شود و بعد OBE درجه افسر رتبه امپراتوري، CBE فرمانده، درجه بالاتر شواليه يا بانو و بالاترين درجه شواليه عالي صليب يا بانوي عالي صليب است.فهرست دريافت کنندگان نشان لياقت که براي تجليل اهدا مي‌شود هر سال شامل شماري از چهره‌هاي تاثيرگذار فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي است که در آغاز سال اسامي برندگان اعلام و در طول سال به برندگان اهدا مي‌شود.رولينگ امسال در فهرست سلبريتي‌هاي پردرآمد فوربس در مکان سوم جاي داشت و با درآمد 95 ميليون دلاري در سال 2016، پردرآمدترين نويسنده شد. او بيشتر اين مبلغ را از فروش خوب فيلم «جانوران شگفت‌انگيز و زيستگاه آن‌ها» به دست آورد.اين در حالي است که امسال بيستمين سالگرد انتشار نخستين کتاب از مجموعه کتاب‌هاي پرفروش «هري پاتر» هم هست.


فراست در نشست بررسي «خون مردگي»:

نزديک شدن هر نويسنده به موضوع جنگ را به فال نيک مي گيرم

يک نويسنده معتقد است عطر و بوي جنگ آنچنان بازتاب دارد که حتي بر شامه ضعيف نيز اثرگذار است.به گزارش شبستان، قاسمعلي فراست، نويسنده و منتقد ادبي عصر ديروز در نشست نقد و بررسي کتاب خون‌مردگي اثر الهام فلاح گفت: اولين ويژگي يک رمان اين است که خوشخوان باشد و خواننده را جذب کند و پاي خود نگه دارد، طوري که خواننده بدون خستگي آن را بخواند و سيراب شود. رمان خون مردگي رمان خوشخواني است.فراست ادامه داد: دومين ويژگي رمان اين است که خواننده بتواند با تار و پود مطالب، آدم ها و فضاي موجود در رمان ارتباط برقرار کند و خود را وسط ميدان ببيند. در توصيف هايي که خانم فلاح در خون مردگي داشت، رابطه من خواننده با کوچه پس کوچه ها و فضاها در بيشتر جاها قابل باور، ملموس و دلنشين بود.اين نويسنده و منتقد ادبي با بيان اينکه خون مردگي کتابي درباره جنگ است، عنوان کرد: خانم فلاح مي توانست در مورد مسايل ديگر بنويسد که بازار و مشتري بيشتري دارند و برايش به به و چه چه بيشتري داشته باشند. وقتي هر نويسنده اي به جنگ مي پردازد يعني در جايي از وجود اين آدم دردي نهفته و در وجودش ترکشي نشسته است که با اين مسئله زندگي مي کند. جنگ عطر و بويي دارد که کافي است ،کسي از کنارش رد شود تا آن بو را حس کند. نزديک شدن هر نويسنده به موضوع جنگ را به فال نيک مي گيرم و به او درود مي گويم. عطر جنگ آنقدر بازتاب دارد که بر روي کسي که شامه اش ضعيف است نيز اثر مي گذارد.وي اظهار داشت: کسي در بطن و متن جنگ است بيشتر مسايل را درک مي کند. آقاي ناصر ايراني استاد بنده در داستان نويسي به تصور خيلي ها دگرانديش بود. در يکي از سفرها که نويسندگان را به مناطق جنگي مي بردند و ايشان هم حضور داشت و با بغضي در گلو در خرمشهر گفت: من کتابم را نوشتم. آنقدر جنگ قداست و معنويت دارد که اگر يکي هم جذب نشد و نفهميد ضرري ايجاد نشده بلکه آن شخص برداشتش اشکال دارد. چرا ما بايد مانع ايجاد کنيم که کسي در اين زمينه کتاب ننويسد. وقتي قلم نويسنده اي خوب و قابل اعتنا باشد، وظيفه ما سنگين مي شود که او را جذب کنيم. با اخلاق پيامبرگونه آن نويسنده مي شود نويسنده باورهاي من. خانم فلاح با کتاب خون مردگي نشان دادند که اندوخته هاي واژگاني زيادي دارند.فراست در واکنش به انتقاد شاکري از کتاب خون مردگي گفت: کاش خوب دفاع مي کرديم. ابوالقاسم ژرفا روحاني هستند، باسواد و باصفا. وقتي ايشان دم از دين مي زنند، بي دين ترين آدم ها جذب مي شوند. ايشان به قدري با صميميت، رافت و اخلاق محوري حرف مي زنند که من بي دين خجالت مي کشم و يواشکي خود را به او نزديک مي کنم. متاسفانه گاهي ما آيات رحمت خدا را با غضب مي خوانيم.


 نغمه 

پروانه

سعدي

تو کدامي و چه نامي که چنين خوب خرامي

خون عشاق حلالست زهي شوخ حرامي

بيم آنست دمادم که چو پروانه بسوزم

از تغابن که تو چون شمع چرا شاهد عامي

فتنه انگيزي و خون ريزي و خلقي نگرانت

که چه شيرين حرکاتي و چه مطبوع کلامي

مگر از هيت شيرين تو مي‌رفت حديثي

نيشکر گفت کمر بسته‌ام اينک به غلامي

کافر ار قامت همچون بت سنگين تو بيند

بار ديگر نکند سجده بت‌هاي رخامي

بنشين يک نفس اي فتنه که برخاست قيامت

فتنه نادر بنشيند چو تو در حال قيامي

بلعجب باشد از اين خلق که رويت چو مه نو

مي‌نمايند به انگشت و تو خود بدر تمامي

کس نيارد که کند جور در اقبال اتابک

تو چنين سرکش و بيچاره کش از خيل کدامي

آفت مجلس و ميدان و هلاک زن و مردي

فتنه خانه و بازار و بلاي در و بامي

در سر کار تو کردم دل و دين با همه دانش

مرغ زيرک به حقيقت منم امروز و تو دامي

طاقتم نيست ز هر بي‌خبري سنگ ملامت

که تو در سينه سعدي چو چراغ از پس جامي


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي