جستجوي پيشرفته برو
 درخواست اشتراکارتباط با ماآرشيوشناسنامهصفحه اصلي
نسخه شماره 3930- تاریخ : 1396/03/29 - اولين روزنامه جوانان و نوجوانان ايران (دوشنبه)


گزارش نشست نقد و بررسي رُمان طنز برکت


طنز


ايستگاه


شرح عكس


 گزارش نشست نقد و بررسي رُمان طنز برکت 

گودرزي در نشست نقد کتاب «برکت» گفت: قصه‌ برکت در واقع داستان يونس پيامبر در يک جامعه امروزي است که در اينجا نهنگ روستاي ميان‌رود است که در يک فضاي امروزي اتفاق مي‌افتد. همچنين داستان در عين واقع‌گرايانه تمثيلي است.

به گزارش شيرين طنز، به نقل از خبرگزاري کتاب ايران (ايبنا)، نشست نقد و بررسي کتاب «برکت» با حضور ابراهيم اکبري ديزگاه، محمد رضا گودرزي داستان‌نويس و منتقد و مجيد اسطيري در محل فرهنگسراي گلستان فدک برگزار شد.

گودرزي گفت: اگر رمان برکت را از ديدگاه روايت‌شناسي نگاه کنيم اولين مسئله ژانر است و اينکه در چه گروهي قرار مي‌گيرد که ژانر نه مثبت است و نه منفي بلکه واسطه خواننده و متن است و اين رمان در ژانر تمثيلي و اسطوره‌اي است. وجه واقع‌گرايانه آن ريزنگاري جامعه ميان رود، روابط افراد و مشکلاتي که مردم دارند است که خواننده بخشي از آن را محسوس مي‌يابد و در جايي که زندگي مي‌کند مقداري از اين مشکلات براي او هم وجود دارد. وجه تمثيلي و اسطوره‌اي آن جامعه بدوي و در ناکجاآباد است که هزار کيلومتر با محل زندگي راوي فاصله دارد که يک روستاي تمثيلي است. پس داستان در عين واقع‌گرايانه تمثيلي هم هست. يعني قصه‌ برکت در واقع داستان يونس پيامبر در يک جامعه امروزي است که در اينجا نهنگ روستاي ميان‌رود است که در يک فضاي امروزي اتفاق مي‌افتد.

وي افزود: بعضي اساطيرها و باورها را عينا تکرار مي‌کنند اما هنر اين است که اسطوره يا بحث ديني را از بافت خود خارج کرد و در يک بافت و موقعيت ديگر قرار داد که لذت متن بيشتري براي خواننده ايجاد مي‌کند. در اين رمان جامعه روابط و باورهاي خاص خود را دارد، خواب در زندگي مردم اينجا نقش ساختاري دارد و به نوعي نمود واقعيت است و کارکرد و نقش پيامبرگونه راوي که يک ماه صبر مي‌کند و ناملايمات را تحمل مي‌کند و در پايان هم خود متحول مي شود و هم باعث تحول مي‌شود از ويژگي‌هاي اساطيري اين اثر است.

گودرزي بيان کرد: مهم‌ترين تکنيک داستان طنز آن است که شاهد يک طنز زير پوستي و موقعيتي عالي در داستان هستيم. از ديگر وجوه تمثيلي و اسطوره‌اي رمان که برآمده از باورهاست و من آن را شگفت ديني مي‌گويم و همچنين عکاس بودن راوي که به معني ثبت کننده و بازتاب دهنده واقعيات است؛ خيلي معنا دارد.

اين منتقد داستان‌نويس اضافه کرد: شگرد روايت يادداشت روزانه است و به صورت يک پيش رمان است که بعدها مي‌تواند تبديل به يک رمان خوب شود همچنين تکنيک تاخير هم در جاهاي مختلف در رمان ديده مي‌شود که به اعتقاد من باعث مي‌شود که مخاطب به دنبال اينکه بعد چي مي‌شود، مي‌رود و يک پرسش خيلي مهم که پرسش کليدي اين رمان است و به صورت موتيف و تکرار شونده در رمان مي‌آيد که اگر بر همين سوال اتکا شود، مي‌توان گفت رمان کار خود را به خوبي انجام داده است و آن هم اين است که ايمان چطور به وجود مي‌آيد؟ متن هم آن را پاسخ نمي‌دهد و اتفاقا کار درستي هم مي‌کند چون هر کدام از اعضاي داستان براي آن يک پاسخ دارد و براي هر کدام يک طور به وجود مي‌آيد.

گودرزي بيان کرد: از ديگر عناصر، استفاده از ديوانه در روايت است که نگاه بهلولي و ملانصرالديني در روايت دارد و گاهي حرف درست از زبان او گفته مي‌شود که به خوبي پرداخته شده است. به طور کلي شخصيت‌پردازي رمان خوب است و شخصيت‌پردازي راوي بسيار عالي است. همچنين نحو و لحن خنثي راوي داستان هم عالي است و داستان از جهاتي ارزش مطالعات فرهنگي هم دارد.

اسطيري ديگر کارشناس نشست گفت: کتاب برکت از زمان چاپ، انعکاس خوبي بين نويسندگان، فضاي ادبي کشور از هر قشر، دسته‌بندي و گروهي داشته و همه به آن واکنش نشان داده‌اند و عمدتا اين کتاب را اثر جدي و درخور توجهي ارزيابي کرده‌اند. من تقريبا اکثر اين اظهار نظرها را ديده‌ام و سعي کرده‌ام از دريچه‌اي وارد شوم که کمتر کسي به آن پرداخته و اميدوارم که موفق بوده باشم.

وي گفت: در اين اثر مي‌توانيم يک سير براي شخصيت يونس برکت که شخصيت اصلي و راوي اثر است، قائل شويم و يونس برکت که در ابتداي ماه رمضان وارد روستا شده با يونسي که در انتها از اثر خارج مي‌شود فرق دارد و يک سير و سلوک براي او اتفاق افتاده که تلقي من اين است که اين سير خيلي آهسته و کند است و نويسنده تلاش و تمهيد خاصي در نظر نگرفته است تا ما اين سير را در او ببينيم. در اين اثر موارد زيادي از برخورد خوب يونس با حيوانات، قائل شدن شان براي آنها در حد خودشان و پرهيز دادن مردم از برخورد بد با حيوانات مي‌بينيد که اين حائز اهميت است و يک نوع ارتباط فرد با طبيعت و هستي است.

کارشناس نشست افزود: رمان يک سري نقدهاي اجتماعي دارد و مساله دروغگويي، جهل و دزدي، بدبيني را به عنوان معضلات اين جامعه مطرح مي‌کند و اوضاع مديريت مبلغان مذهبي را به خوبي نقل مي‌کند. نکته‌ ساختاري که در اثر وجود دارد اين است که رمان نقطه‌ اوج ندارد و به طبع آن پلات و پي‌رنگ اثر خيلي انسجام خاصي ندارد که البته اساسا قصه‌هاي قرآن هم پلات منسجم ندارند. همچنين احساس مي‌شود نويسنده در جستجوي اينکه بعد چه خواهد شد نيست، شخصيت‌ها لحن ندارند، شکل روايت را نمي‌توان تشخيص داد و چيزي بين يادداشت روزانه و من راوي است. با اينکه شرايط اوليه گفتگوها چالش است، در اين اثر عموما گفتگوها کوتاه و بدون چالش است.ابراهيم اکبري، نويسنده داستان هم ضمن تشکر از کارشناسان و شرکت کنندگان در نشست گفت: بازخوردي که طي اين دو سال از اين کتاب گرفتيم اين بود که عده‌اي خيلي با اين کتاب مخالف بودند و اثر را کوبيدند، عده‌اي رفتار متوسطي داشتند و عده‌اي هم برخورد محترمانه‌اي داشتند که اگر بخواهيم ژانرشناسي کنيم، حزب‌الهي‌ها يا دين‌دارهاي برج عاج نشين که فکر مي‌کنند دين در نزد آنهاست به شدت با اين کتاب مخالف بودند و نقدهاي تندي به آن وارد کردند. اما آدم‌ها يا طلبه‌هايي که تبليغ رفته و با مردم تعامل دارند، رفتار محترمانه‌اي داشتند و طيف سوم که قرائت غير رسمي از مذهب دارند، رفتار کريمانه‌اي با برکت داشتند. من از تمام کساني که در مورد برکت حرف زده‌اند، چه موافق و چه مخالف؛ از همگي تشکر مي‌کنم.


 طنز 

کاريکلماتورهاي ابوالقاسم

صلح جو (پيرسوک)

1-ماهي “شير” را، پاستوريزه طبخ مي کنم!

2- سکته شعرم، قافيه را فلج کرد!

3- پس از ورود به”کيش”، “مات”شدم!

4- وقتي”نم نم” از خودت مي گويي، بغض ام”مرطوب”مي شود!

5- تا “گندم” “زنگ” زد، کشاورز وحشت زده گوشي را “برداشت!

6- تاجواب سوالم را ز چشمت گرفتم، رسيد دادم با چشمک!

7- چون عيار خنده اش بالا بود، چشمانش به اشک نشست!

8- لهيده شده بودم، وقتي تو “رسيدي”!

9- براي نشستن خواب در چشمانم، صندلي گذاشتم!

10- براي تماشاي بهار، ريشه از درخت بالا رفت!

11- در “بوستان”، گلستان خواندم!

12- براي لحظ? ديدار، به جمع آوري چشم پرداخته ام!

13- نگاه گرمي داشت، تازه”داغ”ديده بود!

14- با قلم اش، نان “رژيمي” مي خورد!

15- سرعت نگاهم، چشم راست ام را “چپ”کرد!

16- تا دراز مي کشم، خواب در چشمانم”مي نشيند”!

17- زبان اش”مي گرفت”، هار شده بود!

18- در عين”سيري”، ضد حال “خورد”!

19- وقتي پاهايم باد ميکنند، خودشان را براي کفش هايم مي گيرند!

20- با”کفِ”حضار، سخنران هم”کف”کرد!

21- وقتي خارج از متن مي نويسم که قلمم حاشيه دار باشد!

22- لبخندت را پليسه مي کند، گريه!

23- “ديوانِ” غزل هايم، همه شيش? عمر دارند!

24- با فقر “آهن”، “روي”اش هم کم شد!

25- “تارِ”سبيل ام را، با دنبه چرب مي کنم!


 ايستگاه 

حسامي نگيني در حلقه طنز پردازان

محمد حسن محولاتي فرزند محمد علي، که در شعر حسامي تخلص مي‌کند به گفته‌ي خودش در در هفتمين روز از هفتمين ماه سال 1307 هجري شمسي ساعت 7 صبح در روستاي عبدل آباد محولات تربت حيدريه چشم به جهان گشود. نامش محمد حسن قاضي حسامي محولاتي است و خانواده‌اي که در او در آن به دنيا آمد خانواده‌اي روحاني بود. تحصيلات خود را تا سوم متوسطه در زادگاهش به انجام رسانيد، آن‌گاه به تربت حيدريه رهسپار شد و ديپلم خود را در رشته‌ي ادبي گرفت. از آن پس به تحصيل علوم قديمه پرداخت و مدت دو سال در مدرسه‌ي شيخ يوسف علي کسب دانش کرد و به علت سرودن شعر طنزگونه‌اي از آن مدرسه اخراج گرديد.

حسامي به مشهد عزيمت کرد و به استخدام سازمان اوقاف درآمد و در ضمن با روزنامه‌ي خراسان، که به مديريت مرحوم محمد صادق خراسانيان اداره مي‌شد، همکاري کرد و از سال 1329 تا 1342 اين همکاري ادامه داشت. از سال 1342 به تهران نقل مکان کرد‌ که علاوه بر د‌اشتن سمت نمايند‌گي روزنامه‌ي خراسان د‌ر مرکز، د‌ر اد‌اره‌ي اوقاف مسئول انتشار مجله‌ي «معارف اسلامي» بود‌. همچنين وي تا سال 1350 که نشريه‌ي توفيق براي هميشه تعطيل شد‌، با روزنامه‌ي فکاهي انتقاد‌ي مزبور با امضاهاي «قلقلکچي» و «قلقل» همکاري پيوسته د‌اشت .

د‌ر سال 1359 با نشريه‌ي جد‌يد‌التأسيس «ياقوت» به مد‌يريت مهند‌س يحي خالقي با امضاء «ح. محولاتي » همکاري کرد‌ تا اين که نشريه مزبور نيز پس از چند‌ي به محاق تعطيلي رفت‌. او مد‌تي نيز براي هفته‌نامه گل‌آقا مطلب مي‌نوشت.

اخيراً کتاب "رنگين کمان طنز" مشتمل بر اشعار طنز و قطعات نثر فکاهي و چند بحر طويل وي، با مقدمه استاد باستاني پاريزي، توسط نشر خرّم، استاد حسامي به لهجه‌ي خراساني نيز د‌اراي اشعار فراوان طنز است. آقاي حسامي همچون نگيني در حلقه‌ي طنزپردازان کشور مي‌درخشد و هميشه در اين عرصه جزو فعالين بوده و هست. براي ايشان آرزوي سلامتي دارم و اميدواريم سال‌هاي سال زنده و سالم باشد.

به گزارش گروه فرهنگ و هنر شهرآراآنلاين، اين شاعر نام‌آشنا که حدود دو هفته در اغما به سر مي‌برد و در منزل شخصي‌اش در تهران بستري بود، صبح چهارشنبه 28 خرداد 1393 در 86سالگي چشم از جهان فروبست.


 شرح عكس 

امير غفور: اي واي بازهم باختيم که!


 
اجتماعي
جوان و جامعه
تلخند
ورزشي
گالري
بچه هاي مدرسه
ادبيات نوجوان
كانون
آگهي